WEBVTT

00:00:01.360 --> 00:00:12.140
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:00:12.140 --> 00:00:16.140
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.140 --> 00:00:24.030
من از اصحاب بزرگ و از ده بهشت موعود هستم

00:00:24.030 --> 00:00:27.030
من به دست یکی از دوستان -رضی الله عنه- مسلمان شدم

00:00:27.030 --> 00:00:34.030
او هر دو هجرت را هجرت کرد و همه صحنه ها را با پیامبر صلی الله علیه و آله دید

00:00:34.030 --> 00:00:39.030
روز یکشنبه بیست عمل جراحی انجام دادم که تعدادی از آنها در پاهایم بود

00:00:39.030 --> 00:00:42.030
من از او لنگ شدم

00:00:42.030 --> 00:00:48.030
او رضی الله عنه مرا در رأس دسته ای به دومات الجندل فرستاد.

00:00:48.030 --> 00:00:55.030
او به من توصیه کرد که اگر خداوند ما را پیروز کرد، با دختر پادشاه آنها ازدواج کنیم، من نیز چنین کردم

00:00:55.030 --> 00:01:02.030
در جنگ تبوک، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روزی در فضای باز بود.

00:01:02.030 --> 00:01:05.030
ترسیدیم وقت نماز سحر را از دست بدهیم

00:01:05.030 --> 00:01:10.030
پس نماز خواندیم و اصحاب مرا آوردند تا با خود نماز بخوانم

00:01:10.030 --> 00:01:15.030
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله آمد در حالی که ما مشغول نماز بودیم

00:01:15.030 --> 00:01:20.030
پشت سر من نماز خواند و به من اقتدا کرد و در رکعت دوم به ما ملحق شد

00:01:20.030 --> 00:01:25.030
پس از آنكه نماز را تمام كرديم برخاست و وظيفه خود را ادا كرد

00:01:25.030 --> 00:01:29.030
بعد از نماز به ما گفت: راست می گویید.

00:01:29.030 --> 00:01:37.959
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه آمد بین مهاجران و انصار برادری برقرار کرد.

00:01:37.959 --> 00:01:41.959
پس بین من و سعد بن الربیع رضی الله عنه اخوت بود

00:01:41.959 --> 00:01:46.959
سعد به من گفت که من در میان انصار بیشترین ثروت را دارم

00:01:46.959 --> 00:01:50.959
بنابراین من پولم را بین من و تو به دو نیم تقسیم می کنم

00:01:50.959 --> 00:01:55.959
من دو تا زن دارم ببین کدوم رو بیشتر دوست داری و من بخاطرت طلاقش میدم

00:01:55.959 --> 00:02:03.989
پس به او گفتم خدا به تو و خانواده و پولت صبر بدهد. فقط بازار شهر را به من نشان دهید

00:02:03.989 --> 00:02:09.990
پس به بازار رفتم و معامله کردم و مقداری گندم و قیسی بردم

00:02:09.990 --> 00:02:16.990
مقداری پول جمع کردم و سپس با زنی از انصار ازدواج کردم

00:02:16.990 --> 00:02:21.990
من در پاشنه صفرا نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم

00:02:21.990 --> 00:02:29.990
به من گفت: «محیّا» و من گفتم: ای رسول خدا با زنی از انصار ازدواج کردم.

00:02:29.990 --> 00:02:35.990
گفت: من به اندازه آن ماهر نیستم، به اندازه یک سنگ طلا وزن دارد.

00:02:35.990 --> 00:02:41.990
گفت: خدا بر تو باد هر چند گوسفند باشد.

00:02:41.990 --> 00:02:50.090
پس از آن، اگر من را در حال برداشتن سنگی دیدی، امیدوار بودی که زیر آن طلا یا نقره پیدا شود.

00:02:50.090 --> 00:02:58.090
به برکت دعای او رضی الله عنه یکی از ثروتمندترین مسلمانان شدم.

00:02:58.090 --> 00:03:06.080
پاکدامن و سخاوتمند و در راه خدا بسیار انفاق کردم و متواضع و زاهد بودم

00:03:06.080 --> 00:03:11.080
من در میان ممالیک خود قدم می زنم، اما آنها را نمی شناسم

00:03:11.080 --> 00:03:18.080
روزی مادر مؤمنان عایشه رضی الله عنها صدایی شنید که شهر را شاد کرد.

00:03:18.080 --> 00:03:24.080
گفت: این چیه؟ گفتند: قافله ای از شام آمد.

00:03:24.080 --> 00:03:30.080
700 شتر پر از غذا و چیزهای خوب مختلف

00:03:30.080 --> 00:03:34.080
پرسید برای کیست و به او گفتند مال من است

00:03:34.080 --> 00:03:41.080
او به آنها گفت: من از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود.

00:03:41.080 --> 00:03:45.080
او را دید که در حال خزیدن وارد بهشت می شود

00:03:46.210 --> 00:03:53.210
وقتی این را شنیدم، نزد او رفتم و از او پرسیدم و او آنچه را که شنید به من گفت

00:03:53.210 --> 00:04:02.210
به او گفتم: شهادت می‌دهم که کاروان و بارهایش صدقه‌ای برای رضای خداوند متعال است.

00:04:02.210 --> 00:04:09.590
یک روز روزه بودم و برای صبحانه برایم غذای لذیذ و لذیذ آوردند

00:04:09.590 --> 00:04:14.590
پس گفتم مصعب بن عمیر کشته شد و او بهتر از من است

00:04:14.590 --> 00:04:22.689
او را در عبا پوشانده اند و اگر سرش را بپوشاند سرش نمایان می شود

00:04:22.689 --> 00:04:26.689
حمزه کشته شد و از من بهتر بود

00:04:26.689 --> 00:04:30.779
جز شنل چیزی برای پوشاندن او وجود نداشت

00:04:30.779 --> 00:04:34.779
آنگاه آنچه به ما داده شد از دنیا به ما داده شد

00:04:34.779 --> 00:04:38.779
می ترسیدم که در کارهای نیک ما تعجیل شود

00:04:38.779 --> 00:04:42.779
بعد شروع کردم به گریه کردن تا اینکه غذا را ترک کردم

00:04:42.779 --> 00:04:50.839
من بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله با مادران مؤمنان مهربانی کردم

00:04:50.839 --> 00:04:53.839
من به آنها قول پول و مراقبت می دهم

00:04:53.839 --> 00:04:57.839
پیامبر صلی الله علیه و آله به همسرانش فرمود

00:04:57.839 --> 00:05:02.839
فقط راستگویان و صبوران دوباره با شما مهربان خواهند شد

00:05:02.839 --> 00:05:07.839
عایشه رضی الله عنها برای من دعا می کرد و می گفت:

00:05:07.839 --> 00:05:11.939
خداوند شما را از بهشت حفظ کند

00:05:11.939 --> 00:05:17.939
هنگامی که مرگ به من نزدیک شد، برای هر مردی که در میان اهل بدر باقی ماند وصیت کردم

00:05:17.939 --> 00:05:21.939
به چهارصد دینار و آنها یکصد بود

00:05:21.939 --> 00:05:28.000
برای هر زنی از مادران مؤمنان، مبلغ زیادی وصیت کردم

00:05:28.000 --> 00:05:34.100
من کی هستم؟

00:05:34.100 --> 00:05:38.319
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید

00:05:38.319 --> 00:05:42.319
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد

00:05:42.319 --> 00:05:46.319
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله
