1 00:00:00,000 --> 00:00:03,000 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:15,699 --> 00:00:17,699 انجمن مواضع خشنود است 3 00:00:17,699 --> 00:00:21,699 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم 4 00:00:21,699 --> 00:00:25,769 نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا 5 00:00:25,769 --> 00:00:30,170 خدا رحمتش کند 6 00:00:30,170 --> 00:00:35,170 عباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه 7 00:00:48,740 --> 00:00:54,920 آن را برای رهبر قریش عبدالمطلب بن هاشم فرستاد 8 00:00:54,920 --> 00:00:57,920 اینکه زنی با مغز و زیبایی وجود دارد 9 00:00:57,920 --> 00:01:01,920 یکی از دختران پادشاهان رابعه نتیله نام دارد 10 00:01:01,920 --> 00:01:05,920 بنابراین او آن را جستجو کرد، آن را به خود پیشنهاد کرد و آن را ساخت 11 00:01:05,920 --> 00:01:09,920 او فرزندی زیبا و خوش تیپ به دنیا آورد 12 00:01:09,920 --> 00:01:11,920 این چیزی است که من شبیه آن هستم 13 00:01:11,920 --> 00:01:15,920 از او بسیار خوشحال شد، سپس عباس او را صدا زد 14 00:01:15,920 --> 00:01:21,140 تنها دو سال از خوشحالی شیخ مکه نگذشته بود 15 00:01:21,140 --> 00:01:25,140 تا دوباره خانه اش پر از شادی شود 16 00:01:25,140 --> 00:01:28,140 به پسرش عبدالله داده شد 17 00:01:28,140 --> 00:01:33,140 کودکی که در درخشندگی چهره و شکوه ظاهرش رقیب عباس است 18 00:01:33,140 --> 00:01:36,140 وقتی او را دید چشمانش پر از اشک شد 19 00:01:36,140 --> 00:01:39,140 کاش پدرش زنده بود 20 00:01:39,140 --> 00:01:44,140 برای اینکه در شادی او شریک شود، او را محمد نامید 21 00:01:44,140 --> 00:01:49,370 محمد و عباس زیر نظر عبدالمطلب بن هاشم بزرگ شدند 22 00:01:49,370 --> 00:01:52,370 آنها فقط می دانند که برادر هستند 23 00:01:52,370 --> 00:01:55,370 با هم ناهار می خورند و با هم می روند 24 00:01:55,370 --> 00:01:58,370 و از یک کاسه می خورند 25 00:01:58,370 --> 00:02:01,370 آنها در یک زمین بازی می کنند 26 00:02:01,370 --> 00:02:04,370 وقتی عباس ده ساله بود 27 00:02:04,370 --> 00:02:07,370 پدرش عبدالمطلب درگذشت 28 00:02:07,370 --> 00:02:09,370 تمام مکه از او غمگین شد 29 00:02:09,370 --> 00:02:12,370 مردم آن از او نگران بودند 30 00:02:12,370 --> 00:02:15,370 اما دو پسر، عباس و محمد 31 00:02:15,370 --> 00:02:18,370 مردم بیشتر نگران او بودند 32 00:02:18,370 --> 00:02:22,370 زیرا با از دست دادن او طعم یتیمی را چشیدند 33 00:02:22,370 --> 00:02:25,370 زمانی که سمت های تعیین شده تقسیم شد 34 00:02:25,370 --> 00:02:27,370 عبدالمطلب بر پسرانش 35 00:02:27,370 --> 00:02:30,370 قریش آن را به پسرش عباس دادند 36 00:02:30,370 --> 00:02:33,370 آب دادن به حج با وجود سن کم 37 00:02:33,370 --> 00:02:36,370 این همان چیزی بود که او را صدا می کردند 38 00:02:36,370 --> 00:02:38,370 رستگاری در آن نهفته است 39 00:02:38,370 --> 00:02:41,430 آنچه آنها انتظار دارند حاکمیتی است 40 00:02:41,430 --> 00:02:45,430 و پسران عباس بن عبدالمطلب بزرگ شدند 41 00:02:45,430 --> 00:02:48,430 و محمد بن عبدالله رشد می کند 42 00:02:48,430 --> 00:02:51,430 بنابراین، آنها دو مرد جوان، پر از جوانی هستند 43 00:02:51,430 --> 00:02:54,430 اگر اختلاف سنی بین آنها از بین برود 44 00:02:54,430 --> 00:02:59,430 حتی کسانی که به آنها نگاه می کردند فکر می کردند دوقلو هستند 45 00:02:59,430 --> 00:03:04,430 شخصی پس از اسلام آوردن عباس از او پرسید 46 00:03:04,430 --> 00:03:08,430 آیا تو بزرگترین مادر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستی؟ 47 00:03:08,430 --> 00:03:11,430 گفت از من بزرگتر است 48 00:03:11,430 --> 00:03:15,430 اما من بیش از دو سال سن دارم 49 00:03:15,430 --> 00:03:18,620 و بالای چهل سال 50 00:03:18,620 --> 00:03:22,620 خداوند متعال محمد بن عبدالله را با این رسالت گرامی داشت 51 00:03:22,620 --> 00:03:25,620 و او را با دین هدایت و حق فرستاد 52 00:03:25,620 --> 00:03:29,620 به او دستور داد که به نزدیکترین خویشاوندان خود هشدار دهد 53 00:03:29,620 --> 00:03:32,620 و چه کسی از عباس به او نزدیکتر است؟ 54 00:03:32,620 --> 00:03:35,620 او خاک مورد علاقه و دوست صمیمی اوست 55 00:03:35,620 --> 00:03:38,620 و عمویش برادر پدرش است 56 00:03:38,620 --> 00:03:42,620 اما عباس از پدرش حاکمیت بر قوم خود را به ارث برد 57 00:03:42,620 --> 00:03:45,620 تأمین آب زائر به او سپرده شد 58 00:03:45,620 --> 00:03:49,620 این موقعیتی است که رقبا برای آن رقابت می کنند 59 00:03:49,620 --> 00:03:52,620 او از اینکه خود را به عنوان قوم خود درآورد متنفر بود 60 00:03:52,620 --> 00:03:55,620 او مشتاق است که رهبری خود را بر آنها حفظ کند 61 00:03:55,620 --> 00:04:00,620 او به دعوت رسول خدا صلی الله علیه و آله پاسخ نداد 62 00:04:00,620 --> 00:04:07,620 با این حال، محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به تنهایی پایین آورد 63 00:04:07,620 --> 00:04:09,620 مقام برادر نسبت به برادرش 64 00:04:09,620 --> 00:04:11,620 و صمیمی از صمیمی 65 00:04:11,620 --> 00:04:13,620 او را از آسیب محافظت می کند 66 00:04:13,620 --> 00:04:16,620 او باید بسیار مراقب باشد 67 00:04:16,620 --> 00:04:21,620 از همین جا وقتی رسول صلی الله علیه و آله و سلم را ملاقات کرد 68 00:04:21,620 --> 00:04:24,620 با نفوذ انصار در شب عقبه 69 00:04:24,620 --> 00:04:26,620 عمویش عباس هم همراهش بود 70 00:04:26,620 --> 00:04:28,620 او هنوز در شرک است 71 00:04:28,620 --> 00:04:32,620 عباس اولین کسی بود که صحبت کرد و گفت: 72 00:04:32,620 --> 00:04:34,620 ای اهل خزرج! 73 00:04:34,620 --> 00:04:37,620 محمد یکی از ماست، چنانکه آموختی 74 00:04:37,620 --> 00:04:39,620 ما آن را از مردم خود ممنوع کردیم 75 00:04:39,620 --> 00:04:42,620 چه کسی مانند نظر ما در مورد او است 76 00:04:42,620 --> 00:04:46,620 او به افتخار مردمش و در کشورش شکست ناپذیر است 77 00:04:46,620 --> 00:04:51,620 او از همراهی با شما و پیوستن به شما خودداری کرده است 78 00:04:51,620 --> 00:04:56,620 اگر فکر می کنید در حال انجام کاری هستید که او را به آن فرا خوانده اید 79 00:04:56,620 --> 00:04:58,620 تو و آنچه تحمل کردی 80 00:04:58,620 --> 00:05:04,620 حتی اگر ببینی که پس از بیرون آمدن نزد تو او را تسلیم کردی و او را رها کردی 81 00:05:04,620 --> 00:05:06,620 از این به بعد بهش زنگ بزن 82 00:05:06,620 --> 00:05:10,620 زیرا او در جلال و محافظت از مردم و کشور خود است 83 00:05:10,620 --> 00:05:12,620 انصار گفتند 84 00:05:12,620 --> 00:05:15,620 آنچه گفتی را شنیدیم یا ابوالفضل 85 00:05:15,620 --> 00:05:19,620 سپس رو به رسول الله صلی الله علیه وسلم کردند و گفتند 86 00:05:19,620 --> 00:05:21,620 ای رسول خدا 87 00:05:21,620 --> 00:05:25,620 برای خود و پروردگارت هر چه می خواهی بیعت بگیر 88 00:05:25,620 --> 00:05:27,620 و هنگامی که بیعت کامل شد 89 00:05:27,620 --> 00:05:34,660 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با عمویش عباس در پوشش تاریکی به مکه بازگشت. 90 00:05:34,660 --> 00:05:37,660 زمانی که قریش تصمیم گرفتند جنگ بدر را آغاز کنند 91 00:05:37,660 --> 00:05:41,660 عباس از پیوستن به او در جنگ با برادرزاده خود متنفر بود 92 00:05:41,660 --> 00:05:47,660 اما رهبری او در میان مردمش او را مجبور کرد که در این امر به عنوان یک بار شرکت کند 93 00:05:47,660 --> 00:05:50,660 و او را یکی از دوازده مرد قرار داد 94 00:05:50,660 --> 00:05:55,660 که در زمان هجوم به اطعام لشکر مشرکان پرداخت 95 00:05:55,660 --> 00:05:58,660 اما رسول صلی الله علیه و آله و سلم 96 00:05:58,660 --> 00:06:03,660 او عمویش عباس را به خاطر حمایت ها و حمایت هایش فراموش نکرد 97 00:06:03,660 --> 00:06:05,660 به دوستانش گفت 98 00:06:05,660 --> 00:06:08,660 هر کس با هابیل باختری بن هشام ملاقات کند، او را نکشد 99 00:06:08,660 --> 00:06:12,660 هر کس عباس بن عبدالمطلب را ملاقات کند، او را نکشد 100 00:06:12,660 --> 00:06:15,660 تحت فشار رفتند 101 00:06:15,660 --> 00:06:20,819 و هنگامی که خداوند برای پیامبرش صلی الله علیه و آله نصرت در بدر را مقدر کرد 102 00:06:20,819 --> 00:06:23,819 و عده ای از مشرکان کشته شدند 103 00:06:23,819 --> 00:06:25,819 تعدادی از آنها اسیر شدند 104 00:06:25,819 --> 00:06:31,819 عباس بن عبدالمطلب از جمله اسیری بود که به دست مسلمانان افتاد 105 00:06:32,819 --> 00:06:37,819 کسی که او را اسیر کرد مردی کوچک با هیکل ضعیف بود 106 00:06:37,819 --> 00:06:39,819 او را ابواليسر مي گويند 107 00:06:39,819 --> 00:06:44,879 و اما عباس، بزرگ و بلند قد و مانند شتر پربرگ بود 108 00:06:44,879 --> 00:06:49,879 وقتی عباس به مکه بازگشت، فرزندانش از اسارت او در شگفت بودند 109 00:06:49,879 --> 00:06:51,879 پس از او بپرس و بگو: 110 00:06:51,879 --> 00:06:54,879 اى پدر ما، ابواليسر چگونه تو را اسير كرد؟ 111 00:06:54,879 --> 00:06:58,879 و در صورت تمایل می توانید آن را در آستین پیراهن خود قرار دهید 112 00:06:58,879 --> 00:07:06,879 گفت: به خدا سوگند پسرم وقتی بر من پرید، در نظر من از فیل بزرگتر بود. 113 00:07:06,879 --> 00:07:10,879 و وقتی با کف دست کوچک و رگدارش بازویم را گرفت 114 00:07:10,879 --> 00:07:14,879 فکر می کردم خون از ناخن هایم می چکد 115 00:07:14,879 --> 00:07:18,879 بعد دستم رو پیچوند و پشتم گذاشت 116 00:07:18,879 --> 00:07:21,879 سپس دیگری را گرفت و به خواهرش ملحق کرد 117 00:07:21,879 --> 00:07:23,879 آنها را با طناب بست 118 00:07:23,879 --> 00:07:28,879 من محافظت می‌کنم و خود را از آن باز نمی‌دارم یا در برابر آن مقاومت نمی‌کنم 119 00:07:28,879 --> 00:07:34,069 العباس بن عبدالمطلب اولین شب خود را در اردوگاه اسیران گذراند 120 00:07:34,069 --> 00:07:38,069 نزدیک به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 121 00:07:38,069 --> 00:07:42,069 ناله عمیق و مداومی کشید 122 00:07:42,069 --> 00:07:48,100 وقتی ناله او به گوش پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، بی قرار شد 123 00:07:48,100 --> 00:07:51,100 غم و اندوه در چهره اش نمایان شد 124 00:07:51,100 --> 00:07:53,100 یارانش به او گفتند 125 00:07:53,100 --> 00:07:57,100 و هر چه تو را غمگين كند، اي رسول خدا، ما آن را واقع كرديم 126 00:07:57,100 --> 00:08:01,100 سپس عباس بن عبدالمطلب ناله کرد 127 00:08:01,100 --> 00:08:05,100 وقتی مردی مسلمان در مقابل او ایستاد 128 00:08:05,100 --> 00:08:10,100 او متوجه شد که زنجیرهایش به شدت روی او سفت شده است 129 00:08:10,100 --> 00:08:13,139 پس به او استراحت داد و او ساکت ماند 130 00:08:13,139 --> 00:08:17,139 سکوت او باعث ترس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شد 131 00:08:17,139 --> 00:08:21,139 گفت: چه شده است که ناله عباس را نمی شنوم؟ 132 00:08:21,139 --> 00:08:25,139 مرد گفت: زنجیر او را شل کردم 133 00:08:25,139 --> 00:08:28,139 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند 134 00:08:28,139 --> 00:08:31,389 با همه اسیران هم همین کار را کرد 135 00:08:31,389 --> 00:08:34,389 سپس رسول صلی الله علیه و آله و سلم 136 00:08:34,389 --> 00:08:37,389 از اسارت باج بگیرید 137 00:08:37,389 --> 00:08:39,389 وقتی عمویش را نزد او آوردند 138 00:08:39,389 --> 00:08:44,389 عباس را وادار کرد که از او عذرخواهی کند که پولی ندارد 139 00:08:44,389 --> 00:08:47,389 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند 140 00:08:47,389 --> 00:08:51,389 پولی که با همسرت ام الفضل گذاشتی کجاست؟ 141 00:08:51,389 --> 00:08:55,389 من به او گفتم که اگر آن را درست فهمیدم، اعتبار را دریافت می کنم 142 00:08:55,389 --> 00:08:57,389 و عبدالله چنین و چنان است 143 00:08:57,389 --> 00:08:59,389 عبیدالله این گونه است 144 00:08:59,389 --> 00:09:06,460 عباس متحیر شد زیرا این چیزی بود که جز خدا ندیده بود 145 00:09:06,460 --> 00:09:08,460 و در یک روز یکشنبه 146 00:09:08,460 --> 00:09:11,460 عباس بن عبدالمطلب از بیرون رفتن با مشرکان خودداری کرد 147 00:09:11,460 --> 00:09:15,460 برای جنگ با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 148 00:09:15,460 --> 00:09:19,460 پیامی فرستاد و او را از قصد قریش برای بیرون رفتن نزد او خبر داد 149 00:09:19,460 --> 00:09:25,460 این امر در آمادگی پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش تأثیر بسزایی داشت. 150 00:09:25,460 --> 00:09:28,460 و برای رویارویی با دشمن آماده شوید 151 00:09:28,460 --> 00:09:34,519 بیست سال از دعوت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می گذرد 152 00:09:34,519 --> 00:09:37,519 و عمویش عباس هنوز مشرک است 153 00:09:37,519 --> 00:09:42,549 روزی عباس نزد همسرش ام الفضل نشست 154 00:09:42,549 --> 00:09:47,549 فضایل ارجمند رسول خدا صلی الله علیه و آله را برمی شمارند 155 00:09:47,549 --> 00:09:49,549 از صفات والای او یاد می کنند 156 00:09:49,549 --> 00:09:54,549 آنها داستان آگاهی او از پولی را که نزد او سپرده بود به یاد می آورند 157 00:09:54,549 --> 00:09:57,549 در نجات از دست همه مردم 158 00:09:57,549 --> 00:10:00,549 خیلی زود متوجه شد که به شوهرش می گوید: 159 00:10:00,549 --> 00:10:03,549 ام الفضل ما چه مشکلی داریم؟ 160 00:10:03,549 --> 00:10:05,580 مال ما چیست که نمی شناسیم؟ 161 00:10:05,580 --> 00:10:09,580 ام الفضل از سخنان او شگفت زده شد و به وجد آمد 162 00:10:09,580 --> 00:10:13,580 انگار منتظر بود که این حرف را بزند 163 00:10:13,580 --> 00:10:15,580 و در عرض چند ساعت 164 00:10:15,580 --> 00:10:20,580 عباس بن عبدالمطلب برای او و همسرش دو شتر آماده کرده بود 165 00:10:20,580 --> 00:10:23,580 به سمت شهر رفت 166 00:10:23,580 --> 00:10:28,649 مهاجرین به سوی خدا و رسولش صلی الله علیه و آله و سلم 167 00:10:28,649 --> 00:10:31,649 هنگامی که عباس و همسرش به الجحفه رسیدند 168 00:10:31,649 --> 00:10:35,649 از رسول خدا صلی الله علیه و آله تعجب کردند 169 00:10:35,649 --> 00:10:38,649 او لشکری بزرگ را برای فتح مکه رهبری می کند 170 00:10:38,649 --> 00:10:42,649 پیامبر صلی الله علیه و آله نیز از آنان تعجب کرد 171 00:10:42,649 --> 00:10:45,649 دیدار غیرمنتظره ای بود 172 00:10:45,649 --> 00:10:50,649 رسول خدا صلی الله علیه و آله به عمویش عجله کرد 173 00:10:50,649 --> 00:10:53,649 چی برات بیارم عمو 174 00:10:53,649 --> 00:10:56,649 فرمود: آرزوی خدا و رسولش 175 00:10:56,649 --> 00:11:00,649 او و همسرش حرف حق را اعلام کردند 176 00:11:00,649 --> 00:11:03,649 پس از مدتها اکراه وارد دین خدا شد 177 00:11:03,649 --> 00:11:07,809 همین که رسول خدا صلی الله علیه و آله شنید 178 00:11:07,809 --> 00:11:10,809 عمویش شهادت می دهد که معبودی جز خدا نیست 179 00:11:10,809 --> 00:11:13,809 و اینکه محمد رسول خداست 180 00:11:13,809 --> 00:11:17,809 تا اینکه اشک شوق از چشمانش سرازیر شد و گفت 181 00:11:17,809 --> 00:11:20,809 تو را ترک کردم عمو آخرین هجرت 182 00:11:20,809 --> 00:11:23,809 همچنین نبوت من آخرین نبوت است 183 00:11:23,809 --> 00:11:28,000 از همان لحظه عباس بن عبدالمطلب مصمم شد 184 00:11:28,000 --> 00:11:32,000 برای جبران خیر و ثواب از دست رفته 185 00:11:32,000 --> 00:11:35,000 پس خود و آنچه را که داشت در طاعت خدا فروتن کرد 186 00:11:35,000 --> 00:11:39,000 و رضای رسول خدا صلی الله علیه و آله 187 00:11:39,000 --> 00:11:43,000 در روز حنین مسلمانان شکست خوردند 188 00:11:43,000 --> 00:11:47,000 رسول خدا صلی الله علیه و آله را رها کردند 189 00:11:47,000 --> 00:11:50,000 با حالت شیری توانا در کنارش ایستاد 190 00:11:50,000 --> 00:11:53,000 با دست راستش شمشیر کشید 191 00:11:53,000 --> 00:11:58,000 افسار قاطر رسول خدا صلی الله علیه و آله را با دست چپ می گرفت. 192 00:11:58,000 --> 00:12:02,000 با تعداد اندکی از همراهانش به دفاع از آن ادامه داد 193 00:12:02,000 --> 00:12:06,000 تا اینکه خداوند نصرت را بر دستانشان نوشت 194 00:12:06,000 --> 00:12:10,029 و روزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله تصمیم گرفت 195 00:12:10,029 --> 00:12:15,029 برای تحمیل لشکر سختی، اصحاب خود را به داد و بخشش فرا خواند 196 00:12:15,029 --> 00:12:20,029 عباس نزد او آمد و پولی به دست او ریخت 197 00:12:20,029 --> 00:12:25,159 هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به صحابی برتر پیوست 198 00:12:25,159 --> 00:12:30,159 کار به جانشینانش ابوبکر و عمر رضی الله عنهم رسید 199 00:12:30,159 --> 00:12:34,159 عباس بهترین مشاور و حامی آنها باقی ماند 200 00:12:34,159 --> 00:12:38,159 همچنان به احترام و تکریم او ادامه دادند 201 00:12:38,159 --> 00:12:44,159 به قدردانی از لطف و وفاداری ایشان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم. 202 00:12:44,159 --> 00:12:49,159 از این پس خشکسالی در سال رمضان برای مسلمانان شدید شد 203 00:12:49,159 --> 00:12:52,159 پستان خشک شد و دانه خشک شد 204 00:12:52,159 --> 00:12:56,159 آسمان چنان شد که گویی از مس ساخته شده است 205 00:12:56,159 --> 00:12:59,159 عمر بن خطاب با مسلمانان بیرون رفت 206 00:12:59,159 --> 00:13:02,159 پس برای آنها آب خواست، اما آب نگرفتند 207 00:13:02,159 --> 00:13:06,159 چندین بار این کار را تکرار کرد، اما پاسخی به آنها نداد 208 00:13:06,159 --> 00:13:08,159 به جمعی از دوستانش گفت 209 00:13:08,159 --> 00:13:13,159 فردا با هر که خدا بخواهد آب می کشیم 210 00:13:13,159 --> 00:13:18,220 چون صبح شد، مدیر العباس بن عبدالمطلب 211 00:13:18,220 --> 00:13:21,220 پیرمرد بزرگی شده بود و به او گفت 212 00:13:21,220 --> 00:13:27,419 عمو با ما بيا بيرون شايد خدا به دست تو به ما آب بدهد 213 00:13:27,419 --> 00:13:31,419 عباس بن عبدالمطلب در میان توده های مسلمان بیرون آمد 214 00:13:31,419 --> 00:13:34,419 متواضع، تسلیم و نافرمان خدا 215 00:13:34,419 --> 00:13:37,419 در مقابلش علی بن ابی طالب بود 216 00:13:37,419 --> 00:13:41,419 در سمت راست او حسن و سمت چپ او حسین است 217 00:13:41,419 --> 00:13:44,419 پشت سر او توده های مسلمان هستند 218 00:13:44,419 --> 00:13:46,419 دو رکعت نماز خواندند 219 00:13:46,419 --> 00:13:51,419 سپس عمر دست من عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله را گرفت 220 00:13:51,419 --> 00:13:54,419 اشک ریشش را خیس کرد و گفت 221 00:13:54,419 --> 00:13:59,419 ما را دعا کن عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 222 00:13:59,419 --> 00:14:02,419 عباس دستانش را به سوی آسمان بلند کرد 223 00:14:02,419 --> 00:14:05,419 چشمانش پر از ترس خدا شد 224 00:14:05,419 --> 00:14:10,419 او با دعای صالح و امید خالصانه شروع به فریاد زدن به درگاه خدا کرد 225 00:14:10,419 --> 00:14:15,419 و مردم با گریه و زاری پشت سر او دوان دوان آمدند 226 00:14:15,419 --> 00:14:18,539 دعای او به سختی تمام شد 227 00:14:18,539 --> 00:14:22,539 تا اینکه فضا با ابرهای تیره پوشیده شد 228 00:14:22,539 --> 00:14:26,539 آسمان باران فراوانی بر زمین فرستاد 229 00:14:26,539 --> 00:14:29,539 خداوند غم و اندوه را از مسلمانان دور کند 230 00:14:29,539 --> 00:14:31,539 و اندوه آنها آشکار شد 231 00:14:31,539 --> 00:14:34,539 به دست زائران آب به مردم داده می شد 232 00:14:34,539 --> 00:14:37,539 خداوند از او راضی و خشنود باشد 233 00:14:37,539 --> 00:14:43,500 این عباس بن عبدالمطلب است 234 00:14:43,500 --> 00:14:45,500 بهترین قریش به اندازه کافی 235 00:14:45,500 --> 00:14:48,500 و به او رحم کن 236 00:14:48,500 --> 00:14:51,299 محمد بن عبدالله 237 00:14:51,299 --> 00:14:53,299 با محمد و یارانش 238 00:14:53,299 --> 00:14:56,299 این عمارت توسط گوت ها ساخته شده است 239 00:14:56,299 --> 00:14:59,299 ای شیار بهتر کمکم کن 240 00:14:59,299 --> 00:15:02,389 در ستایش ایشان به من کمک کردند؟