WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.200
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:03.200 --> 00:00:06.019
انجمن مواضع

00:00:06.019 --> 00:00:07.219
پیشبرد

00:00:07.219 --> 00:00:10.939
آن ده وعده بهشت را دادند

00:00:10.939 --> 00:00:15.330
الزبیر بن العوام

00:00:15.330 --> 00:00:17.820
خداوند از او راضی باشد

00:00:17.820 --> 00:00:22.219
عشق اصحاب و خویشاوندی سال تن

00:00:22.219 --> 00:00:27.530
پروردگارم گاهی آن را تحویل می دهد

00:00:27.530 --> 00:00:30.910
عشق به صحابه و خویشاوندی

00:00:30.910 --> 00:00:35.310
مسلمانان الگوی شجاعت و جسارت بودند

00:00:35.310 --> 00:00:38.710
از زبیر بن عوام رضی الله عنه

00:00:38.710 --> 00:00:43.140
می گویند او از زبیر بن العوام مادیان تر است

00:00:43.140 --> 00:00:44.539
جای تعجب نیست

00:00:44.539 --> 00:00:48.740
زبیر رضی الله عنه شوالیه ای شجاع بود

00:00:48.740 --> 00:00:50.740
و یک قهرمان شجاع

00:00:50.740 --> 00:00:57.340
او یک صحنه با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را از دست نداد

00:00:57.340 --> 00:01:02.539
او را در هر تهاجم و در هر نبرد در خط مقدم ارتش می بینید

00:01:02.539 --> 00:01:04.980
و در ردیف های مهم

00:01:04.980 --> 00:01:09.579
از ویژگی های او شجاعت فوق العاده و قهرمانی نادر بود

00:01:09.579 --> 00:01:12.579
و فداکاری برای حمایت از این دین

00:01:12.579 --> 00:01:19.719
در ادامه تصاویر و موقعیت هایی را مشاهده می کنید که نشان دهنده شجاعت یک مرد درجه یک است

00:01:19.719 --> 00:01:21.319
در روز بدر

00:01:21.319 --> 00:01:25.120
مسلمانان تنها با دو شوالیه همراه خود رفتند

00:01:25.120 --> 00:01:26.719
مادیان برای زبیر

00:01:26.719 --> 00:01:30.519
اسبی از مقداد که خدا از آن دو راضی باشد

00:01:30.519 --> 00:01:33.319
و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:01:33.319 --> 00:01:36.920
به فرماندهی سمت راست، زبیر بن العوام بود

00:01:36.920 --> 00:01:39.950
در سمت چپ مقداد بن عمر است

00:01:39.950 --> 00:01:42.349
الزبیر رضی الله عنه بود

00:01:42.349 --> 00:01:45.750
عمامه زردی دور سرش پیچیده بود

00:01:45.750 --> 00:01:49.349
پس فرشتگان بر صورت زبیر نازل شدند

00:01:49.349 --> 00:01:50.750
یعنی با توجه به شخصیتش

00:01:50.750 --> 00:01:53.250
جنگ با مسلمانان

00:01:53.250 --> 00:01:55.250
و در طول نبرد

00:01:55.250 --> 00:01:57.849
با عمویش نوفل بن خویلد ملاقات کرد

00:01:57.849 --> 00:02:02.650
او و مسلمانان بدترین عذاب را در مکه چشیدند

00:02:02.650 --> 00:02:05.250
پس به او نزدیک شد و او را کشت

00:02:05.250 --> 00:02:08.650
الصائب بن ابی الصائب نیز کشته شد

00:02:08.650 --> 00:02:12.050
سپس با عبیده بن سعید بن العاص آشنا شد

00:02:12.050 --> 00:02:15.250
او را ابوظبی با شکم لقب دادند

00:02:15.250 --> 00:02:17.449
به دلیل شدت و قدرت آن

00:02:17.449 --> 00:02:20.449
او به شدت مسلح به زره و سلاح بود

00:02:20.449 --> 00:02:23.050
فقط چشمانش می توانند او را ببینند

00:02:23.050 --> 00:02:25.849
مسلمانان از او می ترسیدند

00:02:25.849 --> 00:02:29.250
وقتی الزبیر را دید با کنایه گفت

00:02:29.250 --> 00:02:31.849
من پدر شکم هستم

00:02:31.849 --> 00:02:36.050
زبیر رضی الله عنه بدون اینکه به او اهمیت دهد با او جنگید

00:02:36.050 --> 00:02:38.650
سپس با بز به چشم او زد

00:02:38.650 --> 00:02:41.250
تنها راه خروجی آن است

00:02:41.250 --> 00:02:43.650
بز چوبی است

00:02:43.650 --> 00:02:45.449
کوتاهتر از نیزه

00:02:45.449 --> 00:02:48.449
دارای یک آهن تیز در نوک آن است

00:02:48.449 --> 00:02:50.250
پس ابوذات الکرش درگذشت

00:02:50.250 --> 00:02:54.050
با این ضربه زبیر رضی الله عنه

00:02:54.050 --> 00:02:56.650
مسلمانان از این بابت خوشحال بودند

00:02:56.650 --> 00:02:59.250
زبیر می خواست بز را بگیرد

00:02:59.250 --> 00:03:01.250
از جایگاهش در مرد

00:03:01.250 --> 00:03:03.050
اما او نتوانست

00:03:03.050 --> 00:03:06.280
با توجه به قدرت و عمق ضربه

00:03:06.280 --> 00:03:08.080
پس پایش را روی آن گذاشت

00:03:08.080 --> 00:03:09.879
او را محکم کشید

00:03:09.879 --> 00:03:13.479
بنابراین او آن را در حالی که دو انتهای آن خم شده بود بیرون کشید

00:03:13.479 --> 00:03:17.879
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله از او در این باره سؤال کرد

00:03:17.879 --> 00:03:19.680
پس آن را به او داد

00:03:19.680 --> 00:03:24.379
پس نزد او ماندم تا آن حضرت درود خدا بر او باد

00:03:24.379 --> 00:03:26.979
سپس ابوبکر در این باره از او پرسید

00:03:26.979 --> 00:03:28.180
بعد عمر

00:03:28.180 --> 00:03:29.580
سپس عثمان

00:03:29.580 --> 00:03:32.379
سپس علی رضی الله عنهم از آنان راضی باشد

00:03:32.379 --> 00:03:35.580
الزبیر آن را به آنها می داد

00:03:35.580 --> 00:03:38.580
هنگامی که زبیر از دنیا رفت، خدا از او راضی باشد

00:03:38.580 --> 00:03:41.180
پسرش عبدالله از علی درخواست کرد

00:03:41.180 --> 00:03:42.780
آن را به او برگرداند

00:03:42.780 --> 00:03:45.979
من با او ماندم تا زمانی که او مرد

00:03:45.979 --> 00:03:48.180
زبیر رضی الله عنه مجروح شد

00:03:48.979 --> 00:03:50.580
در جنگ بدر

00:03:50.580 --> 00:03:52.780
یکی از آنها روی شانه اوست

00:03:52.780 --> 00:03:55.780
پسرش عروة رضی الله عنه می گوید

00:03:55.780 --> 00:03:58.780
انگشتانم را در آن فرو می کردم و بازی می کردم

00:03:58.780 --> 00:04:02.110
این ضربه ها چقدر بزرگ هستند؟

00:04:02.110 --> 00:04:03.909
و در جنگ احد

00:04:03.909 --> 00:04:06.110
پس از خروج مشرکان

00:04:06.110 --> 00:04:09.310
پیامبر صلی الله علیه و آله حق داشت

00:04:09.310 --> 00:04:12.110
و یارانش چه بر سرشان آمد

00:04:12.110 --> 00:04:14.310
منصوب شد، درود خدا بر او باد

00:04:14.310 --> 00:04:16.709
ابوبکر و زبیر بن العوام

00:04:16.709 --> 00:04:18.709
خداوند از هر دوی آنها راضی باشد

00:04:18.709 --> 00:04:20.910
و با آنها هفتاد مرد بودند

00:04:20.910 --> 00:04:23.310
بیرون رفتن در رکاب مردم

00:04:23.310 --> 00:04:27.310
آنها می دانند که مسلمانان هنوز قدرت دارند

00:04:27.310 --> 00:04:31.709
به فکر بازگشت و حذف مسلمانان نباشید

00:04:31.709 --> 00:04:36.110
پس اصحاب بزرگوار در تعقیب مشرکان بیرون رفتند

00:04:36.110 --> 00:04:39.139
و چند عمل جراحی دارند

00:04:39.139 --> 00:04:41.740
وقتی مشرکان از آنها شنیدند

00:04:41.740 --> 00:04:43.740
ترسیدند و رفتند

00:04:43.740 --> 00:04:47.379
و خداوند متعال سخنان صحابه را نازل فرمود

00:04:47.379 --> 00:04:48.980
و بعد از جنگ

00:04:48.980 --> 00:04:50.779
ام الزبیر آمد

00:04:50.779 --> 00:04:54.379
صفیه بنت عبدالمطلب رضی الله عنه

00:04:54.379 --> 00:04:56.980
به برادرش حمزه نگاه کند

00:04:56.980 --> 00:04:59.579
مشرکان از او تقلید کردند

00:04:59.579 --> 00:05:02.579
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:05:02.579 --> 00:05:04.180
به فرزندش الزبیر

00:05:04.180 --> 00:05:06.180
پرتاب کن و برگردان

00:05:06.180 --> 00:05:08.579
او نمی بیند که چه بلایی سر برادرش آمده است

00:05:08.579 --> 00:05:11.180
زبیر نزد او آمد و به او گفت

00:05:11.180 --> 00:05:12.379
ای ملت

00:05:12.379 --> 00:05:15.379
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:05:15.379 --> 00:05:17.579
او به شما دستور می دهد که برگردید

00:05:17.579 --> 00:05:18.980
گفت چرا؟

00:05:18.980 --> 00:05:22.180
به من خبر داده اند که برادرم مثله شده است

00:05:22.180 --> 00:05:23.980
و این در خداست

00:05:23.980 --> 00:05:27.779
ان شاء الله نترسید و صبور باشید

00:05:27.779 --> 00:05:30.779
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:05:30.779 --> 00:05:31.980
برای زبیر

00:05:31.980 --> 00:05:34.069
بذار بره

00:05:34.069 --> 00:05:36.269
به سمت او آمد و به او نگاه کرد

00:05:36.269 --> 00:05:38.670
براش دعا کردم و برگشتم

00:05:38.670 --> 00:05:40.670
و از او طلب بخشش کردم

00:05:40.670 --> 00:05:43.470
دو تا لباسی که همراهش بود بیرون آورد

00:05:43.470 --> 00:05:45.470
به پسرش گفت

00:05:45.470 --> 00:05:47.069
این ثوبن است

00:05:47.069 --> 00:05:49.470
آنها را نزد برادرم حمزه آوردم

00:05:49.470 --> 00:05:51.670
پس او را در خود کفن کردند

00:05:51.670 --> 00:05:54.269
زبیر رضی الله عنه نگاه کرد

00:05:54.269 --> 00:05:56.269
پس در کنار حمزه بود

00:05:56.269 --> 00:05:58.870
مرد انصار کشته شد

00:05:58.870 --> 00:06:01.870
همان کاری را که با حمزه کرد با او کرد

00:06:01.870 --> 00:06:03.269
و او گفت

00:06:03.269 --> 00:06:05.470
ما او را خجالتی و خجالتی یافتیم

00:06:05.470 --> 00:06:07.870
كفن كردن حمزه در دو جامه

00:06:07.870 --> 00:06:10.470
الانصاری کفن ندارد

00:06:10.470 --> 00:06:11.670
پس گفتیم

00:06:11.670 --> 00:06:13.069
حمزه توبه

00:06:13.069 --> 00:06:15.069
و الانصاری لباس دارد

00:06:15.069 --> 00:06:16.670
ما از آنها قدردانی کردیم

00:06:16.670 --> 00:06:19.670
یکی از آنها بزرگتر از دیگری بود

00:06:19.670 --> 00:06:21.870
بنابراین ما بین آنها قرعه انداختیم

00:06:21.870 --> 00:06:23.870
بسه همه

00:06:23.870 --> 00:06:27.639
از آنها در جامه ای که او شد

00:06:27.639 --> 00:06:29.639
و در نبرد خندق

00:06:29.639 --> 00:06:32.639
پس از انتشار اخبار تایید نشده

00:06:32.639 --> 00:06:35.439
درباره عهدشکنی یهودیان بنی قریده

00:06:35.439 --> 00:06:37.839
در آن شرایط سخت

00:06:37.839 --> 00:06:40.839
پس پیامبر صلی الله علیه و آله خواست

00:06:40.839 --> 00:06:43.639
برای تایید این خبر

00:06:43.639 --> 00:06:44.839
و او گفت

00:06:44.839 --> 00:06:47.839
چه کسی می تواند از بنی قریده برای ما خبر بیاورد؟

00:06:47.839 --> 00:06:49.439
الزبیر گفت

00:06:49.439 --> 00:06:51.439
من هستم ای رسول خدا

00:06:51.439 --> 00:06:53.240
پس به تریس رفت

00:06:53.240 --> 00:06:55.240
پس با خبر آنها آمد

00:06:55.240 --> 00:06:59.439
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دوباره فرمود

00:06:59.439 --> 00:07:02.439
چه کسی می تواند از بنی قریده برای ما خبر بیاورد؟

00:07:02.439 --> 00:07:04.040
الزبیر گفت

00:07:04.040 --> 00:07:06.040
من هستم ای رسول خدا

00:07:06.040 --> 00:07:08.439
پس رفت و خبر آورد

00:07:08.439 --> 00:07:10.639
سپس در سومی نیز

00:07:10.639 --> 00:07:18.639
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: هر پیامبری شاگردی دارد و شاگرد من زبیر است.

00:07:18.639 --> 00:07:23.639
سپس پدر و مادرش را فدیه داد

00:07:23.639 --> 00:07:32.639
عرض کرد: صلوات الله علیه و آله و سلم پدر و مادرم فدای تو باد و من در آن از نقاب زبیر رضی الله عنه بزرگترم.

00:07:32.639 --> 00:07:42.699
هنگامی که مسلمانان وارد مکه شدند، الزبیر یکی از سه پرچم مهاجران در فتح مکه را در دست داشت.

00:07:42.699 --> 00:07:48.699
جایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خرید بن ولید را در سمت راست قرار داد.

00:07:48.699 --> 00:07:58.459
زبیر ابن العوام را در جناح چپ و ابوعبیده را بر بیاضقه یعنی پیاده نظام قرار داد.

00:07:58.459 --> 00:08:02.459
پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

00:08:02.459 --> 00:08:07.459
زبیر رضی الله عنه به عهد خود با خلفای پس از خود ادامه داد.

00:08:07.459 --> 00:08:10.459
او از حمایت از اسلام منصرف نشد

00:08:10.459 --> 00:08:15.459
وی از فرماندهان لشکریان در زمان خلافت ابوبکر رضی الله عنه بود.

00:08:15.459 --> 00:08:19.459
او در نبرد یرموک علیه رومیان شرکت کرد

00:08:19.459 --> 00:08:22.459
او یکی از شوالیه ها و شجاع ترین افراد بود

00:08:22.459 --> 00:08:26.459
آن روز گروهی از قهرمانان نزد او جمع شدند

00:08:26.459 --> 00:08:30.459
گفتند: حملش نکن تا ما با تو حمل کنیم.

00:08:30.459 --> 00:08:33.460
گفت ثابت نمی کنی

00:08:33.460 --> 00:08:37.460
گفتند: آری، پس او حمل و حمل کرد.

