توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب زن و از اولین مهاجران و از اولین کسانی هستم که اسلام آوردم خواهرم از مادران مؤمنان و شوهرم از ده بهشت موعود است من، پدرم، پدربزرگم و پسرانم همه همراهیم من به دو کمربند معروف شدم زیرا کمربندم را گرفتم که همان کمربندی است که با آن کمرم را می بندم. بنابراین آن را به دو نیم تقسیم کردم و یکی را برای خودم ساختم دومی مربوط به سفر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود زمانی که در سفر هجرت خود در الغر بود هنگامی که پدرم با رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت کرد همه پولش را گرفت و چیزی برای ما نگذاشت پدربزرگم نزد من آمد و بینایی اش رفته بود و هنوز مشرک بود گفت: به خدا سوگند می بینم که پدرت به همان اندازه که با پول خود تو را آزار داده است. به او گفتم نه، او برای ما خوبی های زیادی گذاشته است پس سنگ‌ها را برداشت و جامه‌ای بر آنها پوشید که گویی بسته‌ای پول است بعد دست پدربزرگم را گرفتم و به او گفتم: دستت را بگذار روی این پول. دستش را روی او گذاشت و گفت: اشکالی ندارد. اگر این را به شما واگذار کرد، خوب بود این یک اطلاعیه برای شماست سپس ابوجهل با گروهی همراه او آمد، پس من به سوی آنها رفتم گفتند: پدرت کجاست؟ گفتم: نمی‌دانم کجاست. سپس ابوجهل دستش را بلند کرد و سیلی محکمی به گونه ام زد که گوشواره ام افتاد. سپس آنها رفتند من زنی سخاوتمند بودم که پول زیادی را صرف امور خیریه کردم و من برای فردا چیزی وارد نمی کردم من تا صد سالگی عمر طولانی کردم و هیچ دندانی نیفتاد من آخرین نفر از مهاجران مرد و زن بودم که مردم من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله