بسم الله الرحمن الرحیم محمد رسول است خلاصه در سیره پیامبر پیامبر صلی الله علیه و آله را جادوگر توصیف کردند قریش پذیرفتند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را جادوگر توصیف کنند چنانکه ولید بن مغیره آن را برای آنان توصیف کرد خدا او را زشت کند بنابراین با فرا رسیدن فصل شروع به نشستن در خیابان های مردم کردند هیچ کس از کنار آنها نمی گذرد مگر اینکه به او هشدار دهند موضوع او را برایشان ذکر کردند او یکی از مشتاق ترین افراد در این مورد بود ابولهب عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ابوجهل عمر بن هشام خدا آنها را زشت کند امام احمد در مسند خود روایت کرده است الحکیم در المستدرک با سند حسنه تلفظ برای احمد است ربیعه بن عباد الدلی رضی الله عنه می فرماید رسول خدا صلی الله علیه و آله را به چشم خود در بازار ذی المجاز دیدم که می فرمود: آهای مردم بگو خدایی جز خدا نیست و موفق می شوی و وارد واژن او می شود مردم توسط آن بمباران می شوند ندیدم کسی چیزی بگوید و ساکت ننشیند او می گوید مردم بگو خدایی جز خدا نیست و موفق می شوی با این حال، در شرایطی یک مرد پشت سر او وجود دارد صورتش روشن است و دو النگو دارد می گوید دروغگو است پس گفتم این کیست؟ گفتند محمد بن عبدالله او به نبوت اشاره می کند گفتم این کیست که به او دروغ می گوید؟ گفتند عمویش ابولهب است و در رمانی دیگر آن که از او پیروی می کرد، رضی الله عنه ابوجهل امام احمد در مسند خود با سند صحیح روایت کرده است از اشعث بن ابی الشعثه می فرماید: شیخی از بنی مالک بن کنان به من گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله را در بازار ذی المجز دیدم. نقطه گذاری با گفتن آهای مردم بگو خدایی جز خدا نیست و موفق می شوی گفت و ابوجهل خاک را بر او پوشاند و گفت مردم نگذارید این شما را از دینتان فریب دهد او فقط از شما می خواهد که خدایان خود را رها کنید اللات و العزه را کنار می گذارد فرمود: و آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله به آن توجه دارد حافظ بن کثیر گفت به همین ترتیب در این زمینه ابوجهل ممکن است یک توهم باشد ممکن است گاهی اوقات اینطور باشد و گاهی اوقات همین است و به نوبت او را آزار نمی دادند رضی الله عنه ابن اسحاق گفت این امر باعث شد که اعراب از آن فصل به دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم صادر شود. ذکر او در تمام کشورهای عربی پخش شد ابوطالب می ترسید که اوباش عرب او را همراه با قومش برانند او شعر خود را خواند که در آن به مسجدالحرام مکه پناه می برد و به جای خود در آن جا پناه می برد. اشراف قوم او در آنجا هوس کردند بر همین اساس به آنها می گوید که من مسلمان نیستم رسول خدا صلی الله علیه و آله. و هرگز آن را برای هیچ چیز رها نکنید تا اینکه بدون او از بین می رود خلاصه ای از سیره پیامبر نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی ارائه شده توسط انجمن مواضع در پادشاهی بحرین حسرت دو جهان برای یکدیگر طولانی است اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد و حرکت شما با بقیه لب است