00:08:37.460 --> 00:08:41.460
وقتی با صفوف روم روبرو شد، تردید کرد و پیش رفت

00:08:41.460 --> 00:08:48.460
او در صفوف روم نفوذ کرد تا اینکه از آن سوی بیرون آمد و به سوی یاران خود بازگشت

00:08:48.460 --> 00:08:51.460
سپس دوباره نزد او آمدند

00:08:51.460 --> 00:08:54.460
بنابراین او مانند بار اول انجام داد

00:08:54.460 --> 00:08:58.460
آن روز بین دو کتفش زخم عمیقی خورد

00:08:58.460 --> 00:09:03.200
زمانی که عمر بن العاصی برای فتح آن به مصر رفت

00:09:03.200 --> 00:09:08.200
او با خود نیرویی متشکل از سه هزار و پانصد نفر داشت

00:09:08.200 --> 00:09:13.200
پس به عمر بن خطاب رضی الله عنه نوشت و از او حمایت خواست

00:09:13.200 --> 00:09:17.200
عمر نگران اندک بودن نیروهای عمر بود

00:09:17.200 --> 00:09:20.200
پس چهار هزار مرد نزد او فرستاد

00:09:20.200 --> 00:09:23.200
آنها همراهان بزرگی هستند

00:09:23.200 --> 00:09:26.200
الزبیر بن العوام و مقداد بن الاسود

00:09:26.200 --> 00:09:32.200
عبادة بن الصامط و مصلمة بن مخلد رضی الله عنهم

00:09:32.200 --> 00:09:36.200
به او نوشت: «چهار هزار به تو می‌دهم».

00:09:36.200 --> 00:09:40.200
برای هر هزار نفر از آنها یک مرد در مقام هزار وجود دارد

00:09:40.200 --> 00:09:44.200
الزبیر رئیس این مردان بود

00:09:44.200 --> 00:09:47.200
او هزار مرد بود

00:09:47.200 --> 00:09:52.200
هنگامی که زبیر نزد عمر آمد، او را در حال محاصره قلعه بابل یافت

00:09:52.200 --> 00:09:58.200
زبیر به سرعت سوار بر اسب شد و خندق اطراف قلعه را دور زد

00:09:58.200 --> 00:10:01.200
سپس مردان در اطراف سنگر ازدحام کردند

00:10:01.200 --> 00:10:05.200
به الزبیر گفته شد که او مبتلا به طاعون است

00:10:05.200 --> 00:10:09.200
گفت: ما فقط برای چاقو زدن و طاعون آمده ایم.

00:10:09.200 --> 00:10:14.230
این محاصره هفت ماه طول کشید

00:10:14.230 --> 00:10:17.230
فتح برای عمر بن العاص به تأخیر افتاد

00:10:17.230 --> 00:10:21.230
زبیر گفت: خود را به خدا می سپارم.

00:10:21.230 --> 00:10:25.230
امیدوارم خداوند این را به روی مسلمانان باز کند

00:10:25.230 --> 00:10:29.230
پس نردبانی گذاشت و به کنار قلعه تکیه داد

00:10:29.230 --> 00:10:35.230
سپس برخاست و به آنان دستور داد که چون تکبیر او را شنیدند، همه با هم جواب او را بدهند

00:10:35.230 --> 00:10:41.230
چیزی جز زبیر که در بالای قلعه گفت الله اکبر و شمشیر در دست داشت احساس نمی کردند.

00:10:41.230 --> 00:10:45.230
مردم از پذیرش صلح اکراه داشتند تا اینکه عمر آنها را منع کرد

00:10:45.230 --> 00:10:47.230
از ترس شکستن آن

00:10:48.230 --> 00:10:53.230
وقتی رومیان دیدند که اعراب در صورت عقب نشینی به قلعه حمله می کنند

00:10:53.230 --> 00:10:58.230
بدین ترتیب قلعه بابل درهای خود را به روی مسلمانان گشود

00:10:58.230 --> 00:11:02.230
با نبرد سرنوشت ساز برای فتح مصر به پایان رسید

00:11:02.230 --> 00:11:05.230
شجاعت زبیر نادر بود

00:11:05.230 --> 00:11:10.000
دلیل مستقیم پیروزی مسلمانان

00:11:10.000 --> 00:11:14.000
زبیر بن عوام رضی الله عنه احساس کرد که مرگش نزدیک است.

00:11:14.000 --> 00:11:19.000
پس از عمری طولانی به عنوان حامی اسلام و مسلمین زندگی کرد

00:11:19.000 --> 00:11:22.000
پس جنگ شتر را ترک کرد

00:11:22.000 --> 00:11:26.000
پس از گزیده شدن او توسط اوری بن ابی طالب رضی الله عنه

00:11:26.000 --> 00:11:30.000
عبدالله دینی را که مدیون او بود به او نسبت داد

00:11:30.000 --> 00:11:33.000
او آن را ترک کرد و نزاع را پشت سر گذاشت

00:11:33.000 --> 00:11:36.000
عمر بن جرموز به دنبال او رفت

00:11:36.000 --> 00:11:39.000
تا اینکه در وادی السبعه به او رسید

00:11:39.000 --> 00:11:42.000
در آنجا با خیانت و خیانت کشته شد

00:11:42.000 --> 00:11:44.000
سپس شمشیر خود را گرفت

00:11:44.000 --> 00:11:49.000
او به سرعت برگشت تا علی رضی الله عنه را از مرگش خبر دهد

00:11:49.000 --> 00:11:52.000
علی به او اجازه ورود نداد

00:11:52.000 --> 00:11:54.000
جمله معروفش را گفت

00:11:54.000 --> 00:11:57.000
قاتل ابن صفیه را به آتش دوزخ مژده دادند

00:11:57.000 --> 00:12:01.029
مرد روی زمین دراز کشیده بود و روی صورتش سرگردان بود

00:12:01.029 --> 00:12:04.029
شمشیر زبیر را پشت سر گذاشت

00:12:04.029 --> 00:12:08.100
وقتی علی رضی الله عنه شمشیر زبیر را دید

00:12:08.100 --> 00:12:11.100
آن را گرفت و بوسید و گفت

00:12:11.100 --> 00:12:15.100
این شمشیر همیشه اندوه را از بین می برد

00:12:15.100 --> 00:12:19.100
در چهره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:12:19.100 --> 00:12:22.320
او کشته شد که خدا از او راضی باشد

00:12:22.320 --> 00:12:25.320
در سال سی و شش هجری

00:12:25.320 --> 00:12:29.320
او در آن زمان شصت و هفت سال داشت

00:12:29.320 --> 00:12:33.120
یکی از پیروان می گوید

00:12:33.120 --> 00:12:36.120
با زبیر بن عوام رضی الله عنه همراه شدم

00:12:36.120 --> 00:12:38.120
در برخی از سفرهایش

00:12:38.120 --> 00:12:40.120
پس ردای خود را انداخت

00:12:40.120 --> 00:12:43.120
او را دیدم که با شمشیر پوشیده شده بود

00:12:43.120 --> 00:12:46.120
گفتم: به خدا من آثاری از تو دیده ام.

00:12:46.120 --> 00:12:49.120
من هرگز او را با کسی ندیده ام

00:12:49.120 --> 00:12:52.120
زبیر گفت: او را دیدم.

00:12:52.120 --> 00:12:55.120
گفتم بله و او گفت

00:12:55.120 --> 00:12:58.120
به خدا هیچ جراحی در کار نیست

00:12:58.120 --> 00:13:01.120
مگر با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:13:01.120 --> 00:13:04.120
و به خاطر خدا

00:13:04.120 --> 00:13:07.120
ضربات روی بدنش بود

00:13:08.120 --> 00:13:11.120
مثل چشم های چاقو و پرتاب

00:13:11.120 --> 00:13:14.120
الشعبی گفت

00:13:14.120 --> 00:13:17.120
متوجه شدم 500 یا بیشتر از همراهان می گویند

00:13:17.120 --> 00:13:20.120
علی، عثمان و طلحه

00:13:20.120 --> 00:13:23.120
و زبیر در بهشت است

00:13:39.909 --> 00:13:42.909
لب

00:13:42.909 --> 00:13:45.909
یک فرصت را بویید

00:13:45.909 --> 00:13:48.909
بالکن

00:13:48.909 --> 00:13:51.909
بالکن

00:13:51.909 --> 00:13:54.909
بالکن

00:13:54.909 --> 00:13:57.909
طلحه هستند

00:13:57.909 --> 00:14:00.909
و ابن عوف

00:14:00.909 --> 00:14:03.909
ابن عوف و الزبیر

00:14:03.909 --> 00:14:06.909
به
