WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.740 --> 00:00:17.739
انجمن مواضع خشنود است

00:00:17.739 --> 00:00:21.739
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم

00:00:21.739 --> 00:00:24.739
اید الرحمن رفاه الپاشا

00:00:25.800 --> 00:00:26.800
خدا رحمتش کند

00:00:26.800 --> 00:00:34.549
ابوهریره الدوسی رضی الله عنه

00:00:50.420 --> 00:00:56.420
شکی نیست که شما این ستاره درخشان را از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می شناسید.

00:00:56.420 --> 00:01:00.420
آیا در امت اسلام کسی هست که ابوهریره را نشناسد؟

00:01:00.420 --> 00:01:04.650
در زمان جاهلیت مردم او را عبد شمس می نامیدند

00:01:04.650 --> 00:01:10.650
هنگامی که خداوند او را به اسلام گرامى داشت و به ملاقات پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را مفتخر ساخت

00:01:10.650 --> 00:01:12.650
ماهی تو بهش گفت

00:01:12.650 --> 00:01:14.650
عبد شمس گفت

00:01:14.650 --> 00:01:17.650
فرمود صلی الله علیه و آله و سلم

00:01:17.650 --> 00:01:19.650
بلکه عبدالرحمن

00:01:19.650 --> 00:01:21.650
گفت: بله عبدالرحمن.

00:01:21.650 --> 00:01:24.650
پدر و مادرم فدای تو باد ای رسول خدا

00:01:24.650 --> 00:01:27.650
و اما نام او را ابوهریره

00:01:27.650 --> 00:01:33.650
دلیل این امر این است که او در کودکی یک بچه گربه کوچک برای بازی داشت

00:01:33.650 --> 00:01:36.650
پس پدر و مادرش را وادار کرد که او را ابوهریره بنامند

00:01:36.650 --> 00:01:40.650
این امر فراگیر و فراگیر شد تا اینکه با نام او رایج شد

00:01:40.650 --> 00:01:46.810
وقتی دلایلش با دلایل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرتبط شد

00:01:46.810 --> 00:01:49.810
او را بسیار ابوحر صدا زد

00:01:49.810 --> 00:01:51.810
او را ببخش و دوستش داشته باش

00:01:51.810 --> 00:01:54.810
او شروع به ترجیح ابوحر بر ابوهریره کرد

00:01:55.810 --> 00:01:56.810
و او می گوید

00:01:56.810 --> 00:01:59.810
او مرا حبیب رسول خدا خواند

00:01:59.810 --> 00:02:00.810
گربه نر است

00:02:00.810 --> 00:02:02.810
بچه گربه ماده است

00:02:02.810 --> 00:02:05.870
نر بهتر از ماده است

00:02:05.870 --> 00:02:09.870
ابوهریره به دست طفیل بن عمرالدوسی مسلمان شد.

00:02:09.870 --> 00:02:14.870
او تا شش سال پس از هجرت در سرزمین قوم خود دوس ماند

00:02:14.870 --> 00:02:20.870
آنجا که با گروهی از قومش در مدینه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد.

00:02:20.870 --> 00:02:26.870
جوان الدوسی از خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و یارانش دست کشید.

00:02:26.870 --> 00:02:28.870
پس مسجد را جايگاه گرفت

00:02:28.870 --> 00:02:31.870
پیامبر معلم و امام است

00:02:31.870 --> 00:02:35.870
در زمان حیات پیامبر نه شوهر داشت و نه فرزند

00:02:35.870 --> 00:02:39.870
اما مادر پیری داشت که بر شرک اصرار داشت

00:02:39.870 --> 00:02:42.870
فتوا نداد و او را به اسلام دعوت نکرد

00:02:42.870 --> 00:02:44.870
از ترحم برای او و خرگوشش

00:02:44.870 --> 00:02:47.939
او را دفع می کند و او را دفع می کند

00:02:47.939 --> 00:02:51.939
پس او را ترک می کند و غم بر او دلش را به درد می آورد

