WEBVTT

00:00:01.360 --> 00:00:12.140
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:00:12.140 --> 00:00:16.140
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.140 --> 00:00:27.510
من از اصحاب مکی و اولین مهاجر به مدینه و اولین سفیر در اسلام هستم.

00:00:27.510 --> 00:00:35.509
من زینت جوانان قریش بودم. من پسر خراب مکه و بهترین پسران شریف آن بودم

00:00:35.509 --> 00:00:40.609
مادرم خناس بنت مالک یکی از ثروتمندترین افراد مکه بود

00:00:40.609 --> 00:00:45.609
بهترین لباس ها را به من می پوشی و زیباترین عطرها را برایم می آوری

00:00:45.609 --> 00:00:51.609
من خوشبوترین و زیباترین اهل مکه بودم

00:00:51.609 --> 00:00:57.630
وقتی درباره اسلام شنیدم به سرعت آن را پذیرفتم

00:00:57.630 --> 00:01:02.630
رسول خدا صلی الله علیه و آله در دارالارقم بود

00:01:02.630 --> 00:01:11.629
من اسلام خود را از ترس مادرم که شخصیتی منحصر به فرد قوی داشت پنهان کردم

00:01:11.629 --> 00:01:15.629
و دشمنی شدید با مسلمانان

00:01:15.629 --> 00:01:22.700
وقتی از اسلام آوردن من باخبر شد، مرا زندانی کرد و خواست مرا از دینم دور کند

00:01:22.700 --> 00:01:25.700
اما من در ایمان ثابت قدم ماندم

00:01:25.700 --> 00:01:31.700
تصمیم گرفت مرا از خانه اش بیرون کند و از پولم محروم کند

00:01:31.700 --> 00:01:37.760
به من گفت برو دنبال کارت، من دیگر برده تو نیستم

00:01:37.760 --> 00:01:44.859
پس به او گفتم ای ملت من مشاور شما هستم و بر شما متاسفم

00:01:44.859 --> 00:01:51.920
پس گواه باش که معبودی جز خدا نیست و محمد بنده و فرستاده اوست

00:01:51.920 --> 00:01:56.920
او با عصبانیت جواب من را داد و با ترحم قسم خورد

00:01:56.920 --> 00:02:02.239
من از دین شما منحرف می شوم و عقیده ام بی اعتبار می شود و عقلم ضعیف می شود

00:02:02.239 --> 00:02:10.240
مادرم هر آنچه را که به من می داد از من دریغ کرد و بر مردان مردم ما اقتدار کرد

00:02:10.240 --> 00:02:16.240
من دچار شکنجه و بلایی شدم که رنگم را تغییر داد و بدنم را خسته کرد

00:02:16.240 --> 00:02:21.240
حتی پوستم مثل پوست مار می افتاد

00:02:21.240 --> 00:02:27.400
از شدت گرسنگی روی زمین می افتادم و نمی توانستم راه بروم

00:02:27.400 --> 00:02:31.400
پس یارانم مرا بر دوش خود حمل می کنند

00:02:31.400 --> 00:02:39.460
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که پوست قوچ را می بوسیدم به من نگاه کرد.

00:02:39.460 --> 00:02:42.460
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:02:42.460 --> 00:02:47.460
به این مرد نگاه کن که خدا قلبش را روشن کرده است

00:02:47.460 --> 00:02:53.530
او را بین دو پدر و مادر دیدم که بهترین غذاها و نوشیدنی ها را به او می دادند

00:02:53.530 --> 00:02:58.530
پس محبت خدا و رسولش او را به آنچه می بینید فراخواند

00:02:58.530 --> 00:03:03.389
او با اولین مردم مظلوم به حبشه مهاجرت کرد

00:03:03.389 --> 00:03:09.389
همراه من در سفر عامر بن ربیعه رضی الله عنه بود

00:03:09.389 --> 00:03:11.389
او مرا اینگونه توصیف می کند:

00:03:11.389 --> 00:03:17.389
او از روزی که اسلام آورد تا زمانی که در احد کشته شد دوست من بود

00:03:17.389 --> 00:03:20.490
او با ما به سرزمین حبشه رفت

00:03:20.490 --> 00:03:23.490
همسفر من در میان مردم بود

00:03:23.490 --> 00:03:29.490
من هرگز مردی را ندیده ام که رفتاری بهتر از او داشته باشد یا کمتر ناخوشایند باشد

00:03:29.490 --> 00:03:35.490
او را دیدم که پاهایش از سختی سفر خون می چکید

00:03:35.490 --> 00:03:38.490
جایی که او پوست نازک داشت

00:03:38.490 --> 00:03:44.490
او در سفر هجرت مانند بقیه همراهانش به سختی زندگی عادت نداشت

00:03:44.490 --> 00:03:47.289
سپس به شهر مهاجرت کرد

00:03:47.289 --> 00:03:52.289
جایی که رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا به آن اختصاص داد

00:03:52.289 --> 00:03:57.289
من به مردم قرآن می آموزم و دین را درک می کنم

00:03:57.289 --> 00:04:00.289
من اولین کسی بودم که به آنجا مهاجرت کردم

00:04:00.289 --> 00:04:04.289
اولین کسانی که نماز جمعه را آنجا می خوانند

00:04:04.289 --> 00:04:07.289
من به آنها قرآن یاد می دادم

00:04:07.289 --> 00:04:10.289
تا اینکه مرا قاری خطاب کردند

00:04:11.289 --> 00:04:15.509
رفتار لطیف و زیبایی او جذب او شد

00:04:15.509 --> 00:04:18.509
آنها بسیاری از مردم شهر را ایجاد کردند

00:04:18.509 --> 00:04:22.509
تعداد زیادی از مردم آن به دست من مسلمان شدند

00:04:22.509 --> 00:04:26.509
تا اینکه ذکر اسلام در شهر فراگیر شد

00:04:26.509 --> 00:04:29.509
خانه انصار باقی نمانده بود

00:04:29.509 --> 00:04:33.509
مگر اینکه ذکری از اسلام داشته باشد

00:04:33.509 --> 00:04:39.509
شهر برای پذیرایی از پیامبر صلی الله علیه و آله آماده شد

00:04:39.509 --> 00:04:43.540
من با پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت کردم

00:04:43.540 --> 00:04:46.540
در دو جنگ بدر و احد

00:04:46.540 --> 00:04:49.540
من پرچمدار هر دوی آنها بودم

00:04:49.540 --> 00:04:53.540
در احد، ابن قمه لیثی مرا دید

00:04:53.540 --> 00:04:56.540
او گمان کرد که من رسول خدا هستم

00:04:56.540 --> 00:05:01.540
این به دلیل شباهت زیاد او به رسول خدا صلی الله علیه و آله است.

00:05:01.540 --> 00:05:04.540
او در حالی که من بنر را حمل می کردم به من حمله کرد

00:05:04.540 --> 00:05:08.540
ضربه ای به بازوی راستش زد و آن را قطع کرد

00:05:08.540 --> 00:05:11.540
پس کلام خداوند متعال را خواند

00:05:11.540 --> 00:05:17.540
محمد جز فرستاده ای نیست و فرستادگان قبر او را ترک کرده اند

00:05:17.540 --> 00:05:21.600
سپس بنر را در دست الیسره گرفت

00:05:21.600 --> 00:05:24.600
کافر او را زد و قطع کرد

00:05:24.600 --> 00:05:30.600
بنابراین به سمت بنر خم شدم و آن را با شانه ام به سینه ام بغل کردم و گفتم:

00:05:30.600 --> 00:05:37.600
محمد جز فرستاده ای نیست و فرستادگان قبر او را ترک کرده اند

00:05:37.600 --> 00:05:40.629
سپس علی با نیزه به سومی حمله کرد

00:05:40.629 --> 00:05:43.629
من آن را در بدنم پیاده می کنم

00:05:43.629 --> 00:05:48.629
شهید شدم روی زمین و بنر افتاد

00:05:48.629 --> 00:05:52.050
و وقتی خواستند مرا دفن کنند

00:05:52.050 --> 00:05:57.050
در قبرم چیزی برای پوشاندن من نیافتند جز خرقه ام

00:05:57.050 --> 00:06:01.050
اگر سرم را با آن بپوشانند، پاهایم نمایان می شود

00:06:01.050 --> 00:06:05.050
اگر پاهایم را با آن بپوشانند سرم را نشان می دهد

00:06:05.050 --> 00:06:08.110
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:06:08.110 --> 00:06:14.110
سر او را با آن پوشانیدند و درختان ایتخر را بر پایش گذاشتند

00:06:14.110 --> 00:06:16.529
من کی هستم؟

00:06:16.529 --> 00:06:24.399
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید

00:06:24.399 --> 00:06:28.660
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد

00:06:28.660 --> 00:06:33.660
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله
