WEBVTT

00:00:01.330 --> 00:00:12.179
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:00:12.179 --> 00:00:16.179
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.179 --> 00:00:21.379
من از اصحاب ارجمند هستم

00:00:21.379 --> 00:00:24.379
استاد انصار

00:00:24.379 --> 00:00:27.480
و در میان بزرگوارانشان محترم

00:00:27.480 --> 00:00:30.480
من در پیری مسلمان شدم

00:00:30.480 --> 00:00:33.479
من آخرین نفر از انصار بودم که اسلام آوردم

00:00:33.479 --> 00:00:39.579
پیامبر صلی الله علیه و آله مرا پیشوای قومم بنی سلمه قرار داد

00:00:39.579 --> 00:00:44.640
او به سخاوت، سخاوت و عشق به فداکاری و فداکاری معروف بود

00:00:44.640 --> 00:00:47.640
اگر گدای حاجت نزد من بیاید

00:00:47.640 --> 00:00:50.640
پولم را به او دادم و به او گفتم

00:00:50.640 --> 00:00:54.640
بگیر، فردا برمی گردد

00:00:54.640 --> 00:00:58.630
لنگش شدید در پاهایم داشتم

00:00:58.630 --> 00:01:01.630
هنگامی که مسلمانان به سوی بدر رفتند

00:01:01.630 --> 00:01:03.630
میخواستم باهاشون برم بیرون

00:01:03.630 --> 00:01:07.629
فرزندانم به دلیل لنگش و کهولت سن مانع این کار شدند

00:01:07.629 --> 00:01:10.629
دلم برای صحنه بدر تنگ شده بود

00:01:10.629 --> 00:01:12.629
پس به پسرم گفتم

00:01:12.629 --> 00:01:15.629
شما در روز بدر از بهشت محروم شدید

00:01:15.629 --> 00:01:19.629
به خدا اگر بمانم وارد بهشت خواهم شد

00:01:19.629 --> 00:01:22.890
وقتی یکشنبه بود

00:01:22.890 --> 00:01:25.890
پسرانم هم می خواستند مرا حبس کنند

00:01:25.890 --> 00:01:28.890
گفتند ما بانک هستیم

00:01:28.890 --> 00:01:32.890
ما با پیامبر صلی الله علیه و آله قیام می کنیم

00:01:32.890 --> 00:01:35.890
بنابراین گفتم: "تکان داد."

00:01:35.890 --> 00:01:37.890
مردم به بهشت می روند

00:01:37.890 --> 00:01:40.920
و من آنجا نشسته ام

00:01:40.920 --> 00:01:43.920
پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم

00:01:43.920 --> 00:01:45.920
و من به او گفتم

00:01:45.920 --> 00:01:47.920
ای رسول خدا

00:01:47.920 --> 00:01:49.920
پسرانم می خواهند مرا زندانی کنند

00:01:49.920 --> 00:01:52.920
درباره بیرون رفتن با تو برای جهاد

00:01:52.920 --> 00:01:54.920
به خدا امیدوارم

00:01:54.920 --> 00:01:58.920
تا پا بر این لنگی ام در بهشت بگذارم

00:01:58.920 --> 00:02:02.079
پیامبر صلی الله علیه و آله رو کرد

00:02:02.079 --> 00:02:05.079
به فرزندانم و به آنها گفتم

00:02:05.079 --> 00:02:09.080
دعا کنید خداوند شهادتش را نصیبش کند

00:02:09.080 --> 00:02:11.240
بنابراین من اسلحه را حمل کردم

00:02:11.240 --> 00:02:14.240
خوشحال و خوشحال رفتم

00:02:14.240 --> 00:02:16.240
و خدا را صدا زدم و گفتم:

00:02:16.240 --> 00:02:19.240
خدایا شهادت نصیبم کن

00:02:19.240 --> 00:02:22.240
و مرا به خانواده ام برنگردان

00:02:22.240 --> 00:02:24.460
و در میدان جنگ

00:02:24.460 --> 00:02:27.460
پیامبر صلی الله علیه و آله را شنیدم

00:02:27.460 --> 00:02:29.460
او می گوید

00:02:29.460 --> 00:02:31.460
برو بهشت

00:02:31.460 --> 00:02:34.460
وسعت آن آسمان ها و زمین است

00:02:34.460 --> 00:02:36.460
برای صالحان آماده شده است

00:02:36.460 --> 00:02:39.460
پس لنگ لنگان بلند شدم

00:02:39.460 --> 00:02:40.460
پس گفتم

00:02:40.460 --> 00:02:44.460
به خدا سوگند من در بهشت پا بر این لنگ خود خواهم گذاشت

00:02:44.460 --> 00:02:47.460
پس به سوی مشرکان پیش رفتم

00:02:47.460 --> 00:02:49.460
و پسرم خلاد با من است

00:02:49.460 --> 00:02:52.460
پس جنگیدیم تا کشته شدیم

00:02:52.460 --> 00:02:56.500
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله از کنار من گذشت

00:02:56.500 --> 00:02:58.500
بعد از جنگ

00:02:58.500 --> 00:02:59.500
و او گفت

00:02:59.500 --> 00:03:02.500
به خدا قسم به تو نگاه می کنم

00:03:02.500 --> 00:03:04.500
با پاهایت در بهشت راه می روی

00:03:04.500 --> 00:03:06.500
و این درست است

00:03:06.500 --> 00:03:09.689
و بعد از پایان نبرد

00:03:09.689 --> 00:03:12.689
اصحاب شروع به دفن مردگان کردند

00:03:12.689 --> 00:03:15.689
آن دو و سه نفر را با هم جمع می کردند

00:03:15.689 --> 00:03:17.689
در یک قبر

00:03:17.689 --> 00:03:20.689
پس پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد

00:03:20.689 --> 00:03:23.689
که من و عبدالله بن حرم دفن شویم

00:03:23.689 --> 00:03:25.689
خداوند از او راضی باشد

00:03:25.689 --> 00:03:27.689
در یک قبر

00:03:27.689 --> 00:03:28.689
و او گفت

00:03:28.689 --> 00:03:30.689
این دوتا رو ببین

00:03:30.689 --> 00:03:33.689
پس آنها را در یک قبر بگذارید

00:03:33.689 --> 00:03:37.689
آنها در این دنیا پاک بودند

00:03:37.689 --> 00:03:40.719
قبر ما را صدا زدند

00:03:40.719 --> 00:03:42.719
قبر این دو برادر

00:03:42.719 --> 00:03:46.650
در سال چهل و نه هجری

00:03:46.650 --> 00:03:48.650
یک سیل شدید

00:03:48.650 --> 00:03:51.650
محل قبور شهدای احد

00:03:51.650 --> 00:03:53.650
پس خرابش کرد

00:03:53.650 --> 00:03:57.650
پس قبرهای ما را کندند تا جایمان را عوض کنند

00:03:57.650 --> 00:04:00.650
آنها متوجه شدند که بدن ما تغییر نکرده است

00:04:00.650 --> 00:04:03.650
انگار دیروز مردیم

00:04:03.650 --> 00:04:05.650
جراحی کردم

00:04:05.650 --> 00:04:09.650
پس خودم را با دست روی زخمم دفن کردم

00:04:09.650 --> 00:04:11.650
وقتی مرا حمل کردند

00:04:11.650 --> 00:04:14.650
دستم از زخم فاصله گرفت

00:04:14.650 --> 00:04:16.649
سپس خون پخش کرد

00:04:16.649 --> 00:04:19.649
دستم را سر جایش گذاشتند

00:04:19.649 --> 00:04:21.649
بنابراین به حالت قبل برگشت

00:04:21.649 --> 00:04:23.779
و او در میان کشته شدگان ما بود

00:04:23.779 --> 00:04:26.779
و این حادثه تغییر قبر

00:04:26.779 --> 00:04:29.779
چهل و شش سال

00:04:29.779 --> 00:04:32.189
من کی هستم؟

00:04:32.189 --> 00:04:40.310
جواب عمر بن الجموح است

00:04:40.310 --> 00:04:42.310
خداوند از او راضی باشد

00:04:42.310 --> 00:04:50.139
توقف کنید

00:04:50.139 --> 00:04:55.139
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:04:55.139 --> 00:05:01.050
چالش جدید

00:05:01.050 --> 00:05:03.050
من کی هستم؟

00:05:03.050 --> 00:05:07.480
من یکی از اصحاب هستم

00:05:07.480 --> 00:05:09.480
و از اولین ها به اسلام

00:05:09.480 --> 00:05:12.480
از اولین مهاجران

00:05:12.480 --> 00:05:14.540
به شهر

00:05:14.540 --> 00:05:17.540
من در بیست و یک سالگی مسلمان شدم

00:05:17.540 --> 00:05:19.540
و تو یکی از زیباترین مردان بودی

00:05:19.540 --> 00:05:23.540
آنها قوی ترین و قدرتمندترین در جنگ هستند

00:05:23.540 --> 00:05:29.670
او در تمام صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت می کرد

00:05:29.670 --> 00:05:32.670
پیامبر صلی الله علیه و آله از من استفاده کرد

00:05:32.670 --> 00:05:35.699
بیشتر از محرمانه بودن

00:05:35.699 --> 00:05:38.699
در روز بدر خوب عمل کردی

00:05:38.699 --> 00:05:41.699
تا اینکه شمشیرم در دستم شکست

00:05:41.699 --> 00:05:45.699
پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم

00:05:45.699 --> 00:05:47.699
بنابراین او یک درخت خرما به من داد

00:05:47.699 --> 00:05:50.699
گفت با آن جنگید

00:05:50.699 --> 00:05:55.800
پس گفتم: با این چوب چگونه بجنگم یا رسول الله؟

00:05:55.800 --> 00:05:57.800
گفت تکانش بده

00:05:57.800 --> 00:05:59.800
بنابراین من او را تکان دادم

00:05:59.800 --> 00:06:02.800
بعد دوباره شمشیر در دستم بود

00:06:02.800 --> 00:06:04.800
پس با او دعوا کردم

00:06:04.800 --> 00:06:09.800
و صحنه ها بعد از آن تا زمان مرگم گواه آن بود

00:06:09.800 --> 00:06:13.800
نام آن شمشیر را آن بود

00:06:13.800 --> 00:06:20.180
پیامبر صلی الله علیه و آله در یکی از جلسات خود به آن اشاره کرد

00:06:20.180 --> 00:06:26.180
هفتاد هزار نفر از امت او بدون قضاوت و عقوبت وارد بهشت می شوند

00:06:26.180 --> 00:06:29.209
شرح آنها را ذکر کرد

00:06:29.209 --> 00:06:35.209
آنها کسانی هستند که نه به دنبال بردگی هستند، نه پنهان می شوند و نه پرواز می کنند

00:06:35.209 --> 00:06:38.209
و بر پروردگارشان توکل می کنند

00:06:38.209 --> 00:06:40.209
وقتی اینو شنیدم

00:06:40.209 --> 00:06:47.209
از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواستم که به درگاه خداوند دعا کند که من هم یکی از آنان باشم

00:06:47.209 --> 00:06:51.209
پس به من مژده داد و گفت: تو یکی از آنها هستی.

00:06:51.209 --> 00:06:56.300
پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

00:06:56.300 --> 00:07:00.300
من با سپاهیان مسلمان برای جنگ با مرتدان بیرون رفتم

00:07:00.300 --> 00:07:04.300
پس فرمانده خالد بن ولید رضی الله عنه مرا فرستاد

00:07:04.300 --> 00:07:08.300
من و ثابت بن اقرم رضی الله عنه

00:07:08.300 --> 00:07:10.300
یک پیشتاز در مقابل آنها

00:07:10.300 --> 00:07:12.300
خبر دشمن را برایشان بیاوریم

00:07:12.300 --> 00:07:14.300
پس راه افتادیم

00:07:14.300 --> 00:07:18.300
با طلیحه بن خویلد و برادرش سلمه آشنا شدیم

00:07:18.300 --> 00:07:21.300
پیشتاز همچنین برای مرتدان

00:07:21.300 --> 00:07:23.300
پس جنگیدیم

00:07:23.300 --> 00:07:25.300
پس با طلحه خلوت کرد

00:07:25.300 --> 00:07:28.300
ثابت با سلمه بن خویلد خلوت کرد

00:07:28.300 --> 00:07:32.300
سلمه به زودی ثابت بن اقرم را کشت

00:07:32.300 --> 00:07:34.300
همانطور که برای من

00:07:34.300 --> 00:07:36.300
تصمیم گرفتم طلیحه را بکشم

00:07:36.300 --> 00:07:39.300
تولیحه بر سلامه فریاد زد

00:07:39.300 --> 00:07:43.300
منظورم در مورد مرد است، او قاتل من است

00:07:43.300 --> 00:07:47.300
سلامه و برادرش علی فکر کردند و مرا کشتند

00:07:47.300 --> 00:07:49.420
سپس آنها رفتند

00:07:49.420 --> 00:07:51.420
وقتی مسلمانان آمدند

00:07:51.420 --> 00:07:53.420
ما را کشته اند

00:07:53.420 --> 00:07:55.420
آنها تحت تأثیر آن قرار گرفتند

00:07:55.420 --> 00:07:58.420
خیلی غمگین بودند

00:07:58.420 --> 00:08:01.420
آنها متوجه شدند که من زخم های ناپسندی دارم

00:08:01.420 --> 00:08:03.420
بنابراین برای ما حفاری کردند

00:08:03.420 --> 00:08:06.550
ما را با لباس دفن کردند

00:08:06.550 --> 00:08:08.550
سن من زمانی بود که کشته شدم

00:08:08.550 --> 00:08:10.550
چهل و پنج سال

00:08:10.550 --> 00:08:12.939
من کی هستم؟

00:08:12.939 --> 00:08:20.089
پاسخ

00:08:20.089 --> 00:08:22.089
عکاشا بن محسن

00:08:22.089 --> 00:08:24.089
خداوند از او راضی باشد

00:08:24.089 --> 00:08:31.660
توقف کنید

00:08:31.660 --> 00:08:36.659
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:08:36.659 --> 00:08:42.500
چالش جدید

00:08:42.500 --> 00:08:46.549
من کی هستم؟

00:08:46.549 --> 00:08:48.549
من یکی از اصحاب هستم

00:08:48.549 --> 00:08:50.580
از اربابان انصار

00:08:50.580 --> 00:08:53.580
مصعب بن عمیر رضی الله عنه را دیدم

00:08:53.580 --> 00:08:56.580
اولین کسی که به شهر آمد

00:08:56.580 --> 00:08:58.580
پس قرآن را از او شنیدم

00:08:58.580 --> 00:09:01.580
پس حب اسلام در دلم وارد شد

00:09:01.580 --> 00:09:03.580
بلافاصله مسلمان شدم

00:09:03.580 --> 00:09:06.580
این قبل از اسلام آوردن اسید بن حبیر بود

00:09:06.580 --> 00:09:10.580
و سعد بن مظهر رضی الله عنهم

00:09:10.580 --> 00:09:14.580
هیچ وقت از خواندن قرآن دست بر نداشتم

00:09:14.580 --> 00:09:17.580
حتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:09:17.580 --> 00:09:19.580
او یک روز خواندن من را شنید

00:09:19.580 --> 00:09:21.580
من در مسجد هستم

00:09:21.580 --> 00:09:23.580
صدایم را شناخت

00:09:23.580 --> 00:09:25.580
به من زنگ زد و گفت

00:09:25.580 --> 00:09:27.580
خدایا ببخشش

00:09:27.580 --> 00:09:31.740
و پیامبر صلی الله علیه و آله مرا قرار داد

00:09:31.740 --> 00:09:34.740
در مورد تقسیم غنائم جنگ حنین

00:09:34.740 --> 00:09:37.740
او مرا نیز فرمانده گارد خود کرد

00:09:37.740 --> 00:09:39.740
در جنگ تبوک

00:09:39.740 --> 00:09:43.860
پیامبر صلی الله علیه و آله را زیارت کردم

00:09:43.860 --> 00:09:46.860
روزی روزگاری شبی تاریک

00:09:46.860 --> 00:09:50.929
با من اسيد بن حضير رضي الله عنه است

00:09:50.929 --> 00:09:52.929
وقتی بلند شدیم که برویم

00:09:52.929 --> 00:09:56.929
عصای من مثل چراغ با نور روشن شده بود

00:09:56.929 --> 00:09:58.929
کرامتی از طرف خدا برای ما

00:09:58.929 --> 00:10:01.929
بنابراین ما راه را دیدیم

00:10:01.929 --> 00:10:03.929
وقتی از هم جدا شدیم

00:10:03.929 --> 00:10:06.929
عصای تک تک ما روشن شد

00:10:06.929 --> 00:10:11.919
راهش را دید تا به خانه اش رسید

00:10:11.919 --> 00:10:16.919
من شاهد همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم

00:10:16.919 --> 00:10:19.919
عشق شدیدی به قرآن داشتم

00:10:19.919 --> 00:10:22.950
یکی از شجاع ترین توصیف شده

00:10:22.950 --> 00:10:24.950
در جنگ ذات الرقاع

00:10:24.950 --> 00:10:26.950
مورد اصابت دشمن قرار گرفتیم

00:10:26.950 --> 00:10:30.950
یکی از زنان مرد اسیر شد

00:10:30.950 --> 00:10:33.950
بنابراین شوهرش قول داد که به ما بپیوندد

00:10:33.950 --> 00:10:37.950
و تا زمانی که خون مسلمانان ریخته نشود، برنگردند

00:10:37.950 --> 00:10:40.019
یا همسرش را نجات دهد

00:10:40.019 --> 00:10:42.019
بنابراین او ما را دنبال کرد

00:10:42.019 --> 00:10:44.019
وقتی شب فرا رسید

00:10:44.019 --> 00:10:47.019
رفتیم پایین تا شب را در صخره ای بگذرانیم

00:10:47.019 --> 00:10:51.019
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:10:51.019 --> 00:10:53.019
چه کسی امشب مراقب ماست؟

00:10:53.019 --> 00:10:57.080
پس من و عمار بن یاسر رضی الله عنه برخاستیم

00:10:57.080 --> 00:11:00.080
و گفتیم یا رسول الله

00:11:00.080 --> 00:11:03.080
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:11:03.080 --> 00:11:04.080
بله

00:11:04.080 --> 00:11:06.210
پس به برادرم عمار گفتم

00:11:06.210 --> 00:11:08.210
ما در دهان مردم هستیم

00:11:08.210 --> 00:11:12.210
دوست دارید در کدام قسمت از شب بخوابید؟

00:11:12.210 --> 00:11:14.210
اول یا آخر

00:11:14.210 --> 00:11:15.210
و او گفت

00:11:15.210 --> 00:11:17.210
بلکه من مسئول هستم

00:11:17.210 --> 00:11:20.210
پس نه چندان دور از من رفت و خوابید

00:11:20.210 --> 00:11:23.210
و رفتم نگهبانی

00:11:23.210 --> 00:11:26.340
در حالی که در سکوت شب بودم

00:11:26.340 --> 00:11:29.340
و در تاریکی مطلق

00:11:29.340 --> 00:11:33.340
مشتاق نماز خواندن و خواندن قرآن بودم

00:11:33.340 --> 00:11:35.340
پس بلند شدم و بزرگ شدم

00:11:35.340 --> 00:11:38.340
شروع کردم به خواندن سوره کهف

00:11:38.340 --> 00:11:40.460
سپس آن مرد آمد

00:11:40.460 --> 00:11:42.460
ته دره ایستاد

00:11:42.460 --> 00:11:46.460
از دور مرا دید که سر جایم ایستاده ام

00:11:46.460 --> 00:11:49.460
او با یک تیر به من شلیک کرد و به من زد

00:11:49.460 --> 00:11:52.460
بنابراین تیر را برداشتم و دور انداختم

00:11:52.460 --> 00:11:55.529
به خواندنم ادامه دادم

00:11:55.529 --> 00:11:57.529
او با یک تیر دوم به من دستور داد

00:11:57.529 --> 00:12:01.529
پس آن را برداشتم و نمازم را ادامه دادم

00:12:01.529 --> 00:12:03.529
فیرمانی با تیر سوم

00:12:03.529 --> 00:12:04.529
بنابراین آن را برداشتم

00:12:04.529 --> 00:12:08.529
با این حال، من به یاد نگهبانی خود از مسلمانان افتادم

00:12:08.529 --> 00:12:12.529
می ترسیدم دشمن از من بیاید

00:12:12.529 --> 00:12:15.529
پس تکبیر گفتم و زانو زدم و سجده کردم

00:12:15.529 --> 00:12:18.529
سپس نزد عمار آمدم و او را بیدار کردم

00:12:18.529 --> 00:12:20.529
وقتی مشرک ما را دید

00:12:20.529 --> 00:12:24.620
و بعد از وفای به عهد فرار نکرد

00:12:24.620 --> 00:12:26.620
وقتی عمار مرا دید

00:12:26.620 --> 00:12:29.620
و خون از من جاری است

00:12:29.620 --> 00:12:30.620
او به من گفت

00:12:30.620 --> 00:12:33.620
اولین باری که تو را انداخت بیدارم نکردی؟

00:12:33.620 --> 00:12:35.620
پس گفتم

00:12:35.620 --> 00:12:37.620
داشتم سوره ای می خواندم

00:12:37.620 --> 00:12:39.620
دوست نداشتم قطعش کنم

00:12:39.620 --> 00:12:42.659
تا زمانی که از شر آن خلاص شوم

00:12:42.659 --> 00:12:43.659
قسم می خورم

00:12:43.659 --> 00:12:45.659
اگر ترس من از از دست دادن یک شکاف نبود

00:12:45.659 --> 00:12:49.659
رسول خدا صلی الله علیه و آله به من دستور داد

00:12:49.659 --> 00:12:50.659
آن را ذخیره کنید

00:12:50.659 --> 00:12:52.659
من خودم را می بریدم

00:12:52.659 --> 00:12:56.870
من عاشق اونی هستم که قطعش کرده

00:12:56.870 --> 00:12:58.870
در جنگ های مرتد شرکت کرد

00:12:58.870 --> 00:13:02.870
پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

00:13:02.870 --> 00:13:04.870
و در یوم الیمامه نیکی کردی

00:13:04.870 --> 00:13:06.899
آفرین

00:13:06.899 --> 00:13:09.899
شب جنگ را در خواب دیدم

00:13:09.899 --> 00:13:12.899
انگار آسمان به رویم باز شده بود

00:13:12.899 --> 00:13:14.899
بنابراین وارد آن شدم

00:13:14.899 --> 00:13:16.899
بعد روی من بسته شد

00:13:16.899 --> 00:13:20.899
پس به ابوسعید خدری رضی الله عنه گفتم

00:13:20.899 --> 00:13:24.000
به خدا شهادت است

00:13:24.000 --> 00:13:26.000
وقتی روز رسید

00:13:26.000 --> 00:13:28.000
و جنگ شروع شد

00:13:28.000 --> 00:13:30.000
بی ثباتی صفوف اسلامی را دیدم

00:13:30.000 --> 00:13:33.000
در مقابل لشکر دروغگوی مسیلمه

00:13:33.000 --> 00:13:36.000
بنابراین به مکانی مرتفع روی زمین صعود کردم

00:13:36.000 --> 00:13:38.000
و شروع کردم به جیغ زدن

00:13:38.000 --> 00:13:40.000
ای اهل انصار

00:13:40.000 --> 00:13:42.000
از مردم متمایز شوید

00:13:42.000 --> 00:13:45.000
و پلک های شمشیرها را شکستند

00:13:45.000 --> 00:13:49.000
و مبادا اسلام از جانب شما بیاید

00:13:49.000 --> 00:13:52.000
من هنوز هم آن تماس را تکرار می کنم

00:13:52.000 --> 00:13:56.000
تا اینکه حدود چهار نفر از آنها دور من جمع شدند

00:13:56.000 --> 00:13:58.000
در رأس آنها ثابت بن قیس است

00:13:58.000 --> 00:14:00.000
و البراء بن مالک

00:14:00.000 --> 00:14:02.000
و ابودجانه

00:14:02.000 --> 00:14:07.000
صاحب شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:14:07.000 --> 00:14:11.000
پس با تمام قوا به سوی مصلیمه و همراهانش پیش رفتیم

00:14:11.000 --> 00:14:15.000
تا اینکه آنها را به باغ مرگ بردیم

00:14:15.000 --> 00:14:18.000
آنجا تمام شد

00:14:18.000 --> 00:14:20.190
همانطور که برای من

00:14:20.190 --> 00:14:23.190
روی صورتم زخم خوردم

00:14:23.190 --> 00:14:25.190
و آنچه از بدنم می پذیرم

00:14:25.190 --> 00:14:28.190
تا اینکه به شهادت رسیدم

00:14:28.190 --> 00:14:31.509
بی برنامه آمدن

00:14:31.509 --> 00:14:37.580
من کی هستم؟

00:14:37.580 --> 00:14:47.470
جواب عباد بن بشر رضی الله عنه است

00:14:47.470 --> 00:14:49.980
توقف کنید

00:14:49.980 --> 00:14:54.980
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:14:54.980 --> 00:15:00.860
چالش جدید

00:15:00.860 --> 00:15:05.070
من کی هستم؟

00:15:05.070 --> 00:15:07.070
من از اصحاب ارجمند هستم

00:15:07.070 --> 00:15:11.070
من در زمان جاهلیت ارباب قبیله دوس بودم

00:15:11.070 --> 00:15:15.070
او بزرگوار و از اشراف ممتاز عرب است

00:15:15.070 --> 00:15:19.070
و یکی از معدود صاحبان آینه

00:15:19.070 --> 00:15:22.100
برای من دیگ آتش نفرست

00:15:22.100 --> 00:15:26.100
هیچ دری به روی من در مقابل طارق بسته نیست

00:15:26.100 --> 00:15:28.100
به گرسنگان غذا بدهید

00:15:28.100 --> 00:15:30.100
و من به ترسو ایمان دارم

00:15:30.100 --> 00:15:32.139
و کارگر اجیر شده

00:15:32.139 --> 00:15:34.139
من با آن هستم

00:15:34.139 --> 00:15:36.139
ادیب اللبیب

00:15:36.139 --> 00:15:38.139
و شاعری حساس

00:15:38.139 --> 00:15:41.139
این جمله شیرین و تلخ خواهد بود

00:15:41.139 --> 00:15:45.519
جایی که کلمه در من جادو می کند

00:15:45.519 --> 00:15:48.519
من در گذشته در مکه مسلمان شدم

00:15:48.519 --> 00:15:51.519
سپس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درخواست کردم

00:15:51.519 --> 00:15:54.519
مهاجرت به سرزمین ما و حمایت از او

00:15:54.519 --> 00:15:56.519
پس به او گفتم

00:15:56.519 --> 00:15:58.519
ای رسول خدا

00:15:58.519 --> 00:16:01.620
آیا شما یک قلعه قوی دارید و از آن جلوگیری می کنید؟

00:16:01.620 --> 00:16:05.620
پیامبر صلی الله علیه و آله امتناع کرد

00:16:05.620 --> 00:16:09.620
برای کسی که خداوند او را برای انصار خیر ذخیره کرده است

00:16:09.620 --> 00:16:13.860
وقتی خدا برای من خیر خواست

00:16:13.860 --> 00:16:15.860
من به مکه آمدم

00:16:15.860 --> 00:16:18.860
با مردانی از قریش آشنا شدم

00:16:18.860 --> 00:16:21.860
به من گفتند تو شاعری

00:16:21.860 --> 00:16:25.860
ترسیدیم که محمد با تو ملاقات کند

00:16:25.860 --> 00:16:28.860
او با برخی از سخنان خود شما را گیج می کند

00:16:28.860 --> 00:16:31.860
گفتار او مانند جادو است

00:16:31.860 --> 00:16:32.929
پس مراقب باشید

00:16:32.929 --> 00:16:35.929
به خدا سوگند هنوز درباره او به من هشدار می دهند

00:16:35.929 --> 00:16:38.929
و آنها من را از شنیدن او باز می دارند

00:16:38.929 --> 00:16:42.929
تا اینکه رفتم تو گوشم و پنبه پر کردم

00:16:42.929 --> 00:16:44.929
سپس به مسجد رفتم

00:16:44.929 --> 00:16:48.929
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله را دید

00:16:48.929 --> 00:16:50.929
ایستاده و دعا می کند

00:16:50.929 --> 00:16:52.929
بنابراین نزدیک او ایستادم

00:16:52.929 --> 00:16:58.179
خداوند اجازه نداد برخی از سخنان او را بشنوم

00:16:58.179 --> 00:17:00.179
پس با خودم گفتم

00:17:00.179 --> 00:17:03.179
به خدا این یک شکست است

00:17:03.179 --> 00:17:05.180
اگر کسی ثابت شود

00:17:05.180 --> 00:17:09.180
چیزهای خوب و بد بر من پوشیده نیست

00:17:09.180 --> 00:17:12.180
به خدا قسم از او خواهیم شنید

00:17:12.180 --> 00:17:15.180
اگر موضوع او عقل سلیم بود، از او گرفته می شد

00:17:15.180 --> 00:17:17.180
در غیر این صورت از آن اجتناب می کنم

00:17:17.180 --> 00:17:19.180
بنابراین پنبه را برداشتم

00:17:19.180 --> 00:17:23.180
من هرگز چیزی بهتر از سخنان او نشنیده ام

00:17:23.180 --> 00:17:27.339
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله رفت

00:17:27.339 --> 00:17:28.339
دنبالش رفتم

00:17:28.339 --> 00:17:31.339
پس با او وارد خانه اش شدم

00:17:31.339 --> 00:17:32.339
پس گفتم

00:17:32.339 --> 00:17:33.339
ای محمد

00:17:33.339 --> 00:17:35.339
افراد تو به من آمدند

00:17:35.339 --> 00:17:38.339
فلان را به من گفتند

00:17:38.339 --> 00:17:42.339
خداوند از شنیدن آنچه شما می گویید خودداری کرده است

00:17:42.339 --> 00:17:46.339
به ذهنم رسید که درست است

00:17:46.339 --> 00:17:48.339
پس دینت را به من نشان بده

00:17:48.339 --> 00:17:51.410
پس اسلام را به من پیشنهاد داد

00:17:51.410 --> 00:17:52.410
پس اسلام آوردم

00:17:52.410 --> 00:17:55.410
سپس عرض کردم یا رسول الله

00:17:55.410 --> 00:17:57.410
من به دوس برگشتم

00:17:57.410 --> 00:17:59.410
من مطیع آنها هستم

00:17:59.410 --> 00:18:02.410
من آنها را به اسلام دعوت خواهم کرد

00:18:02.410 --> 00:18:05.410
شاید خداوند هدایتشان کند

00:18:05.410 --> 00:18:09.470
پس از خدا می خواهم که برای من نشانه ای قرار دهد

00:18:09.470 --> 00:18:12.470
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:18:12.470 --> 00:18:16.470
خدایا برای او نشانه ای قرار ده که کمکش کند

