WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.289 --> 00:00:18.289
انجمن مواضع خشنود است

00:00:18.289 --> 00:00:22.289
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم

00:00:22.289 --> 00:00:25.289
اید الرحمن رفاه الپاشا

00:00:25.289 --> 00:00:27.320
خدا رحمتش کند

00:00:27.320 --> 00:00:33.240
وحشی بن حرب رضی الله عنه

00:00:44.840 --> 00:00:51.700
این کیست که قلب رسول خدا صلی الله علیه و آله را خون آلود کرد؟

00:00:51.700 --> 00:00:55.700
هنگامی که عمویش حمزه بن عبدالمطلب در احد کشته شد

00:00:55.700 --> 00:00:57.700
سپس قلوب مسلمانان را شفا داد

00:00:57.700 --> 00:01:01.700
هنگامى كه مسيلمه دروغگو در روز يمامه كشته شد

00:01:01.700 --> 00:01:04.859
او وحشی بن حرب الحبشی است

00:01:04.859 --> 00:01:06.859
او را ابودسمه می نامند

00:01:06.859 --> 00:01:10.920
داستانی خشن، غم انگیز و خونین دارد

00:01:10.920 --> 00:01:15.920
پس گوش خود را به او قرض دهید تا بتواند مصیبت خود را به شما بگوید

00:01:15.920 --> 00:01:18.180
وحشیانه گفت

00:01:18.180 --> 00:01:21.180
بنده جبیر بن مطیم بودم

00:01:21.180 --> 00:01:23.180
یکی از سران قریش

00:01:23.180 --> 00:01:25.180
عمویش قیمه بود

00:01:25.180 --> 00:01:29.180
او در روز بدر به دست حمزه بن عبدالمطلب کشته شد

00:01:29.180 --> 00:01:32.180
او برای او بسیار ناراحت بود

00:01:32.180 --> 00:01:36.180
او به خدا و جلالش قسم خورد که انتقام عمویش را بگیرد

00:01:36.180 --> 00:01:38.180
بگذار قاتل او را بکشند

00:01:38.180 --> 00:01:41.180
و حمزه در کمین فرصت ها بود

00:01:41.180 --> 00:01:44.370
خیلی وقت پیش نبود

00:01:44.370 --> 00:01:48.370
تا اينكه قريش تصميم گرفتند به طرف احد بيرون بروند

00:01:48.370 --> 00:01:51.370
برای از بین بردن محمد بن عبدالله

00:01:51.370 --> 00:01:54.370
و انتقام کشته شدگان بدر

00:01:54.370 --> 00:01:59.370
بنابراین او گردان های خود را یادداشت کرد، اتحادهای خود را جمع کرد و تجهیزات خود را آماده کرد

00:01:59.370 --> 00:02:03.370
سپس رهبری خود را به ابوسفیان بن حرب سپرد

00:02:03.370 --> 00:02:05.370
ابوسفیان دید

00:02:05.370 --> 00:02:09.370
قرار دادن گروهی از زنان قریش در کنار لشکریان

00:02:09.370 --> 00:02:13.370
کسانی که پدر، پسر یا برادرشان کشته شدند

00:02:13.370 --> 00:02:16.370
یا یکی از بستگانشان در بدر

00:02:16.370 --> 00:02:19.370
برای ایجاد انگیزه در ارتش برای جنگ

00:02:19.370 --> 00:02:22.370
آنها بدون مرد و بدون فرار هستند

00:02:22.370 --> 00:02:25.370
او در صف اول زنانی بود که با او بیرون می رفتند

00:02:25.370 --> 00:02:28.370
هند بنت همسر عتبه

00:02:28.370 --> 00:02:31.370
پدر، عمو و برادرش بود

00:02:31.370 --> 00:02:34.430
همه در بدر کشته شدند

00:02:34.430 --> 00:02:37.430
زمانی که ارتش قصد خروج داشت

00:02:37.430 --> 00:02:40.430
جبیر بن مطعم رو به من کرد و گفت:

00:02:40.430 --> 00:02:44.430
ای آباد آیا تو این امتیاز را داری که خودت را از بردگی نجات بدهی؟

00:02:44.430 --> 00:02:47.530
گفتم چه کسی این کار را با من کرد؟

00:02:47.530 --> 00:02:50.530
گفت من با آن مال تو هستم

00:02:50.530 --> 00:02:53.530
گفتم چطوری

00:02:53.530 --> 00:02:56.530
گفت تو حمزه بن عبدالمطلب را کشتی

00:02:56.530 --> 00:02:59.530
عموی محمد، طیمه بن عدی

00:02:59.530 --> 00:03:02.530
تو پیر شدی

00:03:02.530 --> 00:03:05.530
گفتم چه کسی می تواند ضمانت کند که این کار را انجام دهم؟

00:03:05.530 --> 00:03:08.530
گفت هر کی میخوای

00:03:08.530 --> 00:03:11.530
و همه مردم بر آن شهادت خواهند داد

00:03:11.530 --> 00:03:14.560
گفتم دارم و مال او هستم

00:03:14.560 --> 00:03:17.560
او گفت من یک هیولا و یک مرد اتیوپیایی هستم

00:03:17.560 --> 00:03:20.560
من به حبشه تهمت می زنم

00:03:20.560 --> 00:03:23.620
من چیزی را از دست نمی دهم

00:03:23.620 --> 00:03:26.620
پس نیزه ام را برداشتم و با لشکر رفتم

00:03:26.620 --> 00:03:29.620
و خودم را وادار کردم در پشت او راه بروم

00:03:29.620 --> 00:03:32.620
نزدیک به زنان

00:03:32.620 --> 00:03:35.620
هیچ تمایلی به مبارزه نداشتم

00:03:35.620 --> 00:03:38.620
من هر بار در هند بودم

00:03:38.620 --> 00:03:41.620
شوهر ابوسفیان یا او از او گذشت

00:03:41.620 --> 00:03:44.620
او جنگ را دید که در دستان من زیر تابش نور خورشید می درخشد

00:03:44.620 --> 00:03:47.620
شفا و بهبودی یابد

00:03:47.620 --> 00:03:50.620
وقتی به احد رسیدیم دو گروه به هم رسیدند

00:03:50.620 --> 00:03:53.620
برای جستجوی حمزه بن عبدالمطلب بیرون رفتم

00:03:53.620 --> 00:03:56.620
من او را قبلا می شناختم

00:03:56.620 --> 00:03:59.620
حمزه بر کسی پوشیده نبود

00:03:59.620 --> 00:04:02.620
چون بر سرش پر شترمرغ بود

00:04:02.620 --> 00:04:05.620
اجازه دهید همتایان به آن اشاره کنند

00:04:05.620 --> 00:04:08.620
همانطور که اعراب دلاور این کار را کردند

00:04:08.620 --> 00:04:11.620
و فقط تعداد کمی است

00:04:11.620 --> 00:04:14.620
حمزه را دیدم که مانند شتر برگی در میان جمعیت غرش می کند

00:04:14.620 --> 00:04:17.620
او مردم را با شمشیر خود هدایت می کند

00:04:17.620 --> 00:04:20.620
هیچ کس نمی تواند او را تحمل کند

00:04:20.620 --> 00:04:23.819
هیچ چیز از او ثابت نشده است

00:04:23.819 --> 00:04:26.819
در حالی که برای او آماده می شدم

00:04:26.819 --> 00:04:29.819
و آن را با یک درخت یا سنگ پنهان کنید

00:04:29.819 --> 00:04:32.819
منتظرم به من نزدیک شود

00:04:32.819 --> 00:04:35.819
هنگامی که شوالیه ای از قریش به سوی من پیش رفت

00:04:35.819 --> 00:04:38.819
نام او سیبا بن عبدالعزه است

00:04:38.819 --> 00:04:41.819
حمزه مرا متمایز کن. مرا متمایز کن

00:04:41.819 --> 00:04:44.819
حمزه بر او ظاهر شد و گفت

00:04:44.819 --> 00:04:47.819
آیا مادر مشرک است؟ آیا مادر مشرک است؟

00:04:47.819 --> 00:04:50.819
سپس سریع او را زد

00:04:50.819 --> 00:04:53.819
از شمشیر به زمین افتاد و او را زدند

00:04:53.819 --> 00:04:56.850
غلتیدن در خونش در دستانش

00:04:56.850 --> 00:04:59.850
سپس از حمزه برخاستم

00:04:59.850 --> 00:05:02.850
موقعیتی که او را راضی کرد و من شروع به تکان دادن نیزه کردم

00:05:02.850 --> 00:05:05.850
حتی اگر در مورد آن اطمینان داشته باشید

00:05:06.850 --> 00:05:08.850
در زیر شکمش افتاد

00:05:08.850 --> 00:05:11.980
از بین پاهایم بیرون آمد

00:05:11.980 --> 00:05:14.980
دو قدم به سمتم برداشت

00:05:14.980 --> 00:05:17.980
سپس در حالی که نیزه را در دست داشت به سرعت افتاد

00:05:17.980 --> 00:05:20.980
در بدن او، بنابراین من او را در آن جا گذاشتم

00:05:20.980 --> 00:05:23.980
تا اینکه فهمیدم مرده

00:05:23.980 --> 00:05:26.980
سپس نزد او آمدم و آن را از او ربودم

00:05:26.980 --> 00:05:29.980
به سمت چادرها برگشتم و در آنها افتادم

00:05:29.980 --> 00:05:32.980
چون نیازی به چیز دیگری نداشتم

00:05:33.980 --> 00:05:37.069
سپس جنگ شدید شد

00:05:37.069 --> 00:05:40.069
ضربه و دویدن زیاد بود

00:05:40.069 --> 00:05:43.069
با این حال، دایره به زودی تغییر کرد

00:05:43.069 --> 00:05:46.069
بر اصحاب محمد و کشتار در میان آنان بسیار بود

00:05:46.069 --> 00:05:49.199
سپس هند دختر عتبه شد

00:05:49.199 --> 00:05:52.199
برای کشتن مسلمانان

00:05:52.199 --> 00:05:55.199
پشت سر او گروهی از زنان هستند

00:05:55.199 --> 00:05:58.199
بنابراین من شروع به بازیگری برای آنها کردم

00:05:58.199 --> 00:06:01.199
پس پیوندهایشان باقی می ماند و چشمانشان باز است

00:06:02.199 --> 00:06:05.199
و گوش هایشان کدر می شود

00:06:05.199 --> 00:06:09.199
سپس از بینی و گوش گردنبند و گوشواره درست کرد

00:06:09.199 --> 00:06:12.199
پس او را در آغوش گرفتم و گردنبندش را هل دادم

00:06:12.199 --> 00:06:15.199
و گوشواره های طلایش به من

00:06:15.199 --> 00:06:18.199
گفت: ای آباد سماح مال تو هستند.

00:06:18.199 --> 00:06:21.199
آنها مال شما هستند، آنها را نگه دارید، آنها ارزشمند هستند

00:06:21.199 --> 00:06:24.329
و هنگامی که یکی از بارهای خود را از دست داد

00:06:24.329 --> 00:06:27.329
با لشکر به مکه برگشتم

00:06:27.329 --> 00:06:30.329
پس جبیر بن مطعم به آنچه به من وعده داده بود عمل کرد

00:06:30.329 --> 00:06:33.329
و گردنم را آزاد کن

00:06:33.329 --> 00:06:36.329
پس آزاد شدم

00:06:36.329 --> 00:06:39.329
اما آرمان محمد روز به روز بیشتر شد

00:06:39.329 --> 00:06:42.329
ساعت به ساعت بر مسلمانان افزوده شد

00:06:42.329 --> 00:06:45.389
بنابراین من اهمیت بیشتری برای امور محمد داشتم

00:06:45.389 --> 00:06:48.389
اندوه بزرگ

00:06:48.389 --> 00:06:51.389
اضطراب و ترس وجودم را فرا گرفت

00:06:51.389 --> 00:06:54.389
من هنوز اینطوری هستم

00:06:54.389 --> 00:06:57.389
تا اینکه محمد با لشکر نیرومند خود به عنوان فاتح وارد مکه شد

00:06:57.389 --> 00:07:00.490
در آن

00:07:00.490 --> 00:07:03.490
ای کاش به طائف فرار می کردم

00:07:03.490 --> 00:07:06.550
من در آنجا به دنبال امنیت هستم

00:07:06.550 --> 00:07:09.550
اما مردم طائف مدت زیادی نماندند

00:07:09.550 --> 00:07:12.550
پس نور اسلام وجود ندارد

00:07:12.550 --> 00:07:15.550
از آنها هیئتی برای ملاقات با محمد آماده کردند

00:07:15.550 --> 00:07:18.550
اعلام ورود آنان به دین او

00:07:18.550 --> 00:07:21.550
بعد به دست من افتاد

00:07:21.550 --> 00:07:24.550
زمین به چیزی که از آن استقبال می کرد تنگ شد و آموزه ها مرا خسته کردند

00:07:25.550 --> 00:07:28.550
یا یه کشور دیگه

00:07:28.550 --> 00:07:31.550
به خدا من در میان این اضطراب هستم

00:07:31.550 --> 00:07:34.550
وقتی مردی مرا نصیحت کرد، گفت:

00:07:34.550 --> 00:07:37.550
وای بر تو ای هیولا

00:07:37.550 --> 00:07:40.550
به خدا قسم محمد کسی را نمی کشد

00:07:40.550 --> 00:07:43.550
اگر در دین خود وارد شود و به حق شهادت دهد

00:07:43.550 --> 00:07:46.870
به محض شنیدن مطلبش

00:07:46.870 --> 00:07:49.870
تا اینکه میم از صورتم به طرف یثرب بیرون آمد

00:07:49.870 --> 00:07:52.870
من محمد را می خواهم

00:07:52.870 --> 00:07:55.870
وقتی به او رسیدم، وضعیت او را احساس کردم

00:07:55.870 --> 00:07:58.870
پس دانستم که او در مسجد است

00:07:58.870 --> 00:08:01.870
پس آرام و با احتیاط به او نزدیک شدم

00:08:01.870 --> 00:08:04.870
تا ایستادم به سمتش رفتم

00:08:04.870 --> 00:08:07.870
بالای سرش و من گفتم

00:08:07.870 --> 00:08:10.870
شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست

00:08:10.870 --> 00:08:13.899
و اینکه محمد بنده و فرستاده اوست

00:08:13.899 --> 00:08:16.899
وقتی این دو شهادت را شنید، به من نگاه کرد

00:08:16.899 --> 00:08:19.899
وقتی مرا شناخت، نگاهش را از من گرفت

00:08:19.899 --> 00:08:22.899
وحشی هستی؟

00:08:22.899 --> 00:08:25.899
گفتم بله یا رسول الله

00:08:25.899 --> 00:08:28.899
گفت: بنشین و بگو چگونه حمزه را کشته ای.

00:08:28.899 --> 00:08:31.970
پس نشستم و خبر را به او گفتم

00:08:31.970 --> 00:08:34.970
وقتی صحبتم تموم شد

00:08:34.970 --> 00:08:37.970
صورتش را از من برگرداند و گفت

00:08:37.970 --> 00:08:40.970
وای بر تو ای هیولا

00:08:40.970 --> 00:08:44.100
چهره تو از من ناپدید شده است، پس دیگر تو را نخواهم دید

00:08:44.100 --> 00:08:47.100
من از آن روز هستم

00:08:47.100 --> 00:08:50.100
دوست دارم پیامبر اکرم مرا ببیند

00:08:50.100 --> 00:08:53.100
اگر اصحاب مقابل او می نشستند

00:08:53.100 --> 00:08:56.100
جای خودم را پشت سر او گرفتم

00:08:56.100 --> 00:08:59.100
من در آن حالت ماندم تا اینکه رسول خدا وفات کرد

00:08:59.100 --> 00:09:02.100
خداوند او را در جوار پروردگارش درود فرستد

00:09:02.100 --> 00:09:05.320
سپس وحشی افزود:

00:09:05.320 --> 00:09:08.320
با اینکه اینو میدونستم

00:09:08.320 --> 00:09:11.320
اسلام باید مقدم بر آن باشد

00:09:11.320 --> 00:09:14.320
من همچنان عظمت این عمل را احساس می کردم

00:09:14.320 --> 00:09:17.320
و در قسمت شریف اغراق می کنم

00:09:17.320 --> 00:09:20.320
که اسلام و مسلمین با آن آفریده شدند

00:09:20.320 --> 00:09:23.320
شروع کردم به انتظار فرصتی برای جبران

00:09:23.320 --> 00:09:26.480
با آن از آنچه پیش از من آمد

00:09:26.480 --> 00:09:29.480
هنگامی که به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید

00:09:29.480 --> 00:09:32.480
با بالاترین صحابی و خلافت

00:09:32.480 --> 00:09:35.480
مسلمانان به صاحبش ابوبکر

00:09:35.480 --> 00:09:38.480
بنی حنیفه صحابی شدند

00:09:38.480 --> 00:09:41.480
مسیلمه دروغگو با مرتدین

00:09:41.480 --> 00:09:44.480
رسول خدا صلی الله علیه و آله لشکری

00:09:44.480 --> 00:09:47.480
برای جنگ مسلمانان و بازگشت مردمش

00:09:47.480 --> 00:09:50.580
بنی حنیفه به دین خدا

00:09:50.580 --> 00:09:53.580
پس با خود گفتم این به خداست

00:09:53.580 --> 00:09:56.580
شانس تو، هیولای من، از آن استفاده کن

00:09:56.580 --> 00:09:59.700
و اجازه نده که از تو دور شود

00:09:59.700 --> 00:10:02.700
سپس با سپاهیان مسلمان بیرون رفتم

00:10:02.700 --> 00:10:05.700
نیزه ای را که با آن کشته شدم با خود بردم

00:10:05.700 --> 00:10:08.700
سیدالشهدا حمزه بن عبدالمطلب

00:10:09.700 --> 00:10:12.700
اینکه بتوانم مسیلمه را بکشم یا پیروز شوم

00:10:12.700 --> 00:10:15.990
بر اساس شهادت، زمانی که او هجوم آورد

00:10:15.990 --> 00:10:18.990
مسلمه و لشکریانش به مسلمانان حمله کردند

00:10:18.990 --> 00:10:21.990
مرگ و گرفتاری با دشمنان خدا

00:10:21.990 --> 00:10:24.990
شروع کردم به کمین کردن در اطراف مصلیمه و او را دیدم

00:10:24.990 --> 00:10:27.990
او با شمشیر در دست ایستاد و دیدم

00:10:27.990 --> 00:10:30.990
مثلاً مردی از انصار منتظر اوست

00:10:30.990 --> 00:10:33.990
چیزی که من در کمین هستم هر دوی ما می خواهیم

00:10:33.990 --> 00:10:37.090
او را کشت و وقتی در مقابلش ایستادم

00:10:38.090 --> 00:10:41.090
نیزه ام را تکان دادم تا صاف شد

00:10:41.090 --> 00:10:44.090
در دستم آن را به سمت او هل دادم

00:10:44.090 --> 00:10:47.090
در آن افتادم و در همان لحظه

00:10:47.090 --> 00:10:50.090
نیزه خود را به سوی مسیلمه شلیک کردم

00:10:50.090 --> 00:10:53.090
انصار به او حمله می کردند و با او ظلم می کردند

00:10:53.090 --> 00:10:56.220
ضربه ای با شمشیر که شما را ناامید کرد

00:10:56.220 --> 00:10:59.250
او می داند که ما او را کجا کشتیم، اگر تو بودی

00:10:59.250 --> 00:11:02.250
من بودم که او را کشتم. من او را کشته بودم

00:11:02.250 --> 00:11:05.250
بهترین مردم بعد از محمد کشته شدند

00:11:05.250 --> 00:11:10.200
افراد شرور هم

00:11:10.200 --> 00:11:13.389
بهترین مردم بعد از محمد کشته شدند

00:11:13.389 --> 00:11:16.679
او افراد شرور را نیز کشت

00:11:16.679 --> 00:11:20.740
مورخان
