WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.399
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:03.399 --> 00:00:06.889
گنجینه های زندگی نامه

00:00:06.889 --> 00:00:11.310
اگر بخرد بخشنده است

00:00:11.310 --> 00:00:15.710
و در این تهاجم

00:00:15.710 --> 00:00:21.109
جابر بن عبدالله رضی الله عنه داستان دیگری را برای ما بیان کرد

00:00:21.109 --> 00:00:22.510
و او گفت

00:00:22.510 --> 00:00:26.109
با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون رفتم

00:00:26.109 --> 00:00:29.309
به جنگ ذات الرقه از نخل

00:00:29.309 --> 00:00:31.710
بر شتر ضعیف من

00:00:31.910 --> 00:00:35.509
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله تعطیل شد

00:00:35.509 --> 00:00:37.310
از این تهاجم

00:00:37.310 --> 00:00:39.710
باعث شد بچه ها بروند

00:00:39.710 --> 00:00:41.509
و من عقب افتادم

00:00:41.509 --> 00:00:45.509
تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله به من رسید

00:00:45.509 --> 00:00:46.710
و او گفت

00:00:46.710 --> 00:00:48.710
چه بلایی سرت اومده جابر؟

00:00:48.710 --> 00:00:50.710
عرض کردم یا رسول الله

00:00:50.710 --> 00:00:53.310
این جمله را کم کن

00:00:53.310 --> 00:00:54.909
آنخ گفت

00:00:54.909 --> 00:00:56.909
گفت پس من او را خفه کردم

00:00:56.909 --> 00:01:00.909
و رسول خدا صلی الله علیه و آله لعنت کرد

00:01:00.909 --> 00:01:02.509
سپس گفت

00:01:02.509 --> 00:01:05.109
این چوب را از دستت به من بده

00:01:05.109 --> 00:01:07.709
یا چوبی را از درخت جدا کنید

00:01:07.709 --> 00:01:09.510
گفت منم همین کارو کردم

00:01:09.510 --> 00:01:13.510
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را گرفت

00:01:13.510 --> 00:01:16.109
ما او را با نیش می زنیم

00:01:16.109 --> 00:01:17.310
سپس گفت

00:01:17.310 --> 00:01:18.709
سوار شوید

00:01:18.709 --> 00:01:20.310
گفت پس سوار شدم

00:01:20.310 --> 00:01:23.310
پس رفت و سوگند به کسی که او را به حق فرستاد

00:01:23.310 --> 00:01:26.579
او با شترش رابطه جنسی دارد

00:01:26.579 --> 00:01:27.579
او گفت

00:01:27.579 --> 00:01:31.980
با رسول خدا صلی الله علیه و آله صحبت کردم

00:01:31.980 --> 00:01:33.180
و او گفت

00:01:33.180 --> 00:01:36.780
ای جابر این شتر خود را به من میفروشی؟

00:01:36.780 --> 00:01:37.780
او گفت

00:01:37.780 --> 00:01:39.810
بلکه به شما می دهم

00:01:39.810 --> 00:01:41.010
گفت نه

00:01:41.010 --> 00:01:43.010
اما منظورم همینه

00:01:43.010 --> 00:01:44.010
او گفت

00:01:44.010 --> 00:01:45.810
گفتم: پس اسمش را بگذار.

00:01:45.810 --> 00:01:49.609
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:01:49.609 --> 00:01:52.209
من آن را به یک درهم گرفتم

00:01:52.209 --> 00:01:53.609
جابر گفت

00:01:53.609 --> 00:01:54.609
خیر

00:01:54.810 --> 00:01:57.609
اگر مرا نادیده بگیری ای رسول خدا

00:01:57.609 --> 00:01:59.810
گفت: به دو درهم.

00:01:59.810 --> 00:02:00.810
او گفت

00:02:00.810 --> 00:02:02.209
گفتم نه

00:02:02.209 --> 00:02:06.810
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مدام بر من ستایش می کرد.

00:02:06.810 --> 00:02:09.210
تا اینکه به یک اونس رسید

00:02:09.210 --> 00:02:11.409
گفتم: راضی هستم.

00:02:11.409 --> 00:02:13.810
مال توست یا رسول الله

00:02:13.810 --> 00:02:16.409
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:02:16.409 --> 00:02:17.870
من آن را گرفتم

00:02:17.870 --> 00:02:19.469
جابر گفت

00:02:19.469 --> 00:02:23.469
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:02:23.469 --> 00:02:24.669
ای جابر

00:02:24.669 --> 00:02:26.270
ازدواج کردی؟

00:02:26.270 --> 00:02:27.270
او گفت

00:02:27.270 --> 00:02:29.870
گفتم بله یا رسول الله

00:02:29.870 --> 00:02:30.870
او گفت

00:02:30.870 --> 00:02:33.669
آتیبا یا باکره؟

00:02:33.669 --> 00:02:34.669
او گفت

00:02:34.669 --> 00:02:37.099
گفتم اما یک لباس

00:02:37.099 --> 00:02:38.300
او گفت

00:02:38.300 --> 00:02:42.370
آیا کنیز نیست که با او بازی کند و با تو بازی کند؟

00:02:42.370 --> 00:02:46.370
این به ما نشان می دهد که بهتر است با یک دختر باکره ازدواج کند

00:02:46.370 --> 00:02:48.699
اگر این امکان برای او وجود دارد

00:02:48.699 --> 00:02:49.900
او گفت

00:02:49.900 --> 00:02:51.900
عرض کردم یا رسول الله

00:02:51.900 --> 00:02:54.699
پدرم روز یکشنبه مجروح شد

00:02:54.699 --> 00:02:57.699
از من هفت دختر به جا گذاشت

00:02:57.699 --> 00:03:00.099
بنابراین با یک خانم دانشگاه ازدواج کردم

00:03:00.099 --> 00:03:03.530
شما سر آنها را جمع کنید و بر ضد آنها قیام کنید

00:03:03.530 --> 00:03:05.729
این نوع دوستی است

00:03:05.729 --> 00:03:10.590
چون خواهرانش را بر خود ترجیح داد، رضی الله عنه

00:03:10.590 --> 00:03:14.189
پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود

00:03:14.189 --> 00:03:16.590
انشالله مجروح شدم

00:03:16.590 --> 00:03:19.189
اما اگر با اصرار آمده بودیم

00:03:19.389 --> 00:03:22.189
دستور دادیم هویج را ذبح کنند

00:03:22.189 --> 00:03:25.189
آن روز آنجا ماندیم

00:03:25.189 --> 00:03:28.990
او درباره ما شنید و دروغ هایش را کنار زد

00:03:28.990 --> 00:03:29.990
او گفت

00:03:29.990 --> 00:03:32.590
گفتم: به خدا سوگند یا رسول الله.

00:03:32.590 --> 00:03:34.590
ما نمی توانیم اشتباه کنیم

00:03:34.590 --> 00:03:35.590
او گفت

00:03:35.590 --> 00:03:37.789
خواهد بود

00:03:37.789 --> 00:03:42.259
اگه اومدی یه کار هوشمندانه انجام بده

00:03:42.259 --> 00:03:46.259
چون غروب شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:03:46.259 --> 00:03:48.460
او وارد شد و ما وارد شدیم

00:03:48.460 --> 00:03:50.460
زن مدرن اتفاق افتاد

00:03:50.460 --> 00:03:54.460
و آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود

00:03:54.460 --> 00:03:55.460
او گفت

00:03:55.460 --> 00:03:56.460
بدون تو

00:03:56.460 --> 00:03:58.460
پس گوش داد و اطاعت کرد

00:03:58.460 --> 00:04:00.460
پس وقتی شدم

00:04:00.460 --> 00:04:02.460
سر شتر را گرفتم

00:04:02.460 --> 00:04:08.460
پس او را بوسیدم تا اینکه او را بر درگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ایستادم.

00:04:08.460 --> 00:04:12.460
سپس در مسجد نزدیک ایشان نشستم

00:04:12.460 --> 00:04:15.460
رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت

00:04:15.460 --> 00:04:17.459
شتر را دید

00:04:17.459 --> 00:04:19.459
گفت: این چیست؟

00:04:19.459 --> 00:04:21.459
گفتند یا رسول الله

00:04:21.459 --> 00:04:24.459
این جمله ای است که جابر مطرح کرد

00:04:24.459 --> 00:04:25.459
او گفت

00:04:25.459 --> 00:04:27.459
جابر کجاست؟

00:04:27.459 --> 00:04:29.459
پس برایش دعا کردم

00:04:29.459 --> 00:04:30.459
او به من گفت

00:04:30.459 --> 00:04:31.459
برادرزاده ام

00:04:31.459 --> 00:04:34.459
سر شترت را بگیر، مال توست

00:04:34.459 --> 00:04:37.459
سپس بلال را صدا زد و گفت:

00:04:37.459 --> 00:04:39.459
با جابر برو

00:04:39.459 --> 00:04:41.459
بنابراین من به او یک اونس می دهم

00:04:41.459 --> 00:04:42.459
او گفت

00:04:42.459 --> 00:04:45.459
پس با او رفتم و او به من یک اونس داد

00:04:45.459 --> 00:04:48.459
کمی به من اضافه کرد

00:04:48.459 --> 00:04:49.459
او گفت

00:04:49.459 --> 00:04:52.459
به خدا هنوز در حال رشد است

00:04:52.459 --> 00:04:55.459
او جایگاه خود را در میان ما می بیند

00:04:55.459 --> 00:04:59.459
تا اینکه او دیروز مجروح شد در حالی که ما مجروح بودیم

00:04:59.459 --> 00:05:01.459
یعنی روز آزاد

00:05:01.459 --> 00:05:04.459
در سال 63 هـ

00:05:04.459 --> 00:05:06.459
و در یک رمان

00:05:06.459 --> 00:05:10.459
جابر بر پیامبر صلی الله علیه و آله شرط کرد

00:05:10.459 --> 00:05:13.449
تا او را به شهر برسانند

00:05:13.449 --> 00:05:16.449
این حدیث فواید بسیاری دارد

00:05:16.449 --> 00:05:17.449
از آن

00:05:17.449 --> 00:05:18.449
اولا

00:05:18.449 --> 00:05:21.449
که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:05:21.449 --> 00:05:23.449
از جابر شتر بخر

00:05:23.449 --> 00:05:26.449
پس با او چانه زد و او را به قیمت راضی کرد

00:05:26.449 --> 00:05:28.449
معامله جایز است

00:05:28.449 --> 00:05:30.449
دوما

00:05:30.449 --> 00:05:32.449
که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:05:32.449 --> 00:05:35.449
کسی که با دوستانش با مردم مهربانی کند

00:05:35.449 --> 00:05:40.449
این به خاطر آن است که او به تأخیر افتاد تا جابر بن عبدالله به او رسید

00:05:40.449 --> 00:05:42.449
سوم

00:05:42.449 --> 00:05:46.449
حاوی محبت صحابه به پیامبر صلی الله علیه و آله است

00:05:46.449 --> 00:05:51.449
این بود که پیامبر صلی الله علیه و آله به جابر فرمود

00:05:51.449 --> 00:05:52.449
بفروش

00:05:52.449 --> 00:05:54.449
جابر گفت

00:05:54.449 --> 00:05:56.449
بلکه به شما می دهم

00:05:56.449 --> 00:05:57.670
چهارم

00:05:57.670 --> 00:06:00.670
مطلوبیت ازدواج با باکره

00:06:00.670 --> 00:06:05.670
پیامبر صلی الله علیه و آله نیز به جابر دستور داد

00:06:05.670 --> 00:06:06.740
پنجم

00:06:06.740 --> 00:06:10.740
ازدواج در حال ازدواج نیز جایز است

00:06:10.829 --> 00:06:11.829
VI

00:06:11.829 --> 00:06:15.829
شرح سخاوت پیامبر صلی الله علیه و آله

00:06:15.829 --> 00:06:18.829
این پس از آن است که شتر آب خرید

00:06:18.829 --> 00:06:22.829
آن را به جابر رضی الله عنه به عنوان هدیه برگرداند

00:06:22.829 --> 00:06:24.829
هفتم

00:06:24.829 --> 00:06:26.829
آن جابر بن عبدالله

00:06:26.829 --> 00:06:29.829
شرط کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:06:29.829 --> 00:06:31.829
وقتی شتر را از او خرید

00:06:31.829 --> 00:06:35.829
تا به شهر برسند

00:06:35.829 --> 00:06:39.829
علما این را دلیل بر جواز تقسیم قرار دادند

00:06:39.829 --> 00:06:41.829
بدون فروش و شرط

00:06:41.829 --> 00:06:43.829
و خدا داناتر است

00:06:43.829 --> 00:06:47.439
گنجینه های بیوگرافی

00:06:47.439 --> 00:06:52.300
موقعیت ها و درس ها

00:06:52.300 --> 00:06:57.629
من رسول خدا صلی الله علیه و آله را تماشا می کنم

00:06:57.629 --> 00:07:00.629
دو مردی که مسلمانان را تربیت کردند

00:07:00.629 --> 00:07:02.629
آنها عباد بن بشر هستند

00:07:02.629 --> 00:07:04.629
و عمار بن یاسر

00:07:04.629 --> 00:07:08.629
پس عمار خوابید و عباد نشست و نماز خواند

00:07:08.629 --> 00:07:11.629
سپس مردی از مشرکان آمد

00:07:11.629 --> 00:07:13.629
هنگام نماز، اشیایی را پرتاب کرد

00:07:13.629 --> 00:07:16.629
آن را برداشت و نمازش را ادامه داد

00:07:16.629 --> 00:07:19.629
با یک تیر دیگر به او زد

00:07:19.629 --> 00:07:22.629
آن را برداشت و نمازش را ادامه داد

00:07:22.629 --> 00:07:24.629
با الثارث به سوی او پرتاب کرد

00:07:24.629 --> 00:07:28.629
تا سلام نکرد، رضوان الله تعالی علیه

00:07:28.629 --> 00:07:30.629
دوستش را بیدار کرد

00:07:30.629 --> 00:07:32.629
وقتی او را دید گفت:

00:07:32.629 --> 00:07:34.629
سبحان الله

00:07:34.629 --> 00:07:36.629
به من هشدار ندادی؟

00:07:36.629 --> 00:07:37.629
او گفت

00:07:37.629 --> 00:07:39.629
من در سوره بودم

00:07:39.629 --> 00:07:41.629
از قطع کردنش متنفر بودم

00:07:42.629 --> 00:07:44.860
و امسال

00:07:44.860 --> 00:07:47.860
رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن استفاده کرد

00:07:47.860 --> 00:07:49.860
مرد انصار

00:07:49.860 --> 00:07:51.860
در مورد محرمانه بودن مأموریت خود

00:07:51.860 --> 00:07:54.860
به آنها دستور داد که به سخنان او گوش فرا دهند و از او اطاعت کنند

00:07:54.860 --> 00:07:56.860
آنها شاهزاده خود را عصبانی کردند

00:07:56.860 --> 00:07:58.860
به آنها گفت

00:07:58.860 --> 00:08:00.860
برای من هیزم جمع کن

00:08:00.860 --> 00:08:02.860
پس برای او جمع شدند

00:08:02.860 --> 00:08:03.860
و او گفت

00:08:03.860 --> 00:08:05.860
آتش درست کن

00:08:05.860 --> 00:08:06.860
پس آتش روشن کردند

00:08:06.860 --> 00:08:07.860
سپس گفت

00:08:07.860 --> 00:08:10.860
آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله شما را امر نکرده است؟

00:08:10.860 --> 00:08:13.860
که به من گوش کنی و از من اطاعت کنی

00:08:13.860 --> 00:08:15.860
گفتند بله

00:08:15.860 --> 00:08:16.860
او گفت

00:08:16.860 --> 00:08:18.860
پس آن را وارد کنید

00:08:18.860 --> 00:08:21.920
این خیلی عجیب است

00:08:21.920 --> 00:08:23.920
زیرا او این را تا زمانی که

00:08:23.920 --> 00:08:26.920
که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:08:26.920 --> 00:08:29.920
به آنها دستور داد که او را بشنوند و اطاعت کنند

00:08:29.920 --> 00:08:31.920
اگر در همه چیز از او اطاعت کنند

00:08:31.920 --> 00:08:34.919
حتی اگر در نافرمانی خدا باشد

00:08:34.919 --> 00:08:36.919
تبارک و تعالی

00:08:36.919 --> 00:08:38.950
آنها به یکدیگر نگاه کردند

00:08:38.950 --> 00:08:40.950
و گفتند

00:08:40.950 --> 00:08:44.950
به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله گریختیم

00:08:44.950 --> 00:08:46.950
فرار از آتش

00:08:46.950 --> 00:08:48.950
نه اینکه در آن بیفتیم

00:08:48.950 --> 00:08:49.950
او گفت

00:08:49.950 --> 00:08:51.950
بنابراین عصبانیت او فروکش کرد

00:08:51.950 --> 00:08:55.950
وقتی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند

00:08:55.950 --> 00:08:57.950
به آن اشاره کردند

00:08:57.950 --> 00:08:58.950
و او گفت

00:08:58.950 --> 00:09:01.950
اگر وارد آن شده بودند از آن خارج نمی شدند

00:09:01.950 --> 00:09:04.950
اطاعت فقط در خیر است

00:09:04.950 --> 00:09:08.659
گنجینه های بیوگرافی

00:09:08.659 --> 00:09:15.769
عمره قضا در سال هفتم هجری است

00:09:15.769 --> 00:09:21.590
به ما رسید که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:09:21.590 --> 00:09:24.590
یارانش از مسجد الحرام رویگردان شدند

00:09:24.590 --> 00:09:27.590
تا اینکه عهدنامه حدیبیه منعقد شد

00:09:27.590 --> 00:09:30.659
اباعبدالله الحکیم گفت

00:09:30.659 --> 00:09:34.659
اخباری منتشر شد که ایشان رضی الله عنه

00:09:34.659 --> 00:09:36.659
چرا اینجا نشستی؟

00:09:36.659 --> 00:09:40.659
به یاران خود دستور داد که عمره را انجام دهند تا عمره خود را کامل کنند

00:09:40.659 --> 00:09:44.659
و هیچ یک از آنها نباید عقب بماند. او شاهد حدیبیه بود

00:09:44.659 --> 00:09:47.659
رفتند مگر آنهایی که شهید شدند

00:09:47.659 --> 00:09:50.659
دیگران با او برای انجام عمره بیرون رفتند

00:09:50.659 --> 00:09:53.659
تعداد آنها دو هزار نفر بود

00:09:53.659 --> 00:09:55.659
به جز زنان و پسران

00:09:55.659 --> 00:10:00.720
او رضی الله عنه با خود شصت شتر آورد

00:10:00.720 --> 00:10:02.720
و من حرام تر از مومنم

00:10:02.720 --> 00:10:06.720
با اسلحه و جنگ آماده بیرون آمد

00:10:06.720 --> 00:10:09.720
از ترس خیانت قریش

00:10:09.720 --> 00:10:11.750
وقتی به یاجیج رسید

00:10:11.750 --> 00:10:15.750
همه ابزار و حجف و مجانی را قرار دهید

00:10:15.750 --> 00:10:17.750
و تیر و نیزه

00:10:17.750 --> 00:10:22.750
اوس بن خوله انصاریه دویست نفر جانشین او شدند

00:10:22.750 --> 00:10:26.750
او رضی الله عنه با سلاح سوار وارد شد

00:10:26.750 --> 00:10:29.750
و شمشیرها در این نزدیکی هستند

00:10:29.750 --> 00:10:34.750
قریش میکراز بن حفص را نزد گروهی از قریش فرستاده بودند

00:10:34.750 --> 00:10:37.750
به او گفت: ای محمد.

00:10:37.750 --> 00:10:40.750
من از خیانت کوچک یا بزرگ خبر نداشتم

00:10:40.750 --> 00:10:44.750
شما با سلاح علیه قوم خود وارد حرم می شوید

00:10:44.750 --> 00:10:49.750
تصمیم گرفت جز با اسلحه مسافر وارد نشود

00:10:49.750 --> 00:10:52.750
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:10:52.750 --> 00:10:55.750
من برای آنها اسلحه نمی‌آورم

00:10:55.750 --> 00:10:57.750
مکرز گفت

00:10:57.750 --> 00:10:59.750
این چیزی است که شما می دانید

00:10:59.750 --> 00:11:01.750
درستکاری و وفاداری

00:11:01.750 --> 00:11:07.909
این شهادت یکی از دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله است

00:11:07.909 --> 00:11:10.909
گواهینامه های تترا زیادی وجود دارد

00:11:10.909 --> 00:11:15.909
آنها به صداقت، صداقت، درستکاری و وفاداری او شهادت دادند

00:11:15.909 --> 00:11:23.330
هنگام ورود، رسول خدا صلی الله علیه و آله بر شتر خود، الاقصی، سوار شد.

00:11:23.330 --> 00:11:29.330
اسبها، شترها، الاغها و قاطرهایش را نام می برد

00:11:29.330 --> 00:11:35.330
از تخیلات پیامبر صلی الله علیه و آله در بیت شعر جمع آوری شد.

00:11:35.330 --> 00:11:39.330
و اسب ها رشته ای از دانه های تسبیح ریختند

00:11:39.330 --> 00:11:43.330
لزاز مرتجز به اسرار او پاسخ داد

00:11:43.330 --> 00:11:45.419
در مورد قاطرها

00:11:45.419 --> 00:11:51.419
پیامبر صلی الله علیه و آله قاطری داشت که آن را دلدل نامید

00:11:51.419 --> 00:11:54.419
او خرهای زیادی دارد، عفر

00:11:54.419 --> 00:11:58.419
او شتران زیادی دارد که کوخ و چاق هستند

00:11:58.419 --> 00:12:01.419
این شتر داستان معروفی دارد

00:12:01.419 --> 00:12:05.419
چون سریع و بی سابقه بود

00:12:05.419 --> 00:12:10.419
سپس یک بادیه نشین آمد و با شتر خود به مسابقه پرداخت

00:12:10.419 --> 00:12:13.419
این برای مسلمانان سخت بود

00:12:13.419 --> 00:12:16.460
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:12:16.460 --> 00:12:23.460
خداوند وظیفه دارد جز مقام خود چیزی را از دنیا حذف نکند

00:12:23.460 --> 00:12:28.620
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سوار بر شتر خود، القصوه وارد شد.

00:12:28.620 --> 00:12:31.620
مسلمانان مسلح به شمشیر هستند

00:12:31.620 --> 00:12:36.620
خیره شده به رسول خدا صلی الله علیه و آله پاسخ می دهند

00:12:36.620 --> 00:12:41.620
مشرکان مکه را به سوی کوهی در شمال مکه ترک کردند

00:12:41.620 --> 00:12:44.620
او را قایقان می نامند

00:12:44.620 --> 00:12:46.620
به هم گفتند

00:12:46.620 --> 00:12:50.620
هيئتى ضعيف و از پا افتاده نزد يثرب مى آيد

00:12:50.620 --> 00:12:56.620
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گویا این را شنیده یا حس کرده است

00:12:56.620 --> 00:13:01.620
به همراهانش دستور داد که سه دور اول را کامل کنند

00:13:01.620 --> 00:13:04.620
و بین دو ستون راه برود

00:13:04.620 --> 00:13:09.620
زیرا مردم مکه هنگام طواف از حجر به گوشه یمانی آنها را می بینند.

00:13:09.620 --> 00:13:14.620
در مورد بین گوشه یمن و حجر، آنها را نمی توان دید

00:13:14.620 --> 00:13:20.620
زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله دوست داشت علیه قریش دسیسه کند

00:13:20.620 --> 00:13:23.620
ماسه بعد از آن تبدیل به شن شد

00:13:23.620 --> 00:13:26.620
نه فقط در عمره قضائیه

00:13:26.620 --> 00:13:28.620
بلکه سال دائمی است

00:13:28.620 --> 00:13:34.620
زیرا از پیامبر صلی الله علیه و آله ثابت شده بود که هنگام ادای حج، ماسه زد.

00:13:34.620 --> 00:13:36.620
اما در کل خانه

00:13:36.620 --> 00:13:40.620
پیامبر صلی الله علیه و آله وارد مکه شد

00:13:40.620 --> 00:13:45.620
عبدالله بن رواحه در دست پیامبر صلی الله علیه و آله بود

00:13:45.620 --> 00:13:47.620
و شاعر بود

00:13:47.620 --> 00:13:51.620
شاعران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سه نفر هستند

00:13:51.620 --> 00:13:53.620
آنها حسن بن ثابت هستند

00:13:53.620 --> 00:13:55.620
کعب بن مالک

00:13:55.620 --> 00:13:57.620
و عبدالله بن رواحه

00:13:57.620 --> 00:14:02.649
عبدالله بن رواحه شمشیر خود را در دست می گرفت و می گفت:

00:14:02.649 --> 00:14:06.649
فرزندان کفار را از راه او دور کن

00:14:06.649 --> 00:14:09.649
تنها باش که همه خوبی ها در رسول اوست

00:14:09.649 --> 00:14:12.649
خداوند رحمان آن را در نزول خود نازل کرده است

00:14:12.649 --> 00:14:16.649
در کتب آسمانی که بر رسولش خوانده شده است

00:14:16.649 --> 00:14:19.649
پروردگارا من به سخنان او ایمان دارم

00:14:19.649 --> 00:14:23.649
من حق قبولش را دیدم

00:14:23.649 --> 00:14:26.649
که بهترین کار کشتن به خاطر اوست

00:14:26.649 --> 00:14:30.649
امروز به شما توصیه می کنیم آن را دانلود کنید

00:14:30.649 --> 00:14:34.649
کتکی که الهام را از رختخوابش می برد

00:14:34.649 --> 00:14:37.649
دوست پسر از دوست پسرش شگفت زده شده است

00:14:38.649 --> 00:14:40.779
عمر آمد و گفت

00:14:40.779 --> 00:14:42.779
ابن رواحه

00:14:42.779 --> 00:14:46.779
به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:14:46.779 --> 00:14:49.779
و در حرم خدا شعر می گویی

00:14:49.779 --> 00:14:52.779
پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود

00:14:52.779 --> 00:14:54.779
ولش کن عمر

00:14:54.779 --> 00:14:58.779
او سریعتر نجابت را در آنها آشکار می کند

00:14:58.779 --> 00:15:02.779
یعنی این شعر برایشان سخت تر از تیر است

00:15:02.779 --> 00:15:05.779
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ماسه زد

00:15:05.779 --> 00:15:08.779
سه دور اول و آنهایی که با او بودند

00:15:08.779 --> 00:15:10.779
و مشرکان آنها را دیدند

00:15:10.779 --> 00:15:13.779
گفتند: ادعا کردی

00:15:13.779 --> 00:15:16.779
که مادرشوهر آنها را ضعیف کرده است

00:15:16.779 --> 00:15:19.779
اینها بیشتر شلاق خورده اند تا فلانی

00:15:19.779 --> 00:15:22.840
وقتی تلاشش تمام شد

00:15:22.840 --> 00:15:25.840
قربانی را که او را آورده بود درست کرده بود

00:15:25.840 --> 00:15:28.840
خدا رحمت کند و درود بفرستد وقتی از او نقل شد

00:15:28.840 --> 00:15:30.840
این منحرف گفت

00:15:30.840 --> 00:15:33.840
و تمام مرغ های مکه ذبح می شوند

00:15:33.840 --> 00:15:36.840
پس او رضی الله عنه فداکاری کرد

00:15:36.840 --> 00:15:39.840
در المروه و آنجا پرواز کن

00:15:39.840 --> 00:15:42.840
رسول خدا صلی الله علیه و آله اقامت داشت

00:15:42.840 --> 00:15:44.840
سه بار در مکه

00:15:44.840 --> 00:15:47.840
وقتی روز چهارم شد

00:15:47.840 --> 00:15:49.840
نزد من آمدند و گفتند:

00:15:49.840 --> 00:15:52.840
به دوستت بگو ما را ترک کند

00:15:52.840 --> 00:15:54.840
مهلت به پایان رسیده است

00:15:54.840 --> 00:15:58.840
این به خاطر آن است که با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم موافق بودند

00:15:58.840 --> 00:16:02.840
سه روز طول می کشد

00:16:02.840 --> 00:16:05.840
پس پیامبر صلی الله علیه و آله رفت

00:16:05.840 --> 00:16:07.840
در صراف ماند

00:16:07.840 --> 00:16:10.450
و آنجا ساکن شد

00:16:10.450 --> 00:16:13.450
گنجینه های بیوگرافی
