1 00:00:00,850 --> 00:00:04,799 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:04,799 --> 00:00:11,720 زندگی پیشینیان بین گفتار و کردار 3 00:00:11,720 --> 00:00:13,720 زنان اجداد 4 00:00:13,720 --> 00:00:18,710 از انس بن مالک رضی الله عنه گفت 5 00:00:18,710 --> 00:00:23,710 ملاد پسر ابوقلها از ام سلیم رضی الله عنه 6 00:00:23,710 --> 00:00:27,710 گفت پس پسر در اتاق مرد 7 00:00:27,710 --> 00:00:29,210 گروهبان 8 00:00:29,210 --> 00:00:32,710 سپس برخاست و برای ابوقلحه صبحانه آماده کرد 9 00:00:33,210 --> 00:00:36,210 او همچنین هر شب برای او آماده می شد 10 00:00:36,210 --> 00:00:39,299 پس ابوطلحه وارد شد و به او گفت 11 00:00:39,299 --> 00:00:41,299 چه جوری پسر 12 00:00:41,299 --> 00:00:42,299 او گفت 13 00:00:42,299 --> 00:00:44,299 در بهترین حالت 14 00:00:44,299 --> 00:00:46,340 پس خدا را شکر 15 00:00:46,340 --> 00:00:50,340 سپس برخاست و نزد ابوطلحه افطار رفت 16 00:00:50,340 --> 00:00:54,340 سپس او به آنچه که زنان برای آن ایستاده اند بالا رفت 17 00:00:54,340 --> 00:00:57,399 ابوطلحه توسط خانواده اش مجروح شد 18 00:00:57,399 --> 00:00:59,399 وقتی جادو بود 19 00:00:59,399 --> 00:01:00,399 او گفت 20 00:01:00,399 --> 00:01:02,399 ای ابوطلحه! 21 00:01:02,399 --> 00:01:04,400 خانواده فلانی را ندیدی؟ 22 00:01:04,400 --> 00:01:07,900 آنها یک برهنه قرض گرفتند و از آن لذت بردند 23 00:01:07,900 --> 00:01:09,900 وقتی از آنها پرسیدم 24 00:01:09,900 --> 00:01:11,900 آنها را برش بزنید 25 00:01:11,900 --> 00:01:12,900 او گفت 26 00:01:12,900 --> 00:01:14,900 آنها منصف نبودند 27 00:01:14,900 --> 00:01:15,900 او گفت 28 00:01:15,900 --> 00:01:19,900 پسرت مورد آبروی خداوند متعال قرار گرفت 29 00:01:19,900 --> 00:01:23,400 و خداوند متعال او را گرفته است 30 00:01:23,400 --> 00:01:26,459 او خدا را شکر کرد و بهبود یافت 31 00:01:26,459 --> 00:01:30,959 پس فردا به رسول خدا صلی الله علیه و آله 32 00:01:30,959 --> 00:01:34,959 رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود 33 00:01:34,959 --> 00:01:36,959 ای ابوطلحه! 34 00:01:36,959 --> 00:01:41,120 خداوند شب شما را برکت دهد 35 00:01:41,120 --> 00:01:44,120 او از عبدالله بن ابی طلحه حامله شد 36 00:01:44,120 --> 00:01:50,700 قال اسماعیل بن محمد بن سعد بن ابی وقاصیر رحمه الله. 37 00:01:50,700 --> 00:01:56,760 رسول خدا صلی الله علیه و آله بر زنی از بنی دینار گذشت 38 00:01:56,760 --> 00:02:04,760 شوهر و برادر و پدرش همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله مجروح شدند 39 00:02:04,760 --> 00:02:07,760 وقتی بهش زنگ زدیم گفت 40 00:02:07,760 --> 00:02:09,759 پس رسول خدا چه کرد؟ 41 00:02:09,759 --> 00:02:10,759 گفتند 42 00:02:10,759 --> 00:02:13,759 خوب، ملت فلانی 43 00:02:13,759 --> 00:02:16,759 به لطف خدا همینطور است که شما دوست دارید 44 00:02:16,759 --> 00:02:17,759 او گفت 45 00:02:17,759 --> 00:02:20,759 به من نشان بده تا به او نگاه کنم 46 00:02:20,759 --> 00:02:22,759 من به او اشاره می کنم 47 00:02:22,759 --> 00:02:25,759 حتی اگر او را دید، گفت 48 00:02:25,759 --> 00:02:28,759 هر مصیبتی بعد از تو بزرگ است 49 00:02:28,759 --> 00:02:32,340 از عطاء بن ابی رباح می گوید: 50 00:02:32,340 --> 00:02:35,340 ابن عباس رضی الله عنه به من گفت 51 00:02:35,340 --> 00:02:39,340 آیا زنی از اهل بهشت را به شما نشان ندهم؟ 52 00:02:39,340 --> 00:02:41,340 گفتم بله 53 00:02:41,340 --> 00:02:42,340 او گفت 54 00:02:42,340 --> 00:02:44,340 این زن سیاه پوست 55 00:02:44,340 --> 00:02:49,340 نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: 56 00:02:49,340 --> 00:02:52,340 من در حال مبارزه هستم و دارم لو می روم 57 00:02:52,340 --> 00:02:54,340 پس از خدا برای من دعا کن 58 00:02:54,340 --> 00:02:55,340 او گفت 59 00:02:55,340 --> 00:02:58,340 اگر خواستی صبر کن تا بهشت نصیبت شود 60 00:02:58,340 --> 00:03:01,340 اگر مایل بودی، دعا می‌کنم که تو را خوب کند 61 00:03:01,340 --> 00:03:02,370 او گفت 62 00:03:02,370 --> 00:03:03,370 صبور باش 63 00:03:03,370 --> 00:03:07,370 اما دعا می کنم لو نروم 64 00:03:07,370 --> 00:03:09,370 پس او را صدا زد 65 00:03:09,370 --> 00:03:12,979 از ابراهیم بن عقبه می‌گوید: 66 00:03:12,979 --> 00:03:14,979 شنیدم امت خالد 67 00:03:14,979 --> 00:03:18,979 دختر خالد بن سعید بن العاصر رضی الله عنه 68 00:03:18,979 --> 00:03:21,979 شب به همسرانش می گوید 69 00:03:21,979 --> 00:03:24,979 گره های شیطان را حلال کردیم 70 00:03:24,979 --> 00:03:28,330 این یک ساعت خواب نیست 71 00:03:28,330 --> 00:03:30,330 و درباره ثابت البنانی 72 00:03:30,330 --> 00:03:34,330 که اتصال ابن عاشیم در دوک او بود 73 00:03:34,330 --> 00:03:36,330 و پسرش با اوست 74 00:03:36,330 --> 00:03:37,330 و او گفت 75 00:03:37,330 --> 00:03:38,330 یعنی قهوه ای 76 00:03:38,330 --> 00:03:42,330 پیش بیا و بجنگ تا من برای تو ثواب بگیرم 77 00:03:42,330 --> 00:03:46,330 پس ادامه داد و جنگید تا کشته شد، رحمه الله 78 00:03:46,330 --> 00:03:49,360 سپس پیشروی کرد و کشته شد 79 00:03:49,360 --> 00:03:52,360 پس زنان در خانه همسرش جمع شدند 80 00:03:52,360 --> 00:03:55,360 این عدویه رحمه الله 81 00:03:55,360 --> 00:03:57,360 او گفت سلام 82 00:03:57,360 --> 00:04:00,360 اگه اومدی بهم تبریک بگی 83 00:04:00,360 --> 00:04:02,360 خوش آمدید 84 00:04:02,360 --> 00:04:05,360 حتی اگر برای چیز دیگری آمده باشید 85 00:04:05,360 --> 00:04:07,780 پس برگشتند 86 00:04:07,780 --> 00:04:11,780 از جویریه بنت اسماء رحمه الله فرمود: 87 00:04:11,780 --> 00:04:17,779 سه برادر از بنی قطیعه شاهد روز توستر بودند 88 00:04:17,779 --> 00:04:19,810 پس به شهادت رسیدند 89 00:04:19,810 --> 00:04:23,810 یک روز مادرشان برای تجارت به بازار رفت 90 00:04:23,810 --> 00:04:27,810 او توسط مردی پذیرفته شد که در یک دستور پوشش شرکت کرده بود 91 00:04:27,810 --> 00:04:28,810 پس من او را می شناختم 92 00:04:28,810 --> 00:04:31,810 بنابراین از او در مورد فرزندانش پرسیدم 93 00:04:31,810 --> 00:04:32,810 و او گفت 94 00:04:32,810 --> 00:04:34,810 شهید شدند 95 00:04:34,810 --> 00:04:35,810 و او گفت 96 00:04:35,810 --> 00:04:38,810 می آیند یا می روند؟ 97 00:04:38,810 --> 00:04:39,810 و او گفت 98 00:04:39,810 --> 00:04:41,810 به زودی 99 00:04:41,810 --> 00:04:42,810 و او گفت 100 00:04:42,810 --> 00:04:44,810 خدایا شکرت 101 00:04:44,810 --> 00:04:47,810 آنها پیروز شدند و محاصره شدند 102 00:04:47,810 --> 00:04:50,810 به تنهایی، پدرم و مادرم 103 00:04:50,810 --> 00:04:55,129 از السری بن بوکیر رحمه الله می فرماید: 104 00:04:55,129 --> 00:05:01,629 متوجه شدم زنان محله در شب می مانند 105 00:05:01,629 --> 00:05:03,629 فرزندان جد 106 00:05:03,629 --> 00:05:08,879 از ابن عباس رضی الله عنه گفت 107 00:05:08,879 --> 00:05:13,879 عمر رضی الله عنه مرا با شیوخ بدر وارد می کرد 108 00:05:13,879 --> 00:05:15,879 برخی از آنها گفتند 109 00:05:15,879 --> 00:05:18,879 چرا این پسر با ما دخالت کرد؟ 110 00:05:18,879 --> 00:05:20,879 ما بچه هایی مثل او داریم 111 00:05:20,879 --> 00:05:21,879 و او گفت 112 00:05:21,879 --> 00:05:24,879 او یکی از کسانی است که شما یاد گرفته اید 113 00:05:24,879 --> 00:05:25,879 او گفت 114 00:05:25,879 --> 00:05:29,879 پس یک روز با آنها تماس گرفت و من را با آنها دعوت کرد 115 00:05:29,879 --> 00:05:32,879 و آنچه دیدم آن روز مرا صدا زد 116 00:05:32,879 --> 00:05:34,879 جز اینکه آنها را از من نشان دهم 117 00:05:34,879 --> 00:05:35,879 و او گفت 118 00:05:35,879 --> 00:05:37,879 شما چه می گویید؟ 119 00:05:37,879 --> 00:05:41,879 اگر نصرت و فتح خدا بیاید 120 00:05:41,879 --> 00:05:43,910 تا آخر سوره 121 00:05:43,910 --> 00:05:45,910 برخی از آنها گفتند 122 00:05:45,910 --> 00:05:48,910 ما مأموریم که از خداوند متعال سپاسگزاری کنیم و از او طلب مغفرت کنیم 123 00:05:48,910 --> 00:05:52,910 اگر نصرالله بیاید و ما را فتح کند 124 00:05:52,910 --> 00:05:54,910 برخی از آنها گفتند 125 00:05:54,910 --> 00:05:55,910 ما نمی دانیم 126 00:05:55,910 --> 00:05:58,910 برخی از آنها چیزی نگفتند 127 00:05:58,910 --> 00:05:59,910 او به من گفت 128 00:05:59,910 --> 00:06:02,910 ای ابن عباس همین را می گویی 129 00:06:02,910 --> 00:06:04,910 گفتم نه 130 00:06:04,910 --> 00:06:05,910 او گفت 131 00:06:05,910 --> 00:06:07,910 پس چی میگی؟ 132 00:06:07,910 --> 00:06:08,910 گفتم 133 00:06:08,910 --> 00:06:12,910 زندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله است 134 00:06:12,910 --> 00:06:14,910 خدا او را می شناسد 135 00:06:14,910 --> 00:06:17,910 سپس نصرت و فتح خداوند فرا رسید 136 00:06:17,910 --> 00:06:18,910 فتح مکه 137 00:06:18,910 --> 00:06:21,910 این نشانه مرگ شماست 138 00:06:21,910 --> 00:06:24,910 پس پروردگارت را ستایش کن و استغفار کن 139 00:06:24,910 --> 00:06:27,939 توبه کرده بود 140 00:06:27,939 --> 00:06:28,939 عمر گفت 141 00:06:28,939 --> 00:06:33,389 من فقط چیزی را می دانم که او می داند 142 00:06:33,389 --> 00:06:35,389 اسلم گفت 143 00:06:35,389 --> 00:06:39,389 در حالی که من با عمر بن خطاب رضی الله عنه هستم 144 00:06:39,389 --> 00:06:41,389 او در شهر بدبخت است 145 00:06:41,389 --> 00:06:42,389 وقتی او آگاه است 146 00:06:42,389 --> 00:06:46,389 پس در نیمه های شب به دیواری تکیه داد 147 00:06:46,389 --> 00:06:49,389 پس زنی به دخترش می گوید 148 00:06:49,389 --> 00:06:53,389 ای دختر برو سراغ آن شیر 149 00:06:53,389 --> 00:06:55,389 پس آن را با آب پاشید 150 00:06:55,389 --> 00:06:57,389 به او گفت 151 00:06:57,389 --> 00:06:58,389 آه مادر 152 00:06:58,389 --> 00:07:03,389 یا نمی دانی تصمیم امروز امیرالمومنین(ع) چه بود؟ 153 00:07:03,389 --> 00:07:04,389 او گفت 154 00:07:04,389 --> 00:07:07,389 و این تصمیم او نبود، پسرم 155 00:07:07,389 --> 00:07:09,449 او گفت 156 00:07:09,449 --> 00:07:12,449 موضوع فراخوانی و فراخوانی است 157 00:07:12,449 --> 00:07:15,519 شیر را نباید با آب مخلوط کرد 158 00:07:15,519 --> 00:07:17,519 به او گفت 159 00:07:17,519 --> 00:07:18,519 دخترم 160 00:07:18,519 --> 00:07:22,519 برو تو اون شیر و با آب بریز 161 00:07:22,519 --> 00:07:27,579 شما در موقعیتی هستید که نه عمر و نه منادی عمر نمی توانند شما را ببینند 162 00:07:27,579 --> 00:07:30,579 دختر به مادرش گفت 163 00:07:30,579 --> 00:07:32,579 آه مادر 164 00:07:32,579 --> 00:07:35,579 به خدا قسم در ملاء عام از او اطاعت نمی کنم 165 00:07:35,579 --> 00:07:38,189 و من در آشکار از او نافرمانی می کنم 166 00:07:38,189 --> 00:07:42,189 عمر بن خطاب رضی الله عنه از کنار پسران گذشت 167 00:07:42,189 --> 00:07:46,189 از جمله عبدالله بن الزبیر رضی الله عنه است 168 00:07:46,189 --> 00:07:48,189 آنها فرار کردند و او ایستاد 169 00:07:48,189 --> 00:07:50,189 عمر به او گفت 170 00:07:50,189 --> 00:07:53,189 چرا با دوستانت فرار نکردی؟ 171 00:07:53,189 --> 00:07:54,189 و او گفت 172 00:07:54,189 --> 00:07:56,189 ای امیرالمومنین! 173 00:07:56,189 --> 00:07:59,189 من جرمی مرتکب نشدم و تو را نترسانم 174 00:07:59,189 --> 00:08:03,670 راه باریک نبود، پس آن را برای تو پهن کردم 175 00:08:03,670 --> 00:08:08,759 هیئتی از عراق نزد عمر بن عبدالعزیز رحمه الله آمدند 176 00:08:08,759 --> 00:08:13,759 او به مرد جوانی در میان آنها نگاه کرد که می خواست صحبت کند 177 00:08:13,759 --> 00:08:14,759 عمر گفت 178 00:08:14,759 --> 00:08:15,759 بزرگ شو 179 00:08:15,759 --> 00:08:17,759 الفت گفت 180 00:08:17,759 --> 00:08:19,759 ای امیرالمومنین! 181 00:08:19,759 --> 00:08:22,759 بحث سن نیست 182 00:08:22,759 --> 00:08:24,759 حتی اگر بود 183 00:08:24,759 --> 00:08:27,759 در میان مسلمانان فردی بزرگتر از شما بود 184 00:08:27,759 --> 00:08:28,759 او گفت 185 00:08:28,759 --> 00:08:29,759 حق با شماست 186 00:08:29,759 --> 00:08:32,820 پس صحبت کرد 187 00:08:32,820 --> 00:08:35,269 یک زندگی با آرامش 188 00:08:35,269 --> 00:08:37,269 بین حرف و عمل