توقف کنید با صحابه و علما و علما آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب انصار هستم من با پیامبر صلی الله علیه و آله بدر و احد را شاهد بودم سپس مشرکان مرا در سال سوم هجری کشتند بعد از اینکه در روز رجعت به ما خیانت کردند جمعی از مردم عدل و قاره پس از احد به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند. گفتند یا رسول الله ما در میان خود اسلام داریم پس گروهی از همراهان خود را با ما بفرستید به ما دین می آموزند و به ما قرآن می آموزند پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا با آنها فرستاد و شش نفر دیگر از اصحاب بزرگوار بنابراین حتی وقتی برگشتیم با آنها بیرون رفتیم قبیله او، ذیل، نزد ما آمدند تا ما را بگیرند و به اهل مکه بفروشند به ما عهد و پیمان دادند آیا اگر اسلحه خود را زمین بگذاریم از آنها به ما ضرری نمی رسد؟ برخی از ما پاسخی به آنها ندادیم و با آنها جنگیدیم تا کشته شدیم و اما من اسلحه ام را زمین گذاشتم و مرا با خود اسیر کردند وقتی به مکه رسیدیم، صفوان بن امیه مرا از آنها خرید تا از طرف پدرش مرا بکشد. پس به استادش که نستاس نام داشت دستور داد پس مرا به طنیم برد تا در بیرون حرم سرم را ببرد وقتی مرا برای کشتن آوردند، ابوسفیان به من گفت از تو پرسیدم خدایا دوست داری محمد الان به جای تو با ما باشد؟ پس در حالی که در میان خانواده خود هستید گردن او را می زنید گفتم: به خدا سوگند من دوست ندارم محمد در جایگاهی که الان هست باشد. در حالی که در میان خانواده ام نشسته ام، خاری به او می زند و او را آزار می دهد ابوسفیان گفت: ندیدم کسی کسی را دوست داشته باشد مانند عشق یاران محمد به محمد سپس مرا جلو آوردند و گردنم را زدند من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها وقتی رسول را می‌جوید یا می‌گفت، از او پیروی می‌کرد آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند وقتی ملاقات می کنیم، یادشان بلند می شود رفتند و از من سؤال کردند آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها سرشار از زندگی بودند و به کارهای خود افتخار می کردند و جهان نفس برای آنها آشکار شده است