1 00:00:00,000 --> 00:00:03,000 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:15,769 --> 00:00:17,769 انجمن مواضع خشنود است 3 00:00:17,769 --> 00:00:21,769 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم 4 00:00:21,769 --> 00:00:24,769 نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا 5 00:00:25,829 --> 00:00:26,829 خدا رحمتش کند 6 00:00:26,829 --> 00:00:32,520 رافع بن عمیر الطایی 7 00:00:32,520 --> 00:00:34,649 خداوند از او راضی باشد 8 00:00:48,649 --> 00:00:54,020 آیا خبر رافع بن عمیر الطایی را شنیده ای؟ 9 00:00:54,020 --> 00:00:56,020 زیرک کویر 10 00:00:56,020 --> 00:00:58,020 مرگ بزرگ تو 11 00:00:58,020 --> 00:01:00,210 اسلام به رفیع آمد 12 00:01:00,210 --> 00:01:02,210 به او توجهی نکرد 13 00:01:02,210 --> 00:01:04,209 هیچ توجهی به او نکرد 14 00:01:04,209 --> 00:01:09,209 این به این دلیل است که او بیش از حد مشغول یورش به محله های عرب نشین بود 15 00:01:09,209 --> 00:01:12,209 و ربودن شتران شترانشان 16 00:01:12,209 --> 00:01:17,209 گمان نکنید که رفیع رئیس قبیله عرب بوده است 17 00:01:17,209 --> 00:01:20,209 یا رازی برای هجوم داشت 18 00:01:20,209 --> 00:01:22,209 یا نواری که مرا محکم نگه می دارد 19 00:01:22,209 --> 00:01:27,209 رفیع همچین چیزی نبود، حتی به آن نزدیک هم نبود 20 00:01:27,209 --> 00:01:30,209 بلکه بادیه نشین بیابانی بود 21 00:01:30,209 --> 00:01:33,209 او ارتشی از خودش ایجاد کرد 22 00:01:33,209 --> 00:01:38,239 او به تنهایی و به تنهایی حملات خود را به خانه های اعراب آغاز کرد 23 00:01:38,239 --> 00:01:41,239 مردم آنچه را که برایشان عزیزتر است گرامی می دارند 24 00:01:41,239 --> 00:01:45,239 سپس سالم برمی گردد 25 00:01:45,239 --> 00:01:50,239 ممکن است بگویید: مگر در این محله ها نبود که رفیع هجوم می آورد؟ 26 00:01:50,239 --> 00:01:55,239 قهرمانان انگاد می توانند این فانی را شکار کنند 27 00:01:55,239 --> 00:02:00,239 و شترانشان را از دست او نجات ده و او را از بین ببر 28 00:02:00,239 --> 00:02:03,239 همانا او از فرزندان صحرا بود 29 00:02:03,239 --> 00:02:08,240 کسانی که از رفیع جسور، جسور و دلیر کمتر نیستند 30 00:02:08,240 --> 00:02:14,240 اما هیچ کس در میان آنها نبود که در شناخت اسرار این بیابان با او برابری کند 31 00:02:14,240 --> 00:02:17,240 و توانایی تأثیرگذاری بر اعماق آن 32 00:02:17,240 --> 00:02:19,240 حتی در میان اعراب نیز معروف بود 33 00:02:19,240 --> 00:02:23,240 او به یک بادیه نشین شن صحرا هدیه داد 34 00:02:23,240 --> 00:02:26,240 راهش را به مردم نشان داد 35 00:02:26,240 --> 00:02:28,430 کار رفیع بود 36 00:02:28,430 --> 00:02:31,430 اگر تصمیم بگیرد به مردمی حمله کند 37 00:02:31,430 --> 00:02:34,430 برای آوردن تعداد زیادی تخم شترمرغ 38 00:02:34,430 --> 00:02:36,430 و آن را با آب پر کنید 39 00:02:36,430 --> 00:02:42,430 و او را در نقاط دورافتاده‌ای که پایی در آن نمی‌گذارد، در میان بیابان دفن کنند 40 00:02:42,430 --> 00:02:46,430 سپس به هر کس که از محله های عرب نشین بخواهد حمله می کند 41 00:02:46,430 --> 00:02:49,430 شترانی را که اسیر می کند جلوی او می راند 42 00:02:49,430 --> 00:02:55,430 او را به جاهایی می برد که اسرارشان به کسی جز او داده نشده است 43 00:02:55,430 --> 00:02:59,430 اگر وارد آن شود و در هزارتوی آن غوطه ور شود 44 00:02:59,430 --> 00:03:01,430 صاحبان از تعقیب او دست کشیدند 45 00:03:01,430 --> 00:03:03,430 و به عقب برگشتند 46 00:03:03,430 --> 00:03:07,430 از ترس مردن از تشنگی یا از دست دادن 47 00:03:07,430 --> 00:03:10,430 در سال نهم هجری 48 00:03:10,430 --> 00:03:14,430 رسول خدا صلی الله علیه و آله عمر بن العاص را فرستاد 49 00:03:14,430 --> 00:03:19,430 در رأس یکی از شرکت های مسلمان که عازم کشور تای است 50 00:03:19,430 --> 00:03:22,430 به او دستور داد هر یک از اعراب را که اسلام می آورند بسیج کند 51 00:03:22,430 --> 00:03:25,430 تا با او به شام برود تا با رومیان بجنگد 52 00:03:25,430 --> 00:03:30,430 و با کسانی از آنان که در امان نبودند، دوستی کند تا به دشمنان او نپیوندند 53 00:03:30,430 --> 00:03:35,500 در گروه ابوبکر صدیق و عمر بن خطاب بودند 54 00:03:35,500 --> 00:03:40,500 و گروهی از اصحاب بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 55 00:03:40,500 --> 00:03:44,500 پس راه افتادند تا به کوه تای رسیدند 56 00:03:44,500 --> 00:03:46,500 جاده ها آنها را کور کرد 57 00:03:46,500 --> 00:03:49,500 آنها از ضرر و نابودی برای خود می ترسیدند 58 00:03:50,500 --> 00:03:52,500 عمر بن خطاب گفت 59 00:03:52,500 --> 00:03:58,500 یک مرد باتجربه برای ما بیاور تا در این پیروزی ها راهنمای ما باشد 60 00:03:58,500 --> 00:04:03,500 به او گفته شد: تو جز رافع بن عمیر الطایی کسی نداری. 61 00:04:03,500 --> 00:04:08,500 زیرا او داناترین مردم به این بیابان و داناترین راههای آن است 62 00:04:08,500 --> 00:04:12,500 پس رفیع را صدا زدند و او را راهنما گرفتند 63 00:04:12,500 --> 00:04:16,500 رافع بن عمیر با این نخبه برگزیده وقت گذراند 64 00:04:16,500 --> 00:04:20,500 یکی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله 65 00:04:20,500 --> 00:04:24,500 روزها و شبها تا آنكه آنچه را كه به آنها امر شده بود به انجام رساندند 66 00:04:24,500 --> 00:04:28,500 رفیع دید که صفات آن بزرگوار و خصلت هایشان بزرگوار است 67 00:04:28,500 --> 00:04:33,500 وقتی عشقشان در دلش کاشته شد، هدایتشان عالی بود 68 00:04:33,500 --> 00:04:37,500 او آنها را در شب خدمتکار و در روز شوالیه یافت 69 00:04:37,500 --> 00:04:43,500 زاهدان دنیا که خواهان پاداش نیک از جانب خداوند هستند 70 00:04:43,500 --> 00:04:48,500 او با آنها رابطه ای داشت که رافع خود برای شما روایت می کند و می گوید: 71 00:04:48,500 --> 00:04:53,560 وقتی با مردم بودم به همه آنها نگاه می کردم 72 00:04:53,560 --> 00:04:58,560 من به طور خاص به ابوبکر توجه داشتم، او را تحسین می کردم و به او لطف می کردم 73 00:04:58,560 --> 00:05:03,589 با نگرانی من برای همه یارانش و برای همه خوبی ها 74 00:05:03,589 --> 00:05:07,589 وقتی به خانه هایی که از آن ها رفته بودیم برگشتیم 75 00:05:07,589 --> 00:05:12,589 وقتی می خواستند ما را ترک کنند، احساس کردم که در قلبم با آنها خواهند بود 76 00:05:12,589 --> 00:05:16,589 پس نزد ابوبکر آمدم و گفتم: ای همنشین خوب. 77 00:05:16,589 --> 00:05:20,589 من تو را علامت گذاری کردم و از بین دوستانت تو را انتخاب کردم 78 00:05:20,589 --> 00:05:25,589 پس چیزی را برای من ذکر کنید که اگر آن را حفظ کردم یکی از شما و مانند شما باشم 79 00:05:25,589 --> 00:05:29,589 گفت: پنج انگشتت را یادت هست؟ 80 00:05:29,589 --> 00:05:33,589 گفتم بله و او گفت روی آن حساب کنید 81 00:05:33,589 --> 00:05:38,589 گواهی می دهد که معبودی جز خدا نیست و محمد بنده و فرستاده اوست 82 00:05:38,589 --> 00:05:43,589 و اگر مال دارید نماز را برپا دارید و زکات بدهید 83 00:05:43,589 --> 00:05:48,589 شما ماه رمضان را روزه می گیرید و اگر راهی برای آن یافتید، حج خانه را به جا آورید 84 00:05:48,589 --> 00:05:53,589 سپس فرمود: آیا آن را حفظ کرده ای؟ گفتم بله و به من گوش کن 85 00:05:53,589 --> 00:05:59,589 شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست و محمد بنده و فرستاده اوست 86 00:05:59,589 --> 00:06:03,589 در مورد نماز، من هرگز آن را ترک نمی کنم 87 00:06:03,589 --> 00:06:07,589 در مورد زکات، پول کافی برای پرداخت آن دارم 88 00:06:07,589 --> 00:06:11,589 در مورد ماه رمضان تا زنده هستم روزه می گیرم 89 00:06:11,589 --> 00:06:16,850 در مورد حج هم اگر بتوانم انشاءالله حج می کنم 90 00:06:16,850 --> 00:06:21,850 از آن روز دزد صحرا رافع بن عمیر 91 00:06:21,850 --> 00:06:26,850 اون صفحه سیاه زندگیش و اون صفحه دیگه رو باز کرد 92 00:06:26,850 --> 00:06:32,910 صفحه ای که از نور ایمان می درخشد و از نور قرآن می درخشد 93 00:06:32,910 --> 00:06:36,910 این خبر رافع بن عمیر در عصر جاهلی بود 94 00:06:36,910 --> 00:06:40,910 در اینجا به برخی از داستان های او پس از مسلمان شدن اشاره می شود 95 00:06:40,910 --> 00:06:45,100 زندگانی خلیفه مسلمین ابوبکر صدیق 96 00:06:45,100 --> 00:06:50,100 ارتشی متشکل از چهار لشکر برای حمله به رومیان در شام 97 00:06:50,100 --> 00:06:56,100 ارتش متجاوز به نام خدا شتافت و کشور را آزاد کرد و مردم را هدایت کرد 98 00:06:56,100 --> 00:07:00,100 در هر سرزمینی که پایش بر آن پا می گذارد، اذان بلند می شود 99 00:07:00,100 --> 00:07:05,100 تا به مردم اعلام کند که دوران بردگی در برابر سزارها به پایان رسیده است 100 00:07:05,100 --> 00:07:10,100 و بندگی خدا یکی است تا اینکه به حومه دمشق رسید 101 00:07:10,100 --> 00:07:15,100 سپس عازم شهر حمص در مرکز سوریه شد 102 00:07:15,100 --> 00:07:20,230 رومیان ارتش مسلمانان را در نظر نمی گرفتند و به آن اهمیت نمی دادند 103 00:07:20,230 --> 00:07:24,300 وقتی دیدند که او بر آنها شکست وارد می کند، شکست به دنبال شکست می آید 104 00:07:24,300 --> 00:07:29,300 آنها با تهدید سربازان خود به نابودی، ارتش خود را در انطاکیه بسیج کردند 105 00:07:29,300 --> 00:07:33,300 او از احزاب دولت بیزانس کمک آورد 106 00:07:33,300 --> 00:07:37,300 تا اینکه دویست و پنجاه هزار جنگجو برای آنها جمع شدند 107 00:07:37,300 --> 00:07:42,300 سپس این لشکر عظیم را از لبجاب علیه مسلمانان هل دادند 108 00:07:42,300 --> 00:07:46,300 بنابراین او برای بازیابی کشوری که رومیان از دست داده بودند، ادامه داد 109 00:07:46,300 --> 00:07:49,300 او ارتش مسلمانان را به انقراض تهدید می کند 110 00:07:49,300 --> 00:07:52,329 مسلمانان از آنان رسولانی به مدینه فرستادند 111 00:07:52,329 --> 00:07:57,329 اوضاع را برای خلیفه تعریف می کنند و می گویند آسودگی، آسودگی 112 00:07:57,329 --> 00:07:59,329 و گوساله گوساله است 113 00:07:59,329 --> 00:08:02,420 خالد بن الولید در آن زمان در عراق بود 114 00:08:02,420 --> 00:08:05,420 در رأس ارتش بزرگ و فاتح خود 115 00:08:05,420 --> 00:08:10,420 پس دوست به او دستور داد که فوراً به شام برود 116 00:08:10,420 --> 00:08:13,420 برای کمک به ارتش در معرض خطر انقراض 117 00:08:13,420 --> 00:08:18,420 بلایی را می بیند که بر سر مسلمانان می آید 118 00:08:18,420 --> 00:08:21,459 خالد به دستور خلیفه پاسخ داد 119 00:08:21,459 --> 00:08:25,459 او با ده هزار سرباز مسلمان رفت 120 00:08:25,459 --> 00:08:28,459 از جمله رفیع بن عمیر الطایی است 121 00:08:28,459 --> 00:08:31,459 تدارکات لشکر مسلمانان در شام باشد 122 00:08:31,459 --> 00:08:34,519 علی خالد بن ولید بود 123 00:08:34,519 --> 00:08:38,519 تا ارتش خود را در کمترین زمان به سوریه برساند 124 00:08:38,519 --> 00:08:42,519 و راهی را طی کند که در آن از رویارویی با رومیان پرهیز کند 125 00:08:42,519 --> 00:08:46,519 تا مانع ملاقات او با مسلمانان نشود 126 00:08:46,519 --> 00:08:49,519 پس به مشورت با یارانش پرداخت و گفت: 127 00:08:49,519 --> 00:08:52,519 اینجوری منو خسته کرد 128 00:08:52,519 --> 00:08:55,519 سپس رافع بن عمیر الطائی نزد او برخاست 129 00:08:55,519 --> 00:08:59,519 او گفت: «ای شاهزاده، من از آن تو هستم.» 130 00:08:59,519 --> 00:09:01,519 گفت: چگونه؟ 131 00:09:01,519 --> 00:09:05,519 گفت از قره قیر از کویر می گذریم 132 00:09:05,519 --> 00:09:07,519 و بگذرم و ببینمت 133 00:09:07,519 --> 00:09:09,519 و با پالمیرا به پایان می رسد 134 00:09:09,519 --> 00:09:13,519 پس ما در وسط شام پشت سر حماس هستیم 135 00:09:13,519 --> 00:09:16,519 جایی که لشکر مسلمانان مستقر هستند 136 00:09:16,519 --> 00:09:18,519 ابن روم را شگفت زده کردند 137 00:09:18,519 --> 00:09:21,519 آنها نمی دانند که آیا ما از آسمان بر آنها نازل شده ایم 138 00:09:21,519 --> 00:09:24,519 یا از زمین برایشان منبع گرفتیم 139 00:09:24,519 --> 00:09:26,580 خالد گفت 140 00:09:26,580 --> 00:09:30,580 چگونه در این صحرای بخشنده آب به دست آوریم؟ 141 00:09:30,580 --> 00:09:34,580 ما بیست هزار نفر داریم، هم انسان و هم اسب 142 00:09:34,580 --> 00:09:37,580 گفت تا زمانی که خدا با ماست 143 00:09:37,580 --> 00:09:39,649 من با آن مال تو هستم 144 00:09:39,649 --> 00:09:43,649 خالد با نظر نویسان سرهنگ دوم ارتش مشورت کرد 145 00:09:43,649 --> 00:09:46,649 گفتند: این کار را نکن شاهزاده. 146 00:09:46,649 --> 00:09:49,649 فاصله قرهقر تا ساوه 147 00:09:49,649 --> 00:09:52,649 کمتر از پنج شب آن را قطع نکنید 148 00:09:52,649 --> 00:09:56,649 بیابانی است بدون آب و مسیر 149 00:09:56,649 --> 00:09:59,649 گذراندن آن به عهده خود مسافر است 150 00:09:59,649 --> 00:10:01,649 تقریبا غیرممکن است 151 00:10:01,649 --> 00:10:04,649 پس این ارتش بزرگ چطور؟ 152 00:10:04,649 --> 00:10:07,649 خود و روح مسلمانان را در معرض نابودی قرار ندهید 153 00:10:07,649 --> 00:10:09,649 خالد گفت 154 00:10:09,649 --> 00:10:11,649 ای مسلمانان! 155 00:10:11,649 --> 00:10:13,649 راهنمایی شما هم فرقی نمی کند 156 00:10:13,649 --> 00:10:15,649 و یقین خود را ضعیف نکنید 157 00:10:15,649 --> 00:10:18,649 آنها می دانستند که کمک از جانب خداوند است 158 00:10:18,649 --> 00:10:20,649 با نیت می آید 159 00:10:20,649 --> 00:10:23,649 ثواب به اندازه سختی است 160 00:10:23,649 --> 00:10:26,649 و مسلمان نباید به چیزی اهمیت دهد 161 00:10:26,649 --> 00:10:29,649 تا زمانی که منتظر یاری پروردگارش باشد 162 00:10:29,649 --> 00:10:32,710 سپس رافع بن عمیر با ماست 163 00:10:32,710 --> 00:10:36,710 در میان شما کسى نیست که از رفیع پسر صحرا غافل باشد 164 00:10:36,710 --> 00:10:39,710 سپس فرمود: به خدا سوگند این لازم است. 165 00:10:39,710 --> 00:10:45,710 مصمم شدم دستور جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله را اجرا کنم. 166 00:10:45,710 --> 00:10:49,710 و نجات لشکر مسلمانان از چنگال رومیان 167 00:10:49,710 --> 00:10:53,840 تنها کاری که باید می کردند این بود که مطیعانه به او پاسخ دهند 168 00:10:53,840 --> 00:10:57,840 گفتند: تو مردی هستی که خداوند به تو خیری آورده است 169 00:10:57,840 --> 00:10:59,840 پس هر کاری میخوای انجام بده 170 00:10:59,840 --> 00:11:02,840 گفت: خدا جزای خیر بدهد 171 00:11:02,840 --> 00:11:05,840 سپس رو به رفیع کرد و گفت 172 00:11:05,840 --> 00:11:08,840 رفیع هر کاری می خواهی بکن 173 00:11:08,840 --> 00:11:11,840 رفیع گفت: مواظب باش شاهزاده. 174 00:11:11,840 --> 00:11:15,840 با بیست شتر سر استخوانی، دو حیوان چاق 175 00:11:15,840 --> 00:11:17,840 هر پیرزنی 176 00:11:17,840 --> 00:11:19,840 پس آنها را نزد خود آورد 177 00:11:19,840 --> 00:11:21,840 پس رفیع به آنها نزدیک شد 178 00:11:21,840 --> 00:11:23,840 بنابراین من آنها را زنده کردم 179 00:11:23,840 --> 00:11:25,840 وقتی از تشنگی خسته شدند 180 00:11:25,840 --> 00:11:27,840 به آنها آب بدهید 181 00:11:27,840 --> 00:11:29,840 پس نوشیدند تا سیر شدند 182 00:11:29,840 --> 00:11:31,840 سپس تیغه های آنها را برید 183 00:11:31,840 --> 00:11:33,840 یعنی لبهایشان 184 00:11:33,840 --> 00:11:37,840 دهانشان را بست تا شایعه را نجوند 185 00:11:37,840 --> 00:11:41,840 سپس این شترها به اندازه ای که می توانستند آب حمل کنند 186 00:11:41,840 --> 00:11:45,840 آب در شکم و پشتشان جاری شد 187 00:11:45,840 --> 00:11:47,840 ارتش توانا به راه افتاد 188 00:11:47,840 --> 00:11:51,840 او شروع به سوخت رسانی به راهپیمایی با اسب ها و بارهای خود کرد 189 00:11:51,840 --> 00:11:53,840 هر بار که به خانه ای پایین می آمد همینطور بود 190 00:11:53,840 --> 00:11:55,840 رفیع به سوی شتر برخاست 191 00:11:55,840 --> 00:11:57,840 چهار نفر از آنها را ذبح کرد 192 00:11:57,840 --> 00:12:00,840 پس آب را در شکم او گرفت 193 00:12:00,840 --> 00:12:03,840 آن را با شیر او مخلوط کرد و به اسب ها داد 194 00:12:03,840 --> 00:12:07,840 لشکر به پشت آب داده شد 195 00:12:07,840 --> 00:12:11,840 زمانی که ارتش مرحله پنجم راهپیمایی خود را به پایان رساند 196 00:12:11,840 --> 00:12:14,840 تمام آبش را مصرف کرد 197 00:12:14,840 --> 00:12:18,840 رفیع باید منابع خود را به سربازان نشان می داد 198 00:12:18,840 --> 00:12:23,840 ان شاء الله رفیع تا چشمش متورم شود به بیماری چشم مبتلا می شد 199 00:12:23,840 --> 00:12:26,840 فردا هیچ وعده ای نمی دهد 200 00:12:26,840 --> 00:12:28,899 خالد نزد او آمد و گفت 201 00:12:28,899 --> 00:12:33,899 وای بر تو ای رفیع، همه شترها را ذبح کردیم 202 00:12:33,899 --> 00:12:35,899 آب تمام شده بود 203 00:12:35,899 --> 00:12:37,899 ارتش در آستانه نابودی بود 204 00:12:37,899 --> 00:12:38,899 و او گفت 205 00:12:38,899 --> 00:12:43,899 ببین شاید دو کوه به شکل سینه ببینی 206 00:12:43,899 --> 00:12:46,899 خالد به هر طرف نگاه کرد 207 00:12:46,899 --> 00:12:47,899 سپس گفت 208 00:12:47,899 --> 00:12:51,899 بله، بله، رفیع 209 00:12:51,899 --> 00:12:54,940 رفیع گفت: شاد باش. 210 00:12:54,940 --> 00:12:57,940 برخیز، در میان آنها درختی بجو 211 00:12:57,940 --> 00:12:59,940 توصیف او چنین و چنان است 212 00:12:59,940 --> 00:13:02,940 دنبالش گشتند ولی پیدا نکردند 213 00:13:02,940 --> 00:13:04,940 رفیع گفت: و قضاوت خواهد کرد. 214 00:13:04,940 --> 00:13:08,940 زمین را تکان دهید، آن را تکان دهید، اینجاست 215 00:13:08,940 --> 00:13:10,940 و می دانستند که اگر آن را نیافتی 216 00:13:10,940 --> 00:13:12,940 تو هلاک شدی و من با تو هلاک شدم 217 00:13:12,940 --> 00:13:16,940 آنها در هر نقطه به دنبال درخت پره می گشتند 218 00:13:16,940 --> 00:13:18,940 خیلی زود آن را پیدا کردند 219 00:13:18,940 --> 00:13:21,940 کنده شد و ریشه اش در خاک ماند 220 00:13:21,940 --> 00:13:24,940 پس آنها بزرگ شدند و رفیع با آنها بزرگ شد 221 00:13:24,940 --> 00:13:25,940 سپس گفت 222 00:13:25,940 --> 00:13:27,940 منشا آن را کاوش کنید 223 00:13:27,940 --> 00:13:28,940 پس حفر کردند 224 00:13:28,940 --> 00:13:32,940 از زیر آن چشمه آب شیرین به نام نمیر فوران کرد 225 00:13:32,940 --> 00:13:35,940 بر تشویق و تمجید خود افزودند 226 00:13:35,940 --> 00:13:39,940 با شادی، شادی و تبریک به رفیع آمدند 227 00:13:39,940 --> 00:13:42,940 او به آنها گفت: حمد و سپاس مخصوص خداست. 228 00:13:42,940 --> 00:13:47,940 به خدا قسم سی سال پیش با پدرم از این سرزمین گذشتم 229 00:13:47,940 --> 00:13:50,940 بعد از آن چشمانم او را ندید 230 00:13:50,940 --> 00:13:56,940 ارتش به راهپیمایی خود ادامه داد تا به تپه های مشرف به غوطه دمشق رسید 231 00:13:56,940 --> 00:14:02,940 پس خالد پرچم رسول خدا صلی الله علیه و آله را به رافع بن عمیر سپرد. 232 00:14:02,940 --> 00:14:05,940 به او دستور داد که آن را در آنجا متمرکز کند 233 00:14:05,940 --> 00:14:06,940 پس تمرکز کن 234 00:14:06,940 --> 00:14:08,940 اسمش تنبیه بود 235 00:14:08,940 --> 00:14:12,970 سپس لشکر خالد با چهار لشکر مسلمان روبرو شدند 236 00:14:12,970 --> 00:14:15,970 که منتظر آمدنش بود 237 00:14:15,970 --> 00:14:17,970 آنها در جنگ یرموک شرکت کردند 238 00:14:17,970 --> 00:14:20,970 که در آن خداوند گناهان شرک را ذلیل کرد 239 00:14:20,970 --> 00:14:23,970 پرچم اسلام را برافراشت 240 00:14:23,970 --> 00:14:27,970 این یکی از نبردهای سرنوشت ساز بزرگ تاریخ بود 241 00:14:27,970 --> 00:14:29,970 و بعد از 242 00:14:29,970 --> 00:14:31,970 آیا می دانستید که رافع بن عمیر؟ 243 00:14:31,970 --> 00:14:36,970 که تا همین اواخر به دزد صحرا لقب داشت 244 00:14:36,970 --> 00:14:39,970 او را مرشد نیکی نامیدند 245 00:14:39,970 --> 00:14:43,970 آیا می دانید دلیل این لقب به او همین بوده است؟ 246 00:14:43,970 --> 00:14:46,970 او به خاطر لطف فراوانش به فقرا است 247 00:14:46,970 --> 00:14:49,970 دلسوزی بزرگ او برای نیازمندان 248 00:14:49,970 --> 00:14:53,970 به اهل سه مسجد اطعام می کرد 249 00:14:53,970 --> 00:14:56,970 آن که دست راست و عرق پیشانی خود را به دست آورد 250 00:14:56,970 --> 00:14:59,970 او از دنیا در یک جامه راضی است 251 00:14:59,970 --> 00:15:01,970 او آن را در خانه می پوشد 252 00:15:01,970 --> 00:15:03,970 او را برای نماز بیرون می آورد 253 00:15:04,970 --> 00:15:08,000 از این تعجب نکنید 254 00:15:08,000 --> 00:15:11,000 رافع بن عمیر ممکن است ساعتی را صرف مطالعه کند 255 00:15:11,000 --> 00:15:15,000 در مکتب محمد صلی الله علیه و آله و سلم 256 00:15:15,000 --> 00:15:19,000 بارقه ای از نور ایمان در سینه اش می درخشید 257 00:15:19,000 --> 00:15:27,870 رافع بن عمیر بدوی را با ریگ بیابان راهنمایی کرد 258 00:15:27,870 --> 00:15:33,059 مورخان روشهای آن را به مردم نشان دادند 259 00:15:33,059 --> 00:15:36,059 با محمد و یارانش 260 00:15:36,059 --> 00:15:39,059 این عمارت توسط گوت ها ساخته شده است 261 00:15:39,059 --> 00:15:41,059 ای شیار بهتر کمکم کن 262 00:15:41,059 --> 00:15:44,059 در ستایش آنها بهتر از تو هست؟