WEBVTT

00:00:00.430 --> 00:00:03.430
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:03.430 --> 00:00:08.429
بهترین نمونه ها و موضع گیری های قرن ها

00:00:08.429 --> 00:00:13.429
اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد

00:00:13.429 --> 00:00:15.429
انجمن مواضع

00:00:15.429 --> 00:00:17.429
پیشبرد

00:00:17.429 --> 00:00:21.500
تصاویری از زندگی فالوورها

00:00:21.500 --> 00:00:25.910
نوشته دکتر عبدالرحمن رأفت الباشا

00:00:25.910 --> 00:00:27.910
خدا رحمتش کند

00:00:27.910 --> 00:00:33.020
سیله بن عشایام العدوی

00:00:33.020 --> 00:00:35.020
خدا رحمتش کند

00:00:41.310 --> 00:00:46.579
سیله بن عشایام العدوی

00:00:46.579 --> 00:00:48.579
نمازگزار شب

00:00:48.579 --> 00:00:51.579
و شوالیه روز

00:00:51.579 --> 00:00:55.869
زمانی بود که تاریکی پرده خود را بر کائنات گشود

00:00:55.869 --> 00:00:58.869
و جنوب به بستر آن تحویل شد

00:00:58.869 --> 00:01:00.869
برخاست و وضو گرفت

00:01:00.869 --> 00:01:04.870
سپس در محراب خود به صف شد و نماز خود را آغاز کرد

00:01:04.870 --> 00:01:06.870
او به شدت نگران پروردگارش بود

00:01:06.870 --> 00:01:09.969
و عصری الهی در درون او می درخشد

00:01:09.969 --> 00:01:13.969
بصیرت او تمام هستی را روشن می کند

00:01:13.969 --> 00:01:16.969
نشانه های خدا را در افق به او نشان می دهد

00:01:16.969 --> 00:01:21.030
علاوه بر آن به تلاوت قرآن فجر علاقه داشت

00:01:21.030 --> 00:01:24.030
وقتی آخرین ساعت شب فرا می رسد

00:01:24.030 --> 00:01:28.030
او با مصلوب شدن خود بر اجزای قرآن خم شد

00:01:28.030 --> 00:01:31.030
شروع کرد به تلاوت آیات صریح خداوند

00:01:31.030 --> 00:01:35.030
با صدایی دلنشین و صدایی دلنشین

00:01:35.030 --> 00:01:38.060
گاهی در قرآن شیرینی می یابد

00:01:38.060 --> 00:01:40.060
دلش را بگیر

00:01:40.060 --> 00:01:44.060
ترس از خدا بر هسته او غالب می شود

00:01:44.060 --> 00:01:47.060
و دیگری قرآن را حس می کند

00:01:47.060 --> 00:01:50.219
فروتنی قلبش را شکست

00:01:50.219 --> 00:01:52.219
او نسبتی با ابن عشیام نداشت

00:01:52.219 --> 00:01:55.379
او هرگز این عبادت خود را ترک نمی کند

00:01:55.379 --> 00:01:57.379
هیچ تفاوتی در راه حل آن وجود ندارد

00:01:57.379 --> 00:02:00.379
و سفر، کار و اوقات فراغتش

00:02:00.379 --> 00:02:03.609
جعفر بن زید روایت کرده که گفت:

00:02:03.609 --> 00:02:06.609
با لشکری از لشکریان مسلمان بیرون رفتیم

00:02:06.609 --> 00:02:09.610
در مهاجمان به شهر کابل

00:02:09.610 --> 00:02:12.610
خواهش می کنم خدا آن را برای ما باز کند

00:02:12.610 --> 00:02:15.610
سیله بن عشایام در لشکر بود

00:02:15.610 --> 00:02:18.669
وقتی شب فرا رسید،

00:02:18.669 --> 00:02:20.669
ما به نوعی هستیم

00:02:20.669 --> 00:02:22.669
سربازها رفتند

00:02:22.669 --> 00:02:24.669
مقداری از غذا را گرفتند

00:02:24.669 --> 00:02:27.669
شام آخر را انجام دادند

00:02:27.669 --> 00:02:30.669
سپس برای جستجو به اردوگاه های خود رفتند

00:02:30.669 --> 00:02:32.669
بعد کمی استراحت کن

00:02:32.669 --> 00:02:34.669
ارتباط ابن عشيام را ديدم

00:02:34.669 --> 00:02:37.669
همانطور که آنها رفتند به سفر می رود

00:02:37.669 --> 00:02:40.669
و اجازه دهید پهلویش دراز بکشد همانطور که آنها کردند

00:02:40.669 --> 00:02:42.669
پس با خودم گفتم

00:02:42.669 --> 00:02:45.669
نماز مرد را کجا می بینند؟

00:02:45.669 --> 00:02:47.669
و او را پرستش کنید

00:02:47.669 --> 00:02:49.669
و از قیامت بر او عزادارند

00:02:49.669 --> 00:02:51.669
تا زمانی که پاها ورم کنند

00:02:51.669 --> 00:02:53.830
به خدا قسم امشب به او نگاه خواهم کرد

00:02:53.830 --> 00:02:57.060
بنابراین می توانم ببینم آن چیست

00:02:57.060 --> 00:03:00.060
به محض اینکه سربازها به خواب رفتند

00:03:00.060 --> 00:03:03.060
تا اینکه دیدم از خواب بیدار شد

00:03:03.060 --> 00:03:05.060
او در کنار ارتش است

00:03:05.060 --> 00:03:07.060
پوشیده در تاریکی

00:03:07.060 --> 00:03:09.060
او وارد جنگل وفاداری می شود

00:03:09.060 --> 00:03:11.060
آبیاری درختان

00:03:11.060 --> 00:03:13.060
بی رحمی علف های هرز

00:03:13.060 --> 00:03:17.060
گویی مدت زیادی است که دو پا روی آن نگذاشته است

00:03:17.060 --> 00:03:20.060
بنابراین من او را دنبال کردم

00:03:20.060 --> 00:03:23.060
وقتی به جایی دور رسید،

00:03:23.060 --> 00:03:26.060
قبله را جستجو کن و با آن رو به رو شو

00:03:26.060 --> 00:03:28.060
و برای دعا بزرگ شو

00:03:28.060 --> 00:03:30.060
و در آن غوطه ور شد

00:03:30.060 --> 00:03:32.060
از دور بهش نگاه کردم

00:03:32.060 --> 00:03:34.060
دیدم صورتش می درخشد

00:03:34.060 --> 00:03:36.060
اعضای مقیم

00:03:36.060 --> 00:03:38.060
روح آرام

00:03:38.060 --> 00:03:40.060
گویی در تنهایی می یابد که فراموش می کند

00:03:40.060 --> 00:03:42.060
و در دوردست، نزدیک

00:03:42.060 --> 00:03:45.060
و در تاریکی نوری درخشان است

00:03:45.060 --> 00:03:47.060
و همانطور که هست

00:03:47.060 --> 00:03:51.060
یک شیر از سمت شرقی جنگل به ما ظاهر شد

00:03:52.060 --> 00:03:56.060
به محض اینکه تاییدش کردم قلبم از این موضوع ترسید

00:03:56.060 --> 00:03:58.060
من یک درخت را آیش درست کردم

00:03:58.060 --> 00:04:00.060
بخاطر شرارتش

00:04:00.060 --> 00:04:04.060
اسد همچنان به ارتباط ابن عشم نزدیک می شود

00:04:04.060 --> 00:04:06.060
غرق در نمازش است

00:04:06.060 --> 00:04:10.060
تا اینکه فقط چند قدم از او فاصله داشت

00:04:10.060 --> 00:04:13.060
به خدا سوگند به او روی آورد و به او اهمیتی نداد

00:04:13.060 --> 00:04:15.060
وقتی سجده کرد

00:04:15.060 --> 00:04:17.060
گفتم حالا طعمه می کند

00:04:17.060 --> 00:04:20.060
وقتی از سجده برخاست و نشست

00:04:20.060 --> 00:04:24.060
شیر در کنارش ایستاده بود، انگار که به او فکر می کرد

