WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.509 --> 00:00:17.510
انجمن مواضع خشنود است

00:00:17.510 --> 00:00:19.510
به شما ارائه شود

00:00:19.510 --> 00:00:22.510
تصاویری از زندگی صحابه

00:00:22.510 --> 00:00:25.510
نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا

00:00:25.510 --> 00:00:30.329
خدا رحمتش کند

00:00:30.329 --> 00:00:34.329
سعید بن العاص رضی الله عنه

00:00:50.229 --> 00:00:53.229
سعید بن العاص العماوی القرشی

00:00:53.229 --> 00:00:56.229
یاران من غرق در شکوه و جلال هستند

00:00:56.229 --> 00:00:58.229
یک مرد باستانی

00:00:58.229 --> 00:01:00.229
او را خوشحال یافت

00:01:00.229 --> 00:01:02.229
او را داتاج می گفتند

00:01:02.229 --> 00:01:04.230
چون هوا تاریک بود

00:01:04.230 --> 00:01:06.230
هیچ کس از قریش کم نور نیست

00:01:06.230 --> 00:01:08.230
با عمامه ای همرنگ عمامه اش

00:01:08.230 --> 00:01:10.230
تا زمانی که آن را برمی دارد

00:01:10.230 --> 00:01:12.230
برای احترام و احترام به او

00:01:12.230 --> 00:01:13.299
به خاطر خودش

00:01:13.299 --> 00:01:15.299
پدرش العاص بن سعید است

00:01:15.299 --> 00:01:18.299
او از سران قریش بود

00:01:18.299 --> 00:01:20.299
و یکی از بزرگترین آنها

00:01:20.299 --> 00:01:22.299
با مشرکان جنگید

00:01:22.299 --> 00:01:23.299
جنگ بدر

00:01:23.299 --> 00:01:25.299
او و برادرش عتبه

00:01:25.299 --> 00:01:26.299
پس با هم کشته شدند

00:01:26.299 --> 00:01:28.299
مرگ العاص

00:01:28.299 --> 00:01:30.299
به دست علی بن ابی طالب

00:01:30.299 --> 00:01:31.299
خداوند از او راضی باشد

00:01:31.299 --> 00:01:33.489
روزی که کشته شد خوشحال بود

00:01:33.489 --> 00:01:35.489
پدر و عمویش در بدر هستند

00:01:35.489 --> 00:01:37.489
در دو سالگی

00:01:37.489 --> 00:01:39.489
عثمان بن عفان از او حمایت کرد

00:01:39.489 --> 00:01:41.489
خداوند از او راضی باشد

00:01:41.489 --> 00:01:43.489
اتفاقی که بین او و پسر افتاد

00:01:43.489 --> 00:01:45.489
کوچولو یکی از پیوندهای نسب است

00:01:45.489 --> 00:01:47.489
پس سعید بن العاص بزرگ شد

00:01:47.489 --> 00:01:49.489
در مراقبت از اسب خدمتکار

00:01:49.489 --> 00:01:51.489
فرش های نورین

00:01:51.489 --> 00:01:53.489
عثمان بن عفان

00:01:53.489 --> 00:01:55.489
به چشم همسرش آمد

00:01:55.489 --> 00:01:57.489
رقیه و ام کلگروم

00:01:57.489 --> 00:01:59.489
دختر سیدالرسول

00:01:59.489 --> 00:02:01.489
محمد بن عبدالله

00:02:01.489 --> 00:02:03.489
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد

00:02:03.489 --> 00:02:05.489
چهارم شکوه کاپرا

00:02:05.489 --> 00:02:07.489
درباره کابر

00:02:07.489 --> 00:02:09.490
و برکات سخاوتمندانه شمایل

00:02:09.490 --> 00:02:11.490
و موجودات بزرگ

00:02:11.490 --> 00:02:13.490
یکی از شیرین ترین چشمه هایش

00:02:13.490 --> 00:02:15.490
و پاکش کرد

00:02:15.490 --> 00:02:17.490
و اسلام در میان پربارترین آنها قرار گرفت

00:02:17.490 --> 00:02:19.490
آب های آن قوی تر و قوی تر است

00:02:19.490 --> 00:02:21.490
بر هر دو گونه قرآن می خواند

00:02:21.490 --> 00:02:23.490
کتاب خدا عثمان بن عفان

00:02:23.490 --> 00:02:25.490
و تشنگی دریافت کرد

00:02:25.490 --> 00:02:27.490
تازه از دهان پیامبر

00:02:27.490 --> 00:02:29.490
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد

00:02:29.490 --> 00:02:31.490
او بیشتر شبیه مردم بود

00:02:31.490 --> 00:02:33.490
لحن رسول خدا

00:02:33.490 --> 00:02:35.490
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد

00:02:35.490 --> 00:02:37.490
در مجموع 12 نفر بودند

00:02:37.490 --> 00:02:39.490
مردی که نوشت

00:02:39.490 --> 00:02:41.490
قرآن در زمان سلطنت عثمان

00:02:41.490 --> 00:02:43.490
و مردم به او یاد دادند

00:02:43.490 --> 00:02:45.490
بر سعید بن العاص ظاهر شد

00:02:45.490 --> 00:02:47.490
نشانه های حاکمیت از آن زمان

00:02:47.490 --> 00:02:49.490
یک پسر جوان

00:02:49.490 --> 00:02:51.490
روایت شده که زنی نذر کرد

00:02:51.490 --> 00:02:53.490
برای دادن سرماخوردگی گرانبها

00:02:53.490 --> 00:02:55.490
او بخشنده ترین اعراب را داشت

00:02:55.490 --> 00:02:57.490
بده به این پسر

00:02:57.490 --> 00:02:59.490
سعید بن العاص را می خواهند

00:02:59.490 --> 00:03:01.490
پس لباس نامیده شد

00:03:01.490 --> 00:03:03.490
آن وقت لوکس

00:03:03.490 --> 00:03:05.490
در سعیدیه به نام او

00:03:05.490 --> 00:03:07.550
و این بود

00:03:07.550 --> 00:03:09.550
حق دارند

00:03:09.550 --> 00:03:11.550
وقتی برای سعید بن العاص نبوت کردند

00:03:11.550 --> 00:03:13.550
با آنچه از حاکمیت او پیش بینی می کردند

00:03:13.550 --> 00:03:15.550
و کیفیت

00:03:15.550 --> 00:03:17.550
سعید بن العاص به عنوان حاکم منصوب شد

00:03:17.550 --> 00:03:19.550
برای کشورهای مسلمان

00:03:19.550 --> 00:03:21.550
و سپاهیان را رهبری کرد

00:03:21.550 --> 00:03:23.550
و فتوحات را برای آنها گشود

00:03:23.550 --> 00:03:25.550
خداوند تبرستان و جرجان را بر دستان او باد

00:03:25.550 --> 00:03:27.550
و او ماند

00:03:27.550 --> 00:03:29.550
والی توسط عثمان

00:03:29.550 --> 00:03:31.550
بر شهر رسول

00:03:31.550 --> 00:03:33.550
درود خدا بر او باد

00:03:33.550 --> 00:03:35.550
تا اینکه خلیفه مظلوم به شهادت رسید

00:03:35.550 --> 00:03:37.550
خداوند از او راضی باشد

00:03:37.550 --> 00:03:39.550
اما صفتی که غالب شد

00:03:39.550 --> 00:03:41.550
علی سعید بن العاص

00:03:41.550 --> 00:03:43.550
راحت و با کیفیت است

00:03:43.550 --> 00:03:45.550
حتی معاویه بن ابی

00:03:45.550 --> 00:03:47.550
سفیان او را کریم لقب داد

00:03:47.550 --> 00:03:49.550
قریش

00:03:49.550 --> 00:03:51.550
خداوند بر سعید بن العاص صلوات بخشید

00:03:51.550 --> 00:03:53.550
بدون شمارش

00:03:53.550 --> 00:03:55.550
پس سعید آن را به بندگان خدا عرضه کرد

00:03:55.550 --> 00:03:57.550
بدون حساب هم

00:03:57.550 --> 00:03:59.740
به او گفتم

00:03:59.740 --> 00:04:01.740
این خبر عالی است

00:04:01.740 --> 00:04:03.740
بسیاری

00:04:03.740 --> 00:04:05.740