00:18:16.470 --> 00:18:20.759
پس بیرون رفتم تا به گوشه مردمم مشرف شدم

00:18:20.759 --> 00:18:23.759
وقتی خم بالا رفت

00:18:23.759 --> 00:18:27.759
خدا نوری مثل ستاره تیرانداز بین چشمانم قرار داد

00:18:27.759 --> 00:18:30.759
مردم او را در تاریکی شب می بینند

00:18:30.759 --> 00:18:31.759
پس گفتم

00:18:31.759 --> 00:18:34.759
خدایا صورتم را عوض کن

00:18:34.759 --> 00:18:38.759
می ترسم فکر کنند او شبیه اوست

00:18:38.759 --> 00:18:41.759
چون خدایانشان را ترک کردم

00:18:41.759 --> 00:18:43.789
بنابراین نور روشن شد

00:18:43.789 --> 00:18:46.789
پس در سر تازیانه من شد

00:18:46.789 --> 00:18:49.789
پس با شتر به سوی آنها می رفتم

00:18:49.789 --> 00:18:51.789
و نور بر سر تازیانه من است

00:18:51.789 --> 00:18:54.789
مثل یک چراغ آویزان

00:18:54.789 --> 00:18:57.049
پدرم پیش من آمد

00:18:57.049 --> 00:18:58.049
پس به او گفتم

00:18:58.049 --> 00:19:00.049
اینجا در مورد من

00:19:00.049 --> 00:19:03.049
من از تو نیستم و تو از من نیستی

00:19:03.049 --> 00:19:04.049
او گفت

00:19:04.049 --> 00:19:05.049
و چی؟

00:19:05.049 --> 00:19:06.049
گفتم

00:19:06.049 --> 00:19:08.049
من مسلمان شدم

00:19:08.049 --> 00:19:13.049
من از دین محمد صلی الله علیه و آله پیروی کردم

00:19:13.049 --> 00:19:14.049
و او گفت

00:19:14.049 --> 00:19:16.049
یعنی قهوه ای

00:19:16.049 --> 00:19:18.049
دین من دین شماست

00:19:18.049 --> 00:19:22.049
و من با مادرم و همسرم همین کار را کردم

00:19:22.049 --> 00:19:23.049
پس اسلام آوردند

00:19:23.049 --> 00:19:26.109
سپس دوسا را به اسلام دعوت کردم

00:19:26.109 --> 00:19:28.109
او من را رد کرد

00:19:28.210 --> 00:19:32.210
پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم

00:19:32.210 --> 00:19:35.210
پس گفتم یا رسول الله

00:19:35.210 --> 00:19:38.210
زنا و ربا بر داوسون چیره شد

00:19:38.210 --> 00:19:40.210
پس علیه آنها دعا کنید

00:19:40.210 --> 00:19:43.210
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:19:43.210 --> 00:19:46.210
خدایا دوسا رو راهنمایی کن

00:19:46.210 --> 00:19:48.299
سپس به سمت آنها برگشتم

00:19:48.299 --> 00:19:52.299
پس در میان آنان ماندم و آنان را به اسلام دعوت کردم

00:19:52.299 --> 00:19:56.299
تا اینکه بسیاری از آنها پاسخ دادند

00:19:56.299 --> 00:20:00.299
دلم برای بدر و احد و خندق تنگ شده بود

00:20:00.299 --> 00:20:02.299
سپس شهر را معرفی کردم

00:20:02.299 --> 00:20:05.299
نود نفر از دوس

00:20:05.299 --> 00:20:08.299
از جمله ابوهریره رضی الله عنه است

00:20:08.299 --> 00:20:12.299
پس با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودم

00:20:12.299 --> 00:20:15.329
تا زمان مرگش

00:20:15.329 --> 00:20:17.329
پس از فتح مکه

00:20:17.329 --> 00:20:20.329
پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث شد

00:20:20.329 --> 00:20:25.329
برخی از یارانش بت هایی را که در جزیره بود شکستند

00:20:25.329 --> 00:20:26.329
پس گفتم

00:20:26.329 --> 00:20:28.329
ای رسول خدا

00:20:28.329 --> 00:20:30.329
مرا به آن مکان بفرست

00:20:30.329 --> 00:20:33.329
بتی که دوس می پرستد

00:20:33.329 --> 00:20:35.329
تا من آن را بسوزانم

00:20:35.329 --> 00:20:36.329
او گفت

00:20:36.329 --> 00:20:37.329
بله

00:20:37.329 --> 00:20:39.329
پس نزد او رفت و او را سوزاند

00:20:39.329 --> 00:20:42.519
پس بیرون رفتم و نزد او آمدم

00:20:42.519 --> 00:20:46.519
پس در حالی که می گفتم آن را آتش زدم

00:20:46.519 --> 00:20:49.519
وای اون یکی من از بندگان تو نیستم

00:20:49.519 --> 00:20:53.519
تولد ما از شما بزرگتر است

00:20:53.519 --> 00:20:57.519
قلبت را پر از آتش کردم

00:20:57.519 --> 00:20:59.619
سپس آن را سوزاندم

00:20:59.619 --> 00:21:04.539
بقیه مردم من اسلام آوردند

00:21:04.539 --> 00:21:07.539
پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

00:21:07.539 --> 00:21:10.539
برای مبارزه با مرتدان بیرون رفتم

00:21:10.539 --> 00:21:12.539
و پسرم عمر با من است

00:21:12.539 --> 00:21:15.539
وقتی توی جاده بودیم

00:21:15.539 --> 00:21:17.539
من رؤیایی دیدم

00:21:17.539 --> 00:21:19.539
دیدم سرم تراشیده است

00:21:19.539 --> 00:21:22.539
پرنده ای از دهانم بیرون آمد

00:21:22.539 --> 00:21:26.539
انگار زنی مرا وارد واژنش کرده است

00:21:26.539 --> 00:21:30.539
انگار پسرم فعالانه از من درخواست می کند

00:21:30.539 --> 00:21:32.609
پس بین من و او حائلی بود

00:21:32.609 --> 00:21:35.609
بنابراین به مردم خود در این مورد گفتم

00:21:35.609 --> 00:21:37.609
خوب گفتند

00:21:37.609 --> 00:21:41.640
گفتم: من آن را تفسیر کردم.

00:21:41.640 --> 00:21:44.640
در مورد تراشیدن سرم، او آن را قطع کرد

00:21:44.640 --> 00:21:47.640
در مورد پرنده، روح من است

00:21:47.640 --> 00:21:50.640
زن زمین است

00:21:50.640 --> 00:21:52.640
و در آن دفن شد

00:21:52.640 --> 00:21:55.640
دیدم دارم شهید می شوم

00:21:55.640 --> 00:21:58.640
در مورد درخواست پسرم از من

00:21:58.640 --> 00:22:03.640
تنها چیزی که می بینم این است که در درک شهادت تاخیر می کند

00:22:03.640 --> 00:22:07.640
من نمی بینم که او در این سفر به من ملحق شود

00:22:07.640 --> 00:22:09.640
پس این چیزی بود که من دیدم

00:22:09.640 --> 00:22:12.640
جایی که یک بار کبوتر را کشتم

00:22:12.640 --> 00:22:14.640
پسرم مجروح شد

00:22:14.640 --> 00:22:18.019
سپس یک روز یارموک را کشت

00:22:18.019 --> 00:22:24.950
من کی هستم؟

00:22:24.950 --> 00:22:29.950
الطوفیل بن عمرالدوسی رضی الله عنه

00:22:29.950 --> 00:22:40.339
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:22:40.339 --> 00:22:48.190
یک چالش جدید از طرف من

00:22:48.190 --> 00:22:54.660
من از اصحاب بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:22:54.660 --> 00:22:57.660
از انصار از بنی النجار

00:22:57.660 --> 00:23:00.759
شاهد دومین بیعت عقبه بود

00:23:00.759 --> 00:23:05.759
همه غزوات با پیامبر صلی الله علیه و آله بود

00:23:05.759 --> 00:23:08.789
من به ارباب دهکده ها معروف بودم

00:23:08.789 --> 00:23:12.789
من از زمانی که اسلام آوردم قرآن را می خوانم

00:23:12.789 --> 00:23:18.789
پس در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله آن را در دل جمع کردم

00:23:18.789 --> 00:23:21.789
کامل نشونش دادم

00:23:21.789 --> 00:23:24.789
من دانش زیادی را از او حفظ کردم

00:23:24.789 --> 00:23:30.819
خدا رحمتش کند، مرا قاری این ملت توصیف کرد

00:23:30.819 --> 00:23:34.819
او به مردم توصیه می کرد که قرآن را از من بیاموزند

00:23:34.819 --> 00:23:40.819
من در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله رئیس هیئت بودم

00:23:40.819 --> 00:23:44.819
من همچنین اولین نویسنده وحی بودم

00:23:44.819 --> 00:23:50.910
رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی از من پرسید

00:23:50.910 --> 00:23:51.910
و او گفت

00:23:51.910 --> 00:23:56.910
آیا می دانید کدام آیه در کتاب خدا با شما بزرگتر است؟

00:23:56.910 --> 00:23:57.910
گفتم

00:23:57.910 --> 00:24:02.910
خدایا معبودی جز او نیست، زنده و همیشه پاینده

00:24:02.910 --> 00:24:05.910
دستش را به سینه ام زد و گفت

00:24:05.910 --> 00:24:08.910
باشد که خداوند به شما دانش عطا کند، اپل مانتر

00:24:08.910 --> 00:24:15.200
او رضی الله عنه روزی به من گفت که در مسجد بودیم

00:24:15.200 --> 00:24:22.230
می خواهم سوره ای را به شما یاد بدهم که در تورات و انجیل نازل نشده است

00:24:22.230 --> 00:24:26.230
مانند آن در زبور و فرقان وجود ندارد

00:24:26.230 --> 00:24:29.230
گفتم بله یا رسول الله

00:24:29.230 --> 00:24:30.230
او گفت

00:24:30.230 --> 00:24:36.420
امیدوارم تا زمانی که آن را ندانید از این در خارج نشوید

00:24:36.420 --> 00:24:41.420
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله دست مرا گرفت و با من صحبت کرد

00:24:41.420 --> 00:24:43.420
بنابراین سرعتم را کم کردم

00:24:43.420 --> 00:24:47.420
از ترس اینکه قبل از پایان گفتگو به در برسد

00:24:47.420 --> 00:24:50.519
نزدیک که شدم گفتم:

00:24:50.519 --> 00:24:51.519
ای رسول خدا

00:24:51.519 --> 00:24:54.519
چه سوره ای به من قول دادی؟

00:24:54.519 --> 00:24:55.519
او گفت

00:24:55.519 --> 00:24:57.519
آنچه در نماز می خوانید

00:24:57.519 --> 00:25:00.519
پس عمه بر او قرآن تلاوت کرد

00:25:00.519 --> 00:25:02.519
و او گفت

00:25:02.519 --> 00:25:04.519
سوگند به کسی که جان من در دست اوست

00:25:04.519 --> 00:25:08.519
در تورات و انجیل نازل نشده است

00:25:08.519 --> 00:25:12.519
مانند آن در زبور و فرقان وجود ندارد

00:25:12.519 --> 00:25:14.519
هفتگانه است

00:25:14.519 --> 00:25:18.779
و قرآن بزرگی که به شما داده شد

00:25:18.779 --> 00:25:22.779
پیامبر صلی الله علیه و آله به من هم فرمود

00:25:22.779 --> 00:25:27.779
خداوند به من دستور داد که برای شما قرآن بخوانم

00:25:27.779 --> 00:25:28.779
پس گفتم

00:25:28.779 --> 00:25:31.779
خدایا مرا به خاطر تو نامگذاری کرد

00:25:31.779 --> 00:25:33.869
گفت بله

00:25:33.869 --> 00:25:34.869
گفتم

00:25:34.869 --> 00:25:37.869
و نزد پروردگار جهانیان ذکر شد

00:25:37.869 --> 00:25:39.869
گفت بله

00:25:39.869 --> 00:25:43.319
چشمانم از خوشحالی اشک ریخت

00:25:43.319 --> 00:25:48.319
روزی به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتم

00:25:48.319 --> 00:25:50.319
ای رسول خدا

00:25:50.319 --> 00:25:53.319
بیشتر برات دعا میکنم

00:25:53.319 --> 00:25:56.319
چقدر برات دعا میکنم

00:25:56.319 --> 00:25:58.420
هر چی خواستی گفت

00:25:58.420 --> 00:25:59.420
گفتم

00:25:59.420 --> 00:26:00.420
ربع

00:26:00.420 --> 00:26:01.420
او گفت

00:26:01.420 --> 00:26:02.420
هر چی بخوای

00:26:02.420 --> 00:26:05.539
اگر زیاد کنید برای شما بهتر است

00:26:05.539 --> 00:26:06.539
گفتم

00:26:06.539 --> 00:26:07.579
نصف

00:26:07.579 --> 00:26:08.579
او گفت

00:26:08.579 --> 00:26:09.579
هر چی بخوای

00:26:09.579 --> 00:26:12.579
اگر زیاد کنید برای شما بهتر است

00:26:12.579 --> 00:26:13.670
گفتم

00:26:13.670 --> 00:26:15.670
دو سوم

00:26:15.670 --> 00:26:16.670
او گفت

00:26:16.670 --> 00:26:17.670
هر چی بخوای

00:26:17.670 --> 00:26:20.670
اگر زیاد کنید برای شما بهتر است

00:26:20.670 --> 00:26:21.900
گفتم

00:26:21.900 --> 00:26:25.990
من تمام دعاهایم را به شما می دهم

00:26:25.990 --> 00:26:26.990
او گفت

00:26:26.990 --> 00:26:28.990
پس برای تو کافی است

00:26:28.990 --> 00:26:32.819
و گناهان شما آمرزیده می شود

00:26:32.819 --> 00:26:36.819
پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

00:26:36.819 --> 00:26:38.819
من از مردم بریده بودم

00:26:38.819 --> 00:26:42.819
من خودم را وقف عبادت و خواندن قرآن کردم

00:26:42.819 --> 00:26:45.819
وقتی نیاز مردم را به من دیدم

00:26:45.819 --> 00:26:47.819
عبادت را ترک کردم

00:26:47.819 --> 00:26:51.890
من با آنها نشستم و به آنها قرآن آموختم

00:26:51.890 --> 00:26:56.890
من اولین امامی بودم که مردم را در نماز تراویح امامت کردم

00:26:56.890 --> 00:26:59.890
در زمان حکومت عمر رضی الله عنه

00:26:59.890 --> 00:27:04.890
من در زمان حکومت عثمان رضی الله عنه در جمع آوری قرآن شرکت کردم

00:27:04.890 --> 00:27:09.920
من هر هشت روز یکبار قرآن را ختم می کردم

00:27:09.920 --> 00:27:14.140
روزی مردی از من پرسید و گفت:

00:27:14.140 --> 00:27:15.140
به من توصیه کنید

00:27:15.140 --> 00:27:17.140
پس به او گفتم

00:27:17.140 --> 00:27:20.140
کتاب خدا را امام بگیرید

00:27:20.140 --> 00:27:23.140
و به عنوان قاضی و داور از او راضی بود

00:27:23.140 --> 00:27:27.140
زیرا اوست که رسول تو را جانشین تو قرار داد

00:27:27.140 --> 00:27:29.140
شفیع مطیع

00:27:29.140 --> 00:27:31.140
او تلاش کرد که متهم نشود

00:27:31.140 --> 00:27:35.140
ذکر تو و ذکر کسانی که پیش از تو بودند

00:27:35.140 --> 00:27:37.140
و قضاوت کن در مورد آنچه بین شماست

00:27:37.140 --> 00:27:42.140
و اخبار تو و اخبار پس از تو

00:27:42.140 --> 00:27:44.140
من با قرآن زندگی کردم

00:27:44.140 --> 00:27:47.140
تحصیل کرده و تحصیل کرده

00:27:47.140 --> 00:27:51.230
مردم قدر من را در میان آنها می دانستند

00:27:51.230 --> 00:27:53.230
وقتی مرگ سراغم آمد

00:27:53.230 --> 00:27:57.230
راه آهن شهر مملو از جمعیت بود

00:27:57.230 --> 00:27:59.230
مردی از صحرا آمد

00:27:59.230 --> 00:28:03.230
مردم شهر را دید که در مسیر خود حرکت می کنند

00:28:03.230 --> 00:28:05.230
و او گفت

00:28:05.230 --> 00:28:07.230
مشکل این افراد چیست؟

00:28:07.230 --> 00:28:09.230
بنابراین به او گفته شد

00:28:09.230 --> 00:28:11.230
مگه اهل کشور نیستی؟

00:28:11.230 --> 00:28:13.230
گفت نه

00:28:13.230 --> 00:28:14.230
بنابراین به او گفته شد

00:28:14.230 --> 00:28:19.579
مولای مسلمین امروز درگذشت

00:28:19.579 --> 00:28:26.700
من کی هستم؟

00:28:26.700 --> 00:28:28.700
پاسخ

00:28:28.700 --> 00:28:35.450
قبی بن کعب رضی الله عنه

00:28:35.450 --> 00:28:37.930
توقف کنید

00:28:37.930 --> 00:28:42.930
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:28:42.930 --> 00:28:52.950
یک چالش جدید از طرف من

00:28:52.950 --> 00:28:56.950
من بر دختران پیامبر صلی الله علیه و آله اصرار دارم

00:28:56.950 --> 00:28:58.950
و مردم او را دوست داشتند

00:28:58.950 --> 00:29:06.140
من از نظر گفتار و رفتار به پدرم رسول خدا صلی الله علیه و آله شباهت داشتم.

00:29:06.140 --> 00:29:08.140
و اگر واردش کردم

00:29:08.140 --> 00:29:11.140
بلند شد و از من استقبال کرد

00:29:11.140 --> 00:29:13.140
بین چشمانم مرا بوسید

00:29:13.140 --> 00:29:17.140
و اگر پیش من بیاید این کار را با او انجام می دهم

00:29:17.140 --> 00:29:21.269
من معشوقه زنان بهشتی هستم

00:29:21.269 --> 00:29:23.269
او را الزهری می نامیدند

00:29:23.269 --> 00:29:27.269
شوهرم علی بن ابی طالب رضی الله عنه است

00:29:27.269 --> 00:29:29.269
خلیفه راشدین

00:29:29.269 --> 00:29:34.269
پسرانم حسن و حسین هستند که خداوند از آنها راضی باشد

00:29:34.269 --> 00:29:37.269
سرور جوانان اهل بهشت

00:29:37.269 --> 00:29:42.359
چرا شوهرم قصد ازدواج با دختر ابوجهل را داشت؟

00:29:42.359 --> 00:29:46.359
پیامبر صلی الله علیه و آله بر من غضب کرد

00:29:46.359 --> 00:29:47.359
و او گفت

00:29:47.359 --> 00:29:52.359
به خدا سوگند دختر پیامبر خدا و دختر دشمن خدا نمی توانند ملاقات کنند

00:29:52.359 --> 00:29:55.359
دخترم جزئی از وجود من است

00:29:55.359 --> 00:29:57.359
تعجب می کنم که چه اتفاقی برای او افتاده است

00:29:57.359 --> 00:30:00.359
و آنچه او را آزار می دهد مرا آزار می دهد

00:30:00.359 --> 00:30:04.390
بنابراین شوهرم نامزدی خود را ترک کرد تا از من مراقبت کند

00:30:04.390 --> 00:30:08.390
او با علی ازدواج نکرد تا آن حضرت از دنیا رفت

00:30:08.390 --> 00:30:14.380
وقتی پدرم فوت کرد، تو پیش من آمدی

00:30:14.380 --> 00:30:16.380
پس مرا وادار کرد کنارش بنشینم

00:30:16.380 --> 00:30:18.380
سپس مرا پیاده کرد

00:30:18.380 --> 00:30:19.380
پس گریه کردم

00:30:19.380 --> 00:30:21.450
سپس او مرا دوم راه داد

00:30:21.450 --> 00:30:23.450
من خندیدم

00:30:23.450 --> 00:30:26.450
عایشه رضی الله عنها به من گفت

00:30:26.450 --> 00:30:30.450
رسول خدا رازی به تو گفت و تو گریه کردی

00:30:30.450 --> 00:30:33.450
بعد راه رفت و تو خندیدی

00:30:33.450 --> 00:30:37.509
من به خاطر حقی که بر تو دارم، علیه تو تصمیم گرفتم

00:30:37.509 --> 00:30:41.509
وقتی به من گفتی چه چیزی تو را بخنداند و چه چیزی تو را به گریه انداخت