00:02:51.939 --> 00:02:56.939
روزی او را به ایمان آوردن به خدا و رسولش فرا خواند

00:02:56.939 --> 00:03:02.030
درباره پیامبر صلی الله علیه و آله سخنی گفت که آن حضرت را اندوهگین و دردناک کرد

00:03:02.030 --> 00:03:07.030
پس با گریه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت

00:03:07.030 --> 00:03:10.030
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود

00:03:10.030 --> 00:03:13.030
چه چیزی تو را به گریه می اندازد ابوهریره؟

00:03:13.030 --> 00:03:19.030
او گفت که من مدام مادرم را به اسلام دعوت می کردم، اما او از این کار خودداری کرد

00:03:19.030 --> 00:03:23.030
امروز با او تماس گرفتم و او باعث شد که بشنوم از چه چیزی در مورد شما متنفرم

00:03:23.030 --> 00:03:28.060
پس از خداوند متعال می خواهم که قلب ام ابوهریره را به اسلام متمایل کند

00:03:28.060 --> 00:03:32.060
پس پیامبر صلی الله علیه و آله برای او دعا کرد

00:03:32.060 --> 00:03:35.060
ابوهریره گفت: پس به خانه رفتم.

00:03:35.060 --> 00:03:37.060
سپس در پاسخ داده شد

00:03:37.060 --> 00:03:40.060
و شنیدم که آب می پیچد

00:03:40.060 --> 00:03:45.060
وقتی می خواستم وارد شوم، مادرم گفت: ابا هریره کجایی؟

00:03:45.060 --> 00:03:48.060
سپس لباسش را پوشید و گفت: بیا داخل.

00:03:48.060 --> 00:03:53.060
پس او وارد شد و گفت: شهادت می‌دهم که معبودی جز خدا نیست.

00:03:53.060 --> 00:03:57.060
شهادت می دهم که محمد بنده و فرستاده اوست

00:03:57.060 --> 00:04:02.259
پس با گریه از خوشحالی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشتم.

00:04:02.259 --> 00:04:06.259
همانطور که یک ساعت پیش از غم گریه کردم و گفتم

00:04:06.259 --> 00:04:08.259
بشارت ده یا رسول الله

00:04:08.259 --> 00:04:10.259
خداوند دعوت شما را اجابت کرده است

00:04:10.259 --> 00:04:13.259
او ام ابوهریره را به اسلام هدایت کرد

00:04:13.259 --> 00:04:18.480
ابوهریره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را عاشقانه دوست می داشت

00:04:18.480 --> 00:04:20.480
آمیخته با گوشت و خون او

00:04:20.480 --> 00:04:23.480
از نگاهش و گفتن سیر نمی شد

00:04:23.480 --> 00:04:29.480
من شورتر و صبحگاهی تر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ندیدم

00:04:29.480 --> 00:04:32.480
حتی شما هم آفتاب را در صورتتان می دوید

00:04:32.480 --> 00:04:35.480
خداوند متعال را شکر کرد

00:04:35.480 --> 00:04:39.480
مشروط بر اینکه هر که در جمع پیامبرش باشد و از دین او پیروی کند

00:04:39.480 --> 00:04:44.480
می گوید: ستایش خدایی را که ابوهریره را به اسلام هدایت کرد.

00:04:44.480 --> 00:04:49.480
ستایش خدایی را که به ابوهریره قرآن آموخت

00:04:49.480 --> 00:04:56.480
سپاس خداوندی را که ابوهریره را در جمع محمد صلی الله علیه و آله و سلم زیارت کرد.

00:04:56.480 --> 00:05:01.509
همان گونه که ابوهریره به رسول خدا صلی الله علیه و آله علاقه داشت.

00:05:01.509 --> 00:05:03.509
او به علم علاقه داشت

00:05:03.509 --> 00:05:07.509
او آن را به عادت و هدف خود تبدیل کرد

00:05:07.509 --> 00:05:09.699
زید بن ثابت روایت کرده که گفت

00:05:09.699 --> 00:05:13.699
در حالی که من و ابوهریره و یکی از دوستانم در مسجد بودیم

00:05:13.699 --> 00:05:16.699
به درگاه خداوند متعال دعا می کنیم و او را یاد می کنیم

00:05:16.699 --> 00:05:20.699
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر ما ظاهر شد

00:05:20.699 --> 00:05:23.699
به سمت ما آمد تا اینکه بین ما نشست

00:05:23.699 --> 00:05:25.699
پس سکوت کردیم

00:05:25.699 --> 00:05:28.699
گفت: به کاری که انجام می دادی برگرد.

00:05:28.699 --> 00:05:32.699
پس من و دوستم در حضور ابوهریره با خدا دعا کردیم

00:05:32.699 --> 00:05:35.699
و رسول را به دعای ما ایمان آورد

00:05:35.699 --> 00:05:38.699
سپس ابوهریره را صدا زد و گفت:

00:05:38.699 --> 00:05:41.699
خدایا من از تو می پرسم که دو دوستم از تو خواسته اند

00:05:41.699 --> 00:05:44.699
از شما دانشی می خواهم که فراموش نشود

00:05:44.699 --> 00:05:47.699
فرمود صلی الله علیه و آله و سلم

00:05:47.699 --> 00:05:49.699
آمین

00:05:49.699 --> 00:05:52.699
گفتیم: از خداوند دانشی می خواهیم که فراموش نشود.

00:05:52.699 --> 00:05:54.699
و او گفت

00:05:54.699 --> 00:05:57.860
پسر الدوسی با آن پیشی گرفت

00:05:57.860 --> 00:06:00.860
همان گونه که ابوهریره علم را برای خود دوست داشت

00:06:00.860 --> 00:06:02.860
او آن را برای دیگران دوست داشت

00:06:02.860 --> 00:06:06.860
روزی از بازار شهر گذشت

00:06:06.860 --> 00:06:09.860
شرم آور است که مردم درگیر دنیا هستند

00:06:09.860 --> 00:06:13.860
غرق در خرید و فروش، گرفتن و دادن شدند

00:06:13.860 --> 00:06:15.860
بالای سرشان ایستاد و گفت

00:06:15.860 --> 00:06:18.860
ای مردم شهر چقدر ناتوان هستید؟

00:06:18.860 --> 00:06:22.860
گفتند: ناتوانی ما را ندیدی ای ابوهریره.

00:06:22.860 --> 00:06:26.860
فرمود: ارث رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:06:26.860 --> 00:06:29.860
او تا زمانی که شما اینجا هستید قسم می خورد

00:06:29.860 --> 00:06:32.860
نمیری سهمتو بگیری؟

00:06:32.860 --> 00:06:35.860
گفتند: ابوهریره کجاست؟

00:06:35.860 --> 00:06:37.860
در مسجد گفت

00:06:37.860 --> 00:06:39.860
سریع رفتند

00:06:39.860 --> 00:06:42.860
ابوهریره در کنار آنان ایستاد تا بازگشتند

00:06:42.860 --> 00:06:45.860
چون او را دیدند گفتند: ای ابوهریره.

00:06:45.860 --> 00:06:48.860
به مسجد آمدیم و وارد آن شدیم

00:06:48.860 --> 00:06:50.860
ما هیچ تقسیم بندی ندیدیم

00:06:50.860 --> 00:06:52.860
به آنها گفت

00:06:52.860 --> 00:06:54.860
یا کسی را در مسجد ندیدی

00:06:54.860 --> 00:06:56.860
گفتند بله

00:06:56.860 --> 00:06:58.860
ما مردم را در حال نماز دیدیم

00:06:58.860 --> 00:07:00.860
و مردم قرآن می خوانند

00:07:00.860 --> 00:07:03.860
و مردم درباره حلال و حرام بحث می کنند

00:07:03.860 --> 00:07:05.959
گفت: و او حکم می‌کند.

00:07:05.959 --> 00:07:09.959
این میراث محمد صلی الله علیه و آله است

00:07:09.959 --> 00:07:14.019
ابوهریره به خاطر تبادل علمش رنج کشید

00:07:14.019 --> 00:07:17.019
و قطع او در مجالس رسول خدا

00:07:17.019 --> 00:07:21.019
تا زمانی که هیچکس از گرسنگی و زندگی سخت رنج نبرد

00:07:21.019 --> 00:07:23.019
از خودش روایت کرد

00:07:23.019 --> 00:07:25.019
خیلی گرسنه میشدم

00:07:26.019 --> 00:07:31.019
حتی از مردی از اصحاب رسول خدا درباره آیه ای از قرآن سؤال می کردم.

00:07:31.019 --> 00:07:33.019
و من او را می شناسم

00:07:33.019 --> 00:07:36.019
تا مرا با خود به خانه اش ببرد و به من غذا بدهد

00:07:36.019 --> 00:07:39.019
یک روز خیلی گرسنه بودم

00:07:39.019 --> 00:07:42.019
تا اینکه سنگی روی شکمم گذاشتم

00:07:42.019 --> 00:07:44.019
پس بر سر راه اصحاب نشستم

00:07:44.019 --> 00:07:46.019
پس از کنار ابوبکر گذشت

00:07:46.019 --> 00:07:49.019
پس از او درباره آیه ای از کتاب خدا پرسیدم

00:07:49.019 --> 00:07:51.019
فقط از او خواستم که مرا دعوت کند

00:07:51.019 --> 00:07:53.019
پس مرا دعوت نکرد

00:07:53.019 --> 00:07:55.019
سپس عمر بن خطاب از کنار من گذشت

00:07:55.019 --> 00:07:57.019
پس از او درباره آیه ای پرسیدم

00:07:57.019 --> 00:07:59.019
او هم به من اجازه نداد

00:07:59.019 --> 00:08:03.019
تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله از من گذشت

00:08:03.019 --> 00:08:05.019
او می دانست که من چقدر گرسنه هستم

00:08:05.019 --> 00:08:07.019
ابوهریره گفت

00:08:07.019 --> 00:08:09.019
به تو گفتم یا رسول الله

00:08:09.019 --> 00:08:11.019
و من دنبالش رفتم

00:08:11.019 --> 00:08:13.019
پس با او وارد خانه شدم

00:08:13.019 --> 00:08:15.019
او یک فنجان حاوی شیر پیدا کرد

00:08:15.019 --> 00:08:18.019
به خانواده اش گفت این را از کجا آوردی؟

00:08:18.019 --> 00:08:19.019
او گفت

00:08:19.019 --> 00:08:22.019
فلانی آن را برای شما فرستاد

00:08:22.019 --> 00:08:23.019
و او گفت

00:08:23.019 --> 00:08:25.019
ای ابوهریره!

00:08:25.019 --> 00:08:28.019
نزد اهل صوفیه برو و آنان را دعوت کن

00:08:28.019 --> 00:08:31.019
از اینکه مرا فرستاد تا دعوتشان کنم ناراحت شدم

00:08:31.019 --> 00:08:33.019
و با خودم گفتم

00:08:33.019 --> 00:08:36.019
این شیر با اهل صوفیه چه می کند؟

00:08:36.019 --> 00:08:40.019
من امیدوار بودم که از او نوشیدنی بگیرم تا از خودم محافظت کنم

00:08:40.019 --> 00:08:42.019
بعد میرم پیششون

00:08:42.019 --> 00:08:44.019
پس نزد اهل صوفیه رفتم و آنان را دعوت کردم

00:08:44.019 --> 00:08:46.019
پس پذیرفتند

00:08:46.019 --> 00:08:48.019
وقتی نزد رسول خدا نشستند، فرمود

00:08:48.019 --> 00:08:51.019
ای ابوهریره آن را بگیر و به آنها بده

00:08:51.019 --> 00:08:54.019
پس شروع کردم به دادن آن به مرد و او مشروب خورد تا تشنگی خود را رفع کرد

00:08:54.019 --> 00:08:57.019
تا اینکه همگی مشروب خوردند

00:08:57.019 --> 00:09:01.019
پس جام را به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله داد

00:09:01.019 --> 00:09:04.019
با لبخند سرش رو به سمتم بلند کرد و گفت

00:09:04.019 --> 00:09:06.019
من و تو می مانیم

00:09:06.019 --> 00:09:07.019
گفتم

00:09:07.019 --> 00:09:09.019
حق با شماست یا رسول الله

00:09:09.019 --> 00:09:12.019
گفت: پس بنوش. پس من نوشیدم

00:09:12.019 --> 00:09:15.019
بعد گفت بنوش و من نوشیدم

00:09:15.019 --> 00:09:17.019
و هنوز هم می گوید که مشروب خورده است

00:09:17.019 --> 00:09:19.019
پس بنوش تا من بگویم

00:09:19.019 --> 00:09:21.019
سوگند به کسی که تو را به حق فرستاد

00:09:21.019 --> 00:09:24.090
من هیچ بهانه ای برای آن پیدا نمی کنم

00:09:24.090 --> 00:09:27.149
پس ظرف را گرفت و از ضایعات نوشید

00:09:27.149 --> 00:09:30.149
خیلی وقت پیش نبود

00:09:30.149 --> 00:09:33.149
تا اينكه كارهاي خير بر مسلمانان سرازير شد

00:09:33.149 --> 00:09:36.149
غنائم فتح به سوی آنها سرازیر شد

00:09:36.149 --> 00:09:40.149
پس ابوهریره دارای پول و خانه و دارایی بود

00:09:40.149 --> 00:09:42.149
یک شوهر و یک پسر

00:09:42.149 --> 00:09:46.149
با این حال، همه اینها هیچ تغییری در خود شریف او ایجاد نکرد

00:09:46.149 --> 00:09:49.149
روزهای گذشته اش را فراموش نکرد

00:09:49.149 --> 00:09:51.149
او اغلب می گفت

00:09:51.149 --> 00:09:53.149
من به عنوان یک یتیم بزرگ شدم

00:09:53.149 --> 00:09:55.149
بیچاره مهاجرت کرد

00:09:55.149 --> 00:09:59.149
من کارگر اجیر خانواده دخترم غزوان بودم و غذای شکمم را تامین می کردم

00:09:59.149 --> 00:10:02.149
من وقتی پایین آمدند به مردم خدمت می کردم

00:10:02.149 --> 00:10:04.149
و هنگام سوار شدن از آنها تمجید کنید

00:10:04.149 --> 00:10:06.149
پس خدا او را به ازدواج من درآورد

00:10:06.149 --> 00:10:09.149
سپاس خداوندی را که دین را محکم کرد

00:10:09.149 --> 00:10:12.149
ابوهریره امام شد

00:10:12.149 --> 00:10:15.149
ابوهریره شهر را تصرف کرد

00:10:15.149 --> 00:10:19.149
بیش از یک بار توسط معاویه بن ابی سفیان

00:10:19.149 --> 00:10:24.149
ولايت هيچ تغييري در طبع لطيف و سبك دلي او نداد

00:10:24.149 --> 00:10:28.149
از یکی از جاده های شهر در حالی که سرپرستی آن را بر عهده داشت گذشت

00:10:28.149 --> 00:10:32.149
او برای خانواده اش هیزم بر پشت خود حمل می کرد

00:10:32.149 --> 00:10:34.149
پس از ثعلبه بن مالک گذشت

00:10:34.149 --> 00:10:35.149
و به او گفت

00:10:35.149 --> 00:10:38.149
وسیع ترین راه برای العامری بن مالک است

00:10:38.149 --> 00:10:39.149
و به او گفت

00:10:39.149 --> 00:10:41.149
خداوند شما را بیامرزد

00:10:41.149 --> 00:10:44.149
تمام این رشته برای شما کافی است

00:10:44.149 --> 00:10:45.149
و به او گفت

00:10:45.149 --> 00:10:49.149
عریض ترین راه برای شاهزاده و کمربند پشتش است

00:10:49.149 --> 00:10:54.250
ابوهریره فراوانی علم و سخاوت روحش را در هم آمیخت

00:10:54.250 --> 00:10:56.279
پارسا و متقی

00:10:56.279 --> 00:10:59.279
روزها را روزه می گرفت و ثلث شب را نماز می خواند

00:10:59.279 --> 00:11:03.279
سپس همسرش را بیدار می کند و او برای یک سوم دوم از خواب بیدار می شود

00:11:03.279 --> 00:11:08.279
سپس این زن دخترش را بیدار می کند و یک سوم آخر آن را انجام می دهد

00:11:08.279 --> 00:11:12.279
عبادت تمام شب در خانه او مستمر بود

00:11:12.279 --> 00:11:15.379
ابوهریره کنیز سیاهی داشت

00:11:15.379 --> 00:11:18.379
او را آزرده خاطر کرد و خانواده اش را ناراحت کرد

00:11:18.379 --> 00:11:21.379
شلاق را به سمت او بلند کرد تا با آن ضربه ای به او بزند

00:11:21.379 --> 00:11:23.379
بعد ایستاد و گفت

00:11:23.379 --> 00:11:25.379
اگر قصاص در قیامت نبود

00:11:25.379 --> 00:11:28.379
همانطور که تو به ما صدمه زدی من به تو صدمه می زدم

00:11:28.379 --> 00:11:31.379
اما من تو را به کسی می فروشم که بهای تو را به من بدهد

00:11:31.379 --> 00:11:33.379
و من به آنچه نیاز دارم نیاز دارم

00:11:33.379 --> 00:11:34.379
برو

00:11:34.379 --> 00:11:38.379
شما برای خدای متعال آزادید

00:11:38.379 --> 00:11:40.409
و دخترش به او می گفت

00:11:41.409 --> 00:11:44.409
بابا دخترا دارن به من مسخره میکنن

00:11:44.409 --> 00:11:45.409
و او می گوید

00:11:45.409 --> 00:11:48.440
چرا پدرت تو را به طلا نمی آراست؟

00:11:48.440 --> 00:11:50.440
می گوید: ای دخترم.

00:11:50.440 --> 00:11:51.440
به آنها بگویید

00:11:51.440 --> 00:11:54.440
پدرم از گرمای شعله های آتش برای من می ترسد

00:11:54.440 --> 00:11:58.440
امتناع ابوهریره از شیرین کردن دخترش نبود

00:11:58.440 --> 00:12:01.440
اشتیاق به پول یا از روی نگرانی برای آن

00:12:01.440 --> 00:12:05.500
او یک اسب سخاوتمند به نام خدا بود

00:12:05.500 --> 00:12:07.500
مروال بن الحکم نزد او فرستاد

00:12:07.500 --> 00:12:09.500
صد دینار طلا

00:12:09.500 --> 00:12:12.500
روز بعد پیامی برای او فرستاد و گفت:

00:12:12.500 --> 00:12:15.500
بنده اشتباه کردم و دینار به تو داد

00:12:15.500 --> 00:12:17.500
و من در مورد آن به شما نگفتم

00:12:17.500 --> 00:12:19.500
ولی من یکی دیگه رو میخواستم

00:12:19.500 --> 00:12:22.500
پس به دست ابوهریره افتاد و گفت

00:12:22.500 --> 00:12:24.500
برای رضای خدا آن را بیرون آوردم

00:12:24.500 --> 00:12:27.500
دیناری هم از آن باقی نمانده بود

00:12:27.500 --> 00:12:30.500
اگر کمک من بیرون آمد، آن را از او بگیرید

00:12:30.500 --> 00:12:33.500
مروان برای آزمایش او این کار را کرد

00:12:33.500 --> 00:12:36.500
وقتی موضوع را بررسی کرد، متوجه شد که حقیقت دارد

00:12:37.500 --> 00:12:39.600
ابوهریره ماند

00:12:39.600 --> 00:12:42.600
چیزی که زندگی او را خارج از مادرش طولانی کرد

00:12:42.600 --> 00:12:45.600
هر وقت می خواست از خانه بیرون برود

00:12:45.600 --> 00:12:48.600
دم در اتاقش ایستاد و گفت

00:12:48.600 --> 00:12:52.600
درود بر تو ای مادر و رحمت و برکات خداوند

00:12:52.600 --> 00:12:54.600
بنابراین او می گوید

00:12:54.600 --> 00:12:58.600
سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد پسرم

00:12:58.600 --> 00:13:00.600
و او می گوید

00:13:00.600 --> 00:13:03.600
خداوند تو را بیامرزد همانطور که در جوانی مرا تربیت کردی

00:13:03.600 --> 00:13:05.600
بنابراین او می گوید

00:13:05.600 --> 00:13:08.600
خداوند تو را بیامرزد همانطور که مرا بسیار توجیه کردی

00:13:08.600 --> 00:13:12.600
بعد که به خانه برگشت همین کار را کرد

00:13:12.600 --> 00:13:15.600
ابوهریره بسیار مراقب بود

00:13:15.600 --> 00:13:18.600
مردم را به احترام پدرانشان دعوت کنند

00:13:18.600 --> 00:13:20.600
رحم آنها رسیده است

00:13:20.600 --> 00:13:23.600
یک روز دو مرد را دید

00:13:23.600 --> 00:13:26.600
یکی از دیگری بزرگتر است، با هم راه می روند

00:13:26.600 --> 00:13:28.600
به کوچکترشان گفت

00:13:28.600 --> 00:13:30.600
این مرد شما چیست؟

00:13:30.600 --> 00:13:32.600
پدرم گفت

00:13:32.600 --> 00:13:33.600
و به او گفت

00:13:33.600 --> 00:13:35.600
او را به نامش صدا نکن

00:13:35.600 --> 00:13:37.600
جلوی او راه نرو

00:13:37.600 --> 00:13:39.600
و در برابر او ننشینید

00:13:39.600 --> 00:13:42.600
وقتی ابوهریره مریض شد، با تو مریض شد

00:13:42.600 --> 00:13:44.600
بنابراین به او گفته شد

00:13:44.600 --> 00:13:46.600
چه چیزی تو را به گریه می اندازد ابوهریره؟

00:13:46.600 --> 00:13:48.700
و او گفت

00:13:48.700 --> 00:13:51.700
اما من برای این دنیای تو گریه نمی کنم

00:13:51.700 --> 00:13:55.700
اما به خاطر سفر طولانی و کمبود غذا گریه می کنم

00:13:55.700 --> 00:13:58.700
من در انتهای یک جاده ایستادم

00:13:58.700 --> 00:14:01.700
مرا به بهشت یا جهنم می برد

00:14:01.700 --> 00:14:04.730
نمی دانم در کدام یک باشم

00:14:04.730 --> 00:14:07.730
مروان بن الحکم به دیدار او رفت و به او گفت:

00:14:07.730 --> 00:14:10.730
خداوند تو را شفا دهد ابا هریره

00:14:10.730 --> 00:14:11.730
و او گفت

00:14:11.730 --> 00:14:14.730
خدایا من عاشق دیدارت هستم

00:14:14.730 --> 00:14:17.730
من خیلی دوست دارم او را ملاقات کنم و او برای ملاقات من در آنجا عجله کرد

00:14:17.730 --> 00:14:20.759
مروان به سختی از خانه بیرون رفت

00:14:20.759 --> 00:14:23.950
تا اینکه فوت کرد

00:14:23.950 --> 00:14:26.950
خداوند ابوهریره را رحمت کند

00:14:26.950 --> 00:14:29.950
بیشتر برای مسلمانان حفظ کرد

00:14:29.950 --> 00:14:35.950
در 1609 حدیث از رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:14:35.950 --> 00:14:39.950
و از طرف اسلام و مسلمین به او پاداش نیک بدهید

00:14:39.950 --> 00:14:45.509
ابوهریره امت اسلام را حفظ کرد

00:14:45.509 --> 00:14:49.509
بیش از 1600 حدیث

00:14:49.509 --> 00:14:55.580
از احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:14:55.580 --> 00:14:57.580
مورخان

00:14:57.580 --> 00:14:59.580
با محمد و یارانش

00:14:59.580 --> 00:15:03.580
به عمارتی که ساختی ای شیار

00:15:03.580 --> 00:15:08.580
من خجالت می کشم از آنها بیشتر تعریف کنم. آیا بیشتر وجود دارد؟
