توقف کنید با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد یک چالش جدی برای اینکه من هستم من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم از انصار کنیه من ابوسعد است من احد و صحنه های بعدی را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دیدم. من بسیار گوش فرا می دادم و مطیع فرمان او صلی الله علیه و آله و سلم بودم پس از نبرد خندق رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند هر کس از مردان یهودی را که با او می‌بافید، بکشید سپس به قول ابن سینا ثابت شد او یک تاجر یهودی است او با ما خواستگاری می کرد و با ما بیعت می کرد، من او را کشتم برادرم حویسه از من بزرگتر بود او هنوز تحویل نداده است وقتی او این را می دانست او مرا سرزنش کرد و گفت کدام دشمن خدا را کشتی؟ به خدا سوگند از مال او در شکم شما چربی رشد کرده است شما بدجنس هستید پس به او گفتم به خدا قسم دستور داد او را بکشم اگر به من دستور داده بود تو را بکشم، تو را می کشتم او گفت خدایا اگر محمد به تو دستور می داد مرا بکشی، مرا می کشت گفتم بله به خدا سوگند اگر به من دستور داده بود که گردنت را بزنم، آن را می زدم و او گفت به خدا این به طرز عجیبی به دست شما رسیده است این اولین ورود اسلام به قلب برادرم حویسه بود و در شب می چرخید او از حرف من تعجب می کند و اگر بگوید به خدا این یک دین است تا اینکه خداوند دلش را به اسلام گشود پس به دست پیامبر صلی الله علیه و آله مسلمان شد پسری داشتم که مسلط ماهری بود او را ابوطیبه می گویند درآمد زیادی داشت وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن نهی کرد درباره به دست آوردن حجامت از رسول خدا صلی الله علیه و آله اذن خواستم ابا من مدام در این مورد با او صحبت می کردم و نیاز به او را ذکر می کردم حتی به من گفت او درآمد خود را به شکم خنده شما انداخت و غلام خود را به او غذا بده بنابراین از حجامت دست کشیدم من کی هستم؟ وقتی قسمت بعدی میاد انشالله