1 00:00:00,000 --> 00:00:03,000 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:15,609 --> 00:00:17,609 انجمن مواضع خشنود است 3 00:00:17,609 --> 00:00:21,609 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم 4 00:00:21,609 --> 00:00:25,640 نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا 5 00:00:25,640 --> 00:00:30,070 خدا رحمتش کند 6 00:00:30,070 --> 00:00:32,070 عمر بن امیه الضمری 7 00:00:32,070 --> 00:00:34,140 خداوند از او راضی باشد 8 00:00:48,679 --> 00:00:53,310 سال پنجم هجری بود 9 00:00:53,310 --> 00:00:57,310 یکی از سخت ترین سال های جنگ مشرکین 10 00:00:57,310 --> 00:01:01,310 محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است 11 00:01:02,439 --> 00:01:05,439 چون قریش دیوانه شدند 12 00:01:05,439 --> 00:01:09,439 وقتی دید که دست مسلمانان هر روز بر او چیره می شود 13 00:01:09,439 --> 00:01:14,439 برای او، جنگ به جنگ بقا یا نابودی تبدیل شده بود 14 00:01:14,439 --> 00:01:20,540 پس هر سلاحی برای از بین بردن رسول خدا صلی الله علیه و آله کشیده شد 15 00:01:20,540 --> 00:01:23,569 از جمله ترور و خیانت 16 00:01:23,569 --> 00:01:27,569 مسلمانان از توطئه قریش غافل نبودند 17 00:01:27,569 --> 00:01:30,569 چیزی کمتر از این وحشیانه و قدرتمند نیست 18 00:01:30,569 --> 00:01:36,980 نگاه ها و فداییان در هر دو اردوگاه هیچ نتیجه ای نداشت 19 00:01:36,980 --> 00:01:38,980 و یک روز 20 00:01:38,980 --> 00:01:44,980 رسول خدا صلی الله علیه و آله در حضور یارانش ایستاد و فرمود: 21 00:01:44,980 --> 00:01:47,980 چه کسی به صورت ناشناس به مکه می رود؟ 22 00:01:47,980 --> 00:01:50,980 این تأثیری بر مردم می گذارد که اعراب به یاد دارند 23 00:01:50,980 --> 00:01:54,980 هر خبری که دارند برای ما می آورد 24 00:01:54,980 --> 00:01:57,980 پس عمر بن امیه الضمری به سوی او قیام کرد 25 00:01:57,980 --> 00:01:59,980 گفت: من هستم یا رسول الله. 26 00:01:59,980 --> 00:02:05,079 رسول خدا صلی الله علیه و آله خشنود شد و فرمود: 27 00:02:05,079 --> 00:02:08,080 تو مال او هستی ای ابو امیه 28 00:02:08,080 --> 00:02:10,460 عمر بن امیه الضمری بود 29 00:02:10,460 --> 00:02:13,460 یکی از معدود بازمانده های عرب 30 00:02:13,460 --> 00:02:16,460 یک قلب در حال اجرا، یک قلب هوشمند 31 00:02:16,460 --> 00:02:19,460 او بسیار تلخ است و شهودی تیز دارد 32 00:02:19,460 --> 00:02:22,460 هیچ مجموعه ای نیست که راه حل نداشته باشد 33 00:02:22,460 --> 00:02:26,460 هیچ خجالتی بدون راه حل وجود ندارد 34 00:02:27,460 --> 00:02:31,460 مثلاً رسول الله صلی الله علیه وسلم 35 00:02:31,460 --> 00:02:34,460 او پیامی به نگوس فرستاد 36 00:02:34,460 --> 00:02:36,460 پادشاه حبشه 37 00:02:36,460 --> 00:02:39,460 نجاشی به مسلمانان پناه داد و از آنها محافظت کرد 38 00:02:39,460 --> 00:02:43,460 وقتی به او اجازه ورود داده شد، با کسانی بود که وارد می شدند 39 00:02:43,460 --> 00:02:47,460 او سقف دری را که به ایوان شاه منتهی می شد، یافت 40 00:02:47,460 --> 00:02:50,460 خیلی کم کرده است 41 00:02:50,460 --> 00:02:52,460 تا کسی نتواند وارد آن شود 42 00:02:52,460 --> 00:02:55,460 جز اینکه به احترام شاه تعظیم می کرد 43 00:02:55,460 --> 00:02:57,500 بعد فردا، جلوی در 44 00:02:57,500 --> 00:03:00,500 روی پاشنه اش پیچید و چرخید 45 00:03:00,500 --> 00:03:02,500 این برای مردم سخت بود 46 00:03:02,500 --> 00:03:04,500 و به آن علاقه مند شدند 47 00:03:04,500 --> 00:03:06,500 النجاشی گفت 48 00:03:06,500 --> 00:03:09,500 چه چیزی مانع از ورود شما با ورود مردم شد؟ 49 00:03:09,500 --> 00:03:10,500 و او گفت 50 00:03:10,500 --> 00:03:13,500 چون ما مسلمانان حرام شده ایم 51 00:03:13,500 --> 00:03:15,500 در مورد تعظیم به غیر خدا 52 00:03:15,500 --> 00:03:17,500 عذر او را پذیرفت 53 00:03:17,500 --> 00:03:19,819 و به طور خلاصه 54 00:03:19,819 --> 00:03:21,819 عمر بن امیه بود 55 00:03:21,819 --> 00:03:23,819 مردم شایسته این وظیفه هستند 56 00:03:23,819 --> 00:03:25,819 که خود را وقف آن کرد 57 00:03:25,819 --> 00:03:27,819 اگر یک عیب در آن نبود 58 00:03:27,819 --> 00:03:30,819 برای همه اهل مکه است 59 00:03:30,819 --> 00:03:31,819 او را می شناختند 60 00:03:31,819 --> 00:03:33,819 نه فقط صورتش 61 00:03:33,819 --> 00:03:36,819 بلکه با صدایش و راه رفتنش 62 00:03:36,819 --> 00:03:41,009 رسول خدا صلی الله علیه و آله عمرش را زیاد کرد 63 00:03:41,009 --> 00:03:43,009 مردی از انصار 64 00:03:43,009 --> 00:03:45,009 پس او و همراهش رفتند 65 00:03:45,009 --> 00:03:48,009 هدف گرفتن سنگرهای شرک در مکه 66 00:03:48,009 --> 00:03:51,009 و تا شب به راه رفتن ادامه دادند 67 00:03:51,009 --> 00:03:53,009 آنها در طول روز در کمین هستند 68 00:03:53,009 --> 00:03:56,009 در آستانه دیده شدن با هر یک از چشمان قریش 69 00:03:56,009 --> 00:03:59,009 آنها خود یمنی بودند 70 00:03:59,009 --> 00:04:02,009 ابوسفیان بن حرب را بیاورد 71 00:04:02,009 --> 00:04:05,009 به شهر کشته یا اسیر 72 00:04:05,009 --> 00:04:08,009 وقتی به مکه نزدیک شدند 73 00:04:08,009 --> 00:04:12,009 آنها شتران خود را به یکی از صخره های دوردست آن بستند 74 00:04:12,009 --> 00:04:15,009 آنها با لباسهای تیره وارد آن شدند 75 00:04:15,009 --> 00:04:18,009 رفتن به خانه ابوسفیان بن حرب 76 00:04:18,009 --> 00:04:21,009 انصاری به عمر گفت 77 00:04:21,009 --> 00:04:23,009 ای پدران مایا 78 00:04:23,009 --> 00:04:26,009 کاش خانه را طواف کنیم و دو رکعت نماز بخوانیم 79 00:04:26,009 --> 00:04:29,009 بعد خودمون میریم 80 00:04:29,009 --> 00:04:32,009 شاید این آخرین باری باشد که در خانه می روید 81 00:04:32,009 --> 00:04:34,009 عمر به او گفت 82 00:04:34,009 --> 00:04:37,009 این رسم قریش است که شام می خورند 83 00:04:37,009 --> 00:04:40,009 در حیاط خانه هایشان بنشینند 84 00:04:40,009 --> 00:04:43,009 بیشتر آنها مشرف به کعبه هستند 85 00:04:43,009 --> 00:04:45,009 مردم در جنگ هستند 86 00:04:45,009 --> 00:04:48,040 آنها در برابر هر ضربه ای هوشیار هستند 87 00:04:48,040 --> 00:04:50,040 انصاری با التماس به او گفت 88 00:04:50,040 --> 00:04:52,040 من تصمیم گرفتم که این کار را انجام دهید 89 00:04:52,040 --> 00:04:55,040 ان شاء الله هیچ بدی به ما نمی رسد 90 00:04:55,040 --> 00:04:57,040 فلانی یک عمر دارد 91 00:04:57,040 --> 00:05:00,040 به طرف خانه رفت و هفت نفر دور آن خانه رفتند 92 00:05:00,040 --> 00:05:03,040 دو رکعت نماز در سنگ بخوان 93 00:05:03,040 --> 00:05:07,199 سپس برای رسیدگی به موضوعی که برای آن آمده بود بیرون رفت 94 00:05:07,199 --> 00:05:08,199 عمر گفت 95 00:05:08,199 --> 00:05:11,199 همین که دو رکعت را تمام کردیم 96 00:05:11,199 --> 00:05:14,199 تا اینکه دیدم مردی در تاریکی به من خیره شده است 97 00:05:14,199 --> 00:05:16,199 وقتی مرا شناخت، گفت: 98 00:05:16,199 --> 00:05:18,199 عمر بن امیه 99 00:05:18,199 --> 00:05:21,199 به خدا سوگند او جز برای شر به مکه نیامد 100 00:05:21,199 --> 00:05:24,199 صدایش را بلند کرد و مردم را فریاد زد 101 00:05:24,199 --> 00:05:26,199 پس به دوستم گفتم 102 00:05:26,199 --> 00:05:28,199 زنده ماندن، زنده ماندن 103 00:05:28,199 --> 00:05:30,199 مردم با ما عهد بسته اند 104 00:05:30,199 --> 00:05:33,199 به خدا سوگند ما را می‌بافند 105 00:05:33,199 --> 00:05:35,199 چوب من را صلیب ما می کنند 106 00:05:35,199 --> 00:05:37,199 کنار چوب خبیب 107 00:05:37,199 --> 00:05:40,199 دو تله از کوه بالا رفتیم 108 00:05:40,199 --> 00:05:44,199 سپس مردم به سرعت به دنبال ما رفتند 109 00:05:44,199 --> 00:05:47,199 مردمی را در نواحی ساحلی مکه می شناختم 110 00:05:47,199 --> 00:05:50,199 ما هنوز یک نفر را ترک می کنیم و وارد دیگری می شویم 111 00:05:50,199 --> 00:05:53,199 تا اینکه ما را از دست دادند و از ما دست کشیدند 112 00:05:53,199 --> 00:05:55,199 و برگشتند 113 00:05:55,199 --> 00:05:59,329 من و دوستم وارد غاری در بالای کوه شدیم 114 00:05:59,329 --> 00:06:02,329 آن شب آنجا ماندیم 115 00:06:02,329 --> 00:06:04,360 وقتی شدیم 116 00:06:04,360 --> 00:06:08,360 نزدیک غار مردی را دیدیم که از اسبش مراقبت می کرد 117 00:06:08,360 --> 00:06:11,360 ما سر جای خود ماندیم و از حرکت باز ایستادیم 118 00:06:11,360 --> 00:06:13,360 تا او ما را احساس نکند 119 00:06:13,360 --> 00:06:16,360 اما خیلی زود به غار نزدیک شد 120 00:06:16,360 --> 00:06:18,360 و وارد آن شدند 121 00:06:18,360 --> 00:06:21,360 پس با خود گفتم: «او ما را دید.» 122 00:06:21,360 --> 00:06:25,360 او با صدای بلند فریاد زد و قریش را از محل ما آگاه کرد 123 00:06:25,360 --> 00:06:27,360 خنجر همراهم بود 124 00:06:27,360 --> 00:06:30,360 پس بر آن بست و بر سینه خود غلاف کرد 125 00:06:30,360 --> 00:06:34,360 او فریاد زد که در سراسر صخره ها طنین انداز شد 126 00:06:34,360 --> 00:06:36,360 تبدیل به فریاد شدند 127 00:06:36,360 --> 00:06:38,360 فقط تعداد کمی است 128 00:06:38,360 --> 00:06:42,360 تا اینکه دیدم مردم به سمت منبع صدا می خزند 129 00:06:42,360 --> 00:06:44,360 پس به جای خود در غار برگشتم 130 00:06:44,360 --> 00:06:47,360 من کنار دوستم زندگی می کردم 131 00:06:47,360 --> 00:06:52,360 وقتی دوستشان را پیدا کردند در آخرین نفس او را پیدا کردند 132 00:06:52,360 --> 00:06:54,360 به او گفتند: چه کسی تو را زد؟ 133 00:06:54,360 --> 00:06:57,360 عمر بن امیه گفت 134 00:06:57,360 --> 00:06:59,360 گفتند کجاست؟ 135 00:06:59,360 --> 00:07:03,459 او قبل از اینکه بتواند در مورد ما به آنها بگوید به سرعت مرد 136 00:07:03,459 --> 00:07:07,459 با اینکه به آنها نزدیک بودیم یا کمتر 137 00:07:07,459 --> 00:07:11,459 ما می شنویم که آنها چه می گویند و می بینیم که چه می کنند 138 00:07:11,459 --> 00:07:15,459 به فکر هیچکدام از آنها نبود که علیه ما وارد غار شوند 139 00:07:15,459 --> 00:07:19,459 آنهایی که طلاق گرفتند پشت آن به دنبال ما هستند 140 00:07:19,459 --> 00:07:22,579 وقتی ردی از ما پیدا نکردند 141 00:07:22,579 --> 00:07:26,839 آنها با دوست خود مدارا کردند و او را به مکه بردند 142 00:07:26,839 --> 00:07:30,839 من و دوستم آن روز در غار ماندیم 143 00:07:30,839 --> 00:07:33,839 وقتی شب بر سرمان آمد 144 00:07:33,839 --> 00:07:36,839 به او گفتم باید بیاییم 145 00:07:36,839 --> 00:07:40,839 چشمان مردم زمین را در جستجوی ما می‌گردند 146 00:07:40,839 --> 00:07:43,839 وقتی ما را در جاده شهر برد 147 00:07:43,839 --> 00:07:45,839 یاد خبیبا افتادم 148 00:07:45,839 --> 00:07:49,839 مشرکان او را شکست داده و او را کشتند 149 00:07:49,839 --> 00:07:52,839 او را بر چوبی در حومه مکه به صلیب کشیدند 150 00:07:52,839 --> 00:07:54,839 برای او نگهبانی گذاشتند 151 00:07:54,839 --> 00:07:57,839 برای دیدن مردم در صبح و عصر 152 00:07:57,839 --> 00:08:02,839 پس گفتم: به خدا سوگند که او را از آنان و از دشمنانش دوری خواهی داشت. 153 00:08:02,839 --> 00:08:06,839 بنابراین به سمت محلی که من در آن اقامت داشتم راه افتادیم 154 00:08:06,839 --> 00:08:09,839 وقتی نگهبانان به ما نزدیک شدند 155 00:08:09,839 --> 00:08:11,839 یک نفر گفت 156 00:08:11,839 --> 00:08:13,839 قسم می خورم که پیاده روی ندیدم 157 00:08:13,839 --> 00:08:17,839 شبیه پیاده روی عمر بن امیه قبل از امشب 158 00:08:17,839 --> 00:08:20,839 اگر در شهر نبود 159 00:08:20,839 --> 00:08:22,839 من می گفتم او بود 160 00:08:22,839 --> 00:08:26,839 در مورد مقاله او طوری سکوت کردم که انگار به من مربوط نیست 161 00:08:26,839 --> 00:08:29,839 به سمت چوب فولاد رفتم 162 00:08:29,839 --> 00:08:31,839 وقتی آن را تراز کردم 163 00:08:31,839 --> 00:08:33,840 و درستش کرد 164 00:08:33,840 --> 00:08:35,840 و آن را از جای خود درآورد 165 00:08:35,840 --> 00:08:37,840 و من آن را روی شانه هایم حمل کردم 166 00:08:37,840 --> 00:08:39,840 و دشمن عفونت را گسترش داد 167 00:08:39,840 --> 00:08:41,840 سپس نگهبانان به دنبال من آمدند 168 00:08:41,840 --> 00:08:43,840 و هنوز هم مرا بیرون کردند 169 00:08:43,840 --> 00:08:47,840 تا اینکه به صخره هایی رسیدم که در زیر آن نهر آب عظیمی بود 170 00:08:47,840 --> 00:08:49,840 پس خبیب را در آن انداختم 171 00:08:49,840 --> 00:08:51,840 بنابراین نگهبانان مرا ترک کردند 172 00:08:51,840 --> 00:08:54,840 آنها به او روی آوردند تا او را از آن خارج کنند 173 00:08:54,840 --> 00:08:57,840 پس خداوند او را از آنان پنهان کرد و او را نیافتند 174 00:08:57,840 --> 00:09:01,159 بعد من و دوستم رفتیم 175 00:09:01,159 --> 00:09:04,159 تا اینکه به غاری در کوه صحنان پناه بردیم 176 00:09:04,159 --> 00:09:06,159 در حالی که ما در آن هستیم 177 00:09:06,159 --> 00:09:09,159 وقتی پیرمردی یک چشم وارد ما شد 178 00:09:09,159 --> 00:09:12,159 سلام کرد، سپس رو به او کرد و گفت 179 00:09:12,159 --> 00:09:14,159 از مرد 180 00:09:14,159 --> 00:09:16,159 گفتم: از بنی بکر 181 00:09:16,159 --> 00:09:18,159 تو کی هستی؟ 182 00:09:18,159 --> 00:09:21,159 از بنی بکر نیز گفت 183 00:09:21,159 --> 00:09:23,190 پس سلام کردم 184 00:09:23,190 --> 00:09:25,190 بعد خیلی زود خوابم برد 185 00:09:25,190 --> 00:09:28,190 صدای آوازش را بلند کرد و گفت 186 00:09:28,190 --> 00:09:31,190 من تا زنده ام مسلمان نیستم 187 00:09:31,190 --> 00:09:34,190 هیچ دینی برای مسلمانان وجود ندارد 188 00:09:34,190 --> 00:09:37,190 پس با خودم گفتم خودت خواهی فهمید 189 00:09:37,190 --> 00:09:39,190 بعد بهش مهلت دادم 190 00:09:39,190 --> 00:09:42,190 وقتی خوابش برد، کمانم را گرفتم 191 00:09:42,190 --> 00:09:45,190 بنابراین یک سر آن را در چشم راستش قرار دادم 192 00:09:45,190 --> 00:09:48,190 با تمام وزنم از او حمایت کردم 193 00:09:48,190 --> 00:09:51,220 تا اینکه به استخوان رسید 194 00:09:51,220 --> 00:09:53,220 بعد دوستم را بیدار کردم و گفتم: 195 00:09:53,220 --> 00:09:55,220 زنده ماندن، زنده ماندن 196 00:09:55,220 --> 00:09:57,220 شما باعث چیزی شده اید 197 00:09:57,220 --> 00:10:00,220 به سمت شهر رفتیم 198 00:10:00,220 --> 00:10:02,220 وقتی به نقی فرود آمدیم 199 00:10:02,220 --> 00:10:05,220 دو شب دوری یثرب 200 00:10:05,220 --> 00:10:08,220 پس ما مشرکین دو پا هستیم 201 00:10:08,220 --> 00:10:10,220 قریش آنها را برای تحقیق فرستادند 202 00:10:10,220 --> 00:10:12,220 اخبار مسلمانان 203 00:10:12,220 --> 00:10:14,220 قبض کمانم را زدم و گفتم 204 00:10:14,220 --> 00:10:17,220 اسارت بگیرید و پدرم 205 00:10:17,220 --> 00:10:19,220 یکی از آنها را با تیر شلیک کردم 206 00:10:19,220 --> 00:10:21,220 غرور ساریا 207 00:10:21,220 --> 00:10:23,220 دومی اسیر شد 208 00:10:23,220 --> 00:10:25,220 بنابراین من او را با یک پیوند بستم 209 00:10:25,220 --> 00:10:29,220 آن را به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرضه کردم 210 00:10:29,220 --> 00:10:32,220 با همه رازها و اخبارش 211 00:10:32,220 --> 00:10:35,289 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ما را دید 212 00:10:35,289 --> 00:10:38,289 صورتش فرو رفت و دهانش باز شد 213 00:10:38,289 --> 00:10:41,289 گفت: صورتها موفق شدند. 214 00:10:41,289 --> 00:10:44,289 بعد شروع کرد به پرسیدن اخبار ما از من 215 00:10:44,289 --> 00:10:46,289 و شروع کردم به قصه گفتن برایش 216 00:10:46,289 --> 00:10:52,259 و او می خندد