بسم الله الرحمن الرحیم محمد رسول خداست خلاصه ای از سیره پیامبر داستان سفر شب و معراج از انس بن مالک از مالک بن صعصع رضی الله عنه هر دو که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او از شبی که اسیر شد به آنها گفت و او گفت در حالی که من در خرابه هستم و شاید گفته بود در سنگ دراز کشیدن وقتی یکی اومد پیشم باخت گفت و شنیدم که گفت پس بین این و این تقسیم شد پس به الجارود گفتم در حالی که او در کنار من بود منظور او از آن چیست او گفت از سوراخ گلویش تا موهایش پس قلبم را استخراج کن سپس یک طشت طلایی پر از ایمان به من داده شد او قلب مرا پاک کرد بعد پر شد و بعد تکرار شد سپس به من یک حیوان سفید رنگ زیر قاطر و بالای الاغ داده شد الجارود به او گفت او البراق، ابوحمزه است انس رضی الله عنه گفت بله او یک پله را در انتهای افراطی خود قرار می دهد البراق زین و لگام زده بود وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خواست سوار او شود براش سخته جبرئیل علیه السلام به او فرمود ابی محمد این کار را بکن هیچ کس تا به حال شما را سوار نکرده است نزد خدا از او ارجمندتر پس از گذاشتن یک تکه کاغذ خودداری کنید رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند پس سوار آن شدم تا به اورشلیم رسیدم پس او را به پیوندی که پیامبران با آن پیوند دارند پیوند دادم سپس وارد مسجد شدم خلاصه ای از سیره پیامبر نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی و توسط انجمن مواضع ارائه شد در پادشاهی بحرین اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد و شما بقیه کار را انجام دهید او شفا داد