توقف کنید با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من یکی از همراهان مهاجر هستم من در گذشته در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در دارالارقم بود مسلمان شدم. سپس هر دو بار مهاجرت کردم مادرم عروه بنت عبدالمطلب بن هاشم است عمه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یک روز پیش مادرم آمدم و به او گفتم من از محمد پیروی کردم و اسلام آوردم گفت: سزاوارترین کسی که از او حمایت کردی و گاز گرفتی پسر عمویت است. قسم می خورم، اگر ما قادر بودیم آنچه را که مردان می توانند انجام دهند ما مانع او شدیم و از او دوری کردیم پس گفتم ای مادر چه چیزی تو را از تسلیم شدن و تعقیب من باز می دارد؟ برادرت حمزه اسلام آورد گفت: صبر کن خواهرانم چه کنند. سپس من با آنها خواهم بود پس گفتم به خدا از تو می خواهم مگر اینکه نزد او آمدم و سلام کردم و به او ایمان آوردم شهادت دادم که معبودی جز خدا نیست گفت: گواهی می دهم که معبودی جز خدا نیست. و اینکه محمد رسول خداست سپس با زبان از پیامبر صلی الله علیه و آله دفاع کرد و مرا تشویق کنید که از او حمایت کنم و دستور او را انجام دهم شنیدم که عوف بن صبیره السهمیه به رسول خدا صلی الله علیه و آله دشنام می داد. پس پوست شتری را برداشتم و با آن زدم تا غرق در خون افتاد روزی ابوجهل را دیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را خطاب می کند عده ای از کافران قریش با خود داشت که به او آسیب رساندند پس نزد ابوجهل رفتم و او را سخت زدم پس مرا گرفتند و بستند سپس عمویم ابولهب برخاست و مرا از آنان جدا کرد به مادرم گفت: مگر نمی بینی پسرت به جای محمد مدافع شده است؟ گفت: بهترین روز او روزی است که پسر عمویش را رها کند و حق را از جانب خداوند آورده است گفتند: یا از محمد پیروی کرده ای؟ گفت بله من کی هستم؟