00:30:41.509 --> 00:30:43.509
پس بهش گفتم

00:30:43.509 --> 00:30:48.509
من راز رسول خدا صلی الله علیه و آله را فاش نمی کنم

00:30:48.509 --> 00:30:50.609
وقتی فوت کرد

00:30:50.609 --> 00:30:52.609
او به من گفت

00:30:52.609 --> 00:30:55.609
من به خاطر حقی که بر تو دارم، علیه تو تصمیم گرفتم

00:30:55.609 --> 00:30:57.609
وقتی به من گفتی

00:30:57.609 --> 00:30:59.609
پس گفتم

00:30:59.609 --> 00:31:02.740
اما حالا، بله

00:31:02.740 --> 00:31:05.740
وقتی اولین بار مرا پیاده کرد

00:31:05.740 --> 00:31:09.740
او به من گفت که در این بیماری خواهد مرد

00:31:09.740 --> 00:31:11.740
پس گریه کردم

00:31:11.740 --> 00:31:14.740
سپس برای بار دوم به سمت من آمد و گفت

00:31:14.740 --> 00:31:17.740
من معشوقه زنان این ملت هستم

00:31:17.740 --> 00:31:21.740
من به سرعت به خانواده او خواهم رسید

00:31:21.740 --> 00:31:24.250
من خندیدم

00:31:24.250 --> 00:31:29.250
بعد از فوت پدرم رضی الله عنه 6 ماه ماندم

00:31:29.250 --> 00:31:32.410
من از غم برای او ذوب می شوم

00:31:32.410 --> 00:31:34.410
بعد که مرگ به سراغم آمد

00:31:34.410 --> 00:31:35.410
گفتم

00:31:35.410 --> 00:31:40.410
من از آنچه در مراسم تدفین با زنان انجام می شود متنفرم

00:31:40.410 --> 00:31:42.410
لباس را به زن می پوشد

00:31:42.410 --> 00:31:44.539
او آن را توصیف می کند

00:31:44.539 --> 00:31:46.539
زنی به من گفت

00:31:46.539 --> 00:31:48.539
ای دختر رسول خدا

00:31:48.539 --> 00:31:52.599
آیا چیزی را که در حبشه دیدم به شما نشان ندهم؟

00:31:52.599 --> 00:31:54.599
بنابراین او خواستار روزنامه های خیس شد

00:31:54.599 --> 00:31:56.599
پس خمش کردم

00:31:56.599 --> 00:31:58.599
بنابراین آن را روی تابوت گذاشتم

00:31:58.599 --> 00:32:01.599
بعد یه لباس براش پوشیدم

00:32:01.599 --> 00:32:04.599
من آن را دوست داشتم و آن را توصیه کردم

00:32:04.599 --> 00:32:10.599
من اولین کسی بودم که تابوت او را در اسلام به این صورت پوشاندم

00:32:10.599 --> 00:32:13.049
من کی هستم؟

00:32:13.049 --> 00:32:19.079
پاسخ

00:32:19.079 --> 00:32:21.079
فاطمه خدا از او راضی باشد

00:32:21.079 --> 00:32:25.079
دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:32:25.079 --> 00:32:32.940
توقف کنید

00:32:32.940 --> 00:32:33.940
توقف کنید

00:32:33.940 --> 00:32:37.940
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:32:37.940 --> 00:32:43.819
چالش جدید

00:32:43.819 --> 00:32:47.700
من کی هستم؟

00:32:47.700 --> 00:32:49.700
من یکی از اصحاب هستم

00:32:49.700 --> 00:32:51.700
از انصار

00:32:51.700 --> 00:32:54.700
من از اولین کسانی بودم که اسلام آوردم

00:32:54.700 --> 00:33:00.700
من شاهد بدر و همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم

00:33:00.700 --> 00:33:02.700
روز یکشنبه تایید شد

00:33:02.700 --> 00:33:04.700
وقتی مردم افشا شدند

00:33:04.700 --> 00:33:07.700
در آن روز تا سرحد مرگ بیعت کردم

00:33:07.700 --> 00:33:12.700
و من از رسول خدا صلی الله علیه و آله نجابت بیشتری داشتم

00:33:12.700 --> 00:33:15.700
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:33:15.700 --> 00:33:17.700
اشراف آسان

00:33:17.700 --> 00:33:19.829
آسان است

00:33:19.829 --> 00:33:21.829
و بعد از جنگ

00:33:21.829 --> 00:33:25.859
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از من تمجید کرد

00:33:25.859 --> 00:33:31.859
هنگامی که علی رضی الله عنه با شمشیر بر فاطمه رضی الله عنه وارد شد.

00:33:31.859 --> 00:33:36.859
خون را از صورت رسول خدا صلی الله علیه و آله می شوید

00:33:36.859 --> 00:33:38.859
شمشیر را به او داد و گفت

00:33:38.859 --> 00:33:40.859
آن را بگیرید

00:33:40.859 --> 00:33:43.859
او به خوبی با آن مبارزه کرد

00:33:43.859 --> 00:33:46.859
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:33:46.859 --> 00:33:49.859
اگه خوب دعوا کنی

00:33:49.859 --> 00:33:51.859
فلانی خوب عمل کرد

00:33:51.859 --> 00:33:53.859
او مرا به نامم صدا کرد

00:33:53.859 --> 00:33:58.089
رسول خدا صلی الله علیه و آله نداد

00:33:58.089 --> 00:34:02.089
از اموال بنی النضیر، هیچ یک از انصار

00:34:02.089 --> 00:34:03.089
همراه با من

00:34:03.089 --> 00:34:06.089
جنه رضی الله عنه را نابود کرد

00:34:06.089 --> 00:34:09.269
بخاطر فقر ما

00:34:09.269 --> 00:34:12.269
مخفیانه با مسلمانان بیرون رفتم

00:34:12.269 --> 00:34:15.269
پس در نهری فرود آمدم و در آن غسل کردم

00:34:15.269 --> 00:34:19.269
من سفید بودم و پوست خوبی داشتم

00:34:19.269 --> 00:34:22.269
عامر بن ربیعه مرا دید و گفت

00:34:22.269 --> 00:34:25.269
قسم میخورم که امروز ندیدمت

00:34:25.269 --> 00:34:27.269
بدون پوسته پنهان

00:34:27.269 --> 00:34:29.269
چشمش به من خورد

00:34:29.269 --> 00:34:31.269
پس با تب به خواب رفتم

00:34:31.269 --> 00:34:34.269
به سختی می توانم سرم را بلند کنم

00:34:34.269 --> 00:34:38.340
پس به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم توبه می کنم

00:34:38.340 --> 00:34:40.340
و خبر من را به او گفتند

00:34:40.340 --> 00:34:43.340
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:34:43.340 --> 00:34:46.340
آیا کسی را متهم می کنید؟

00:34:46.340 --> 00:34:47.340
گفتند بله

00:34:47.340 --> 00:34:50.340
ما عامر بن ربیعه را متهم می کنیم

00:34:50.340 --> 00:34:53.340
چنین و چنان گفت

00:34:53.340 --> 00:34:56.400
پس او را صدا زد

00:34:56.400 --> 00:34:59.400
با او تند صحبت می کنم

00:34:59.400 --> 00:35:00.400
و او گفت

00:35:00.400 --> 00:35:03.400
وقتی یکی از شما برادرش را بکشد

00:35:03.400 --> 00:35:06.400
چه چیزی شما را از دیدن برادرش باز می دارد؟

00:35:06.400 --> 00:35:09.400
آنچه در مورد خودش و پولش دوست دارد

00:35:09.400 --> 00:35:11.400
برای برکت دادن به او

00:35:11.400 --> 00:35:13.400
چشم حق است

00:35:13.400 --> 00:35:15.429
دوشش بده

00:35:15.429 --> 00:35:18.590
عامر صورت و دستانش را شست

00:35:18.590 --> 00:35:20.590
و آرنج و زانوهایش

00:35:20.590 --> 00:35:22.590
و انتهای پاهایم

00:35:22.590 --> 00:35:25.590
و داخل کمرش یک لیوان بود

00:35:25.590 --> 00:35:27.590
بعد روی من ریختند

00:35:27.590 --> 00:35:30.590
پس با مردم راه رفتم

00:35:30.590 --> 00:35:32.590
هیچ مشکلی با من نیست

00:35:32.590 --> 00:35:35.519
وقتی وفاداری به سراغم آمد

00:35:35.519 --> 00:35:38.519
درود بر رهبر مسلمین

00:35:38.519 --> 00:35:41.519
علی بن ابی طالب رضی الله عنه

00:35:41.519 --> 00:35:45.519
پس 6 بار الله اکبر گفت

00:35:45.519 --> 00:35:48.579
انگار عده ای تکذیب کردند

00:35:48.579 --> 00:35:50.579
به آنها گفت

00:35:50.579 --> 00:35:52.579
زود است

00:35:52.579 --> 00:35:55.579
مردم بدر بر دیگران برتری دارند

00:35:55.579 --> 00:35:59.579
بنابراین من می خواستم در مورد فضیلت آنها به شما آموزش دهم

00:35:59.579 --> 00:36:02.000
من کی هستم؟

00:36:02.000 --> 00:36:08.260
پاسخ

00:36:08.260 --> 00:36:11.260
سهل بن حنیفان الانصار

00:36:11.260 --> 00:36:17.059
خداوند از او راضی باشد

00:36:17.059 --> 00:36:20.099
توقف کنید

00:36:20.099 --> 00:36:24.099
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:36:24.099 --> 00:36:30.039
چالش جدید

00:36:30.039 --> 00:36:34.250
من کی هستم؟

00:36:34.250 --> 00:36:36.250
من یکی از اصحاب هستم

00:36:36.250 --> 00:36:38.280
از اربابان انصار

00:36:38.280 --> 00:36:42.280
بیعت عقبه را با هفتاد مرد دیدم

00:36:42.280 --> 00:36:44.280
شاهد ماه کامل و احد بود

00:36:44.280 --> 00:36:49.280
صحنه ها همه با پیامبر صلی الله علیه و آله است

00:36:49.280 --> 00:36:52.309
من یکی از تیراندازان معروف بودم

00:36:52.309 --> 00:36:55.309
من پرچم قوم بنی ظفر را حمل می کردم

00:36:55.309 --> 00:36:57.380
روز فتح مکه

00:36:57.380 --> 00:36:59.380
من اولین کسی بودم که وارد شهر شدم

00:36:59.380 --> 00:37:02.380
سوره مریم از قرآن

00:37:02.380 --> 00:37:05.440
یک شب یک سوره خواندم

00:37:05.440 --> 00:37:07.440
بگو: خدا یکی است

00:37:07.440 --> 00:37:10.440
تکرار کردم تا سحر آمد

00:37:10.440 --> 00:37:14.440
او آن را به پیامبر صلی الله علیه و آله ذکر کرد

00:37:14.440 --> 00:37:16.440
و او گفت

00:37:16.440 --> 00:37:18.440
سوگند به کسی که جان من در دست اوست

00:37:18.440 --> 00:37:21.440
برابر با نصف قرآن است

00:37:21.440 --> 00:37:24.659
یا سه

00:37:24.659 --> 00:37:27.659
مردی منافق از بنی ابیرک به من تعرض کرد

00:37:27.659 --> 00:37:31.659
ما یک انبار داریم که در آن مواد غذایی و اسلحه نگهداری می کنیم

00:37:31.659 --> 00:37:33.659
پس آنچه در آن بود برداشت

00:37:33.659 --> 00:37:35.719
بنابراین ما دنبال او رفتیم

00:37:35.719 --> 00:37:37.750
بنابراین ما دزد را شناختیم

00:37:37.750 --> 00:37:41.750
پس آن را برای پیامبر صلی الله علیه و آله ذکر کردم

00:37:41.750 --> 00:37:43.750
و او گفت

00:37:43.750 --> 00:37:45.880
من آن را سفارش می دهم

00:37:45.880 --> 00:37:48.880
هنگامی که بنی ابیراق این را شنیدند

00:37:48.880 --> 00:37:50.880
مردم در میان آنها جمع شدند

00:37:50.880 --> 00:37:54.880
نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند

00:37:54.880 --> 00:37:55.880
و گفتند

00:37:55.880 --> 00:37:57.880
ای رسول خدا

00:37:57.880 --> 00:38:01.880
این افراد در خانواده ای از ما تعمید گرفتند

00:38:01.880 --> 00:38:03.880
اهل اسلام و صالح

00:38:03.880 --> 00:38:05.880
آنها را متهم به دزدی می کنند

00:38:05.880 --> 00:38:08.880
بدون مدرک یا اثبات شده

00:38:08.880 --> 00:38:11.909
پس پیامبر صلی الله علیه و آله مرا صدا زد

00:38:11.909 --> 00:38:13.909
با سرزنش گفت

00:38:13.909 --> 00:38:15.909
من در یک خانواده غسل تعمید یافتم

00:38:15.909 --> 00:38:18.909
از آن جمله از اسلام و نیکی یاد کرد

00:38:18.909 --> 00:38:20.909
شما آنها را به دزدی متهم می کنید

00:38:20.909 --> 00:38:23.909
معلوم و اثبات نشده است

00:38:23.909 --> 00:38:25.940
وقتی اینو شنیدم

00:38:25.940 --> 00:38:27.940
من برگشتم

00:38:27.940 --> 00:38:30.940
ای کاش مقداری از پولم را بیرون آورده بودم

00:38:30.940 --> 00:38:34.940
من با رسول خدا صلی الله علیه و آله صحبت نکردم

00:38:34.940 --> 00:38:37.010
پس چی

00:38:37.010 --> 00:38:39.010
زیاد نموندم

00:38:39.010 --> 00:38:41.010
تا اینکه کلام خداوند متعال نازل شد

00:38:41.010 --> 00:38:43.010
باور کردن من

00:38:43.010 --> 00:38:47.389
خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:38:47.389 --> 00:38:49.389
من هستم

00:38:49.389 --> 00:38:52.510
رفتیم پایین

00:38:52.510 --> 00:38:55.610
این کتاب در حقیقت است

00:38:55.610 --> 00:38:58.610
در میان مردم حکومت کند

00:38:58.610 --> 00:39:01.699
همانطور که تو را می بینم خدا

00:39:01.699 --> 00:39:07.880
برای خالی ها نباشید

00:39:07.880 --> 00:39:10.739
یک حریف

00:39:10.739 --> 00:39:14.739
و از خدا آمرزش بخواه که همانا خداست

00:39:14.739 --> 00:39:19.190
او بخشنده و مهربان بود

00:39:19.190 --> 00:39:22.190
و در مورد کی بحث نکنید

00:39:22.190 --> 00:39:26.190
خودشان را ختنه می کنند

00:39:26.190 --> 00:39:30.190
خدا دوست ندارد

00:39:30.190 --> 00:39:34.190
چه کسی خائن گناهکار بود؟

00:39:34.190 --> 00:39:37.699
یعنی بنی ابیرک

00:39:37.699 --> 00:39:41.079
و در جنگ احد

00:39:41.079 --> 00:39:43.079
چشمام زخم شد

00:39:43.079 --> 00:39:45.079
من اخیرا ازدواج کردم

00:39:45.079 --> 00:39:48.079
می خواستند قطعش کنند

00:39:48.079 --> 00:39:49.079
پس گفتم نه

00:39:49.079 --> 00:39:54.079
تا اینکه از رسول خدا صلی الله علیه و آله نصیحت می کنیم

00:39:54.079 --> 00:39:58.079
پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم

00:39:58.079 --> 00:40:00.079
و چشمانم در دستانم است

00:40:00.079 --> 00:40:01.079
و او گفت

00:40:01.079 --> 00:40:03.079
این چیه؟

00:40:03.079 --> 00:40:04.079
گفتم

00:40:04.079 --> 00:40:07.110
این همان چیزی است که می بینی یا رسول الله

00:40:07.110 --> 00:40:10.110
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:40:10.110 --> 00:40:11.110
اگر بخواهید

00:40:11.110 --> 00:40:13.110
صبور باش تا بهشت مال تو شود

00:40:13.110 --> 00:40:14.110
و اگر بخواهید

00:40:14.110 --> 00:40:16.110
به تو برگرداندم

00:40:16.110 --> 00:40:17.179
پس گفتم

00:40:17.179 --> 00:40:19.179
به خدا، ای رسول خدا

00:40:19.179 --> 00:40:22.179
بهشت پاداش بزرگی است

00:40:22.179 --> 00:40:24.179
و بخشش عالی

00:40:24.179 --> 00:40:25.179
اما

00:40:25.179 --> 00:40:28.179
با زنی که دوستش دارم

00:40:28.179 --> 00:40:30.179
و اگر چشمان مرا دید

00:40:30.179 --> 00:40:32.179
می ترسیدم از من قدردانی کنی

00:40:32.179 --> 00:40:33.179
اما

00:40:33.179 --> 00:40:36.179
ای رسول خدا آن را به من برگردان

00:40:36.179 --> 00:40:39.179
و از خدا برای من بهشت بخواه

00:40:39.179 --> 00:40:42.239
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:40:42.239 --> 00:40:45.239
انشاءالله خواهم کرد

00:40:45.239 --> 00:40:47.300
پس آن را در دست گرفت

00:40:47.300 --> 00:40:49.300
پس آن را به جای خود برگرداند

00:40:49.300 --> 00:40:52.300
او مرا به بهشت فرا خواند

00:40:52.300 --> 00:40:56.429
او بهترین و سالم ترین چشم ها را داشت

00:40:56.429 --> 00:40:58.429
او بود که با من آشنا شد

00:40:58.429 --> 00:41:02.429
نمی داند کدام چشم زخمی شده است

00:41:02.429 --> 00:41:08.980
من کی هستم؟

00:41:08.980 --> 00:41:09.980
پاسخ

00:41:09.980 --> 00:41:12.980
قتاده بن النعمان

00:41:12.980 --> 00:41:19.969
خداوند از او راضی باشد

00:41:19.969 --> 00:41:22.420
توقف کنید

00:41:22.420 --> 00:41:27.420
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:41:27.420 --> 00:41:33.329
چالش جدید

00:41:33.329 --> 00:41:37.699
من کی هستم؟

00:41:37.699 --> 00:41:39.699
من یکی از اصحاب بزرگ هستم

00:41:39.699 --> 00:41:44.949
و رازدار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:41:44.949 --> 00:41:47.949
من با پدرم به شهر آمدیم

00:41:47.949 --> 00:41:50.949
ما همراه با مردمش اسلام آوردیم

00:41:50.949 --> 00:41:54.980
پیامبر صلی الله علیه و آله را پذیرفتیم

00:41:54.980 --> 00:41:57.980
پس او رضی الله عنه به من اختیار داد

00:41:57.980 --> 00:42:01.980
بین مهاجرین یا انصار بودن

00:42:01.980 --> 00:42:04.210
پس انصار را انتخاب کردم

00:42:04.210 --> 00:42:10.210
مردم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از احسان سؤال می کردند

00:42:10.210 --> 00:42:12.210
از او در مورد شر می پرسیدم

00:42:12.210 --> 00:42:15.500
از ترس اینکه او مرا بگیرد

00:42:15.500 --> 00:42:21.500
رضای رسول خدا صلی الله علیه و آله از نام منافقین.

00:42:21.500 --> 00:42:25.559
من آن را مخفی نگه داشتم و به کسی در مورد آن چیزی نگفتم

00:42:25.559 --> 00:42:32.840
و احادیث در مورد وسوسه های پیش آمده در امت تا روز قیامت از او ثبت شده است.

00:42:32.840 --> 00:42:35.840
من و پدرم جنگ بدر را از دست دادیم

00:42:35.840 --> 00:42:38.840
چه چیزی مانع از آن شد که شاهد آن باشیم؟

00:42:38.840 --> 00:42:41.840
با این حال به مسافرت رفتیم

00:42:41.840 --> 00:42:43.840
پس کفار قریش را اسیر کردیم

00:42:43.840 --> 00:42:44.840
و گفتند

00:42:44.840 --> 00:42:47.840
تو محمد را میخواهی

00:42:47.840 --> 00:42:51.900
گفتیم: ما فقط شهر را می خواهیم

00:42:51.900 --> 00:42:53.900
پس با ما عهد گرفتند

00:42:53.900 --> 00:42:55.900
بیا بریم شهر

00:42:55.900 --> 00:42:57.900
ما با او دعوا نداریم

00:42:57.900 --> 00:43:00.130
وقتی به شهر رسیدیم

00:43:00.130 --> 00:43:04.130
پیغمبر صلی الله علیه و آله این را به ما فرمود

00:43:04.130 --> 00:43:06.130
پس دستور داد که بنشینیم

00:43:06.130 --> 00:43:09.130
او گفت که قول آنها را رد کرده است

00:43:09.130 --> 00:43:12.130
ما از آنها از خداوند یاری می جوییم

00:43:12.130 --> 00:43:15.510
سپس در جنگ احد شرکت کردیم

00:43:15.510 --> 00:43:20.510
ما با پیامبر صلی الله علیه و آله و با دشمنان کافر او جنگیدیم