داستان های شگفت انگیزی درباره او تعریف کردم

00:04:05.740 --> 00:04:07.740
صفحات هیجان انگیز پر شد

00:04:07.740 --> 00:04:09.740
تاریخ ستایش و نور است

00:04:09.740 --> 00:04:11.740
از آن

00:04:11.740 --> 00:04:13.740
سعید بن العاص اصرار می کرد

00:04:13.740 --> 00:04:15.740
ارسال پول هر جمعه

00:04:15.740 --> 00:04:17.740
و در دستانش می گذارد

00:04:17.740 --> 00:04:19.740
نمازگزاران با نیاز

00:04:19.740 --> 00:04:21.740
حتی اگر نمازشان را قطع کنند

00:04:21.740 --> 00:04:23.740
با خوشحالی برداشت کردند

00:04:23.740 --> 00:04:25.740
با آن بدون مشکل

00:04:25.740 --> 00:04:27.839
اهل مطالعه بود

00:04:27.839 --> 00:04:29.839
او در یک جلسه شرکت می کند

00:04:29.839 --> 00:04:31.839
کتاب خدا را از او می گیرد

00:04:31.839 --> 00:04:33.839
فقیر شد و فقر او را گرفت

00:04:33.839 --> 00:04:35.839
شدید

00:04:35.839 --> 00:04:37.839
همسرش به او گفت

00:04:37.839 --> 00:04:39.839
شاهزاده ما سعید بن العاص

00:04:39.839 --> 00:04:41.839
او را خوب توصیف می کنند

00:04:41.839 --> 00:04:43.839
اگر وضعیت خود را برای او ذکر کردید

00:04:43.839 --> 00:04:45.839
شاید او به شما اجازه انجام کاری را می دهد

00:04:45.839 --> 00:04:47.839
گفت: وای بر تو!

00:04:47.839 --> 00:04:49.839
آیا می خواهید پوست صورت را پاک کنید؟

00:04:49.839 --> 00:04:51.839
قسم می خورم که ندارم

00:04:51.839 --> 00:04:53.939
هنوز داره قوی تر میشه

00:04:53.939 --> 00:04:55.939
او مورد نیاز و فوری است

00:04:55.939 --> 00:04:57.939
او همسرش را در طلب دارد

00:04:57.939 --> 00:04:59.939
تا اینکه شورای سعید آمد

00:04:59.939 --> 00:05:01.939
ابن العاص چنانکه بود

00:05:01.939 --> 00:05:03.939
او هر بار می آید

00:05:03.939 --> 00:05:05.939
وقتی مردم رفتند

00:05:05.939 --> 00:05:07.939
مرد در جای خود نشسته ماند

00:05:07.939 --> 00:05:09.939
پس سعید به او نزدیک شد

00:05:09.939 --> 00:05:11.939
گفت: فکر کنم نشسته ای.

00:05:11.939 --> 00:05:13.939
برای یک نیاز

00:05:13.939 --> 00:05:15.939
مرد ساکت ماند

00:05:15.939 --> 00:05:17.939
برای پسرانش خوشحال است

00:05:17.939 --> 00:05:19.939
آنها رفتند

00:05:19.939 --> 00:05:21.939
وقتی رفتند به او گفت

00:05:21.939 --> 00:05:23.939
چیزی جز من و تو باقی نمانده است

00:05:23.939 --> 00:05:25.939
بنابراین نیاز خود را ذکر کنید

00:05:25.939 --> 00:05:27.939
مرد ساکت ماند

00:05:27.939 --> 00:05:29.939
پس چراغ را خاموش کرد و به او گفت

00:05:29.939 --> 00:05:31.939
خداوند شما را بیامرزد

00:05:31.939 --> 00:05:33.939
تو صورت من را نمی بینی

00:05:33.939 --> 00:05:35.939
بنابراین نیاز خود را ذکر کنید

00:05:35.939 --> 00:05:37.939
گفت: خدا شاهزاده را رحمت کند.

00:05:37.939 --> 00:05:39.939
فقر زده بودیم

00:05:39.939 --> 00:05:41.939
می خواستم به شما اشاره کنم

00:05:41.939 --> 00:05:43.939
پس شرمنده شدم

00:05:43.939 --> 00:05:45.939
بر عهده شماست

00:05:45.939 --> 00:05:47.939
و اگر مأمور فلق شدی، فلانی

00:05:47.939 --> 00:05:49.970
و وقتی صبح شد

00:05:49.970 --> 00:05:51.970
مرد یک مامور پیدا کرد

00:05:51.970 --> 00:05:53.970
سعید بن العاص

00:05:53.970 --> 00:05:55.970
او به او گفت که شاهزاده

00:05:55.970 --> 00:05:57.970
من ممکن است چیزی برای شما سفارش دهم

00:05:57.970 --> 00:05:59.970
کسی را بیاور که آن را با خود حمل کند

00:05:59.970 --> 00:06:01.970
گفت: کسی را ندارم که آن را حمل کند.

00:06:01.970 --> 00:06:03.970
بعد رفت به

00:06:03.970 --> 00:06:05.970
همسرش او را سرزنش کرد و گفت

00:06:05.970 --> 00:06:07.970
او مرا مجبور به انجام آن کرد

00:06:07.970 --> 00:06:09.970
صورتم به سعید بن العاص

00:06:09.970 --> 00:06:11.970
بنابراین او به من چیزی دستور داد

00:06:11.970 --> 00:06:13.970
چرا به کسی نیاز داشت که او را حمل کند؟

00:06:13.970 --> 00:06:15.970
آنچه می بینم فرمان من است

00:06:15.970 --> 00:06:17.970
مگر با آرد یا غذا

00:06:17.970 --> 00:06:19.970
حتی اگر پول بود

00:06:19.970 --> 00:06:21.970
چرا به کسی نیاز داشت که او را حمل کند؟

00:06:21.970 --> 00:06:24.000
و با دستم به من می دادم

00:06:24.000 --> 00:06:26.000
زن گفت

00:06:26.000 --> 00:06:28.000
هر چه او به شما بدهد، ما می دهیم

00:06:28.000 --> 00:06:30.060
به آن ران نیاز دارد

00:06:30.060 --> 00:06:32.060
پس مرد نزد مامور بازگشت

00:06:32.060 --> 00:06:34.060
عامل گفت

00:06:34.060 --> 00:06:36.060
به شاهزاده گفتم که ...

00:06:36.060 --> 00:06:38.060
تو کسی رو نداری که حمل کنی

00:06:38.060 --> 00:06:40.060
به تو دادم

00:06:40.060 --> 00:06:42.060
شما این سه پسر را دارید

00:06:42.060 --> 00:06:44.100
تا با خودت حمل کنی

00:06:44.100 --> 00:06:46.100
پس مرد جلوتر از آنها رفت

00:06:46.100 --> 00:06:48.100
وقتی به خانه رسیدند

00:06:48.100 --> 00:06:50.100
اگر بالای هر کدام

00:06:50.100 --> 00:06:52.100
از آنها ده هزار درهم

00:06:52.100 --> 00:06:54.100
به پسرها گفت

00:06:54.100 --> 00:06:56.100
با تو فقیر شدند و رفتند

00:06:56.100 --> 00:06:58.100
و گفتند

00:06:58.100 --> 00:07:00.100
شاهزاده ما را به شما داده است

00:07:00.100 --> 00:07:02.100
زیرا او را با پسری نفرستادند

00:07:02.100 --> 00:07:04.100
هدیه به کسی

00:07:04.100 --> 00:07:06.100
جز اینکه پسر در یک جمله بود

00:07:06.100 --> 00:07:08.189
هدیه

00:07:08.189 --> 00:07:10.189
بادیه نشین سعید بن العاص گفت

00:07:10.189 --> 00:07:12.189
پس به او پانصد نفر دستور داد

00:07:12.189 --> 00:07:14.189
نماینده اش به او گفت

00:07:14.189 --> 00:07:16.189
پانصد درهم

00:07:16.189 --> 00:07:18.189
ام دینار

00:07:18.189 --> 00:07:20.189
گفت: به تو دستور دادم

00:07:20.189 --> 00:07:22.189
پانصد درهم

00:07:22.189 --> 00:07:24.189
اما در ذهن شماست

00:07:24.189 --> 00:07:26.189
دینار است

00:07:26.189 --> 00:07:28.189
پس پانصد دینار به او بپرداز

00:07:28.189 --> 00:07:30.189
وقتی گرفتش

00:07:30.189 --> 00:07:32.189
بادیه نشین نشسته گریه می کرد

00:07:32.189 --> 00:07:34.189
سعید به او گفت

00:07:34.189 --> 00:07:36.189
چرا گرفتار نشدی؟

00:07:36.189 --> 00:07:38.189
و او گفت

00:07:38.189 --> 00:07:40.189
نه، قسم می خورم

00:07:40.189 --> 00:07:42.189
اما من روی زمین گریه می کنم

00:07:42.189 --> 00:07:44.420
چطور میتونی مثل خودت پنهان بشی؟

00:07:44.420 --> 00:07:46.420
سعید به پسرش عمر می گفت

00:07:46.420 --> 00:07:48.420
پسرم

00:07:48.420 --> 00:07:50.420
اول لطف کن

00:07:50.420 --> 00:07:52.420
بدون مشکل

00:07:52.420 --> 00:07:54.420
اما اگر مرد پیش شما بیاید

00:07:54.420 --> 00:07:56.420
تقریباً می توانید خون او را روی صورتش ببینید

00:07:56.420 --> 00:07:58.420
از زندگی

00:07:58.420 --> 00:08:00.420
یا در خطر به سراغ شما آمده است

00:08:00.420 --> 00:08:02.420
او نمی داند که آن را به او بدهد یا از او دریغ کند

00:08:02.420 --> 00:08:04.420
به خدا اگر به سراغش رفتم

00:08:04.420 --> 00:08:06.540
او نیز به او پاداش داد

00:08:06.540 --> 00:08:08.540
هنگامی که سعید بن العاص در مرگ او حاضر شد

00:08:08.540 --> 00:08:10.540
مجموعه سازه

00:08:10.540 --> 00:08:12.540
و به آنها گفت

00:08:12.540 --> 00:08:14.540
پسر، ضرر نکن

00:08:14.540 --> 00:08:16.540
دوستان من با مرگم چهره ام عوض شد

00:08:16.540 --> 00:08:18.540
همانطور که هستید با آنها رفتار کنید

00:08:18.540 --> 00:08:20.540
من آنها را به آن سوق خواهم داد و به آنها پاداش خواهم داد

00:08:20.540 --> 00:08:22.540
کاری که باهاشون میکردم

00:08:22.540 --> 00:08:24.540
و برای غذا کافی هستند

00:08:24.540 --> 00:08:26.540
مرد را مطالبه کن

00:08:26.540 --> 00:08:28.540
در صورت نیاز

00:08:28.540 --> 00:08:30.540
اندامش به هم ریخته بود

00:08:30.540 --> 00:08:32.539
اندامش از ترس میلرزید

00:08:33.539 --> 00:08:35.539
به خدا سوگند او مردی است بی قرار

00:08:35.539 --> 00:08:37.539
روی تختش

00:08:37.539 --> 00:08:39.539
او شما را شایسته تسکین خود می بیند

00:08:39.539 --> 00:08:41.539
بزرگتر از او

00:08:41.539 --> 00:08:43.539
شما آنچه را که می دهید دارید

00:08:43.539 --> 00:08:45.669
وقتی فوت کرد

00:08:45.669 --> 00:08:47.669
او پسرش عمر بن سعید را معرفی کرد

00:08:47.669 --> 00:08:49.669
معروف به الاشدک

00:08:49.669 --> 00:08:51.669
بر معاویه بن ابی سفیان

00:08:51.669 --> 00:08:53.669
در دمشق به او می گوید

00:08:53.669 --> 00:08:55.669
با خواسته های پدرش

00:08:55.669 --> 00:08:57.669
پس معاویه گریست و اندوهگین شد

00:08:57.669 --> 00:08:59.669
او گفت؟

00:08:59.669 --> 00:09:01.669
پدرت دین را ترک کرد

00:09:01.669 --> 00:09:03.669
و او گفت بله

00:09:03.669 --> 00:09:05.669
گفت چقدر است

00:09:05.669 --> 00:09:07.669
گفت سیصد هزار درهم

00:09:07.669 --> 00:09:09.669
معاویه گفت

00:09:09.669 --> 00:09:11.700
او علی است

00:09:11.700 --> 00:09:13.700
گفت به من توصیه کرده است

00:09:13.700 --> 00:09:15.700
من جز بهای بدهی او را نمی پردازم

00:09:15.700 --> 00:09:17.700
زمین های او

00:09:17.700 --> 00:09:19.700
پس معاویه از او زمین خرید

00:09:19.700 --> 00:09:21.830
به میزان بدهی

00:09:21.830 --> 00:09:23.830
عمر بن سعید برگشت

00:09:23.830 --> 00:09:25.830
به شهر

00:09:25.830 --> 00:09:27.830
به منادی دستور داد تا مردم را صدا کند

00:09:27.830 --> 00:09:29.830
که هر که دین دارد

00:09:29.830 --> 00:09:31.830
بگذار پسرش عمر بیاید و او را دستگیر کند

00:09:31.830 --> 00:09:33.929
سپس مرد جوانی نزد او آمد

00:09:33.929 --> 00:09:35.929
او یک تکه خون با خود دارد

00:09:35.929 --> 00:09:37.929
او در این مورد برای او نوشت

00:09:37.929 --> 00:09:39.929
بیست هزار

00:09:39.929 --> 00:09:41.929
عمر گفت: چگونه سزاوار آن هستم؟

00:09:41.929 --> 00:09:43.929
این پول بر عهده پدرم است

00:09:43.929 --> 00:09:45.929
مرد جوان گفت

00:09:45.929 --> 00:09:47.929
پدرت داشت خانه را ترک می کرد

00:09:47.929 --> 00:09:49.929
امارت از کارش برکنار شد

00:09:49.929 --> 00:09:51.929
بنابراین من او را دنبال کردم و با او قدم زدم

00:09:51.929 --> 00:09:53.929
وقتی مرا دید گفت:

00:09:53.929 --> 00:09:55.929
آیا به چیزی نیاز دارید؟

00:09:55.929 --> 00:09:57.929
من جواب دادم نه

00:09:57.929 --> 00:09:59.929
اما من با تو بودن را دوست داشتم

00:09:59.929 --> 00:10:01.929
در این ساعت

00:10:01.929 --> 00:10:03.929
و او گفت

00:10:03.929 --> 00:10:05.929
خدا با تو بود

00:10:05.929 --> 00:10:07.929
سپس گفت: پسر برادرم.

00:10:07.929 --> 00:10:09.929
از من ابزار و پوست بخواهید

00:10:09.929 --> 00:10:11.929
پس برایش پول آورد

00:10:11.929 --> 00:10:13.929
پس بیست هزار به من نوشت

00:10:13.929 --> 00:10:15.929
و او گفت

00:10:15.929 --> 00:10:17.929
برادرم اگر بیاید

00:10:17.929 --> 00:10:19.929
ما برای آن هزینه کردیم

00:10:19.929 --> 00:10:21.929
پس عمر به او پرداخت

00:10:21.929 --> 00:10:23.929
پول و بیشتر

00:10:23.929 --> 00:10:25.929
هیچ چیز زیادی

00:10:26.929 --> 00:10:28.929
که مانند عمر بن سعید رفت

00:10:28.929 --> 00:10:30.929
او نمرده

00:10:30.929 --> 00:10:32.929
خداوند از السخی الجواد راضی باشد

00:10:32.929 --> 00:10:34.929
حافظ کتاب خدا

00:10:34.929 --> 00:10:36.929
سعید بن العاص

00:10:36.929 --> 00:10:38.929
و چراغی برای او در قبرش

00:10:38.929 --> 00:10:44.190
او سعید بن العاص بود

00:10:44.190 --> 00:10:46.190
من شبیه مردم هستم

00:10:46.190 --> 00:10:48.190
لحن رسول خدا

00:10:48.190 --> 00:10:50.190
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد

00:10:59.190 --> 00:11:01.190
بگذارید بیشتر بیایند
