توقف کنید با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب انصار هستم او از زمان ورود اسلام به مدینه به اسلام گروید من با پیامبر صلی الله علیه و آله در غزوات او شرکت کردم جهاد را با وجود فقر دوست داشتم تا اینکه جنگ تبوک فرا رسید که به آن نبرد سختی نیز می گفتند زیرا در زمان سختی برای مردم رخ داده است و در گرما شدید و در عین حال در جای خود کمبود پول و حیوان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از مردم خواست که در آن پول به دست آورند و خرج کنند و او گفت هر کس لشکر سختی را آماده کند برای او بهشت است صحابه رضی الله عنه به دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند. ثروتمندان در میان آنها شگفت انگیزترین نمونه های بخشش و بخشش را به نمایش می گذارند در رأس آنها عثمل بن عفان رضی الله عنه بود زنان هر چه صدقه و جواهرات می توانستند آوردند آن را به دست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گذاشتند اصحاب بیچاره هم در حد توان شرکت کردند حتی ابوعقیل رضی الله عنه با نصف صاع خرما آمد پس آن را به دست پیامبر صلی الله علیه و آله سپرد سپس منافقین به او حمله کردند من و چند مسلمان ماندیم ما چیزی پیدا نکردیم که برای آن تلاش کنیم یا پول خرج کنیم پس از جهاد عقب افتادیم ما نتوانستیم خرج کنیم از این بابت خیلی ناراحت شدیم تقریباً از عقب ماندگی خود غمگین بودیم ما نتوانستیم در این تهاجم شرکت کنیم پس چاقند آنهایی که گریه می کنند خداوند متعال سخن خود را درباره ما نازل کرد نه روی ضعیف نه برای بیماران هیچ سرزنشی بر گردن کسانی که به اندازه کافی برای خرج کردن ندارند وجود ندارد اگر برای خدا و رسولش صادق باشند برای نیکوکاران چاره ای نیست خداوند آمرزنده است و به من رحم کرده است نه در برابر کسانی که به شما مراجعه می کنند تا آنها را تحمل کند گفتم من چیزی پیدا نمی کنم که به شما بگویم برگشتند، چشمانشان پر از اشک غمگینی بود که نمی یابند چه خرج کنند در شب آن هجوم شب از خواب بیدار شدم و نماز خواندم و گریه کردم بعد گفتم خدایا تو دستور جهاد دادی و من آن را می خواستم بعد تو چیزی به من ندادی که بترسم بیرون رفتن با رسول خدا صلی الله علیه و آله در دست رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قرار نگرفت چه چیزی مرا به آن نگه می دارد خدایا، من به تقدیم خود به هر مسلمانی ایمان دارم با هر تاریکی که سرم اومده در پول، بدن یا شرافت بعد با مردم شدم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند المتصدق امشب کجاست؟ هیچ کس انجام نداد سپس گفت: كجاست كجاست آن كه ديروز با هداياي خود صدقه داد؟ بنابراین من در مقابل او ایستادم ایشان رضی الله عنه فرمودند بشارت ده، سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست خداوند صدقه شما را پذیرفته است وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله برگشت از جنگ تبوک به شهر نزدیک شد احوال ما را به مردم بگو، ما که معذوریم کسانی که نتوانستند برای جهاد بیرون بروند فقر یا بیماری گفت مردمی در شهر هستند تو راه نرفتی از یک دره هم عبور نکردی مگر اینکه با شما باشند گفتند یا رسول الله آنها در شهر هستند گفت در حالی که در شهر بودند بهانه آنها را زندانی کرد پس خداوند ثواب ما را برای صداقت نیت ما نوشت با ارائه او به المتصدق معروف شدم من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله