WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:03.000 --> 00:00:06.419
انجمن مواضع

00:00:06.419 --> 00:00:13.560
ده بهشت موعود جلو آمدند

00:00:13.560 --> 00:00:17.660
عثمان بن عفان رضی الله عنه

00:00:17.660 --> 00:00:22.660
عشق به اصحاب و خویشاوندی، سنتون

00:00:22.660 --> 00:00:27.660
پروردگارم آن را به من داده است اگر به من حیات بخشد

00:00:27.660 --> 00:00:30.660
عشق به صحابه و خویشاوندی

00:00:30.660 --> 00:00:34.659
ابوموسی اشعری رضی الله عنه در خانه خود از دنیا رفت

00:00:34.659 --> 00:00:36.659
بعد اومد بیرون و گفت

00:00:36.659 --> 00:00:40.659
برای زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:00:40.659 --> 00:00:43.659
و من امروز با او خواهم بود

00:00:43.659 --> 00:00:47.659
سپس در حالی که بر چاه آرس نشسته بود نزد او آمد

00:00:47.659 --> 00:00:51.659
پاهایش را باز کرد و در چاه فرود آورد

00:00:51.659 --> 00:00:52.659
پس سلام کرد

00:00:52.659 --> 00:00:55.659
بعد رفت و دم در نشست

00:00:55.659 --> 00:00:56.659
و او گفت

00:00:56.659 --> 00:01:01.659
من امروز دربان رسول خدا صلی الله علیه و آله خواهم بود

00:01:01.659 --> 00:01:04.689
سپس مردی آمد و خواست که در را باز کنند

00:01:04.689 --> 00:01:08.689
پیامبر صلی الله علیه و آله به ابوموسی فرمود

00:01:08.689 --> 00:01:11.689
به روی او بگشا و او را به بهشت مژده ده

00:01:11.689 --> 00:01:13.689
پس برای او باز شد

00:01:13.689 --> 00:01:15.689
پس ابوبکر

00:01:15.689 --> 00:01:19.689
پس او را به آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند مژده ده

00:01:19.689 --> 00:01:21.689
پس خدا را شکر

00:01:21.689 --> 00:01:26.689
سپس وارد شد و در سمت راست رسول خدا صلی الله علیه و آله نشست

00:01:26.689 --> 00:01:29.849
پاهایش را در چاه آویزان کرد

00:01:29.849 --> 00:01:32.849
سپس مردی آمد و خواست که در را باز کنند

00:01:32.849 --> 00:01:35.849
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:01:35.849 --> 00:01:38.849
به روی او بگشا و او را به بهشت مژده ده

00:01:38.849 --> 00:01:40.849
پس برای او باز شد

00:01:40.849 --> 00:01:42.849
پس عمر است

00:01:42.849 --> 00:01:47.849
پس ابوموسی آنچه را که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند به او گفت

00:01:47.849 --> 00:01:48.849
پس خدا را شکر

00:01:48.849 --> 00:01:53.849
سپس وارد شد و در سمت چپ رسول خدا صلی الله علیه و آله نشست

00:01:53.849 --> 00:01:56.909
پاهایش را در چاه آویزان کرد

00:01:56.909 --> 00:01:58.909
سپس مردی باز شد

00:01:58.909 --> 00:02:01.909
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:02:01.909 --> 00:02:06.909
به روی او بگشا و با وجود مصیبتی که به او می رسد به بهشت بشارت ده

00:02:06.909 --> 00:02:08.909
پس برای او باز شد

00:02:08.909 --> 00:02:11.909
سپس عثمان رضی الله عنه

00:02:11.909 --> 00:02:15.909
پس به او بگو رسول خدا صلی الله علیه و آله چه فرمود

00:02:15.909 --> 00:02:17.909
پس خدا را شکر

00:02:17.909 --> 00:02:21.909
سپس خداوند مستعم فرمود

00:02:21.909 --> 00:02:25.909
سپس وارد شد و مقابل پیامبر صلی الله علیه و آله نشست

00:02:25.909 --> 00:02:29.099
از آن طرف چاه

00:02:29.099 --> 00:02:33.550
او مکان آنها را به قبر آنها تعبیر کرد

00:02:33.550 --> 00:02:36.550
روزها می گذرد

00:02:36.550 --> 00:02:38.550
سالهای زیادی می گذرد

00:02:38.550 --> 00:02:43.550
سپس امیرالمؤمنین عثمان بن عفان رضی الله عنه می آید.

00:02:43.550 --> 00:02:45.550
به همان چاه

00:02:45.550 --> 00:02:48.550
شش سال از جانشینی او می گذرد

00:02:48.550 --> 00:02:51.550
روی لبه آن می نشیند

00:02:51.550 --> 00:02:55.550
در دست او خاتم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است

00:02:55.550 --> 00:03:02.550
آن انگشتری که تا زمان رحلت در دست پیامبر صلی الله علیه و آله بود

00:03:02.550 --> 00:03:06.550
سپس به دست ابوبکر رضی الله عنه بود

00:03:06.550 --> 00:03:09.550
سپس به دست عمر رضی الله عنه

00:03:09.550 --> 00:03:12.550
سپس به دست عثمان رضی الله عنه رسید

00:03:12.550 --> 00:03:17.550
عثمان انگشتر را از دستش برداشت و به فکر فرو رفت

00:03:17.550 --> 00:03:20.550
حلقه از دستش داخل چاه افتاد

00:03:20.550 --> 00:03:23.550
عثمان ترسید و به جستجوی او پرداخت

00:03:23.550 --> 00:03:25.550
و مسلمانان با او هستند

00:03:25.550 --> 00:03:29.550
جستجو در داخل چاه به مدت سه روز ادامه داشت

00:03:29.550 --> 00:03:32.550
حتی تمام آب چاه را بیرون آوردند

00:03:32.550 --> 00:03:34.550
حلقه را پیدا نکرد

00:03:34.550 --> 00:03:37.550
عثمان و مسلمانان از این امر متأثر شدند

00:03:37.550 --> 00:03:42.550
این تنها به دلیل ارزش بسیار زیاد این انگشتر در روح آنهاست

00:03:42.550 --> 00:03:45.550
امام نووی رحمه الله فرمودند

00:03:45.550 --> 00:03:47.550
و از وقتی که حلقه افتاد

00:03:47.550 --> 00:03:50.550
این کلمه در میان مسلمانان متفاوت است

00:03:50.550 --> 00:03:55.060
حلقه برای آنها مانند امنیت بود

00:03:55.060 --> 00:04:00.060
فتنه در سراسر کشور پهناور اسلامی برپا شد

00:04:00.060 --> 00:04:02.060
شاید یکی از دلایل این امر باشد

00:04:02.060 --> 00:04:06.060
عثمان رضی الله عنه خواب دید و پهلویش را نرم کرد

00:04:06.060 --> 00:04:08.060
و در عوض

00:04:08.060 --> 00:04:11.060
این تعصب پیش از اسلام بود

00:04:11.060 --> 00:04:14.060
برخی از قبایل به ریاست جمهوری طمع داشتند

00:04:14.060 --> 00:04:19.060
همچنین گسترش رفاه در بین مردم و گرایش آنان به تجمل گرایی

00:04:19.060 --> 00:04:25.060
که منجر به نسلی از جوانان مشتاق و بدون شناخت اروپا شد

00:04:25.060 --> 00:04:28.060
نباید از مهم ترین علل نزاع غافل شد

00:04:28.060 --> 00:04:30.060
نقش صبائیه است

00:04:30.060 --> 00:04:33.060
پیروان عبدالله بن سبعه یهودی

00:04:33.060 --> 00:04:38.060
شایعه پراکنی و توطئه علیه مسلمانان

00:04:38.060 --> 00:04:43.060
جایی که ابن سبعه و همراهانش در میان مردم عطر افشانی می کردند

00:04:43.060 --> 00:04:46.060
کسانی که ایمان ضعیفی دارند آن را تصرف می کنند

00:04:46.060 --> 00:04:49.060
و از امیرالمؤمنین انتقام می گیرند

00:04:49.060 --> 00:04:54.060
از جمله این است که مردی از مردم مصر برای ادای حج به مجلس آمد

00:04:54.060 --> 00:04:57.060
مردم را نشسته دید و گفت:

00:04:57.060 --> 00:04:59.060
از این افراد

00:04:59.060 --> 00:05:02.060
گفتند: اینها از قریش هستند

00:05:02.060 --> 00:05:05.060
گفت: شیخ در میان آنان کیست؟

00:05:05.060 --> 00:05:08.060
گفتند عبدالله بن عمر

00:05:08.060 --> 00:05:10.060
گفت ای ابن عمر

00:05:10.060 --> 00:05:14.060
من در مورد چیزی از شما می پرسم، پس در مورد آن به من بگویید

00:05:14.060 --> 00:05:17.060
آیا می دانستی که عثمان در احد فرار کرد؟

00:05:17.060 --> 00:05:19.060
گفت بله

00:05:19.060 --> 00:05:24.060
گفت: آیا می دانستی که او از بدر غایب است و شاهد آن نبوده است؟

00:05:24.060 --> 00:05:26.060
گفت بله

00:05:26.060 --> 00:05:27.060
و او گفت

00:05:27.060 --> 00:05:32.060
آیا می دانستی که او در بیعت رضوان غایب بوده و شاهد آن نبوده است؟

00:05:32.060 --> 00:05:34.060
گفت بله

00:05:34.060 --> 00:05:35.060
مرد گفت

00:05:35.060 --> 00:05:37.060
خدا بزرگ است

00:05:37.060 --> 00:05:39.160
ابن عمر گفت

00:05:39.160 --> 00:05:41.259
ایبل مال خودت بیا

00:05:41.259 --> 00:05:43.259
و اما فرار او در احد

00:05:43.259 --> 00:05:47.290
شهادت می دهم که خداوند او را بخشید و بخشید

00:05:47.290 --> 00:05:49.290
در مورد غیبت او از بدر

00:05:49.290 --> 00:05:54.290
زیر آن دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود

00:05:54.290 --> 00:05:56.290
و او بیمار بود

00:05:56.290 --> 00:06:00.290
رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود

00:06:00.290 --> 00:06:04.290
شما ثواب مردی را خواهید داشت که شاهد بدر و تیر آن باشد

00:06:04.290 --> 00:06:07.290
و اما غیبت او از بیعت با الرضوان

00:06:07.290 --> 00:06:11.290
اگر کسی در دل مکه از عثمان عزیزتر بود

00:06:11.290 --> 00:06:13.290
تا او را به جای خود بفرستند

00:06:13.290 --> 00:06:18.290
بیعت با الرضوان پس از رفتن عثمان به مکه صورت گرفت

00:06:18.290 --> 00:06:22.290
رسول خدا صلی الله علیه و آله با دست راست فرمود

00:06:22.290 --> 00:06:25.290
این دست عثمان است

00:06:25.290 --> 00:06:28.290
از دست دیگرش زد و گفت

00:06:28.290 --> 00:06:30.290
این برای عثمان است

00:06:30.290 --> 00:06:32.290
ابن عمر به او گفت

00:06:32.290 --> 00:06:34.290
حالا با خودت ببر

00:06:34.290 --> 00:06:40.290
یکی از کارهایی که ما انجام می دهیم حمله به عثمان رضی الله عنه است

00:06:40.290 --> 00:06:44.290
پنج تن از بستگان خود را به عنوان والی ولایات منصوب کرد

00:06:44.290 --> 00:06:46.290
چه اشکالی دارد؟

00:06:46.290 --> 00:06:51.290
مخصوصاً اگر صلاحیت، آگاه و عاقل باشند

00:06:51.290 --> 00:06:54.290
این را در ایام امارت خود ثابت کردند

00:06:54.290 --> 00:06:57.290
و او را به خاطر چیزهای دیگری سرزنش کردند

00:06:57.290 --> 00:07:01.290
انگیزه اش شور و هوس و هوس صبایی بود

00:07:01.290 --> 00:07:04.290
سپس اهل علم آن را به آنان برگرداندند

00:07:04.290 --> 00:07:10.990
مردم فتنه گر مصر به سوی شهر نبوی حرکت کردند

00:07:10.990 --> 00:07:15.990
دیدار امیرالمومنین عثمان بن عفان رضی الله عنه.

00:07:15.990 --> 00:07:18.990
وقتی مردم خبر رفتنشان را شنیدند

00:07:18.990 --> 00:07:21.990
نزد حذیفه بن الیمان رضی الله عنه آمدند

00:07:21.990 --> 00:07:23.990
گفت خدا از او راضی باشد

00:07:23.990 --> 00:07:28.990
صاحب راز رسول خدا صلی الله علیه و آله از او می پرسند

00:07:28.990 --> 00:07:33.990
گفتند اینها نزد عثمان رفته اند

00:07:33.990 --> 00:07:35.990
پس چی میگی؟

00:07:35.990 --> 00:07:37.990
گفت خدا از او راضی باشد

00:07:37.990 --> 00:07:39.990
قسم می خورم او را می کشند

00:07:39.990 --> 00:07:42.990
گفتند: کجاست؟

00:07:42.990 --> 00:07:46.019
گفت: به خدا سوگند در بهشت.

00:07:46.019 --> 00:07:49.019
گفتند: کجا او را کشتى؟

00:07:49.019 --> 00:07:52.600
فرمود: به خدا سوگند در جهنم

00:07:52.600 --> 00:07:55.600
وقتی امیرالمؤمنین از آمدن آنها باخبر شد

00:07:55.600 --> 00:07:58.600
قبل از رسیدن آنها نزد آنها رفت

00:07:58.600 --> 00:08:02.600
او آنها را در روستایی خارج از شهر ملاقات کرد

00:08:02.600 --> 00:08:06.600
اوری بن ابی طالب رضی الله عنه با او حضور یافت

00:08:06.600 --> 00:08:10.600
هر یک از آنها بر اساس آنچه در ذهنشان بود صحبت می کردند

00:08:10.600 --> 00:08:15.600
آنها در مورد مسائلی به توافق رسیدند که هر دو طرف را راضی می کرد و به نفع همه بود

00:08:16.600 --> 00:08:19.600
که تبعیدی به جای خود برگردد

00:08:19.600 --> 00:08:22.600
به محروم داده می شود که از او محروم شده است

00:08:22.600 --> 00:08:24.600
و هزار فراهم کند

00:08:24.600 --> 00:08:28.600
و در تقسیم انصاف داشته باشد و با صداقت و قدرت از یکی استفاده کند

00:08:28.600 --> 00:08:32.600
و ابن عامر به عنوان فرماندار بصره اعاده می شود

00:08:32.600 --> 00:08:35.600
ابوموسی اشعری والی کوفه بود

00:08:35.600 --> 00:08:38.600
کتابی در این باره نوشتند

00:08:38.600 --> 00:08:42.600
مردم خود را راضی کردند و سپس رفتند تا برگردند

00:08:42.600 --> 00:08:47.600
پس از مصالحه بین امیرالمؤمنین عثمان رضی الله عنه.

00:08:47.600 --> 00:08:50.600
و از جمله این متخلفان بیرونی

00:08:50.600 --> 00:08:55.600
عثمان رضی الله عنه در این باره نامه ای به نواحی نوشت

00:08:55.600 --> 00:08:58.600
روح ها آرام شد و شورش ها پایان یافت

00:08:58.600 --> 00:09:03.080
اما این موضوع شعله ور نزاع را خشنود نکرد

00:09:03.080 --> 00:09:05.080
نقشه آنها شکست خورده بود

00:09:05.080 --> 00:09:08.080
اهداف پلید آنها محقق نشد

00:09:08.080 --> 00:09:12.080
بنابراین آنها طرح دیگری را انجام دادند که دوباره به نزاع دامن می زد

00:09:12.080 --> 00:09:19.080
آشتی را که بین مردم شهرها و امیرالمؤمنین عثمان رضی الله عنه رخ داده است از بین می برد.

00:09:19.080 --> 00:09:23.080
کتابی را که امیرالمؤمنین علیه السلام نوشته بود جعل کردند

00:09:23.080 --> 00:09:27.080
مردی را با او نزد هیئت مصری فرستادند

00:09:27.080 --> 00:09:29.110
پس آن مرد نزد آنها آمد

00:09:29.110 --> 00:09:33.110
با آنها ارتباط برقرار کرد و توجه آنها را به خود جلب کرد

00:09:33.110 --> 00:09:35.110
به او گفتند: مال تو چیست؟

00:09:35.110 --> 00:09:38.110
کاری با خودت داری

00:09:38.110 --> 00:09:43.110
گفت: من فرستاده امیرالمؤمنین علیه السلام نزد عاملش در مصر هستم.

00:09:43.110 --> 00:09:46.110
من نامه ای از او به او دارم

00:09:46.110 --> 00:09:48.139
پس او را گرفتند و تفتیش کردند

00:09:48.139 --> 00:09:50.139
کتاب را پیدا کردند

00:09:50.139 --> 00:09:55.139
و اگر بر زبان عثمان امیرالمؤمنین رضی الله عنه باشد.

00:09:55.139 --> 00:09:57.139
و به این ترتیب تمام می شود

00:09:57.139 --> 00:09:59.139
به کارگرش دستور می دهد

00:09:59.139 --> 00:10:01.139
که اگر هیئت به مصر برسد

00:10:02.139 --> 00:10:04.139
آنها را گرفته و به صلیب کشیدند

00:10:04.139 --> 00:10:06.139
یا بکشندشون

00:10:06.139 --> 00:10:10.139
یا دست و پایشان را قطع کن تا بمیرند

00:10:10.139 --> 00:10:12.139
مردم عصبانی شدند

00:10:12.139 --> 00:10:15.139
آنها فکر کردند که این خیانت از جانب عثمان رضی الله عنه است

00:10:15.139 --> 00:10:17.139
و عهدشکنی میکنیم

00:10:17.139 --> 00:10:20.139
پس برگشتند تا به شهر آمدند

00:10:20.139 --> 00:10:22.139
نزد علی رضی الله عنه آمدند

00:10:22.139 --> 00:10:24.139
و گفتند

00:10:24.139 --> 00:10:26.139
آیا دشمن خدا را ندیدی؟

00:10:26.139 --> 00:10:28.139
او در مورد ما چنین و چنان نوشت

00:10:28.139 --> 00:10:31.139
خداوند خون او را حلال کرده است

00:10:31.139 --> 00:10:33.139
با ما بیا پیشش

00:10:33.139 --> 00:10:35.139
علی رضی الله عنه می فرماید

00:10:35.139 --> 00:10:39.139
به خدا او هرگز نامه ای در مورد شما ننوشته است

00:10:39.139 --> 00:10:42.139
به خدا من پیش شما نمی مانم

00:10:42.139 --> 00:10:46.139
پس او را ترک کردند و نزد عثمان رضی الله عنه رفتند

00:10:46.139 --> 00:10:47.139
و گفتند

00:10:47.139 --> 00:10:49.139
فلان و فلان را نوشتم

00:10:49.139 --> 00:10:51.139
گفت خدا از او راضی باشد

00:10:51.139 --> 00:10:53.139
اما آنها دو نفر هستند

00:10:53.139 --> 00:10:58.139
یا شما دو شاهد مسلمان بیاورید که بر این امر شهادت دهند

00:10:58.139 --> 00:11:02.139
یا سوگند مرا به خدایی که جز او معبودی نیست بکوب

00:11:02.139 --> 00:11:06.139
من نه نوشتم، نه دیکته کردم و نه تدریس کردم

00:11:06.139 --> 00:11:11.139
شاید بدانید که این کتاب توسط یک مرد نوشته شده است

00:11:11.139 --> 00:11:14.139
مهر بر انگشتر او حک شده است

00:11:14.139 --> 00:11:15.139
و گفتند

00:11:15.139 --> 00:11:18.139
به خدا سوگند خداوند خون شما را حلال کرده است

00:11:18.139 --> 00:11:20.139
پس عهد و عهد را شکستند

00:11:20.139 --> 00:11:22.139
او را در خانه اش محاصره کردند

00:11:22.139 --> 00:11:25.139
از او خواستند که خود را از خلافت برکنار کند

00:11:25.139 --> 00:11:30.750
حقیقت این است که امیرالمؤمنین عثمان بن عفان رضی الله عنه است.

00:11:30.750 --> 00:11:33.750
او منتظر بود تا درگیری رخ دهد

00:11:33.750 --> 00:11:38.750
آنجا که پیامبر صلی الله علیه و آله او را از آزمایشی که برایش پیش خواهد آمد خبر داد

00:11:38.750 --> 00:11:41.750
و در آن به شهادت می رسد

00:11:41.750 --> 00:11:46.750
به او توصیه کرد که خلافت را به متجاوزان واگذار نکند و گفت:

00:11:46.750 --> 00:11:47.750
ای عثمان

00:11:47.750 --> 00:11:50.750
خدا تو را با پیراهن می پوشاند

00:11:50.750 --> 00:11:54.750
اگر می‌خواهند آن را بردارید، آن را برای آنها در نیاورید

00:11:54.750 --> 00:11:58.009
عثمان دنبال ماجرا بود

00:11:58.009 --> 00:12:01.009
به مسجد می رود و مردم را به نماز می خواند

00:12:01.009 --> 00:12:05.009
و ستمكاران در نظر او خوارتر از كثافت هستند

00:12:05.009 --> 00:12:08.009
سپس مانع خروج او شدند

00:12:08.009 --> 00:12:12.009
پس او رضی الله عنه در خانه خود نماز می خواند

00:12:12.009 --> 00:12:15.070
با آنان درباره کتاب خدا به مناظره پرداخت و آنها را موعظه کرد

00:12:15.070 --> 00:12:18.070
این همان چیزی بود که به آنها گفت

00:12:19.070 --> 00:12:22.070
اگر آن را در کتاب خدا یافتید

00:12:22.070 --> 00:12:25.070
اگر پاهای مرا به زنجیر می‌زنی، آن‌ها را در زنجیر بگذار

00:12:25.070 --> 00:12:28.070
پس آنان را ناتوان کرد، رضی الله عنه

00:12:28.070 --> 00:12:31.070
این به دلیل قوت استدلال اوست

00:12:31.070 --> 00:12:36.070
علم او به کتاب خدا و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:12:36.070 --> 00:12:39.070
سپس برخی از فضایل خود را به آنها یادآوری کرد

00:12:39.070 --> 00:12:43.070
شاید از خدا بترسند و از تجاوز خود بپرهیزند

00:12:43.070 --> 00:12:46.070
جایی که ایشان نظارت می کرد و می گفت

00:12:46.070 --> 00:12:48.070
تو را به خدا قسم می دهم

00:12:48.070 --> 00:12:52.070
آیا می دانستی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم؟

00:12:52.070 --> 00:12:55.070
شهر قدیمی است و آب ندارد

00:12:55.070 --> 00:12:58.070
او را از چیزی غیر از چاه رومه عذاب می دهد

00:12:58.070 --> 00:13:01.070
گفت: چه کسی رومه چاه را می خرد؟

00:13:01.070 --> 00:13:04.070
پس سطل خود را با سطل های مسلمانان می گذارد

00:13:04.070 --> 00:13:07.070
در بهشت برای او خوب خواهد بود

00:13:07.070 --> 00:13:10.070
پس با پول خودم خریدم

00:13:10.070 --> 00:13:13.070
امروز مرا از نوشیدن آن باز میداری

00:13:13.070 --> 00:13:16.070
گفتند: خدایا بله

00:13:16.070 --> 00:13:19.070
گفت: تو را به خدا سوگند می دهم.

00:13:19.070 --> 00:13:22.070
آیا می دانید مسجد مملو از مردمش است؟

00:13:22.070 --> 00:13:25.070
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:13:25.070 --> 00:13:28.070
چه کسی جایگاه فلانی را می خرد؟

00:13:28.070 --> 00:13:31.070
در مسجد زیاد می کند

00:13:31.070 --> 00:13:34.070
در بهشت برای او خوب خواهد بود

00:13:34.070 --> 00:13:37.070
پس با پول خودم خریدم

00:13:37.070 --> 00:13:40.070
امروز مرا از دو ركعت نماز در آن باز مى دارى

00:13:41.070 --> 00:13:44.070
گفتند: خدایا بله

00:13:44.070 --> 00:13:47.070
گفت: تو را به خدا سوگند می دهم.

00:13:47.070 --> 00:13:50.070
آیا می دانستی که من لشکر سختی را آماده کردم؟

00:13:50.070 --> 00:13:53.070
از مالی

00:13:53.070 --> 00:13:56.070
گفتند: خدایا بله

00:13:56.070 --> 00:13:59.070
گفت: تو را به خدا سوگند می دهم.

00:13:59.070 --> 00:14:02.070
آیا می دانستی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم؟

00:14:02.070 --> 00:14:05.070
ثبیر در مکه بود

00:14:05.070 --> 00:14:08.070
ابوبکر و عمر و من با او هستیم

00:14:08.070 --> 00:14:11.070
بنابراین کوه حرکت کرد

00:14:11.070 --> 00:14:14.070
تا اینکه سنگ هایش با آهن افتاد

00:14:14.070 --> 00:14:17.070
او را با پا دوید و گفت

00:14:17.070 --> 00:14:20.070
بی حرکت بمان، این وظیفه توست

00:14:20.070 --> 00:14:23.070
یک پیامبر و یک دوست و دو شهید

00:14:23.070 --> 00:14:26.070
گفتند: خدایا بله

00:14:26.070 --> 00:14:29.070
گفت: خدا بزرگ است.

00:14:29.070 --> 00:14:32.070
تو برای من به پروردگار کعبه شهادت دادی که من شهیدم

00:14:32.070 --> 00:14:35.070
پس آنها را موعظه کرد و تذکر داد

00:14:36.070 --> 00:14:39.809
مهاجمان محاصره را تشدید کردند

00:14:39.809 --> 00:14:42.809
بر امیرالمؤمنین رضی الله عنه

00:14:42.809 --> 00:14:45.809
از ورود آنها به غذا و نوشیدنی جلوگیری شد

00:14:45.809 --> 00:14:48.809
از آن اوست که یاری می طلبد

00:14:48.809 --> 00:14:51.809
پس مادر مؤمنان صفیه رضی الله عنه سعی کرد

00:14:51.809 --> 00:14:54.809
مخفیانه وارد غذا می شود

00:14:54.809 --> 00:14:57.809
اما کسی از آن خبر داشت

00:14:57.809 --> 00:15:00.809
ضربه ای به صورت قاطرش زد تا او برگشت

00:15:00.809 --> 00:15:03.809
پس تکه چوبی بین خانه اش گذاشت

00:15:03.809 --> 00:15:06.809
و بیت امیرالمومنین علیه السلام

00:15:06.809 --> 00:15:09.809
همسایه اش بود

00:15:09.809 --> 00:15:12.809
برای رساندن غذا و نوشیدنی به او

00:15:12.809 --> 00:15:15.809
مادر مؤمنین ام حبیبه رضی الله عنه تلاش کرد

00:15:15.809 --> 00:15:18.809
مخفیانه غذا را به او انتقال دهید

00:15:18.809 --> 00:15:21.809
بنابراین او به خانه او آمد

00:15:21.809 --> 00:15:24.809
گفتند این کیست؟

00:15:24.809 --> 00:15:27.809
گفت: من مادرت ام حبیبه هستم.

00:15:27.809 --> 00:15:31.289
گفتند: به خدا سوگند داخل نشوید.

00:15:31.289 --> 00:15:34.289
برخورد صحابه در مدینه منفی نبود

00:15:34.289 --> 00:15:37.289
جایی که با بچه هایشان آمده بودند

00:15:37.289 --> 00:15:40.289
برای دفاع از امیرالمومنین علیه السلام

00:15:40.289 --> 00:15:43.289
پس عثمان رضی الله عنه علیه آنها تصمیم گرفت

00:15:43.289 --> 00:15:46.289
تا دستانشان را جمع کنند و شمشیرهایشان را غلاف کنند

00:15:46.289 --> 00:15:49.289
و به خانه های خود باز می گردند

00:15:49.289 --> 00:15:52.289
او به آنها گفت که مصمم است همان کسی باشد که هست

00:15:52.289 --> 00:15:55.289
او باید از من اطاعت کند و دعوا نکند

00:15:55.289 --> 00:15:58.289
بنابراین آنها پس از بچه دار شدن بازگشتند

00:15:59.289 --> 00:16:02.289
انصار رضی الله عنه نزد او آمدند

00:16:02.289 --> 00:16:05.289
گفتند: خدا را دوبار یاری می کنیم.

00:16:05.289 --> 00:16:08.289
رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را پیروز کرد

00:16:08.289 --> 00:16:11.289
و ما از شما حمایت خواهیم کرد

00:16:11.289 --> 00:16:14.419
گفت خدا از او راضی باشد

00:16:14.419 --> 00:16:17.419
من نیازی ندارم، برگرد

00:16:17.419 --> 00:16:20.419
و این از او نبود، خدا از او راضی باشد

00:16:20.419 --> 00:16:23.419
جز حفظ خون مسلمانان

00:16:23.419 --> 00:16:26.419
به خاطر او شکسته شود

00:16:26.419 --> 00:16:29.419
گفتند که این شهر جز فاسقان اندک است

00:16:29.419 --> 00:16:32.419
که تعدادشان در حال افزایش بود

00:16:32.419 --> 00:16:35.419
بر هزار جنگجوی سرسخت

00:16:35.419 --> 00:16:38.419
همچنین عثمان رضی الله عنه

00:16:38.419 --> 00:16:41.419
تسلیم شدن در برابر اراده و تقدیر خدا

00:16:41.419 --> 00:16:44.419
پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود

00:16:44.419 --> 00:16:47.419
او در این نزاع خواهد مرد

00:16:47.419 --> 00:16:50.700
مهاجمان می ترسیدند که این موضوع طولانی شود

00:16:50.700 --> 00:16:53.700
مردم از حج برمی گردند

00:16:53.700 --> 00:16:56.700
گفت هيئت ها از اراضي

00:16:56.700 --> 00:16:59.700
برای حمایت از امیرالمومنین علیه السلام

00:16:59.700 --> 00:17:02.700
آنها به سرعت جنایت خود را انجام دادند

00:17:02.700 --> 00:17:06.119
ما از خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت

00:17:06.119 --> 00:17:09.119
صبح جمعه

00:17:09.119 --> 00:17:12.119
دوازدهم ذی الحجه

00:17:12.119 --> 00:17:15.119
از سال سی و پنجم هجری قمری

00:17:15.119 --> 00:17:18.119
مهاجمان از فرصت استفاده کردند

00:17:18.119 --> 00:17:21.119
به دلیل کمبود افراد و غیبت آنان در حج

00:17:22.119 --> 00:17:25.119
آنها با نگهبانان، فرزندان صحابه کشته شدند

00:17:25.119 --> 00:17:28.119
دعوای تلخ

00:17:28.119 --> 00:17:31.119
عبدالله بن الزبیر به شدت مجروح شد

00:17:31.119 --> 00:17:34.119
حسن بن علی نیز زخمی شد

00:17:34.119 --> 00:17:37.119
و دیگران که خداوند از همه آنها راضی باشد

00:17:37.119 --> 00:17:40.119
سپس عثمان به فرزندان صحابه دستور داد

00:17:40.119 --> 00:17:43.119
برای رفتن به خانه هایشان

00:17:43.119 --> 00:17:46.119
به زنان و پسران خود نیز فرمان می داد

00:17:46.119 --> 00:17:49.119
تا از دفاع از او دست بردارم

00:17:50.119 --> 00:17:53.119
شلوارش را رویش کشید

00:17:53.119 --> 00:17:56.119
زیرا در صورت کشته شدن عورت او آشکار نمی شود

00:17:56.119 --> 00:17:59.119
سپس به سوی قرآن خود برخاست

00:17:59.119 --> 00:18:02.119
آن را در دستانش پهن کرد و شروع به خواندن از روی آن کرد

00:18:02.119 --> 00:18:05.119
و روزه می گرفت

00:18:05.119 --> 00:18:08.119
پیامبر صلی الله علیه و آله را در خواب دید

00:18:08.119 --> 00:18:11.119
ابوبکر و عمر رضی الله عنه با او بودند

00:18:11.119 --> 00:18:14.119
و به او می گویند

00:18:14.119 --> 00:18:17.119
صبور باش امشب با ما افطار می کنی

00:18:17.119 --> 00:18:20.660
مردی در محاصره وارد او شد

00:18:20.660 --> 00:18:23.660
چون عثمان او را دید، رضی الله عنه

00:18:23.660 --> 00:18:26.660
به او گفت: میان من و تو کتاب خداست.

00:18:26.660 --> 00:18:29.660
پس آن مرد شرمنده شد و برگشت

00:18:29.660 --> 00:18:32.660
سپس یکی دیگر وارد شد

00:18:32.660 --> 00:18:35.660
او یک مرد سیاهپوست اهل مصر است

00:18:35.660 --> 00:18:38.660
او را کوه خود می نامند

00:18:38.660 --> 00:18:41.660
پس عثمان رضی الله عنه خفه شد

00:18:41.660 --> 00:18:44.660
سپس او را با شمشیر زد

00:18:44.660 --> 00:18:47.660
بنابراین او آن را قطع کرد

00:18:47.660 --> 00:18:50.660
عثمان رضی الله عنه گفت

00:18:50.660 --> 00:18:53.660
به خدا اولین نخلی است که مفصل نوشتم

00:18:53.660 --> 00:18:56.660
دلیلش این است که عثمان رضی الله عنه

00:18:56.660 --> 00:18:59.660
اولین کسی که قرآن را نوشت

00:18:59.660 --> 00:19:02.660
املائی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:19:02.660 --> 00:19:05.660
و وقتی دستش قطع شد

00:19:05.660 --> 00:19:08.660
خون در دستانش بر قرآن پاشیده شد

00:19:08.660 --> 00:19:11.660
و به قول خداوند متعال افتاد

00:19:11.660 --> 00:19:14.660
خدا برایشان بس است

00:19:14.660 --> 00:19:17.660
او شنوا و داناست

00:19:17.660 --> 00:19:20.789
سپس آن مرد با شمشیر به او حمله کرد و او را کشت

00:19:20.789 --> 00:19:23.789
قتل او رضی الله عنه فجیع بود

00:19:23.789 --> 00:19:26.789
حتی پدرش رآرت که خدا از او راضی باشد

00:19:26.789 --> 00:19:29.789
هر گاه اشاره می کرد که با عثمان چه کرده است

00:19:29.789 --> 00:19:32.789
گریه کرد تا اینکه گریه کرد و صدایش را بلند کرد

00:19:32.789 --> 00:19:36.180
او کشته شد که خدا از او راضی باشد

00:19:36.180 --> 00:19:39.180
مصیبت بزرگ برای مسلمانان

00:19:39.180 --> 00:19:42.180
زخم عمیقی در پیکر امت اسلامی بر جای گذاشت

00:19:42.180 --> 00:19:45.180
او هنوز از آن رنج می برد تا به امروز

00:19:45.180 --> 00:19:48.180
خداوند یاور است

00:19:48.180 --> 00:19:51.430
خداوند از عثمان رضی الله عنه انتقام گرفت

00:19:51.430 --> 00:19:54.430
در جهان

00:19:54.430 --> 00:19:57.430
همه در کشتن او مشارکت داشتند

00:19:57.430 --> 00:20:00.430
هیچکدام با هم نمردند

00:20:00.430 --> 00:20:03.430
امام ذهبی فرمودند

00:20:03.430 --> 00:20:06.430
در کل کسانی که به دنبال خون عثمان رضی الله عنه بودند

00:20:06.430 --> 00:20:09.430
آنها کشته شدند و حساب در آخرت باقی می ماند

00:20:09.430 --> 00:20:12.430
در نزد خداوند منزه است عدل

00:20:12.430 --> 00:20:16.230
امیرالمؤمنین عثمان بن عفان درگذشت

00:20:16.230 --> 00:20:19.230
خداوند از او راضی باشد

00:20:19.230 --> 00:20:22.230
او 82 سال سن دارد

00:20:22.230 --> 00:20:25.230
شست و موی خود را برداشت و گروهی بر او نماز خواندند

00:20:25.230 --> 00:20:28.230
چند تن از یاران تشییع جنازه او را دنبال کردند

00:20:28.230 --> 00:20:31.230
این به دلیل شرایط بحرانی است

00:20:31.230 --> 00:20:34.230
که شهر را احاطه کرده بود

00:20:35.230 --> 00:20:38.230
در حش کوکب به خاک سپرده شد

00:20:38.230 --> 00:20:41.230
باغی است برای مردی از شهر

00:20:41.230 --> 00:20:44.230
به آن سیاره می گویند

00:20:44.230 --> 00:20:47.230
شرق بقیع

00:20:47.230 --> 00:20:50.390
عثمان آن را از او خریده و در بقیع آورده بود.

00:20:50.390 --> 00:20:53.390
خداوند از خلیفه راشد راضی باشد

00:20:53.390 --> 00:20:56.390
عثمان بن عفان که در صبرا کشته شد

00:20:56.390 --> 00:20:59.390
بیش از یک بار به او وعده بهشت داده شده است

00:20:59.390 --> 00:21:02.390
خداوند از او راضی و خشنود باشد

00:21:02.390 --> 00:21:07.220
برای مصطفی

00:21:07.220 --> 00:21:10.220
بهترین نویسنده متن

00:21:10.220 --> 00:21:13.220
نگرانی ها

00:21:13.220 --> 00:21:16.220
در بهشت ابدی

00:21:16.220 --> 00:21:19.220
دو متن آنها را افزایش داد

00:21:19.220 --> 00:21:22.220
آنها نزد طلحه مورد احترام قرار می گیرند

00:21:22.220 --> 00:21:25.220
و ابن عوف

00:21:25.220 --> 00:21:28.220
و الزبیر به

00:21:28.220 --> 00:21:31.220
ابی عبیده

00:21:31.220 --> 00:21:34.220
و سعدان و خلفا
