بسم الله الرحمن الرحیم محمد رسول خداست خلاصه ای از سیره پیامبر بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله به مکه و از سفرم به مردم بگو سپس جبرئیل علیه السلام با رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد. از بهشت تا مسجد الاقصی سپس بر البراق سوار شد قبل از صبح به مکه بازگشت امام احمد در مسند خود با سند صحیح روایت کرده است از ابن عباس رضی الله عنهم گفت پیامبر صلی الله علیه و آله را به بیت المقدس برد بعد از شبش آمد پس از سفر خود، علامت اورشلیم و شترشان به آنها خبر داد امام احمد در مسند خود روایت کرده است و ابن ابی شیبه در اثر خود با سند معتبر از ابن عباس رضی الله عنهم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند یک شب مرا اسیر کرد من به مکه رسیدم و سفارشم را ثبت کردم و من می دانستم که مردم دروغ می گویند منزوی و غمگین نشسته بود پس دشمن خدا ابوجهل از او گذشت آمد و کنارش نشست مثل مسخره به او گفت چیزی بود؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بله گفت چیه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند من امشب اسیر تو هستم گفت کجا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند به اورشلیم گفت: پس بین ما شدی. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بله گفت اما ندید که به او دروغ می گوید از ترس اینکه مکالمه او را باور نکند اگر قوم خود را نزد خود بخواند گفت: اگر قوم تو را صدا کنم چه فکر می کنی؟ او آنچه را که به من گفت به آنها گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بله و او گفت بیا بنی کعب بن لوی او حتی گفت شوراها نزد او برخاستند آمدند و کنارشان نشستند او گفت آنچه را که به من گفتی به مردم خود بگو رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند من امشب اسیر تو هستم گفتند کجا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند به اورشلیم او گفت بعد اومدی بین ما رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بله او گفت یکی کف می زند و یکی است که دست روی سرش می گذارد و از دروغ تعجب می کند. او گفت میشه اسم مسجد رو برامون بذاری؟ در میان مردم کسانی هستند که به آن سوی مسجد سفر کرده اند رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند پس رفتم عزاداری کنم من هنوز عزادارم حتی من در مورد برخی از صفت ها گیج شده ام پدرم در حالی که من نگاه می کردم به مسجد آمد حتی دون دار هم یک هدبند گذاشت یا عقیل بنابراین در حالی که او را نگاه می کردم به او زنگ زدم و مردم گفتند در مورد صفت به خدا حق با او بود و در روایت امام مسلم در صحیح خود رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند تو مرا در سنگ دیدی و قریش از سفرم می پرسند بنابراین او از من در مورد چیزهایی از اورشلیم سؤال کرد که من آنها را ثابت نکرده بودم آنقدر ناراحت بودم که تا به حال اینقدر مضطرب نشده بودم او گفت پس خداوند او را برانگیخت تا من به او نگاه کنم آنها از من در مورد چیزی نمی پرسند اما من در مورد آن به آنها می گویم امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنید که می فرمود وقتی قریش به من دروغ گفت روی سنگ ایستادم خداوند بیت القدس را به من عطا فرماید پس در حالی که به او نگاه می کردم شروع کردم به گفتن آیات او خلاصه ای از سیره پیامبر نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی و توسط انجمن مواضع ارائه شد در پادشاهی بحرین چقدر دنیاها آرزوی همدیگر را دارند؟ اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد و شما بقیه کار را انجام دهید او شفا داد