1 00:00:00,000 --> 00:00:03,000 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:15,320 --> 00:00:17,320 انجمن مواضع خشنود است 3 00:00:18,320 --> 00:00:21,320 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم 4 00:00:22,320 --> 00:00:24,320 اید الرحمن رفاه الپاشا 5 00:00:25,320 --> 00:00:26,350 خدا رحمتش کند 6 00:00:27,350 --> 00:00:30,859 جعفر بن ابی طالب 7 00:00:31,859 --> 00:00:33,859 خداوند از او راضی باشد 8 00:00:46,780 --> 00:00:48,780 در میان بنی عبد مناف پنج مرد بودند 9 00:00:49,780 --> 00:00:53,780 شباهت زیادی به رسول خدا صلی الله علیه و آله دارند 10 00:00:54,780 --> 00:00:59,780 حتی افراد کم بینا اغلب پیامبر را با خود اشتباه می گرفتند 11 00:00:59,780 --> 00:01:08,939 شکی نیست که دوست دارید این پنج نفر را که شبیه پیامبرتان صلی الله علیه و آله و سلم هستند بشناسید. 12 00:01:10,000 --> 00:01:12,000 بیایید با آنها آشنا شویم 13 00:01:13,000 --> 00:01:20,000 آنها ابوسفیان بن الحارث بن عبدالمطلب هستند که پسر عموی پیامبر و برادرش است. 14 00:01:21,159 --> 00:01:26,159 قثم بن عباس بن عبدالمطلب که پسر عموی پیامبر نیز هست 15 00:01:26,159 --> 00:01:33,159 السائب بن عبید بن عبد یزید بن هاشم جد امام شافعی رضی الله عنه. 16 00:01:34,159 --> 00:01:38,159 الحسن بن علی نوه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم. 17 00:01:39,159 --> 00:01:44,159 او پنج نفر از همه شبیه ترین افراد به پیامبر صلی الله علیه و آله بود 18 00:01:45,159 --> 00:01:50,159 جعفر بن ابی طالب برادر امیرالمومنین علی بن ابی طالب 19 00:01:51,189 --> 00:01:54,189 پس اجازه دهید تصاویری از زندگی جعفر را برای شما بازگو کنیم 20 00:01:54,189 --> 00:02:01,260 ابوطالب علیرغم شرافت والایی که در میان قریش و جایگاه والایی که در میان قومش داشت، از آن برخوردار بود 21 00:02:02,260 --> 00:02:04,260 او فقیر است و فرزندان زیادی دارد 22 00:02:05,290 --> 00:02:11,289 حالش بدتر و بدتر شد به خاطر آن سنت عقیمی که بر قریش وارد شد 23 00:02:12,289 --> 00:02:16,289 پستان را از بین برد و مردم را مجبور به خوردن استخوان های فرسوده کرد 24 00:02:17,289 --> 00:02:19,289 او در آن زمان از بنی هاشم نبود 25 00:02:20,289 --> 00:02:23,289 آسانتر از محمد بن عبدالله و عمویش عباس 26 00:02:24,289 --> 00:02:26,289 محمد به عباس گفت 27 00:02:27,289 --> 00:02:30,289 عمو برادرت ابوطالب فرزندان زیادی دارد 28 00:02:31,289 --> 00:02:36,289 مردم از خشکسالی شدید که می بینید ضربه خورده اند و گرسنگی گذشته است 29 00:02:37,289 --> 00:02:40,289 پس ما را نزد خود برد تا تعدادی از فرزندانش را برای او حمل کنیم 30 00:02:41,289 --> 00:02:44,289 پس من یک مشت از پسران او را می گیرم و شما یک مشت دیگر 31 00:02:44,289 --> 00:02:46,289 پس ما به آنها بسنده می کنیم 32 00:02:47,289 --> 00:02:48,289 العباس گفت 33 00:02:49,289 --> 00:02:51,289 به نیکی دعوت کردی و به نیکی تشویق کردی 34 00:02:52,289 --> 00:02:54,479 سپس راه افتاد تا آمد ابوطالب 35 00:02:55,479 --> 00:02:56,479 و به او گفت 36 00:02:57,479 --> 00:03:00,479 ما می خواهیم شما را از زیر بار فرزندانتان راحت کنیم 37 00:03:01,479 --> 00:03:04,479 تا این آسیبی که به مردم وارد شد آشکار شود 38 00:03:05,479 --> 00:03:06,479 به آنها گفت 39 00:03:07,479 --> 00:03:10,479 اگر عقیل مرا رها کنی هر کاری بخواهی انجام می دهم 40 00:03:11,479 --> 00:03:13,479 پس محمد علی را گرفت و به من ملحق کرد 41 00:03:14,479 --> 00:03:17,479 عباس جعفر جعفر را گرفت و در زمره خاندانش قرار داد 42 00:03:18,479 --> 00:03:23,479 علی نزد محمد ماند تا اینکه خداوند او را با دین هدایت و حق فرستاد 43 00:03:24,479 --> 00:03:26,479 او اولین نفر از پسرانی بود که ایمان آورد 44 00:03:27,479 --> 00:03:29,479 جعفر نزد عمویش عباس ماند 45 00:03:30,479 --> 00:03:32,479 تا اینکه بزرگ شد و اسلام آورد و از آن چشم پوشید 46 00:03:33,479 --> 00:03:36,479 جعفر بن ابی طالب به صفوف نور پیوست 47 00:03:37,479 --> 00:03:40,479 او و همسرش اسماء بنت عمیس از ابتدای سفر با هم بودند 48 00:03:41,479 --> 00:03:44,539 به دست دوست رضی الله عنه اسلام آورد 49 00:03:45,539 --> 00:03:47,539 قبل از اینکه رسول وارد دارالارقم شود 50 00:03:48,539 --> 00:03:53,539 پسر هاشمی و همسر جوانش مورد آزار و شکنجه قریش قرار گرفتند 51 00:03:54,539 --> 00:03:56,539 آنچه اولین مسلمانان با آن مواجه شدند 52 00:03:57,539 --> 00:03:58,539 پس در مقابل آسیب صبور باشید 53 00:03:59,539 --> 00:04:03,539 چون می دانستند راه بهشت با خار است 54 00:04:04,539 --> 00:04:05,539 مملو از فاجعه 55 00:04:06,539 --> 00:04:10,539 اما چه چیزی آنها و برادران خدا را آزار می داد 56 00:04:11,539 --> 00:04:15,539 قریش آنها را از انجام مناسک اسلام باز می داشتند 57 00:04:16,540 --> 00:04:19,540 آنها را از چشیدن لذت عبادت محروم می کند 58 00:04:20,540 --> 00:04:25,540 او در هر رصدخانه ای برای آنها می ایستاد و نفس آنها را بند می آورد 59 00:04:26,610 --> 00:04:32,610 سپس جعفر بن ابی طالب، رسول خدا صلی الله علیه و آله اجازه خواست. 60 00:04:32,610 --> 00:04:37,610 با مهاجرت به همراه همسر و جمعی از یارانش به سرزمین حبشه 61 00:04:38,610 --> 00:04:40,610 پس در حالی که اسوان غمگین بود به آنها اجازه داد 62 00:04:41,610 --> 00:04:45,610 اجبار این افراد پاک و صالح برایش سخت بود 63 00:04:46,610 --> 00:04:52,610 ترک خانه ها و ترک مراتع کودکی و آوازهای جوانی 64 00:04:53,610 --> 00:04:54,610 بدون تقصیر او 65 00:04:55,610 --> 00:04:57,610 جز اینکه گفتند: پروردگار ما خداست. 66 00:04:57,610 --> 00:05:03,639 اما او قدرت و قدرتی نداشت که آنها را از شر قریش حفظ کند 67 00:05:04,639 --> 00:05:08,670 اولین مهاجران به سرزمین حبشه رفتند 68 00:05:09,670 --> 00:05:12,670 و در رأس آنها جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه است 69 00:05:13,670 --> 00:05:17,670 آنها تحت حکومت نگوها، تحت حکومت العد صالح ساکن شدند 70 00:05:18,699 --> 00:05:21,699 آنها برای اولین بار پس از اسلام آوردن طعم امنیت را چشیدند 71 00:05:21,699 --> 00:05:27,699 آنها از شیرینی عبادت لذت می بردند بدون اینکه چیزی مزاحم لذت عبادتشان شود 72 00:05:28,699 --> 00:05:30,699 یا کلاسی به هم می ریزد و شادی شان به هم می خورد 73 00:05:31,699 --> 00:05:37,699 اما قریش به سختی از عزیمت این گروه از مسلمانان به سرزمین حبشه خبر داشتند 74 00:05:38,699 --> 00:05:42,699 این بستگی به اطمینانی دارد که از حمایت پادشاه خود در مورد دین خود دریافت کرده اند 75 00:05:43,699 --> 00:05:44,699 و امنیت اعتقاد آنهاست 76 00:05:44,699 --> 00:05:50,699 تا اینکه با آنها توطئه کرد تا آنها را بکشد یا به زندان بزرگ بازگرداند 77 00:05:51,699 --> 00:05:58,860 گفت و گو را به ام سلمه بسپاریم تا این خبر را همانطور که چشمانش دیده و گوش هایش شنیده اند به ما بگوید 78 00:05:59,860 --> 00:06:05,959 ام سلمه گفت: هنگامی که در سرزمین حبشه ساکن شدیم بهترین همسایگان را در آنجا یافتیم. 79 00:06:06,959 --> 00:06:12,959 پس ما به دین خود ایمان آوردیم و خدای متعال، پروردگارمان را عبادت کردیم، بدون اینکه آسیبی ببینیم و چیزی که دوست نداریم بشنویم. 80 00:06:13,959 --> 00:06:21,959 هنگامی که این امر به قریش رسید، با ما عمره کردند و دو تن از مردان خود را شلاق زده نزد نغوس فرستادند. 81 00:06:22,959 --> 00:06:25,959 آنها عمر بن العاص و عبدالله بن ابی ربیعه هستند 82 00:06:26,959 --> 00:06:34,959 هدایای فراوانی را که از سرزمین حجاز گرفته بودند برای نگوس و پدرانش فرستادم. 83 00:06:34,959 --> 00:06:42,959 سپس به آنها دستور دادم قبل از صحبت با پادشاه حبشه در مورد موضوع ما، هدیه خود را به هر پنگوئن بدهند. 84 00:06:43,990 --> 00:06:49,990 هنگامی که حبشی ها نزد قیاب طریق النجشی آمدند، او به هر یک از آنها هدیه خود را داد. 85 00:06:50,990 --> 00:06:54,990 هیچ کدام جز هدایایی برای او نگذاشتند و به او گفتند 86 00:06:54,990 --> 00:07:04,990 همانا جوانانی از احمقان ما در سرزمین پادشاهی سکنی گزیده اند که از دین پدران و اجداد خود اعراض کرده و حرف قوم خود را تقسیم کرده اند. 87 00:07:05,990 --> 00:07:12,990 اگر در مورد موضوع آنها با پادشاه صحبت كرديم، به او توصيه كنيد كه آنها را به ما بسپارد، بدون اينكه از آنها در مورد دينشان بپرسيد 88 00:07:13,990 --> 00:07:17,990 بزرگان قوم آنها را می دیدند و می دانستند چه اعتقادی دارند 89 00:07:18,990 --> 00:07:20,990 پنگوئن ها گفتند بله 90 00:07:20,990 --> 00:07:23,060 ام سلمه گفت 91 00:07:24,060 --> 00:07:31,060 هیچ چیز برای عمر و همراهش نفرت انگیزتر از این نبود که نگوس یکی از ما را احضار کند و به سخنان او گوش دهد. 92 00:07:32,089 --> 00:07:35,089 سپس نگوس آمد و هدایایی به او تقدیم کرد 93 00:07:36,089 --> 00:07:38,089 به او نگاه کرد و او را تحسین کرد 94 00:07:39,089 --> 00:07:40,089 سپس با او صحبت کردند و او گفت 95 00:07:41,089 --> 00:07:46,089 ای پادشاه، گروهی از بندگان بد ما در پادشاهی تو پناه گرفته اند 96 00:07:47,089 --> 00:07:50,089 آنها با دینی آمدند که نه ما می دانیم و نه شما 97 00:07:51,089 --> 00:07:54,089 از دین ما پیروی کردند و به دین شما وارد نشدند 98 00:07:55,089 --> 00:08:00,089 ما بزرگان قومشان اعم از پدران و عموها و قبیله هایشان را نزد تو فرستادیم 99 00:08:01,089 --> 00:08:05,089 آنها را به آنها برگرداند، در حالی که آنها داناترترین مردم به نزاعی هستند که به راه انداخته اند 100 00:08:06,180 --> 00:08:08,180 نگوس به پنگوئن خود نگاه کرد 101 00:08:09,180 --> 00:08:10,180 پنگوئن ها گفتند 102 00:08:11,180 --> 00:08:12,180 صداقت، ای پادشاه 103 00:08:13,180 --> 00:08:16,180 مردمشان آنها را می دیدند و می دانستند چه کردند 104 00:08:17,180 --> 00:08:19,180 آنها را به آنها برگردانید تا ببینید در مورد آنها چه فکر می کنند 105 00:08:19,180 --> 00:08:23,180 پادشاه از سخنان پنگوئن خود بسیار عصبانی شد و گفت: 106 00:08:24,180 --> 00:08:30,180 نه، به خدا سوگند آنها را به هیچ کس نمی سپارم تا آن ها را صدا کنم و از آنچه به آنها نسبت داده شده است بپرسم. 107 00:08:31,180 --> 00:08:35,179 اگر اینطور باشند که این دو نفر می گویند، آنها را به آنها می سپارم 108 00:08:36,179 --> 00:08:42,179 اگر غیر از این بودند، تا زمانی که با من دوستانه بودند، از آنها محافظت می کردم و با آنها مهربان خواهم بود 109 00:08:43,179 --> 00:08:44,220 ام سلمه گفت 110 00:08:45,220 --> 00:08:47,220 سپس نگوس برای ما دعوت نامه فرستاد تا او را ملاقات کنیم 111 00:08:48,220 --> 00:08:50,220 بنابراین قبل از رفتن پیش او با هم آشنا شدیم 112 00:08:51,220 --> 00:08:52,220 به هم گفتیم 113 00:08:53,220 --> 00:08:55,220 پادشاه از شما در مورد دین شما سوال خواهد کرد 114 00:08:56,220 --> 00:08:57,220 پس آنچه را که به آن اعتقاد دارید را اعلام کنید 115 00:08:58,220 --> 00:09:00,220 بگذار جعفر بن ابی طالب درباره تو صحبت کند 116 00:09:01,220 --> 00:09:03,220 هیچ کس دیگری صحبت نمی کند 117 00:09:04,220 --> 00:09:05,220 ام سلمه گفت 118 00:09:06,220 --> 00:09:07,220 بعد رفتیم النجاشی 119 00:09:08,220 --> 00:09:09,220 متوجه شدیم که اعصابش را از دست داده است 120 00:09:10,220 --> 00:09:12,220 سمت راست و چپ او نشستند 121 00:09:13,220 --> 00:09:14,220 ردای خود را پوشیدند 122 00:09:15,220 --> 00:09:16,220 آنها کلاه خود را پوشیده بودند 123 00:09:17,220 --> 00:09:19,220 و کتابهای خود را در دستان خود منتشر کردند 124 00:09:20,220 --> 00:09:21,220 عمر بن العاص را نزد او یافتیم 125 00:09:22,220 --> 00:09:23,220 و عبدالله بن ابی ربیعه 126 00:09:24,220 --> 00:09:25,220 وقتی بن مجلس مستقر شد 127 00:09:26,220 --> 00:09:28,220 نجاشی رو به ما کرد و گفت 128 00:09:29,220 --> 00:09:32,220 این چه دینی است که برای خود ساخته اید؟ 129 00:09:33,220 --> 00:09:35,220 به خاطر او از دین قوم خود خارج شدی 130 00:09:36,220 --> 00:09:37,220 تو به دین من وارد نشدی 131 00:09:38,220 --> 00:09:39,220 در هیچ یک از این فرقه ها دینی وجود ندارد 132 00:09:40,220 --> 00:09:43,220 سپس جعفر بن ابی طالب به او نزدیک شد و گفت 133 00:09:44,220 --> 00:09:45,220 ای پادشاه 134 00:09:45,220 --> 00:09:47,220 ما اهل جاهلیت بودیم 135 00:09:48,220 --> 00:09:50,220 ما بت ها را می پرستیم و گوشت مرده می خوریم 136 00:09:51,220 --> 00:09:53,220 ما اعمال غیر اخلاقی را بیرون می کنیم و روابط خانوادگی را قطع می کنیم 137 00:09:54,220 --> 00:09:55,220 ما همسایه های بدی هستیم 138 00:09:56,220 --> 00:09:57,220 قوی ها ضعیف ها را می خورند 139 00:09:58,220 --> 00:09:59,220 و ما در آن ماندیم 140 00:10:00,220 --> 00:10:02,220 تا اینکه خداوند رسولی از میان ما به سوی ما فرستاد 141 00:10:03,220 --> 00:10:06,220 نسب و صداقت و صداقت و پاکدامنی او را می دانیم 142 00:10:07,220 --> 00:10:08,220 پس ما را به سوی خدا خواند 143 00:10:09,220 --> 00:10:10,220 او تنهاست و ما او را می پرستیم 144 00:10:11,220 --> 00:10:13,220 و از آنچه خود و پدرانمان می پرستیدیم دست می کشیم 145 00:10:13,220 --> 00:10:15,220 غیر از آن سنگ و بت است 146 00:10:16,220 --> 00:10:19,220 او به ما دستور داد که راست بگوییم و امانت های خود را وفا کنیم 147 00:10:20,220 --> 00:10:22,220 روابط خانوادگی و حسن همجواری 148 00:10:23,220 --> 00:10:25,220 و پرهیز از محارم و خونریزی 149 00:10:26,220 --> 00:10:28,220 ما را از زشتی و گفتار باطل نهی کرد 150 00:10:29,220 --> 00:10:31,220 و خوردن مال یتیم و تهمت زدن به زنان پاکدامن 151 00:10:32,220 --> 00:10:34,220 ما مأموریم که تنها خدا را بپرستیم 152 00:10:35,220 --> 00:10:36,220 ما چیزی را شریک او قرار نمی دهیم 153 00:10:37,220 --> 00:10:39,220 و اقامه نماز و پرداخت زکات 154 00:10:40,220 --> 00:10:41,220 ماه رمضان را روزه می گیریم 155 00:10:41,220 --> 00:10:43,220 پس ما به او ایمان آوردیم و به او ایمان آوردیم 156 00:10:44,220 --> 00:10:46,220 طبق آنچه از جانب خدا آورده از او پیروی کردیم 157 00:10:47,220 --> 00:10:48,220 پس آنچه را حلال کردیم حلال کردیم 158 00:10:49,220 --> 00:10:51,220 آنچه را که بر ما حرام شده بود حرام کردیم 159 00:10:52,220 --> 00:10:54,220 او در میان مردم ما نبود، ای پادشاه 160 00:10:55,220 --> 00:10:56,220 جز اینکه به ما حمله کردند 161 00:10:57,220 --> 00:11:00,220 آنها ما را به شدت شکنجه کردند تا از دین خود ما را وسوسه کنند 162 00:11:01,220 --> 00:11:03,220 آنها ما را به بت پرستی برمی گردانند 163 00:11:04,279 --> 00:11:07,279 زمانی که به ما ظلم کردند و به ما ظلم کردند و ما را سخت کردند 164 00:11:08,279 --> 00:11:10,279 آنها بین ما و دین ما قرار گرفتند 165 00:11:11,279 --> 00:11:12,279 به کشور شما 166 00:11:13,279 --> 00:11:14,279 ما شما را بر دیگران انتخاب کردیم 167 00:11:15,279 --> 00:11:16,279 خواستیم با شما باشیم 168 00:11:17,279 --> 00:11:19,279 امیدواریم با شما بچه نشویم 169 00:11:20,279 --> 00:11:21,279 ام سلمه گفت 170 00:11:22,279 --> 00:11:24,279 نجاشی رو به جعفر بن ابی طالب کرد 171 00:11:25,279 --> 00:11:29,279 گفت: آیا از آنچه پیامبرت از جانب خدا آورده، چیزی داری؟ 172 00:11:30,279 --> 00:11:31,279 گفت بله 173 00:11:32,279 --> 00:11:33,279 گفت پس برایم خواند 174 00:11:34,279 --> 00:11:36,279 تا اینکه بخشی از سوره را تمام کرد 175 00:11:37,279 --> 00:11:38,279 ام سلمه گفت 176 00:11:38,279 --> 00:11:41,279 نگوس گریه کرد تا اینکه ریشش از اشک خیس شد 177 00:11:42,279 --> 00:11:45,279 شبانانش گریه می کردند تا اینکه کتاب های خود را خیس کردند 178 00:11:46,279 --> 00:11:48,279 وقتی کلام خدا را شنیدند 179 00:11:49,279 --> 00:11:51,279 اینجا نجاشی به ما گفت 180 00:11:52,279 --> 00:11:54,279 این همان چیزی است که پیامبر شما آورده است 181 00:11:55,279 --> 00:11:56,279 که عیسی آورد 182 00:11:57,279 --> 00:11:59,279 برای بیرون آمدن از یک طاقچه 183 00:12:00,279 --> 00:12:02,279 سپس رو به عمر و دوستش کرد 184 00:12:03,279 --> 00:12:04,279 به آنها گفت که طلاق گرفته اند 185 00:12:05,279 --> 00:12:07,279 نه، به خدا هرگز آنها را به تو نمی سپارم 186 00:12:08,279 --> 00:12:09,279 ام سلمه گفت 187 00:12:10,279 --> 00:12:12,279 وقتی نگوس را ترک کردیم 188 00:12:13,279 --> 00:12:14,279 عمر بن العاص ما را تهدید کرد 189 00:12:15,279 --> 00:12:16,279 به دوستش گفت 190 00:12:17,279 --> 00:12:18,279 به خدا سوگند فردا به ملکوت خواهیم آمد 191 00:12:19,279 --> 00:12:23,279 و ما او را از موضوع آنها یاد آوری می کنیم که قلبش را از آنها خشمگین می کند 192 00:12:24,279 --> 00:12:26,279 دلش پر از نفرت نسبت به آنها شد 193 00:12:27,279 --> 00:12:30,279 از او می خواهم که ریشه آنها را از ریشه کند 194 00:12:31,379 --> 00:12:33,379 عبدالله بن ابی ربیعه به او گفت 195 00:12:34,379 --> 00:12:35,379 نکن عمر 196 00:12:35,379 --> 00:12:37,379 زیرا آنها از اهل فداکاری هستند 197 00:12:38,379 --> 00:12:39,379 حتی اگر با ما مخالف بودند 198 00:12:40,379 --> 00:12:41,379 عمر به او گفت 199 00:12:42,379 --> 00:12:43,379 این را رها کن 200 00:12:44,379 --> 00:12:46,379 به خدا قسم به او می گویم چه چیزی پاهایشان را می لرزاند 201 00:12:47,379 --> 00:12:48,379 به خدا به او خواهم گفت 202 00:12:49,379 --> 00:12:51,379 آنها ادعا می کنند که عیسی بن مریم برده است 203 00:12:52,379 --> 00:12:53,470 وقتی فردا بود 204 00:12:54,470 --> 00:12:56,470 عمر بر نغس وارد شد 205 00:12:57,470 --> 00:12:58,470 و به او گفت: ای پادشاه 206 00:12:59,470 --> 00:13:01,470 اینها کسانی هستند که من به آنها پناه دادم و از آنها محافظت کردم 207 00:13:02,470 --> 00:13:04,470 درباره عیسی بن مریم می گویند 208 00:13:05,470 --> 00:13:06,470 عالیه 209 00:13:07,470 --> 00:13:08,470 پس نزد آنها فرستاد 210 00:13:09,470 --> 00:13:10,470 از آنها بپرسید که در مورد آن چه می گویند 211 00:13:11,470 --> 00:13:12,470 یک مادر مسلمان گفت 212 00:13:13,470 --> 00:13:14,470 وقتی این را می دانستیم 213 00:13:15,470 --> 00:13:16,470 ما را از غم و اندوه نجات بده 214 00:13:17,470 --> 00:13:18,470 چیزی که قبلاً با آن مواجه نشده بودیم 215 00:13:19,539 --> 00:13:20,539 به هم گفتیم 216 00:13:21,539 --> 00:13:23,539 درباره عیسی بن مریم چه می گویید؟ 217 00:13:24,539 --> 00:13:25,539 اگر پادشاه از تو درباره او بپرسد 218 00:13:26,539 --> 00:13:27,539 پس گفتیم 219 00:13:28,539 --> 00:13:30,539 به خدا سوگند ما در مورد آن چیزی جز آنچه خدا گفته است نمی گوییم 220 00:13:31,539 --> 00:13:33,539 ما به هیچ وجه از امر او عدول نمی کنیم 221 00:13:33,539 --> 00:13:34,539 آنچه پیامبر ما آورده است 222 00:13:35,539 --> 00:13:37,539 بذار به خاطر اون باشه 223 00:13:38,539 --> 00:13:40,539 سپس توافق کردیم که او صحبت کند 224 00:13:41,539 --> 00:13:43,539 جعفر بن ابی طالب نیز از ما روایت می کند 225 00:13:44,539 --> 00:13:45,539 وقتی نگوس را صدا کرد 226 00:13:46,539 --> 00:13:47,539 وارد آن شدیم 227 00:13:48,539 --> 00:13:50,539 پنگوئن او را به همین شکل پیدا کردیم 228 00:13:51,539 --> 00:13:52,539 که قبلا آنها را دیده بودیم 229 00:13:53,539 --> 00:13:55,539 عمر بن العاص و همراهش را با او یافتیم 230 00:13:56,539 --> 00:13:57,539 وقتی روبرویش بودیم 231 00:13:58,539 --> 00:13:59,539 با گفتن آن شروع کردیم 232 00:14:00,539 --> 00:14:02,539 درباره عیسی بن مریم چه می گویید؟ 233 00:14:03,539 --> 00:14:05,539 جعفر بن ابی طالب به او گفت 234 00:14:06,539 --> 00:14:10,539 ما فقط در مورد آن چیزی را می گوییم که پیامبر ما صلی الله علیه و آله آورده است 235 00:14:11,539 --> 00:14:12,539 النجاشی گفت 236 00:14:13,539 --> 00:14:14,539 و چه کسی آن را می گوید؟ 237 00:14:15,539 --> 00:14:16,539 جعفر پاسخ داد 238 00:14:17,539 --> 00:14:18,539 درباره او می گوید 239 00:14:19,539 --> 00:14:20,539 او بنده خدا و رسول اوست 240 00:14:21,539 --> 00:14:25,539 و روح او و کلامی که به مریم باکره داد 241 00:14:26,539 --> 00:14:28,539 به محض شنیدن سخنان جعفر، نغوس 242 00:14:29,539 --> 00:14:31,539 تا اینکه با دستش زمین خورد و گفت 243 00:14:31,539 --> 00:14:32,539 قسم می خورم 244 00:14:33,539 --> 00:14:38,539 به خدا سوگند عیسی بن مریم از آنچه پیامبرت آورد به اندازه یک تار مو منحرف نشد 245 00:14:39,539 --> 00:14:41,539 پنگوئن ها در اطراف نگوس خرخر کردند 246 00:14:42,539 --> 00:14:43,539 آنچه از او شنیده بودند را محکوم کردند 247 00:14:44,539 --> 00:14:46,539 گفت: «حتی اگر گاز بگیری». 248 00:14:47,539 --> 00:14:48,539 بعد برگشت و گفت 249 00:14:49,539 --> 00:14:50,539 برو تو در امان هستی 250 00:14:51,539 --> 00:14:52,539 هرکی بهت توهین کنه جریمه میشه 251 00:14:53,539 --> 00:14:54,539 هر کس با شما مخالفت کند مجازات می شود 252 00:14:55,539 --> 00:14:58,539 به خدا من دوست ندارم کوهی از طلا داشته باشم 253 00:14:58,539 --> 00:15:01,539 و اگر یکی از شما صدمه ببیند 254 00:15:02,539 --> 00:15:04,539 سپس به عمر و دوستش نگاه کرد و گفت 255 00:15:05,539 --> 00:15:07,539 آنها هدایای خود را به این دو مرد پس دادند 256 00:15:08,539 --> 00:15:09,539 نیازی به من نیست 257 00:15:10,539 --> 00:15:11,539 ام سلمه گفت 258 00:15:12,539 --> 00:15:14,539 عمر و همراهش شکسته و مظلوم رفتند 259 00:15:15,539 --> 00:15:17,539 کشیدن دم ناامیدی 260 00:15:18,539 --> 00:15:19,539 همانطور که برای ما 261 00:15:20,539 --> 00:15:24,539 ما با نگوس در بهترین خانه با سخاوتمندترین همسایه ماندیم 262 00:15:25,539 --> 00:15:26,539 جعفر بن ابی طالب درگذشت 263 00:15:26,539 --> 00:15:29,539 او و همسرش ده سال در رحاب النجاشی زندگی کردند 264 00:15:30,539 --> 00:15:32,539 آمین و مطمئن 265 00:15:33,539 --> 00:15:34,539 در سال هفتم هجری 266 00:15:35,539 --> 00:15:38,539 او با جمعی از مسلمانان حبشه را ترک کرد 267 00:15:39,539 --> 00:15:40,539 عازم یثرب 268 00:15:41,539 --> 00:15:42,539 وقتی به آن رسیدند 269 00:15:43,539 --> 00:15:45,539 او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود 270 00:15:46,539 --> 00:15:47,539 بازگشت به توحی از خیبر 271 00:15:48,539 --> 00:15:49,539 بعد از اینکه خداوند آن را برایش باز کرد 272 00:15:50,539 --> 00:15:52,539 از آشنایی با جعفر بسیار خوشحال شد 273 00:15:53,539 --> 00:15:54,539 او حتی گفت 274 00:15:54,539 --> 00:15:56,539 نمی دانم از کدام یک بیشتر خوشحالم 275 00:15:57,539 --> 00:15:58,539 خیبر را باز کنید 276 00:15:59,539 --> 00:16:00,539 یا آمدن جعفر؟ 277 00:16:01,570 --> 00:16:03,570 شادی مسلمانان عمومیت نداشت 278 00:16:04,570 --> 00:16:06,570 و فقرا در میان آنها به ویژه با بازگشت جعفر 279 00:16:07,570 --> 00:16:10,570 با کمتر از شادی رسول خدا صلی الله علیه و آله 280 00:16:11,570 --> 00:16:14,570 جعفر با ضعیفان بسیار مهربان بود 281 00:16:15,570 --> 00:16:16,570 او با آنها بسیار مهربان است 282 00:16:17,570 --> 00:16:19,570 حتی او را پدر فقرا می نامیدند 283 00:16:20,570 --> 00:16:22,570 ابوهریره درباره او گفت و گفت: 284 00:16:22,570 --> 00:16:25,570 بهترین مردم برای ما مردم فقیر بودند 285 00:16:26,570 --> 00:16:27,570 جعفر بن ابی طالب 286 00:16:28,570 --> 00:16:29,570 داشت ما را به خانه اش می برد 287 00:16:30,570 --> 00:16:32,570 او با هر چه دارد به ما غذا می دهد 288 00:16:33,570 --> 00:16:34,570 حتی اگر غذای او تمام شود 289 00:16:35,570 --> 00:16:37,570 کیکی که قیمه در آن ریخته شده را برای ما بیرون بیاورید 290 00:16:38,570 --> 00:16:39,570 و چیزی در آن نیست 291 00:16:40,570 --> 00:16:42,570 بنابراین آن را باز می کنیم و آنچه داخل آن گیر کرده است را می لیسیم 292 00:16:43,629 --> 00:16:46,629 جعفر بن ابی طالب مدت زیادی در مدینه نماند 293 00:16:47,629 --> 00:16:49,629 در آغاز سال هشتم هجری 294 00:16:49,629 --> 00:16:52,629 رسول خدا صلی الله علیه و آله لشکری آماده کرد 295 00:16:53,629 --> 00:16:55,629 برای مبارزه با رومیان در شام 296 00:16:56,629 --> 00:16:58,629 زید بن حارثه فرماندهی لشکر را بر عهده داشت 297 00:16:59,629 --> 00:17:01,629 او گفت که زید کشته یا زخمی شده است 298 00:17:02,629 --> 00:17:04,630 شاهزاده جعفر بن ابی طالب 299 00:17:05,630 --> 00:17:07,630 اگر جعفر کشته یا مجروح شود 300 00:17:08,630 --> 00:17:10,630 شاهزاده عبدالله بن رواحه 301 00:17:11,630 --> 00:17:13,630 اگر عبدالله بن رواحه کشته یا مجروح شد 302 00:17:14,630 --> 00:17:16,630 مسلمانان از میان خود شهریاری را برای خود انتخاب کنند 303 00:17:16,630 --> 00:17:18,630 هنگامی که مسلمانان به مرگ او رسیدند 304 00:17:19,630 --> 00:17:22,630 این روستایی است که در حومه شام در اردن واقع شده است 305 00:17:23,630 --> 00:17:25,630 آنها دریافتند که رومی ها صد هزار نفر را برای آنها آماده کرده اند 306 00:17:26,630 --> 00:17:28,630 صد هزار هوادار عرب دیگر تظاهرات کردند 307 00:17:29,630 --> 00:17:32,630 از قبایل لخم و جودهم و قضااء و غیره 308 00:17:33,630 --> 00:17:35,630 در مورد ارتش مسلمانان 309 00:17:36,630 --> 00:17:38,630 سه هزار بود 310 00:17:39,630 --> 00:17:40,630 به محض ملاقات دو گروه 311 00:17:41,630 --> 00:17:42,630 نبردی رخ داد 312 00:17:43,630 --> 00:17:45,630 تا اینکه زید بن حارثه به زمین افتاد 313 00:17:46,630 --> 00:17:48,630 یک مرگ غیرقابل پیش بینی 314 00:17:49,630 --> 00:17:51,630 جعفر بن ابی طالب چقدر سریع پرید 315 00:17:52,630 --> 00:17:54,630 بر پشت اسبی که موهای بلوند داشت 316 00:17:55,630 --> 00:17:56,630 سپس او را با شمشیر خنجر زد 317 00:17:57,630 --> 00:17:59,630 تا دشمنان پس از او از آن بهره ای نبرند 318 00:18:00,630 --> 00:18:02,630 او پرچم را حمل کرد و وارد صفوف رومیان شد 319 00:18:03,630 --> 00:18:04,630 و او شعار می دهد 320 00:18:05,630 --> 00:18:06,630 ای فضل بهشت و تقرب آن 321 00:18:07,630 --> 00:18:09,630 نوشیدنی آن خوب و سرد است 322 00:18:10,630 --> 00:18:12,630 و رومیان همان رومیانی هستند که ما عذابشان را حفظ کرده ایم 323 00:18:13,630 --> 00:18:15,630 کافری که نسبش دور از ذهن است 324 00:18:16,630 --> 00:18:18,630 علی وقتی با ضرب و شتم او را دیدم 325 00:18:19,630 --> 00:18:21,819 او همچنان در میان صفوف دشمنان سرگردان بود 326 00:18:22,819 --> 00:18:24,819 با شمشیر خود و می رسد 327 00:18:25,819 --> 00:18:27,819 تا اینکه ضربه ای به او خورد که دست راستش را قطع کرد 328 00:18:28,819 --> 