00:04:24.060 --> 00:04:26.060
وقتی سلام کرد

00:04:26.060 --> 00:04:28.060
بی صدا به شیر نگاه کرد

00:04:28.060 --> 00:04:32.060
لب هایش را با کلماتی که من نشنیده بودم حرکت داد

00:04:32.060 --> 00:04:35.060
سپس شیر او را به آرامی ترک کرد

00:04:35.060 --> 00:04:37.060
و به جایی که از آنجا آمده برمی گردد

00:04:37.060 --> 00:04:40.750
و وقتی سحر شد

00:04:40.750 --> 00:04:43.750
برخاست و آنچه را نوشته بود اجرا کرد

00:04:43.750 --> 00:04:46.750
سپس شروع به شکرگزاری از خداوند متعال کرد

00:04:46.750 --> 00:04:49.750
تا حالا همچین چیزی نشنیده بودم

00:04:49.750 --> 00:04:51.819
سپس گفت

00:04:51.819 --> 00:04:55.819
خدایا از تو می خواهم که مرا از جهنم حفظ کنی

00:04:55.819 --> 00:04:58.819
آیا بنده گناهکاری مثل من جرات می کند؟

00:04:58.819 --> 00:05:00.819
برای رفتن به بهشت

00:05:00.819 --> 00:05:04.819
مدام تکرار می کرد تا اینکه گریه کرد و مرا به گریه انداخت

00:05:04.819 --> 00:05:08.879
سپس بدون اینکه کسی متوجه شود به ارتش بازگشت

00:05:08.879 --> 00:05:13.879
در چشم مردم به نظر می رسید که او روی تشک ها خوابیده است

00:05:13.879 --> 00:05:15.879
بعدش قول دادم

00:05:15.879 --> 00:05:19.879
من از شب های بی خوابی، بدن بی حال و ترس از شیر رنج می برم

00:05:19.879 --> 00:05:24.220
آنچه خدا بهتر می داند

00:05:24.220 --> 00:05:27.220
ابن عاشم رابط همه اینها بود

00:05:27.220 --> 00:05:32.220
جایی برای پند و تذکر باقی نمی گذارد

00:05:32.220 --> 00:05:34.220
اما آن را تصرف کنید

00:05:34.220 --> 00:05:36.220
سبک او بود

00:05:36.220 --> 00:05:38.220
دعوت به راه پروردگارش

00:05:38.220 --> 00:05:41.220
با حکمت و نصیحت خوب

00:05:41.220 --> 00:05:43.220
او به ارواح دفعی متوسل می شود

00:05:43.220 --> 00:05:46.220
دل های سخت را نرم می کند

00:05:46.220 --> 00:05:50.220
از این رو، او به بیابان می رفت

00:05:50.220 --> 00:05:53.220
در پدیده بصره خلوت و عبادت

00:05:53.220 --> 00:05:57.220
گروهی از مردان جوان در این قرارها حضور داشتند

00:05:57.220 --> 00:05:59.220
او به جوانان آزادی عمل داد

00:05:59.220 --> 00:06:03.220
او سرگرم می شود، بازی می کند، لذت می برد و سرگرم می شود

00:06:03.220 --> 00:06:05.220
با ادب به آنها سلام کرد

00:06:05.220 --> 00:06:09.220
آنها را به آرامی خطاب می کند و به آنها می گوید

00:06:09.220 --> 00:06:14.220
درباره مردمی که برای امری بزرگ عازم سفر شده اند چه می گویید؟

00:06:14.220 --> 00:06:20.220
اما در طول روز برای تفریح و بازی از جاده دور می شدند

00:06:20.220 --> 00:06:23.220
شب ها برای استراحت می مانند

00:06:23.220 --> 00:06:26.220
چه زمانی آنها را در حال تکمیل سفر خود می بینید؟

00:06:26.220 --> 00:06:28.220
و به هدف خود می رسند

00:06:28.220 --> 00:06:32.220
مدام می گفت زمان دوباره می رسد

00:06:32.220 --> 00:06:35.319
او یک بار آنها را ملاقات کرد

00:06:35.319 --> 00:06:37.319
او مقاله خود را به آنها گفت

00:06:37.319 --> 00:06:40.480
مرد جوانی در میان آنها برخاست و گفت

00:06:41.480 --> 00:06:45.480
به خدا قسم این به هیچ کس جز ما نیست

00:06:45.480 --> 00:06:49.480
روزها تفریح می کنیم و شب ها می خوابیم

00:06:49.480 --> 00:06:52.579
سپس آن جوان در کنار یارانش قرار گرفت

00:06:52.579 --> 00:06:56.579
از آن روز به بعد پیوند ابن عشیمه را دنبال کرد

00:06:56.579 --> 00:07:00.579
او تا زمانی که یقین به او رسید در جمع او ماند

00:07:00.579 --> 00:07:02.699
آن هم همین است

00:07:02.699 --> 00:07:08.699
او یک روز را با گروهی از دوستانش به مقصدی می گذراند

00:07:08.699 --> 00:07:13.699
سپس جوان شگفت انگیزی به نام رایان الصبا از کنار آنها گذشت

00:07:13.699 --> 00:07:19.699
جامه‌اش را دراز کرد تا آن‌جا که مثل اسب شروع به کشیدن آن روی زمین کرد

00:07:19.699 --> 00:07:21.699
دوستانش جوان را درک کردند

00:07:21.699 --> 00:07:26.699
می خواستند او را به شدت با زبان و دست بگیرند

00:07:26.699 --> 00:07:28.699
گفت وصل کن

00:07:28.699 --> 00:07:31.740
اجازه دهید آن را برای شما متوقف کنم

00:07:31.740 --> 00:07:33.740
سپس به مرد جوان نزدیک می شوم

00:07:33.740 --> 00:07:36.740
با مهربانی به ابوشفیق گفت

00:07:36.740 --> 00:07:38.740
و لحن یک دوست صمیمی

00:07:38.740 --> 00:07:40.740
برادرزاده ام

00:07:40.740 --> 00:07:42.769
من به تو نیاز دارم

00:07:42.769 --> 00:07:44.769
بنابراین fatta متوقف شد

00:07:44.769 --> 00:07:46.769
گفت: این چیه عمو؟

00:07:46.769 --> 00:07:49.769
گفت لباست را بلند کن

00:07:49.769 --> 00:07:52.769
این باعث می شود لباس شما سبک تر شود

00:07:52.769 --> 00:07:54.769
و من به درگاه پروردگارت دعا می کنم

00:07:54.769 --> 00:07:56.769
و به سنت پیامبرت نزدیکتر

00:07:56.769 --> 00:07:58.769
الفت با شرم گفت

00:07:58.769 --> 00:08:01.769
بله، و یک نعمت در ذهن است

00:08:01.769 --> 00:08:05.060
سپس سریع لباسش را بلند کرد

00:08:05.060 --> 00:08:07.060
فرمود: سیله به یارانش

00:08:07.060 --> 00:08:10.060
این بهتر از چیزی است که شما می خواستید

00:08:10.060 --> 00:08:14.060
حتی اگر او را کتک زدی و توهین کردی

00:08:14.060 --> 00:08:16.060
کتک زدنت و توهین کردن

00:08:16.060 --> 00:08:21.779
لباسش را باز گذاشت و با آن زمین را پاک کرد

00:08:21.779 --> 00:08:25.779
روزی جوانی از بصره نزد او آمد

00:08:25.779 --> 00:08:26.779
و او گفت

00:08:26.779 --> 00:08:30.779
به من پدرم، مو قرمز را از آنچه خدا به تو آموخته است، بیاموز

00:08:30.779 --> 00:08:32.779
فهش با بیش ارتباط دارد

00:08:32.779 --> 00:08:34.779
و او گفت

00:08:34.779 --> 00:08:38.779
تو ای برادرزاده ام گذشته ای را به یاد من انداختی که هرگز فراموش نمی کنم

00:08:38.779 --> 00:08:41.779
جایی که من آن موقع جوانی مثل شما بودم

00:08:41.779 --> 00:08:47.879
پس نزد بقیه اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتم

00:08:47.879 --> 00:08:48.879
و من به آنها گفتم

00:08:48.879 --> 00:08:51.879
آنچه را خدا به تو آموخت به من بیاموز

00:08:51.879 --> 00:08:53.879
به من گفتند

00:08:53.879 --> 00:08:57.879
قرآن را حافظ جان و چشمه دلت قرار ده

00:08:57.879 --> 00:09:01.879
او را نصیحت می کنم و مسلمانان را درباره او نصیحت می کنم

00:09:01.879 --> 00:09:05.879
و تا می توانید از خداوند متعال دعا کنید

00:09:05.879 --> 00:09:08.070
فتا به او گفت

00:09:08.070 --> 00:09:10.070
برام دعا کن ثواب خوبی نصیبت بشه

00:09:10.070 --> 00:09:12.070
و او گفت

00:09:12.070 --> 00:09:15.070
خداوند متعال آنچه را که باقی می ماند برای شما می خواهد

00:09:15.070 --> 00:09:18.070
و پرهیز شما از آنچه هلاک می شود

00:09:18.070 --> 00:09:22.070
او به شما اطمینان داد که روحها در آن آرامش پیدا می کنند

00:09:22.070 --> 00:09:26.740
در دین به او تکیه شده است

00:09:26.740 --> 00:09:29.740
مربوط به سیله بن عشم بود

00:09:29.740 --> 00:09:32.740
پسر عموی به نام معاذ العدویه

00:09:32.740 --> 00:09:35.740
او نیز مانند او پیرو بود

00:09:35.740 --> 00:09:40.740
آنجا که با مادر مؤمنین عایشه رضی الله عنها ملاقات کردم

00:09:40.740 --> 00:09:42.740
و من آن را از او گرفتم

00:09:42.740 --> 00:09:44.740
سپس حسن البصری با او ملاقات کرد

00:09:44.740 --> 00:09:46.740
خداوند روحش را قرین رحمت کند

00:09:46.740 --> 00:09:47.740
و از او شنید

00:09:47.740 --> 00:09:52.740
او پاک و پارسا و زاهد بود

00:09:52.740 --> 00:09:57.740
عادتش بود وقتی شب فرا می رسید می گفت:

00:09:57.740 --> 00:10:00.740
شاید این آخرین شب من باشد

00:10:00.740 --> 00:10:03.740
تا صبح نخوابید

00:10:03.740 --> 00:10:06.740
و وقتی روشن شد، او باید بگوید:

00:10:06.740 --> 00:10:09.740
شاید این آخرین روز من باشد

00:10:09.740 --> 00:10:13.740
هیچ کس نمی تواند تا عصر با او در آرامش باشد

00:10:13.740 --> 00:10:17.740
او در زمستان لباس های نازک می پوشید

00:10:17.740 --> 00:10:21.740
تا زمانی که سرما مانع از خوابیدن او شود

00:10:21.740 --> 00:10:23.740
و دست از عبادت بردارد

00:10:23.740 --> 00:10:27.740
شب را به دعا و خواندن گذراند

00:10:27.740 --> 00:10:29.740
اگر خوابش برد

00:10:29.740 --> 00:10:32.740
بلند شد و در خانه قدم زد و گفت:

00:10:32.740 --> 00:10:36.740
پیش تو ای جان، خوابی طولانی است

00:10:36.740 --> 00:10:39.740
فردا برای مدت طولانی در قبر دراز می کشی

00:10:39.740 --> 00:10:43.740
یا از روی حسرت یا از روی شادی

00:10:43.740 --> 00:10:46.740
پس امروز خودت را انتخاب کن، معاذ

00:10:46.740 --> 00:10:50.740
چیزی که دوست داری فردا باشی

00:10:52.110 --> 00:10:58.110
ابن عاشم با وجود شدت عبادت و زهد شدید هیچ ارتباطی نداشت

00:10:58.110 --> 00:11:03.110
رو گردانی از سنت پیامبرش صلی الله علیه و آله

00:11:03.110 --> 00:11:06.110
پس خود از پسر عمویش معاذه خواستگاری کرد

00:11:06.110 --> 00:11:10.240
وقتی روزی بود که به او داده شد

00:11:10.240 --> 00:11:12.240
برادرزاده اش او را بزرگ کرد

00:11:12.240 --> 00:11:15.240
پس او را به دستشویی برد

00:11:15.240 --> 00:11:18.240
سپس او را به خانه ای زیبا نزد او آورد

00:11:18.240 --> 00:11:20.240
وقتی با هم شدند

00:11:20.240 --> 00:11:24.240
برخاست و دو رکعت سنت را خواند

00:11:24.240 --> 00:11:27.240
پس نماز او را خواند و از او تقلید کرد

00:11:27.240 --> 00:11:30.399
سپس سحر و جادو نماز آنها را جذب کرد

00:11:30.399 --> 00:11:34.399
پس تا سپیده دم با هم به نماز ادامه دادند

00:11:34.399 --> 00:11:36.460
وقتی ناهار بود

00:11:36.460 --> 00:11:39.460
برادرزاده اش نزد او آمد و گفت

00:11:39.460 --> 00:11:42.460
عمو دختر عمویت را به تو دادم

00:11:42.460 --> 00:11:46.460
پس تمام شب را خواند و ترک کرد

00:11:46.460 --> 00:11:49.460
گفت: برادرزاده ام.

00:11:49.460 --> 00:11:54.460
دیروز مرا به خانه ای آوردی که مرا یاد جهنم انداخت

00:11:54.460 --> 00:11:56.460
بعد یکی دیگه گرفتم

00:11:56.460 --> 00:11:58.460
مرا به یاد بهشت انداخت

00:11:58.460 --> 00:12:02.460
تا الان هنوز به آنها فکر می کردم

00:12:02.460 --> 00:12:04.720
الفت گفت

00:12:04.720 --> 00:12:06.720
تو چی هستی عمو

00:12:06.720 --> 00:12:07.720
و او گفت

00:12:07.720 --> 00:12:09.720
تو منو بردی تو حموم

00:12:09.720 --> 00:12:12.720
پس آزادی جهنم را به من یادآوری کن

00:12:12.720 --> 00:12:15.720
سپس مرا به خانه ارس آورد

00:12:15.720 --> 00:12:18.720
پس مرا به نیکی او یاد کن، نیکی بهشت

00:12:18.720 --> 00:12:24.190
وصلت ابن عاشیمه، عواحه و عوابه نبود

00:12:24.190 --> 00:12:27.190
فقط یک عابد زاهد

00:12:27.190 --> 00:12:31.190
علاوه بر این، او یک شوالیه جنگجو بود

00:12:31.190 --> 00:12:33.190
و یک جنگجوی قهرمان

00:12:33.190 --> 00:12:38.190
من به ندرت میدان های جنگی قدرتمندتر از این را می شناسم

00:12:38.190 --> 00:12:41.190
یا یک نفس قوی تر یا یک شمشیر تیزتر

00:12:41.190 --> 00:12:47.190
تا اینکه سران مسلمانان برای جذب او به سوی خود به رقابت پرداختند

00:12:47.190 --> 00:12:51.190
هر کدام از آنها می خواهند به ارتش خود بپیوندند

00:12:51.190 --> 00:12:56.320
او به لطف شجاعت خود به پیروزی بزرگی که آرزوی آن را دارد می رسد

00:12:56.320 --> 00:12:58.320
جعفر بن زید روایت کرده که گفت

00:12:58.320 --> 00:13:02.320
ما به لشکرکشی رفتیم و سیله بن عشم را با خود آوردیم

00:13:02.320 --> 00:13:04.320
و هشام بن عامر

00:13:04.320 --> 00:13:06.320
وقتی با دشمن روبرو شدیم

00:13:06.320 --> 00:13:10.320
عنبری سیله و همراهش از صفوف مسلمانان بودند

00:13:10.320 --> 00:13:15.320
با نیزه و شمشیر به انبوه دشمنان حمله کرد

00:13:15.320 --> 00:13:20.320
حتی تاثیر آن در جبهه ارتش قابل توجه بود

00:13:20.320 --> 00:13:23.320
برخی از سران دشمن به یکدیگر گفتند

00:13:23.320 --> 00:13:28.320
دو مرد از سربازان مسلمان همه اینها را به ما تحمیل کردند

00:13:28.320 --> 00:13:31.320
پس اگر با همه ما جنگیدند چه؟

00:13:31.320 --> 00:13:36.320
تحت حاکمیت مسلمانان قرار گرفتند و اطاعت از آنان را مدیون بودند

00:13:36.320 --> 00:13:40.700
در سال شصت و هفتاد هجری قمری

00:13:40.700 --> 00:13:45.700
سیله بن عشم در غزوات خود با سپاهیان مسلمان بیرون رفت

00:13:45.700 --> 00:13:48.700
عازم ماوراءالنهر

00:13:48.700 --> 00:13:51.700
او توسط پسر خدا همراه بود

00:13:51.700 --> 00:13:53.759
زمانی که این دو گروه به هم رسیدند

00:13:53.759 --> 00:13:55.759
گرمای جنگ بیداد کرد

00:13:55.759 --> 00:13:57.759
سیله به پسرش گفت

00:13:57.759 --> 00:13:59.759
یعنی قهوه ای

00:13:59.759 --> 00:14:01.759
پیش بروید و با دشمنان خدا بجنگید

00:14:01.759 --> 00:14:06.759
پس من تو را از کسانی می شمارم که سپرده ها نزد او از بین نمی رود

00:14:06.759 --> 00:14:09.950
الفتا به جنگ با دشمن رفت

00:14:09.950 --> 00:14:12.950
تیر نیز از کمان رها می شود

00:14:12.950 --> 00:14:18.019
او به مبارزه ادامه داد تا اینکه به شهادت رسید

00:14:18.019 --> 00:14:22.019
فقط پدرش بود که او را دنبال کرد

00:14:22.019 --> 00:14:26.019
به مبارزه ادامه داد تا اینکه در کنارش به شهادت رسید

00:14:26.019 --> 00:14:29.080
وقتی عزاداریشان به بصره رسید

00:14:29.080 --> 00:14:34.080
زنان برای دلجویی از او به سوی دشمن روی آوردند

00:14:34.080 --> 00:14:36.080
او به آنها گفت

00:14:36.080 --> 00:14:39.080
اگه اومدی بهم تبریک بگی

00:14:39.080 --> 00:14:41.080
خوش آمدید

00:14:41.080 --> 00:14:45.080
اما اگر برای چیز دیگری آمده اید

00:14:45.080 --> 00:14:48.080
پس آنها بازگشتند و من به آنها پاداش خوبی دادم

00:14:48.080 --> 00:14:53.580
خداوند این چهره های بزرگوار و سخاوتمند را رحمت کند

00:14:53.580 --> 00:14:57.580
از طرف اسلام و مسلمین به او پاداش نیک داد

00:14:57.580 --> 00:15:03.580
هیچ چیز در تاریخ بشریت بیشتر از این وارسته یا پاک شناخته نشده است

00:15:03.580 --> 00:15:10.720
وصلت ابن عشم را از صحابه بزرگ دریافت کرد

00:15:10.720 --> 00:15:13.720
و از طریق آنها نقل قول کنید

00:15:13.720 --> 00:15:16.940
و با اخلاق آنها ایجاد شده است

00:15:16.940 --> 00:15:19.490
الاصبهانی

00:15:19.490 --> 00:15:24.289
بهترین گوسفند یک نمونه است

00:15:24.289 --> 00:15:29.289
اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد

00:15:29.289 --> 00:15:34.289
آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند

00:15:34.289 --> 00:15:40.289
ما نمی توانیم آنها را در تعالی ذکر کنیم

00:15:40.289 --> 00:15:45.289
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند

00:15:45.289 --> 00:15:50.289
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟

00:15:50.289 --> 00:15:55.289
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند

00:15:55.289 --> 00:15:59.289
و جهان نفس برای آنها آشکار شده است
