توقف کنید با صحابه و علما و علما آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم از مردم طائف من غلام حارث بن کلاده از ثقیف بودم من از سن پیامبر صلی الله علیه و آله اطلاع داشتم زمانی که مسلمانان طائف را محاصره کردند پس از جنگ حنین من با ثقیف در داخل قلعه بودم پس از مدتی که محاصره به طول انجامید فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گریه کننده ای صدا می زند یعنی غلامی از دژ پایین آمد و نزد ما بیرون آمد او آزاد است بیست و سه مرد از داخل قلعه به سوی آنها بیرون آمدند من جزو کسانی بودم که رفتند جایی که تسورات قلعه بزرگ طائف است با یک قرقره گرد از آن آویزان شدم مردم روی آن آب می کشند پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم در دستانش تسلیم شدم و به او گفتم که بنده هستم پس آزادم کن او به من گفت: سازي كه با آن از قلعه خارج شدم بنابراین نام مستعار من بر نام من غالب شد سپس ثقیف از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال کرد تا مرا به عنوان برده به آنها برگردانند و او گفت نه راه خدا و راه رسول اوست در میان مسلمانان آزادانه زندگی می کردم یک عابد، یک عالم، یک مجاهد و وقتی مرگ به سراغم آمد فرزندانم به من پیشنهاد دادند که دکتر بیاورند بنابراین من رد کردم وقتی مرگ به سراغم آمد من به آنها گفتم دکترت کجاست؟ اگر مخلص باشد روحم را بازگرداند من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها وقتی رسول را می‌جوید یا می‌گفت، از او پیروی می‌کرد آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند یاد آنها در ما بلند است رفتند و از من سؤال کردند آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و دنیای رویاها برایشان زیبا شد