00:43:20.510 --> 00:43:22.510
تا اینکه شکست خوردند

00:43:22.510 --> 00:43:26.539
پس از شکستی که برای مسلمانان پیش آمد

00:43:26.539 --> 00:43:28.539
مردم گیج شده بودند

00:43:28.539 --> 00:43:33.539
پدرم را به گمان اینکه با مشرکان است با شمشیر زدند

00:43:33.539 --> 00:43:35.539
سرشان فریاد می زنم

00:43:35.539 --> 00:43:37.539
پدرم پدرم

00:43:37.539 --> 00:43:39.539
او پدر من است

00:43:39.539 --> 00:43:43.539
اما خواست خدا سریعتر بود

00:43:43.539 --> 00:43:46.539
پس پدرم با شمشیر مسلمانان کشته شد

00:43:46.539 --> 00:43:48.539
بنابراین به آنها گفتم

00:43:48.539 --> 00:43:50.539
خداوند شما را ببخشد

00:43:50.539 --> 00:43:53.539
او مهربان ترین رحم کنندگان است

00:43:53.539 --> 00:43:57.769
زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله از این موضوع مطلع شد

00:43:57.769 --> 00:43:59.769
پدرم به من دیه داد

00:43:59.769 --> 00:44:01.769
او آن را نگرفت

00:44:01.769 --> 00:44:05.769
و آن را خیریه مسلمانان قرار داد

00:44:05.769 --> 00:44:08.769
این امر بر حضور من نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله افزود

00:44:08.769 --> 00:44:13.769
مسلمانان مقام و خوبی دارند

00:44:13.769 --> 00:44:18.920
روزی عمر بن خطاب رضی الله عنه از من پرسید

00:44:18.920 --> 00:44:20.920
و او به من اصرار کرد

00:44:20.920 --> 00:44:25.920
آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا در زمره منافقان قرار داده است؟

00:44:25.920 --> 00:44:27.920
پس گفتم نه

00:44:27.920 --> 00:44:30.920
من بعد از شما هیچ کس را توصیه نمی کنم

00:44:30.920 --> 00:44:33.210
بعد از من پرسید

00:44:33.210 --> 00:44:36.210
آیا کارگران من از منافقین هستند؟

00:44:36.210 --> 00:44:38.210
گفتم بله

00:44:38.210 --> 00:44:40.210
یکی

00:44:40.210 --> 00:44:42.210
گفت او کیست

00:44:42.210 --> 00:44:44.210
گفتم به شما اشاره نمی کنم

00:44:44.210 --> 00:44:46.340
سپس عمر او را عزل کرد

00:44:46.340 --> 00:44:49.690
گویی آنچه را که نشان داد

00:44:49.690 --> 00:44:51.690
عمر رضی الله عنه بود

00:44:51.690 --> 00:44:53.690
اگر مردی بمیرد

00:44:53.690 --> 00:44:55.690
او در مورد من می پرسد

00:44:55.690 --> 00:44:57.690
اگر در نماز شرکت کردی

00:44:57.690 --> 00:44:59.690
درود بر او باد

00:44:59.690 --> 00:45:01.690
حتی اگر در نماز او شرکت نکرده باشم

00:45:01.690 --> 00:45:04.710
عمر شرکت نکرد

00:45:04.710 --> 00:45:07.710
در نبرد نهاوند دیدم

00:45:07.710 --> 00:45:13.710
هنگامی که نعمان بن مقرن رضی الله عنه فرمانده آن لشکر را کشت

00:45:13.710 --> 00:45:15.710
پرچم را گرفتم

00:45:15.710 --> 00:45:17.710
فتح همدان بود

00:45:17.710 --> 00:45:18.710
و آبیاری

00:45:18.710 --> 00:45:19.710
و دینور

00:45:19.710 --> 00:45:21.739
روی دستم

00:45:21.739 --> 00:45:23.739
شاهد فتح جزیره بود

00:45:23.739 --> 00:45:25.739
و تا دو ویکت پایین رفتم

00:45:25.739 --> 00:45:27.739
و من همانجا ازدواج کردم

00:45:27.739 --> 00:45:32.900
من با مردم عراق در فتح ارمنستان و آذربایجان شرکت کردم

00:45:32.900 --> 00:45:38.900
وقتی تفاوت مسلمانان در خواندن قرآن را دیدم وحشت کردم

00:45:38.900 --> 00:45:43.900
پس خلیفه عثمان بن عفان رضی الله عنه را در مدینه زیارت کردم

00:45:43.900 --> 00:45:45.900
و من به او گفتم

00:45:45.900 --> 00:45:49.900
او امت را پیش از آن که در مورد قرآن اختلاف کنند، شناخت

00:45:49.900 --> 00:45:54.900
پس عثمان رضی الله عنه دستور جمع آوری قرآن را داد

00:45:54.900 --> 00:45:57.260
من کی هستم؟

00:45:57.260 --> 00:46:04.250
پاسخ

00:46:04.250 --> 00:46:06.250
حذیفه بن الیمان

00:46:06.250 --> 00:46:08.250
خداوند از هر دوی آنها راضی باشد

00:46:08.250 --> 00:46:15.409
توقف کنید

00:46:15.409 --> 00:46:19.409
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:46:19.409 --> 00:46:25.289
چالش جدید

00:46:25.289 --> 00:46:29.690
من کی هستم؟

00:46:29.690 --> 00:46:32.690
من یکی از همراهان مهاجر هستم

00:46:32.690 --> 00:46:36.690
فرزند یکی از بزرگترین بزرگان مسلمان

00:46:36.690 --> 00:46:39.690
من شاعری فصیح بودم

00:46:39.690 --> 00:46:41.690
معروف به صداقت

00:46:41.690 --> 00:46:46.750
من نه در دوران جاهلیت و نه در اسلام دروغ نمی دانستم

00:46:46.750 --> 00:46:51.750
من شجاع ترین مردان قریش بودم و آنها را با تیر شلیک کردم

00:46:51.750 --> 00:46:55.750
من یکی از بهترین شوالیه های عرب زمان خود بودم

00:46:55.750 --> 00:46:59.750
اسلام تا عهدنامه حدیبیه به تأخیر افتاد

00:46:59.750 --> 00:47:01.750
من در زمان آتش بس اسلام آوردم

00:47:01.750 --> 00:47:04.750
سپس قبل از فتح کوچ کرد

00:47:04.750 --> 00:47:08.039
او یکی از رهبران مسلمانان شد

00:47:08.039 --> 00:47:12.039
پیامبر صلی الله علیه و آله مرا در حجة الوداع دید

00:47:12.039 --> 00:47:17.039
برای انجام عمره با خواهرم عایشه رضی الله عنها از تنعیم

00:47:17.039 --> 00:47:21.130
من شاهد ماه کامل با مشرکان بودم

00:47:21.130 --> 00:47:24.130
قبل از تقابل دو تیم

00:47:24.130 --> 00:47:27.130
من با مخالفت با مسلمانان بیرون آمدم

00:47:27.130 --> 00:47:29.130
دعوت به دوئل

00:47:29.130 --> 00:47:33.260
بنابراین پدرم می خواست برای جنگ با من بیرون برود

00:47:33.260 --> 00:47:37.260
رسول خدا صلی الله علیه و آله مانع او شد

00:47:37.260 --> 00:47:38.260
و به او گفت

00:47:38.260 --> 00:47:40.260
از خودت لذت ببر

00:47:40.260 --> 00:47:43.480
بعدشم کسی رو ندیدم

00:47:43.480 --> 00:47:47.480
من فرمانده تفنگداران سپاه مکه بودم

00:47:47.480 --> 00:47:49.829
و بعد از اسلام

00:47:49.829 --> 00:47:54.829
من با رسول خدا صلی الله علیه و آله در غزوات او شرکت کردم

00:47:54.829 --> 00:47:59.860
و در فتوحات اسلامی با خلفای پس از او

00:47:59.860 --> 00:48:04.860
من با خالد بن الولد رضی الله عنه در جنگهای پاسخ شرکت کردم

00:48:04.860 --> 00:48:10.860
در روز الیمامه، هفت تن از ارشدترین اعضای لشکر مصلیمه کذاب را کشتم.

00:48:10.860 --> 00:48:13.860
از جمله محكم بن الطفیل است

00:48:13.860 --> 00:48:16.860
متفکر مسیلمه

00:48:16.860 --> 00:48:20.860
او در دهانه کوچکی از قلعه ایستاده بود

00:48:20.860 --> 00:48:22.860
بنابراین با یک تیر به او شلیک کردم

00:48:22.860 --> 00:48:25.860
پس گلویش را زدم و او را کشتم

00:48:25.860 --> 00:48:28.860
مسلمانان از آن روزنه وارد شدند

00:48:28.860 --> 00:48:33.949
مسيلمه و سپاهيانش را با او كشتند

00:48:33.949 --> 00:48:38.949
وقتی روز رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله بود

00:48:38.949 --> 00:48:44.949
بر او وارد شدم در حالی که بر دامان عایشه رضی الله عنها دراز کشیده بود

00:48:44.949 --> 00:48:47.949
من یک سیواک خیس همراهم داشتم

00:48:47.949 --> 00:48:51.949
به رسول خدا صلی الله علیه و آله نگاه کرد

00:48:51.949 --> 00:48:55.079
انگار سیواک را می خواست

00:48:55.079 --> 00:48:59.079
پس عایشه رضی الله عنها این را فهمید

00:48:59.079 --> 00:49:00.079
و او گفت

00:49:00.079 --> 00:49:02.179
من آن را برای شما

00:49:02.179 --> 00:49:06.179
او رضی الله عنه با سر تکان داد

00:49:06.179 --> 00:49:08.210
که بله

00:49:08.210 --> 00:49:11.210
پس عایشه آن سیواک را از من گرفت

00:49:11.210 --> 00:49:13.210
پس گازش گرفتم و نرم شد

00:49:13.210 --> 00:49:18.210
سپس آن را به رسول خدا صلی الله علیه و آله دادم

00:49:18.210 --> 00:49:21.210
با او با بهترین صبر رفتار کنید

00:49:21.210 --> 00:49:23.210
سپس گفت

00:49:23.210 --> 00:49:27.239
خدایا در بالاترین همنشین

00:49:27.239 --> 00:49:32.230
سپس درگذشت رضی الله عنه

00:49:32.230 --> 00:49:35.230
من بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله زندگی کردم

00:49:35.230 --> 00:49:37.230
در پاسخ به اسلام

00:49:37.230 --> 00:49:41.260
و دستیار خلفای مسلمین

00:49:41.260 --> 00:49:45.300
سپس در نزدیکی مکه درگذشت

00:49:45.300 --> 00:49:49.619
پس او را به مکه بردند و در آنجا دفن کردند

00:49:49.619 --> 00:49:51.619
من کی هستم؟

00:49:51.619 --> 00:49:58.380
پاسخ

00:49:58.380 --> 00:50:03.380
عبدالرحمن بن ابی بکر صدیق رضی الله عنهم