00:18:30,819 پس پرچم را با دست چپ گرفت 329 00:18:31,819 --> 00:18:33,819 طولی نکشید که زخم دیگری به او اصابت کرد که بازوی چپش را قطع کرد 330 00:18:34,819 --> 00:18:36,819 پس پرچم را به سینه و بغل گرفت 331 00:18:37,819 --> 00:18:39,819 طولی نکشید که تارتا او را مورد اصابت قرار داد 332 00:18:40,819 --> 00:18:42,819 من آن را به دو قسمت تقسیم کردم 333 00:18:43,819 --> 00:18:45,819 عبدالله بن رواحه پرچم را از او گرفت 334 00:18:46,819 --> 00:18:48,980 تا اینکه به دوستش رسید 335 00:18:49,980 --> 00:18:51,980 رسول خدا صلی الله علیه و آله پیام را ابلاغ کرد 336 00:18:52,980 --> 00:18:54,980 مرگ سه فرمانده او 337 00:18:55,980 --> 00:18:58,049 آنها عمیقاً اندوهگین و اندوهگین بودند 338 00:18:59,049 --> 00:19:01,049 به خانه پسر عمویش جعفر بن ابی طالب رفت 339 00:19:02,049 --> 00:19:04,049 الفی و همسرش اسماء 340 00:19:05,049 --> 00:19:07,049 او برای پذیرایی از شوهر غایب خود آماده می شود 341 00:19:08,049 --> 00:19:10,049 خمیرش را ورز داده است 342 00:19:11,049 --> 00:19:13,049 او فرزندان خود را شست و آنها را مسح کرد و لباس پوشاند 343 00:19:14,049 --> 00:19:15,049 اسماء گفت 344 00:19:15,049 --> 00:19:18,049 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد ما آمد 345 00:19:19,049 --> 00:19:23,049 ابری از غم را دیدم که چهره سخاوتمندش را پوشانده بود 346 00:19:24,049 --> 00:19:26,049 ترس های درونم را توضیح دادم 347 00:19:27,049 --> 00:19:29,049 اما نخواستم از او در مورد جعفر بپرسم 348 00:19:30,049 --> 00:19:32,049 از ترس اینکه چیزی را که از او متنفرم بشنوم 349 00:19:33,079 --> 00:19:34,079 زنده شد و گفت 350 00:19:35,079 --> 00:19:36,079 فرزندان جعفر را به من بده 351 00:19:37,079 --> 00:19:38,079 پس آنها را نزد او دعوت کردم 352 00:19:39,079 --> 00:19:41,079 با شادی و خروش به سوی او دویدند 353 00:19:42,079 --> 00:19:43,079 آنها شروع به ازدحام به سمت او کردند 354 00:19:43,079 --> 00:19:44,079 همه می خواهند مالک آن باشند 355 00:19:45,079 --> 00:19:46,079 پس بر آنها افتادم 356 00:19:47,140 --> 00:19:48,140 و شروع به بو کردن آنها کرد 357 00:19:49,140 --> 00:19:51,140 چشمانش اشک می ریخت 358 00:19:52,140 --> 00:19:53,140 پس گفتم یا رسول الله 359 00:19:54,140 --> 00:19:56,140 پدر و مادرم فدای آنچه شما را به گریه می اندازد 360 00:19:57,140 --> 00:19:59,140 شما را از جعفر و دو همراهش خبر خواهم داد 361 00:20:00,140 --> 00:20:01,140 گفت بله 362 00:20:02,180 --> 00:20:03,180 آنها شاهد این روز خواهند بود 363 00:20:04,180 --> 00:20:05,180 در آن 364 00:20:06,400 --> 00:20:08,400 لبخند بر صورت بچه ها سرازیر شد 365 00:20:09,400 --> 00:20:11,400 وقتی صدای گریه و گریه مادرشان را شنیدند 366 00:20:11,400 --> 00:20:14,400 آنها در جای خود یخ زدند، گویی پرندگان روی سرشان بود 367 00:20:15,400 --> 00:20:17,400 و اما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 368 00:20:18,400 --> 00:20:20,529 بنابراین او ادامه داد و افکار خود را ساخت 369 00:20:21,529 --> 00:20:22,529 و او می گوید 370 00:20:23,529 --> 00:20:25,529 خدایا جعفر پسرش را توفیق بده 371 00:20:26,529 --> 00:20:28,529 خدایا جعفر را جایگزین خانواده اش کن 372 00:20:29,529 --> 00:20:30,529 سپس گفت 373 00:20:31,529 --> 00:20:33,589 جعفر را در بهشت دیدم 374 00:20:34,589 --> 00:20:36,589 دو بال دارد که غرق در خون است 375 00:20:37,589 --> 00:20:38,589 قوی رنگ شده است 376 00:20:38,589 --> 00:20:40,589 جعفر را در بهشت دیدم 377 00:20:41,589 --> 00:20:46,480 دو بال دارد که غرق در خون است 378 00:20:47,480 --> 00:20:49,640 قوی رنگ شده است 379 00:20:50,640 --> 00:20:52,769 در مورد چیزی صحبت کنید