1 00:00:01,360 --> 00:00:12,140 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید 2 00:00:12,140 --> 00:00:16,140 یک چالش جدید از طرف من 3 00:00:16,140 --> 00:00:21,219 من از اصحاب قریش هستم 4 00:00:21,219 --> 00:00:24,219 قبل از هجرت در مکه اسلام آوردم 5 00:00:24,219 --> 00:00:26,219 او به شهر مهاجرت کرد 6 00:00:26,219 --> 00:00:30,350 من یکی از داناترین و با فضیلت ترین زنان بودم 7 00:00:30,350 --> 00:00:34,350 رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را زیارت می کرد 8 00:00:34,350 --> 00:00:36,350 و با ما گفته می شود 9 00:00:36,350 --> 00:00:40,350 برای این کار کمربند را به او اختصاص داده بودم 10 00:00:40,350 --> 00:00:43,350 من این لباس و ملافه را نگه داشتم 11 00:00:43,350 --> 00:00:48,350 که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر آن می خوابید 12 00:00:48,350 --> 00:00:54,539 من از معدود کسانی بودم که خواندن و نوشتن را در دوران پیش از اسلام می دانستم 13 00:00:54,539 --> 00:00:58,539 و با این حال من یک پزشک و فردی با کلاس بودم 14 00:00:58,539 --> 00:01:03,609 پس پیامبر صلی الله علیه و آله خانه ای در مدینه به من داد 15 00:01:03,609 --> 00:01:08,609 این خانه به مرکز علمی زنان تبدیل خواهد شد 16 00:01:08,609 --> 00:01:14,609 به زنان مسلمان خواندن، نوشتن، طبابت و رقیه آموختند 17 00:01:14,609 --> 00:01:19,609 بنابراین من اولین معلم اسلام خواهم بود 18 00:01:19,609 --> 00:01:22,640 او جزو شاگردان من بود 19 00:01:22,640 --> 00:01:24,640 حفصه بنت عمر 20 00:01:24,640 --> 00:01:27,640 همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 21 00:01:28,640 --> 00:01:34,629 من با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در غزواتش بیرون می رفتم 22 00:01:34,629 --> 00:01:37,629 پس زخم را التیام می دهم 23 00:01:37,629 --> 00:01:41,700 اصحاب برای مداوا به خانه من می آمدند 24 00:01:41,700 --> 00:01:47,700 روزی مردی از انصار با بیماری به نام النمله بیرون آمد 25 00:01:47,700 --> 00:01:50,700 اینها زخم هایی هستند که در هر دو طرف ظاهر می شوند 26 00:01:50,700 --> 00:01:55,700 به این دلیل نامیده می شود که بیمار درد را در محل زخم احساس می کند 27 00:01:55,700 --> 00:01:59,700 انگار مورچه ای روی آن راه می رفت و گازش می گرفت 28 00:01:59,700 --> 00:02:01,700 او را به من نشان دادند 29 00:02:01,700 --> 00:02:04,700 نزد من آمد و از من رقیه خواست 30 00:02:04,700 --> 00:02:06,700 پس به او گفتم 31 00:02:06,700 --> 00:02:09,699 به خدا از زمانی که اسلام آوردم هیچکس را ارتقا ندادم 32 00:02:09,699 --> 00:02:14,860 پس آن مرد نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت 33 00:02:14,860 --> 00:02:16,860 پس بهش بگو چی گفتی 34 00:02:16,860 --> 00:02:20,860 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا صدا زد 35 00:02:20,860 --> 00:02:22,860 و او گفت 36 00:02:23,860 --> 00:02:25,860 بنابراین من آن را به او نشان دادم 37 00:02:25,860 --> 00:02:27,860 و او گفت 38 00:02:30,860 --> 00:02:33,860 نوشتن را هم به او یاد دادم 39 00:02:33,860 --> 00:02:38,719 عمر رضی الله عنه مرا در نظر مقدم داشت 40 00:02:38,719 --> 00:02:42,719 او از من مراقبت می کند و من را بر زنان دیگر ترجیح می دهد 41 00:02:42,719 --> 00:02:44,719 و از آن زمان 42 00:02:44,719 --> 00:02:46,719 یک روز پیش او آمدم 43 00:02:46,719 --> 00:02:49,719 آتیکا بنت اوسید را در خانه اش پیدا کردم 44 00:02:49,719 --> 00:02:52,719 بنابراین با هم وارد آن شدیم 45 00:02:52,719 --> 00:02:54,719 یک ساعتی با او صحبت کردیم 46 00:02:54,719 --> 00:02:56,719 بنابراین او Pattern را صدا کرد 47 00:02:56,719 --> 00:02:58,719 پس به من داد 48 00:02:58,719 --> 00:03:00,719 او با سبکی متفاوت صدا زد 49 00:03:00,719 --> 00:03:02,719 پس آتیکا را به او داد 50 00:03:02,719 --> 00:03:04,780 آتیکا گفت 51 00:03:04,780 --> 00:03:06,780 دستت مبارک عمر 52 00:03:06,780 --> 00:03:08,780 اسلام را پذیرفتم 53 00:03:08,780 --> 00:03:11,780 و من بدون او پسر عموی تو هستم 54 00:03:11,780 --> 00:03:13,780 و برای من فرستاد 55 00:03:13,780 --> 00:03:15,780 خودش اومد پیشت 56 00:03:15,780 --> 00:03:19,780 پس بهتر از آنچه به من دادی به او می دهی 57 00:03:19,780 --> 00:03:22,009 به او گفت 58 00:03:22,009 --> 00:03:25,009 من جز برای تو آن را مطرح نمی کردم 59 00:03:25,009 --> 00:03:27,039 وقتی ملاقات کردی 60 00:03:27,039 --> 00:03:30,039 او اشاره کرد که به رسول خدا نزدیکتر است 61 00:03:30,039 --> 00:03:33,039 خدا رحمتش کند و درود فرستد 62 00:03:33,039 --> 00:03:35,039 من آن را به شما ارائه کردم 63 00:03:35,039 --> 00:03:39,580 عمر بن خطاب رضی الله عنه روزی رسید 64 00:03:39,580 --> 00:03:40,580 نماز فجر 65 00:03:40,580 --> 00:03:43,580 بعد از کنارم گذشت و گفت 66 00:03:43,580 --> 00:03:45,580 ای مادر سلیمان 67 00:03:45,580 --> 00:03:48,580 من سلیمان را در نماز صبح ندیدم 68 00:03:48,580 --> 00:03:50,580 پس به او گفتم 69 00:03:50,580 --> 00:03:52,580 شروع کرد به نماز خواندن 70 00:03:52,580 --> 00:03:54,580 چشمانش او را شکست داد 71 00:03:54,580 --> 00:03:56,620 عمر گفت 72 00:03:56,620 --> 00:03:59,620 چون نماز صبح را به جماعت شاهد هستم 73 00:03:59,620 --> 00:04:03,620 من دوست دارم تمام شب بیدار بمانم 74 00:04:03,620 --> 00:04:08,349 یک روز دو پسر را دیدم که برای پیاده روی می رفتند 75 00:04:08,349 --> 00:04:10,349 و آهسته صحبت می کنند 76 00:04:10,349 --> 00:04:13,349 پس گفتم این چیست؟ 77 00:04:13,349 --> 00:04:16,350 گفتند فراموشت می کنیم 78 00:04:16,350 --> 00:04:18,379 بنابراین به آنها گفتم 79 00:04:18,379 --> 00:04:22,379 به خدا اگر عمر حرف می زد گوش می دادم 80 00:04:22,379 --> 00:04:24,379 اگر تندتر راه برود 81 00:04:24,379 --> 00:04:26,379 اگر بزند، درد دارد 82 00:04:26,379 --> 00:04:30,740 به خدا او واقعاً یک زاهد است 83 00:04:30,740 --> 00:04:36,860 من کی هستم؟ 84 00:04:36,860 --> 00:04:41,089 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید 85 00:04:41,089 --> 00:04:45,089 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد 86 00:04:45,089 --> 00:04:49,089 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله