توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید یک چالش جدید از طرف من من از زنان صحابه و مؤمنان سابق هستم او با جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه ازدواج کرد پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وقتی شوهرم به حبشه مهاجرت کرد او در کشور نگوس اقامت داشت من با او مهاجرت کردم و با او در حبشه زندگی کردم من او را حمایت می کنم، او را دلداری می دهم و غم های بیگانگی را با او تحمل می کنم وقتی به مدینه برگشتیم، این در زمان فتح خیبر بود پیامبر صلی الله علیه و آله از آمدن ما خوشحال شد شوهرم جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه در روز وفاتش رفت و جنگید تا کشته شد این خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید از مرگش غمگین بود بعد اومد خونه ما من کارم را انجام داده بودم و خمیرم را ورز داده بودم پسرانم را شستم، مسح کردم و پاکشان کردم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بانو جعفر را برایم بیاور پس آنها را نزد او آوردم آنها را بو کرد و چشمانش اشک ریخت پس گفتم یا رسول الله پدر و مادرم فدای آنچه شما را به گریه می اندازد شما را از جعفر و یارانش خبر خواهم داد گفت بله آن روز مجروح شد پس فریاد زدم و زنان دور من جمع شدند رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی اهل بیت خود بیرون رفت و او گفت از تهیه غذای خاندان جعفر غافل نشوید زیرا آنها به چیزی رسیده اند که آنها را به خود مشغول کرده است روزی حفصه رضی الله عنه مادر مؤمنان را زیارت کردم سپس عمر رضی الله عنه بر ما وارد شد گفت این کیه؟ حفصه به او گفت اتیوپیایی گفت: این دریایی است به او گفتم بله گفت: ما در هجرت بر شما پیشی گرفتیم. ما برای رسول خدا صلی الله علیه و آله از شما سزاوارتریم پس عصبانی شدم و گفتم نه، قسم می خورم تو با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودی گرسنگان شما را سیر می کند و نادانان شما را محافظت می کند ما در خانه خصومت و کینه در حبشه بودیم این در خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله است خدا رحمت کند من نه غذا می خورم و نه چیزی می نوشم تا اینکه یادم می آید به پیامبر صلی الله علیه و آله چه گفتم و از او بخواهم به خدا نه دروغ می گویم و نه چیز دیگری به آن اضافه می کنم وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله آمد گفتم ای پیامبر خدا عمر چنین و چنان گفت ایشان رضی الله عنه فرمودند من حقی بیشتر از تو ندارم او و یارانش یک هجرت داشتند شما اهل کشتی دو هجرت دارید از این بابت خوشحال شدم ابوموسی و اهل کشتی به عنوان رسول نزد من می آمدند از من درباره این حدیث می پرسند هیچ چیز در دنیا وجود ندارد که ما از آن خوشحال باشیم یا در خودمان بزرگتر باشیم از آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله به ما فرمود من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله