WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.259 --> 00:00:18.260
انجمن مواضع خشنود است

00:00:18.260 --> 00:00:22.260
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم

00:00:22.260 --> 00:00:25.260
اید الرحمن رفاه الپاشا

00:00:25.260 --> 00:00:27.289
خدا رحمتش کند

00:00:27.289 --> 00:00:33.890
سهیبین الرومی رضی الله عنه

00:00:45.899 --> 00:00:47.899
سهیبین الرومی

00:00:47.899 --> 00:00:51.899
کدام یک از ما مسلمانان صحیبین الرومی را نمی شناسد؟

00:00:51.899 --> 00:00:55.899
او از هیچ خبر یا ذره ای از زندگی نامه خود اطلاعی ندارد

00:00:55.899 --> 00:00:58.899
اما چیزی که بسیاری از ما نمی دانیم

00:00:58.899 --> 00:01:01.899
این است که سهیبن رومی نبود

00:01:01.899 --> 00:01:04.900
اما او عرب خالص بود

00:01:04.900 --> 00:01:07.900
نیمیری پدر تمیمی مادر

00:01:07.900 --> 00:01:10.900
وابستگی سهیبین به رومیان

00:01:10.900 --> 00:01:13.900
داستانی که هنوز در تاریخ به یادگار مانده است

00:01:13.900 --> 00:01:15.900
سفرهای او آن را روایت می کند

00:01:15.900 --> 00:01:19.900
او حدود دو دهه این مأموریت را پذیرفت

00:01:19.900 --> 00:01:21.900
او از احمق مراقبت می کرد

00:01:21.900 --> 00:01:24.900
این شهر باستانی است که در بصره قرار دارد

00:01:24.900 --> 00:01:27.900
ریاست آن بر عهده صنال بن مالک النمیری بود

00:01:27.900 --> 00:01:30.900
توسط خسرو پادشاه پارسیان

00:01:30.900 --> 00:01:32.900
او محبوب ترین فرزندانش بود

00:01:32.900 --> 00:01:35.900
کودک زیر پنج سال

00:01:35.900 --> 00:01:37.900
او را صاحب نامید

00:01:37.900 --> 00:01:39.900
صهیب چهره ای درخشان داشت

00:01:39.900 --> 00:01:42.900
فعالیت فوران مو قرمز

00:01:42.900 --> 00:01:46.900
او چشمانی دارد که از هوش و فصاحت می سوزد

00:01:46.900 --> 00:01:50.900
علاوه بر این، او روح شیرینی داشت

00:01:50.900 --> 00:01:53.900
او به دل پدرش شادی می بخشد

00:01:53.900 --> 00:01:56.900
نگرانی شاه از او سلب می شود

00:01:56.900 --> 00:01:59.969
ام صهیب با پسر کوچکش رفت

00:01:59.969 --> 00:02:02.969
و گروهی از اعضا و خادمان آن

00:02:02.969 --> 00:02:04.969
به روستای دوم عراق

00:02:04.969 --> 00:02:07.969
در جستجوی استراحت و آرامش

00:02:07.969 --> 00:02:11.969
سپس گروهی از ارتش روم به روستا یورش بردند

00:02:11.969 --> 00:02:15.969
نگهبانانش را کشت و پولش را غارت کرد

00:02:15.969 --> 00:02:17.969
و فرزندان او اسیر شدند

00:02:17.969 --> 00:02:20.969
در میان خانواده های آنها صهیب بود

00:02:20.969 --> 00:02:24.969
صهیب در بازارهای برده فروشی در روم فروخته شد

00:02:24.969 --> 00:02:27.969
و آن را به تجارت تبدیل کرد

00:02:27.969 --> 00:02:30.969
او از خدمت به یک ارباب به خدمت به استاد دیگر می رود

00:02:30.969 --> 00:02:34.969
مثل هزاران برده

00:02:34.969 --> 00:02:38.969
چه کسی کاخ های سرزمین روم را پر می کرد

00:02:38.969 --> 00:02:40.969
این امر برای صهیب ممکن شد

00:02:40.969 --> 00:02:43.969
برای نفوذ به اعماق جامعه روم

00:02:43.969 --> 00:02:46.969
و از درون روی آن بایستد

00:02:46.969 --> 00:02:49.969
او با چشمان خود آنچه را در قصرهایش لانه کرده بود دید

00:02:49.969 --> 00:02:51.969
از رذایل و گناهان

00:02:51.969 --> 00:02:56.969
او بی عدالتی ها و گناهانی را که در آنجا مرتکب شده بود با گوش خود شنید

00:02:56.969 --> 00:02:59.969
آن جامعه از این ایده متنفر و تحقیر شد

00:02:59.969 --> 00:03:01.969
و با خودش می گفت

00:03:01.969 --> 00:03:06.969
چنین جامعه ای فقط با سیل پاک می شود

00:03:06.969 --> 00:03:11.099
هر چند صهیبه در سرزمین روم رشد کرد

00:03:11.099 --> 00:03:14.099
او در سرزمین آن و در میان مردم آن بزرگ شد

00:03:14.099 --> 00:03:18.099
با اینکه عربی را فراموش کرده یا تقریباً فراموش کرده است

00:03:18.099 --> 00:03:21.099
هرگز از ذهنش خارج نشد

00:03:21.099 --> 00:03:24.099
او عرب بیابانی است

00:03:24.099 --> 00:03:27.099
آرزوهایش لحظه ای کم نشد

00:03:27.099 --> 00:03:30.099
تا روزی که از بردگی رهایی یابد

00:03:30.099 --> 00:03:32.099
او به مردم خود می پیوندد

00:03:32.099 --> 00:03:37.099
دلتنگی او برای کشورهای عربی اشتیاق او را بیشتر کرد

00:03:37.099 --> 00:03:40.099
او یک کشیش مسیحی را شنید

00:03:40.099 --> 00:03:43.099
به یکی از اربابانش می گوید

00:03:43.099 --> 00:03:45.099
خیلی وقت است

00:03:45.099 --> 00:03:48.099
او از مکه در شبه جزیره عربستان حرکت می کند

00:03:49.099 --> 00:03:52.099
او پیام عیسی بن مریم را باور دارد

00:03:52.099 --> 00:03:55.099
مردم را از تاریکی به سوی نور بیرون می آورد

00:03:55.099 --> 00:03:57.099
سپس صهیب فرصت یافت

00:03:57.099 --> 00:04:00.099
او با فرار از بردگی اربابانش رفت

00:04:00.099 --> 00:04:03.099
صورتش را به سمت مکه، ام القری برمی گرداند

00:04:03.099 --> 00:04:07.099
وطن اعراب و رسالت مورد انتظار پیامبر

00:04:07.099 --> 00:04:10.099
و هنگامی که چوب خود را در آن انداخت

00:04:10.099 --> 00:04:13.099
مردم او را صهیب الرومی می نامیدند

00:04:13.099 --> 00:04:16.100
لهجه زبان و قرمزی موهایش را دارد

00:04:16.100 --> 00:04:19.100
صهیب با یکی از حاکمان مکه ائتلاف کرد

00:04:19.100 --> 00:04:22.100
او عبدالله بن جدان است

00:04:22.100 --> 00:04:24.100
در تجارت شروع به کار کرد

00:04:24.100 --> 00:04:28.100
برای او خیر فراوان و پول زیادی به ارمغان آورد

00:04:28.100 --> 00:04:32.100
با این حال، صهیب تجارت و دستاوردهای خود را فراموش نکرد

00:04:32.100 --> 00:04:35.100
حدیث کشیش مسیحی

00:04:35.100 --> 00:04:38.100
هر بار که حرفش از ذهنش می گذشت

00:04:38.100 --> 00:04:40.100
با نگرانی از خود پرسید

00:04:40.100 --> 00:04:42.100
کی می شود؟

00:04:42.100 --> 00:04:44.100
و فقط تعداد کمی است

00:04:44.100 --> 00:04:47.129
تا اینکه جوابش رسید

00:04:47.129 --> 00:04:50.129
روزی صهیب به مکه بازگشت

00:04:50.129 --> 00:04:52.129
از یکی از سفرهایش

00:04:52.129 --> 00:04:55.129
به او گفتند که محمد بن عبدالله فرستاده شده است

00:04:55.129 --> 00:04:59.129
او از مردم خواست که تنها به خدا ایمان داشته باشند

00:04:59.129 --> 00:05:02.129
او آنها را به عدالت و نیکوکاری تشویق می کند

00:05:02.129 --> 00:05:05.129
آنها را از منکر و منکر باز می دارد

00:05:05.129 --> 00:05:09.129
گفت: مگر او را الامین می گویند؟

00:05:09.129 --> 00:05:11.129
به او گفته شد: "بله."

00:05:11.129 --> 00:05:13.129
گفت جایش کجاست؟

00:05:13.129 --> 00:05:16.129
در خانه الارقم بن ابی الارقم به او گفتند

00:05:16.129 --> 00:05:18.129
در آرامش

00:05:18.129 --> 00:05:21.129
اما مواظب باشید که توسط هیچ یک از قریش دیده نشوید

00:05:21.129 --> 00:05:24.129
اگر شما را ببینند به شما عمل می کنند و این کار را می کنند

00:05:24.129 --> 00:05:26.129
و تو مرد عجیبی هستی

00:05:26.129 --> 00:05:28.129
هیچ عصبیت نمی تواند از شما محافظت کند

00:05:28.129 --> 00:05:31.129
شما هیچ قبیله ای ندارید که از شما حمایت کند

00:05:31.129 --> 00:05:34.290
صهیب به دارالارقم رفت

00:05:34.290 --> 00:05:35.290
مواظب خودش می چرخد

00:05:35.290 --> 00:05:37.290
وقتی به آن رسید

00:05:37.290 --> 00:05:40.290
عمار بن یاسر را بر در دید

00:05:40.290 --> 00:05:42.290
قبلا او را می شناخت

00:05:42.290 --> 00:05:44.290
او یک لحظه تردید کرد

00:05:44.290 --> 00:05:46.290
سپس به او نزدیک شد و گفت

00:05:46.290 --> 00:05:48.290
هر چه می خواهی عمار

00:05:48.290 --> 00:05:49.290
عمار گفت

00:05:49.290 --> 00:05:51.290
اما آنچه شما می خواهید

00:05:51.290 --> 00:05:53.290
صهیب گفت

00:05:53.290 --> 00:05:55.290
من می خواستم به این پسر وارد شوم

00:05:55.290 --> 00:05:57.290
بنابراین از او می شنوم که چه می گوید

00:05:57.290 --> 00:05:59.290
عمار گفت

00:05:59.290 --> 00:06:01.290
و من هم همین را می خواهم

00:06:01.290 --> 00:06:03.290
صهیب گفت

00:06:03.290 --> 00:06:06.290
پس با برکت خدا وارد می شویم

00:06:06.290 --> 00:06:09.290
صهیب بن سنان الرومی وارد شد

00:06:09.290 --> 00:06:11.290
و عمار بن یاسر

00:06:11.290 --> 00:06:14.290
بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:06:14.290 --> 00:06:17.290
و به آنچه می گوید گوش دهید

00:06:17.290 --> 00:06:20.290
نور ایمان در سینه آنها می درخشید

00:06:20.290 --> 00:06:23.290
آنها دویدند تا دستان خود را به سوی او دراز کنند

00:06:23.290 --> 00:06:26.290
او شهادت داد که معبودی جز خدا نیست

00:06:26.290 --> 00:06:29.290
و اینکه محمد بنده و فرستاده اوست

00:06:29.290 --> 00:06:32.290
ای ابر، روزشان را با او گذراندند

00:06:32.290 --> 00:06:35.290
آنها از راهنمایی او لذت می برند و از همراهی او لذت می برند

00:06:35.290 --> 00:06:37.449
و وقتی شب فرا رسید

00:06:37.449 --> 00:06:39.449
حرکت آرام شد

00:06:39.449 --> 00:06:42.449
او را زیر پوشش تاریکی رها کردند

00:06:42.449 --> 00:06:45.449
هر کدام نوری در سینه خود حمل می کردند

00:06:45.449 --> 00:06:49.610
برای روشن کردن تمام جهان کافی است

00:06:49.610 --> 00:06:52.610
سهیب سهم خود را از زیان قریش متحمل شد

00:06:52.610 --> 00:06:54.610
با بلال و عمار

00:06:54.610 --> 00:06:56.610
واسمیه و خباب

00:06:56.610 --> 00:06:58.610
و دهها مؤمن دیگر

00:06:58.610 --> 00:07:01.610
او نسبت به مردم قریش ظلم کرد

00:07:01.610 --> 00:07:03.610
اگر از کوهی به محل خود فرود آمد چه؟

00:07:03.610 --> 00:07:05.610
بنابراین او همه اینها را دریافت کرد

00:07:05.610 --> 00:07:08.610
با روحی آرام بخش و صبور

00:07:08.610 --> 00:07:11.610
چون می دانست که راه بهشت است

00:07:11.610 --> 00:07:13.610
مملو از فاجعه

00:07:13.610 --> 00:07:15.610
هنگامی که پیامبر به اصحاب خود اجازه داد

00:07:15.610 --> 00:07:17.610
با مهاجرت به شهر

00:07:17.610 --> 00:07:19.610
صهیب تصمیم گرفت برود

00:07:19.610 --> 00:07:21.610
در جمع پیامبر و ابوبکر

00:07:21.610 --> 00:07:23.610
اما قریش

00:07:23.610 --> 00:07:25.610
احساس کردم قصد مهاجرت دارد

00:07:25.610 --> 00:07:27.610
بنابراین او را از هدفش باز داشت

00:07:27.610 --> 00:07:29.610
او برای او سانسور ایجاد کرد

00:07:29.610 --> 00:07:31.610
تا از دستشان در نیاید

00:07:31.610 --> 00:07:33.610
آموخته هایش را با خود حمل می کند

00:07:33.610 --> 00:07:36.610
او به تجارت نقره و طلا می پردازد

00:07:36.610 --> 00:07:38.610
صهیب پس از هجرت باقی ماند

00:07:38.610 --> 00:07:40.610
رسول و همراهش

00:07:40.610 --> 00:07:42.610
او منتظر فرصت هایی است تا به آنها برسد

00:07:42.610 --> 00:07:44.610
این کار نکرد

00:07:44.610 --> 00:07:46.610
همانطور که چشمان سانسورچی ها بودند

00:07:46.610 --> 00:07:48.610
مراقب او، توجه به او

00:07:48.610 --> 00:07:50.610
راهی پیدا نکرد

00:07:50.610 --> 00:07:52.610
غیر از توسل به حیله

00:07:52.610 --> 00:07:54.610
یک شب سرد

00:07:54.610 --> 00:07:56.610
صحیب تر از بیرون رفتن

00:07:56.610 --> 00:07:58.610
به باز

00:07:58.610 --> 00:08:00.610
انگار داشت خودش را راحت می کرد

00:08:00.610 --> 00:08:02.610
از تسکین خود برنمی گشت

00:08:02.610 --> 00:08:04.610
تا اینکه نزد او برگردد

00:08:04.610 --> 00:08:06.610
برخی از گروهبانانش به یکدیگر گفتند

00:08:06.610 --> 00:08:08.610
روحت خوب باشه

00:08:08.610 --> 00:08:10.610
اللات و العزه

00:08:10.610 --> 00:08:12.610
شکمش را پر کرد

00:08:12.610 --> 00:08:14.610
سپس به رختخواب خود رفتند

00:08:14.610 --> 00:08:16.610
و چشمان خود را به بیابان تسلیم کردند

00:08:16.610 --> 00:08:18.610
پس صهیب یواشکی در میان آنها رفت

00:08:18.610 --> 00:08:20.610
صورتش را برمیگرداند

00:08:20.610 --> 00:08:22.610
نصف شهر

00:08:22.610 --> 00:08:24.610
همین چند وقت پیش بود که سهیب از دنیا رفت

00:08:24.610 --> 00:08:26.610
تا اینکه متوجه شد

00:08:26.610 --> 00:08:28.610
گروهبان هایش

00:08:28.610 --> 00:08:30.610
آنها با وحشت از خواب بیدار شدند

00:08:30.610 --> 00:08:32.610
و بر اسب های خود سوار شدند

00:08:32.610 --> 00:08:34.610
آنها دستان خود را به پشت سر او انداختند

00:08:34.610 --> 00:08:36.610
تا اینکه متوجه شدند

00:08:36.610 --> 00:08:38.610
وقتی آنها را حس کرد

00:08:38.610 --> 00:08:40.610
در یک مکان بلند بایستید

00:08:40.610 --> 00:08:42.610
تیرهایش را از کتک بیرون آورد

00:08:42.610 --> 00:08:44.610
کمانش را نخ کرد و گفت

00:08:44.610 --> 00:08:46.610
ای مردم قریش!

00:08:46.610 --> 00:08:48.610
به خدا یاد گرفتی

00:08:48.610 --> 00:08:50.610
من هستم که به مردم پرتاب می کنم

00:08:50.610 --> 00:08:52.610
و عاقلانه ترین آنها جراحت است

00:08:52.610 --> 00:08:54.610
به خدا به من نمیرسی

00:08:54.610 --> 00:08:56.610
تا اینکه با هر تیری که دارم کشته شوم

00:08:56.610 --> 00:08:58.610
مردی در میان شما

00:08:58.610 --> 00:09:00.610
سپس تا زمانی که شمشیر باقی است، شما را با شمشیر خواهم زد

00:09:00.610 --> 00:09:02.610
من مقداری از آن را در دست دارم

00:09:02.610 --> 00:09:04.610
یکی از آنها گفت:

00:09:04.610 --> 00:09:06.610
به خدا نمی گذاریم شما پیروز شوید

00:09:06.610 --> 00:09:08.610
از ما با خودتان و پولتان

00:09:08.610 --> 00:09:10.610
تو به عنوان ولگرد به مکه آمده ای

00:09:10.610 --> 00:09:12.610
من فقیر بودم و ثروتمند شدم

00:09:12.610 --> 00:09:14.610
و به آنچه رسیدم رسیدم

00:09:14.610 --> 00:09:16.610
گفت: دیدی؟

00:09:16.610 --> 00:09:18.610
اگر پولم را برایت بگذارم

00:09:18.610 --> 00:09:20.610
اجازه میدی برم؟

00:09:20.610 --> 00:09:22.610
گفتند بله

00:09:22.610 --> 00:09:24.610
محل پولش را در خانه اش به آنها نشان داد

00:09:24.610 --> 00:09:26.610
در مکه نزد او رفتند

00:09:26.610 --> 00:09:28.610
و از او گرفتند

00:09:29.610 --> 00:09:31.610
صهیب غذایش را گرفت

00:09:31.610 --> 00:09:33.610
پیاده روی به سمت شهر

00:09:33.610 --> 00:09:35.610
با بدهی او به خدا فرار کنید

00:09:35.610 --> 00:09:37.610
برای پول متاسف نیستم

00:09:37.610 --> 00:09:39.610
که در پوند گل خرج کرد

00:09:39.610 --> 00:09:41.610
سن و همه چیز بود

00:09:41.610 --> 00:09:43.610
چیزی که آلونا متوجه شد

00:09:43.610 --> 00:09:45.610
او خسته شد

00:09:45.610 --> 00:09:47.610
در حسرت رسول خدا برانگیخته شد

00:09:47.610 --> 00:09:49.610
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد

00:09:49.610 --> 00:09:51.610
فعالیت او به او برمی گردد

00:09:51.610 --> 00:09:53.610
و به راه رفتن ادامه می دهد

00:09:53.610 --> 00:09:55.610
وقتی به قبا رسید

00:09:55.610 --> 00:09:57.610
رسول خدا دعاهای خدا را دید

00:09:58.610 --> 00:10:00.610
او را فش کن و بش

00:10:00.610 --> 00:10:02.610
و او گفت

00:10:02.610 --> 00:10:04.610
ربیع السال، ابویحیی

00:10:04.610 --> 00:10:06.610
سود حاصل از فروش

00:10:06.610 --> 00:10:08.610
سه بار تکرار کرد

00:10:08.610 --> 00:10:10.610
صورت صهیب پر از شادی شد

00:10:10.610 --> 00:10:12.610
و گفت: سوگند

00:10:12.610 --> 00:10:14.610
هیچ کس از من پیشی نگرفته است

00:10:14.610 --> 00:10:16.610
ای رسول خدا

00:10:16.610 --> 00:10:18.610
و هیچ کس جز جبرئیل این را به تو نگفت

00:10:18.610 --> 00:10:20.610
من واقعا برنده شدم

00:10:20.610 --> 00:10:22.610
فروش و صداقت

00:10:22.610 --> 00:10:24.610
این وحی از بهشت است

00:10:24.610 --> 00:10:26.610
جبرئیل شاهد آن بود

00:10:27.610 --> 00:10:29.610
کلام خداوند متعال

00:10:29.610 --> 00:10:31.610
و از مردم

00:10:31.610 --> 00:10:33.610
کی خودش میخره؟

00:10:33.610 --> 00:10:35.610
شما می خواهید

00:10:35.610 --> 00:10:37.610
رضای خدا

00:10:37.610 --> 00:10:39.610
قسم می خورم

00:10:39.610 --> 00:10:41.610
دلسوز

00:10:41.610 --> 00:10:43.610
با خدمتکاران

00:10:43.610 --> 00:10:45.610
پس صبحانه

00:10:45.610 --> 00:10:47.610
از صهیب بن سنان الرومی

00:10:47.610 --> 00:10:49.610
و حسن مآب

00:10:49.610 --> 00:10:53.080
سود حاصل از فروش

00:10:53.080 --> 00:10:55.080
ابا زندگی می کند

00:10:55.080 --> 00:10:57.590
سود حاصل از فروش

00:10:57.590 --> 00:10:59.590
محمد رسول خداست
