WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.769 --> 00:00:17.769
انجمن مواضع خشنود است

00:00:17.769 --> 00:00:21.769
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم

00:00:21.769 --> 00:00:24.769
نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا

00:00:25.829 --> 00:00:26.829
خدا رحمتش کند

00:00:26.829 --> 00:00:32.520
رافع بن عمیر الطایی

00:00:32.520 --> 00:00:34.649
خداوند از او راضی باشد

00:00:48.649 --> 00:00:54.020
آیا خبر رافع بن عمیر الطایی را شنیده ای؟

00:00:54.020 --> 00:00:56.020
زیرک کویر

00:00:56.020 --> 00:00:58.020
مرگ بزرگ تو

00:00:58.020 --> 00:01:00.210
اسلام به رفیع آمد

00:01:00.210 --> 00:01:02.210
به او توجهی نکرد

00:01:02.210 --> 00:01:04.209
هیچ توجهی به او نکرد

00:01:04.209 --> 00:01:09.209
این به این دلیل است که او بیش از حد مشغول یورش به محله های عرب نشین بود

00:01:09.209 --> 00:01:12.209
و ربودن شتران شترانشان

00:01:12.209 --> 00:01:17.209
گمان نکنید که رفیع رئیس قبیله عرب بوده است

00:01:17.209 --> 00:01:20.209
یا رازی برای هجوم داشت

00:01:20.209 --> 00:01:22.209
یا نواری که مرا محکم نگه می دارد

00:01:22.209 --> 00:01:27.209
رفیع همچین چیزی نبود، حتی به آن نزدیک هم نبود

00:01:27.209 --> 00:01:30.209
بلکه بادیه نشین بیابانی بود

00:01:30.209 --> 00:01:33.209
او ارتشی از خودش ایجاد کرد

00:01:33.209 --> 00:01:38.239
او به تنهایی و به تنهایی حملات خود را به خانه های اعراب آغاز کرد

00:01:38.239 --> 00:01:41.239
مردم آنچه را که برایشان عزیزتر است گرامی می دارند

00:01:41.239 --> 00:01:45.239
سپس سالم برمی گردد

00:01:45.239 --> 00:01:50.239
ممکن است بگویید: مگر در این محله ها نبود که رفیع هجوم می آورد؟

00:01:50.239 --> 00:01:55.239
قهرمانان انگاد می توانند این فانی را شکار کنند

00:01:55.239 --> 00:02:00.239
و شترانشان را از دست او نجات ده و او را از بین ببر

00:02:00.239 --> 00:02:03.239
همانا او از فرزندان صحرا بود

00:02:03.239 --> 00:02:08.240
کسانی که از رفیع جسور، جسور و دلیر کمتر نیستند

00:02:08.240 --> 00:02:14.240
اما هیچ کس در میان آنها نبود که در شناخت اسرار این بیابان با او برابری کند

00:02:14.240 --> 00:02:17.240
و توانایی تأثیرگذاری بر اعماق آن

00:02:17.240 --> 00:02:19.240
حتی در میان اعراب نیز معروف بود

00:02:19.240 --> 00:02:23.240
او به یک بادیه نشین شن صحرا هدیه داد

00:02:23.240 --> 00:02:26.240
راهش را به مردم نشان داد

00:02:26.240 --> 00:02:28.430
کار رفیع بود

00:02:28.430 --> 00:02:31.430
اگر تصمیم بگیرد به مردمی حمله کند

00:02:31.430 --> 00:02:34.430
برای آوردن تعداد زیادی تخم شترمرغ

00:02:34.430 --> 00:02:36.430
و آن را با آب پر کنید

00:02:36.430 --> 00:02:42.430
و او را در نقاط دورافتاده‌ای که پایی در آن نمی‌گذارد، در میان بیابان دفن کنند

00:02:42.430 --> 00:02:46.430
سپس به هر کس که از محله های عرب نشین بخواهد حمله می کند

00:02:46.430 --> 00:02:49.430
شترانی را که اسیر می کند جلوی او می راند

00:02:49.430 --> 00:02:55.430
او را به جاهایی می برد که اسرارشان به کسی جز او داده نشده است

00:02:55.430 --> 00:02:59.430
اگر وارد آن شود و در هزارتوی آن غوطه ور شود

00:02:59.430 --> 00:03:01.430
صاحبان از تعقیب او دست کشیدند

00:03:01.430 --> 00:03:03.430
و به عقب برگشتند

00:03:03.430 --> 00:03:07.430
از ترس مردن از تشنگی یا از دست دادن

00:03:07.430 --> 00:03:10.430
در سال نهم هجری

00:03:10.430 --> 00:03:14.430
رسول خدا صلی الله علیه و آله عمر بن العاص را فرستاد

00:03:14.430 --> 00:03:19.430
در رأس یکی از شرکت های مسلمان که عازم کشور تای است

00:03:19.430 --> 00:03:22.430
به او دستور داد هر یک از اعراب را که اسلام می آورند بسیج کند

00:03:22.430 --> 00:03:25.430
تا با او به شام برود تا با رومیان بجنگد

00:03:25.430 --> 00:03:30.430
و با کسانی از آنان که در امان نبودند، دوستی کند تا به دشمنان او نپیوندند

00:03:30.430 --> 00:03:35.500
در گروه ابوبکر صدیق و عمر بن خطاب بودند

00:03:35.500 --> 00:03:40.500
و گروهی از اصحاب بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:03:40.500 --> 00:03:44.500
پس راه افتادند تا به کوه تای رسیدند

00:03:44.500 --> 00:03:46.500
جاده ها آنها را کور کرد

00:03:46.500 --> 00:03:49.500
آنها از ضرر و نابودی برای خود می ترسیدند

00:03:50.500 --> 00:03:52.500
عمر بن خطاب گفت

00:03:52.500 --> 00:03:58.500
یک مرد باتجربه برای ما بیاور تا در این پیروزی ها راهنمای ما باشد

00:03:58.500 --> 00:04:03.500
به او گفته شد: تو جز رافع بن عمیر الطایی کسی نداری.

00:04:03.500 --> 00:04:08.500
زیرا او داناترین مردم به این بیابان و داناترین راههای آن است

00:04:08.500 --> 00:04:12.500
پس رفیع را صدا زدند و او را راهنما گرفتند

00:04:12.500 --> 00:04:16.500
رافع بن عمیر با این نخبه برگزیده وقت گذراند

00:04:16.500 --> 00:04:20.500
یکی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:04:20.500 --> 00:04:24.500
روزها و شبها تا آنكه آنچه را كه به آنها امر شده بود به انجام رساندند

00:04:24.500 --> 00:04:28.500
رفیع دید که صفات آن بزرگوار و خصلت هایشان بزرگوار است

00:04:28.500 --> 00:04:33.500
وقتی عشقشان در دلش کاشته شد، هدایتشان عالی بود

00:04:33.500 --> 00:04:37.500
او آنها را در شب خدمتکار و در روز شوالیه یافت

00:04:37.500 --> 00:04:43.500
زاهدان دنیا که خواهان پاداش نیک از جانب خداوند هستند

00:04:43.500 --> 00:04:48.500
او با آنها رابطه ای داشت که رافع خود برای شما روایت می کند و می گوید:

00:04:48.500 --> 00:04:53.560
وقتی با مردم بودم به همه آنها نگاه می کردم

00:04:53.560 --> 00:04:58.560
من به طور خاص به ابوبکر توجه داشتم، او را تحسین می کردم و به او لطف می کردم

00:04:58.560 --> 00:05:03.589
با نگرانی من برای همه یارانش و برای همه خوبی ها

00:05:03.589 --> 00:05:07.589
وقتی به خانه هایی که از آن ها رفته بودیم برگشتیم

00:05:07.589 --> 00:05:12.589
وقتی می خواستند ما را ترک کنند، احساس کردم که در قلبم با آنها خواهند بود

00:05:12.589 --> 00:05:16.589
پس نزد ابوبکر آمدم و گفتم: ای همنشین خوب.

00:05:16.589 --> 00:05:20.589
من تو را علامت گذاری کردم و از بین دوستانت تو را انتخاب کردم

00:05:20.589 --> 00:05:25.589
پس چیزی را برای من ذکر کنید که اگر آن را حفظ کردم یکی از شما و مانند شما باشم

00:05:25.589 --> 00:05:29.589
گفت: پنج انگشتت را یادت هست؟

00:05:29.589 --> 00:05:33.589
گفتم بله و او گفت روی آن حساب کنید

00:05:33.589 --> 00:05:38.589
گواهی می دهد که معبودی جز خدا نیست و محمد بنده و فرستاده اوست

00:05:38.589 --> 00:05:43.589
و اگر مال دارید نماز را برپا دارید و زکات بدهید

00:05:43.589 --> 00:05:48.589
شما ماه رمضان را روزه می گیرید و اگر راهی برای آن یافتید، حج خانه را به جا آورید

00:05:48.589 --> 00:05:53.589
سپس فرمود: آیا آن را حفظ کرده ای؟ گفتم بله و به من گوش کن

00:05:53.589 --> 00:05:59.589
شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست و محمد بنده و فرستاده اوست

00:05:59.589 --> 00:06:03.589
در مورد نماز، من هرگز آن را ترک نمی کنم

00:06:03.589 --> 00:06:07.589
در مورد زکات، پول کافی برای پرداخت آن دارم

00:06:07.589 --> 00:06:11.589
در مورد ماه رمضان تا زنده هستم روزه می گیرم

00:06:11.589 --> 00:06:16.850
در مورد حج هم اگر بتوانم انشاءالله حج می کنم

00:06:16.850 --> 00:06:21.850
از آن روز دزد صحرا رافع بن عمیر

00:06:21.850 --> 00:06:26.850
اون صفحه سیاه زندگیش و اون صفحه دیگه رو باز کرد

00:06:26.850 --> 00:06:32.910
صفحه ای که از نور ایمان می درخشد و از نور قرآن می درخشد

00:06:32.910 --> 00:06:36.910
این خبر رافع بن عمیر در عصر جاهلی بود

00:06:36.910 --> 00:06:40.910
در اینجا به برخی از داستان های او پس از مسلمان شدن اشاره می شود

00:06:40.910 --> 00:06:45.100
زندگانی خلیفه مسلمین ابوبکر صدیق

00:06:45.100 --> 00:06:50.100
ارتشی متشکل از چهار لشکر برای حمله به رومیان در شام

00:06:50.100 --> 00:06:56.100
ارتش متجاوز به نام خدا شتافت و کشور را آزاد کرد و مردم را هدایت کرد

00:06:56.100 --> 00:07:00.100
در هر سرزمینی که پایش بر آن پا می گذارد، اذان بلند می شود

00:07:00.100 --> 00:07:05.100
تا به مردم اعلام کند که دوران بردگی در برابر سزارها به پایان رسیده است

00:07:05.100 --> 00:07:10.100
و بندگی خدا یکی است تا اینکه به حومه دمشق رسید

00:07:10.100 --> 00:07:15.100
سپس عازم شهر حمص در مرکز سوریه شد

00:07:15.100 --> 00:07:20.230
رومیان ارتش مسلمانان را در نظر نمی گرفتند و به آن اهمیت نمی دادند

00:07:20.230 --> 00:07:24.300
وقتی دیدند که او بر آنها شکست وارد می کند، شکست به دنبال شکست می آید

00:07:24.300 --> 00:07:29.300
آنها با تهدید سربازان خود به نابودی، ارتش خود را در انطاکیه بسیج کردند

00:07:29.300 --> 00:07:33.300
او از احزاب دولت بیزانس کمک آورد

00:07:33.300 --> 00:07:37.300
تا اینکه دویست و پنجاه هزار جنگجو برای آنها جمع شدند

00:07:37.300 --> 00:07:42.300
سپس این لشکر عظیم را از لبجاب علیه مسلمانان هل دادند

00:07:42.300 --> 00:07:46.300
بنابراین او برای بازیابی کشوری که رومیان از دست داده بودند، ادامه داد

00:07:46.300 --> 00:07:49.300
او ارتش مسلمانان را به انقراض تهدید می کند

00:07:49.300 --> 00:07:52.329
مسلمانان از آنان رسولانی به مدینه فرستادند

00:07:52.329 --> 00:07:57.329
اوضاع را برای خلیفه تعریف می کنند و می گویند آسودگی، آسودگی

00:07:57.329 --> 00:07:59.329
و گوساله گوساله است

00:07:59.329 --> 00:08:02.420
خالد بن الولید در آن زمان در عراق بود

00:08:02.420 --> 00:08:05.420
در رأس ارتش بزرگ و فاتح خود

00:08:05.420 --> 00:08:10.420
پس دوست به او دستور داد که فوراً به شام برود

00:08:10.420 --> 00:08:13.420
برای کمک به ارتش در معرض خطر انقراض

00:08:13.420 --> 00:08:18.420
بلایی را می بیند که بر سر مسلمانان می آید

00:08:18.420 --> 00:08:21.459
خالد به دستور خلیفه پاسخ داد

00:08:21.459 --> 00:08:25.459
او با ده هزار سرباز مسلمان رفت

00:08:25.459 --> 00:08:28.459
از جمله رفیع بن عمیر الطایی است

00:08:28.459 --> 00:08:31.459
تدارکات لشکر مسلمانان در شام باشد

00:08:31.459 --> 00:08:34.519
علی خالد بن ولید بود

00:08:34.519 --> 00:08:38.519
تا ارتش خود را در کمترین زمان به سوریه برساند

00:08:38.519 --> 00:08:42.519
و راهی را طی کند که در آن از رویارویی با رومیان پرهیز کند

00:08:42.519 --> 00:08:46.519
تا مانع ملاقات او با مسلمانان نشود

00:08:46.519 --> 00:08:49.519
پس به مشورت با یارانش پرداخت و گفت:

00:08:49.519 --> 00:08:52.519
اینجوری منو خسته کرد

00:08:52.519 --> 00:08:55.519
سپس رافع بن عمیر الطائی نزد او برخاست

00:08:55.519 --> 00:08:59.519
او گفت: «ای شاهزاده، من از آن تو هستم.»

00:08:59.519 --> 00:09:01.519
گفت: چگونه؟

00:09:01.519 --> 00:09:05.519
گفت از قره قیر از کویر می گذریم

00:09:05.519 --> 00:09:07.519
و بگذرم و ببینمت

00:09:07.519 --> 00:09:09.519
و با پالمیرا به پایان می رسد

00:09:09.519 --> 00:09:13.519
پس ما در وسط شام پشت سر حماس هستیم

00:09:13.519 --> 00:09:16.519
جایی که لشکر مسلمانان مستقر هستند

00:09:16.519 --> 00:09:18.519
ابن روم را شگفت زده کردند

00:09:18.519 --> 00:09:21.519
آنها نمی دانند که آیا ما از آسمان بر آنها نازل شده ایم

00:09:21.519 --> 00:09:24.519
یا از زمین برایشان منبع گرفتیم

00:09:24.519 --> 00:09:26.580
خالد گفت

00:09:26.580 --> 00:09:30.580
چگونه در این صحرای بخشنده آب به دست آوریم؟

00:09:30.580 --> 00:09:34.580
ما بیست هزار نفر داریم، هم انسان و هم اسب

00:09:34.580 --> 00:09:37.580
گفت تا زمانی که خدا با ماست

00:09:37.580 --> 00:09:39.649
من با آن مال تو هستم

00:09:39.649 --> 00:09:43.649
خالد با نظر نویسان سرهنگ دوم ارتش مشورت کرد

00:09:43.649 --> 00:09:46.649
گفتند: این کار را نکن شاهزاده.

00:09:46.649 --> 00:09:49.649
فاصله قرهقر تا ساوه

00:09:49.649 --> 00:09:52.649
کمتر از پنج شب آن را قطع نکنید

00:09:52.649 --> 00:09:56.649
بیابانی است بدون آب و مسیر

00:09:56.649 --> 00:09:59.649
گذراندن آن به عهده خود مسافر است

00:09:59.649 --> 00:10:01.649
تقریبا غیرممکن است

00:10:01.649 --> 00:10:04.649
پس این ارتش بزرگ چطور؟

00:10:04.649 --> 00:10:07.649
خود و روح مسلمانان را در معرض نابودی قرار ندهید

00:10:07.649 --> 00:10:09.649
خالد گفت

00:10:09.649 --> 00:10:11.649
ای مسلمانان!

00:10:11.649 --> 00:10:13.649
راهنمایی شما هم فرقی نمی کند

00:10:13.649 --> 00:10:15.649
و یقین خود را ضعیف نکنید

00:10:15.649 --> 00:10:18.649
آنها می دانستند که کمک از جانب خداوند است

00:10:18.649 --> 00:10:20.649
با نیت می آید

00:10:20.649 --> 00:10:23.649
ثواب به اندازه سختی است

00:10:23.649 --> 00:10:26.649
و مسلمان نباید به چیزی اهمیت دهد

00:10:26.649 --> 00:10:29.649
تا زمانی که منتظر یاری پروردگارش باشد

00:10:29.649 --> 00:10:32.710
سپس رافع بن عمیر با ماست

00:10:32.710 --> 00:10:36.710
در میان شما کسى نیست که از رفیع پسر صحرا غافل باشد

00:10:36.710 --> 00:10:39.710
سپس فرمود: به خدا سوگند این لازم است.

00:10:39.710 --> 00:10:45.710
مصمم شدم دستور جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله را اجرا کنم.

00:10:45.710 --> 00:10:49.710
و نجات لشکر مسلمانان از چنگال رومیان

00:10:49.710 --> 00:10:53.840
تنها کاری که باید می کردند این بود که مطیعانه به او پاسخ دهند

00:10:53.840 --> 00:10:57.840
گفتند: تو مردی هستی که خداوند به تو خیری آورده است

00:10:57.840 --> 00:10:59.840
پس هر کاری میخوای انجام بده

00:10:59.840 --> 00:11:02.840
گفت: خدا جزای خیر بدهد

00:11:02.840 --> 00:11:05.840
سپس رو به رفیع کرد و گفت

00:11:05.840 --> 00:11:08.840
رفیع هر کاری می خواهی بکن

00:11:08.840 --> 00:11:11.840
رفیع گفت: مواظب باش شاهزاده.

00:11:11.840 --> 00:11:15.840
با بیست شتر سر استخوانی، دو حیوان چاق

00:11:15.840 --> 00:11:17.840
هر پیرزنی

00:11:17.840 --> 00:11:19.840
پس آنها را نزد خود آورد

00:11:19.840 --> 00:11:21.840
پس رفیع به آنها نزدیک شد

00:11:21.840 --> 00:11:23.840
بنابراین من آنها را زنده کردم

00:11:23.840 --> 00:11:25.840
وقتی از تشنگی خسته شدند

00:11:25.840 --> 00:11:27.840
به آنها آب بدهید

00:11:27.840 --> 00:11:29.840
پس نوشیدند تا سیر شدند

00:11:29.840 --> 00:11:31.840
سپس تیغه های آنها را برید

00:11:31.840 --> 00:11:33.840
یعنی لبهایشان

00:11:33.840 --> 00:11:37.840
دهانشان را بست تا شایعه را نجوند

00:11:37.840 --> 00:11:41.840
سپس این شترها به اندازه ای که می توانستند آب حمل کنند

00:11:41.840 --> 00:11:45.840
آب در شکم و پشتشان جاری شد

00:11:45.840 --> 00:11:47.840
ارتش توانا به راه افتاد

00:11:47.840 --> 00:11:51.840
او شروع به سوخت رسانی به راهپیمایی با اسب ها و بارهای خود کرد

00:11:51.840 --> 00:11:53.840
هر بار که به خانه ای پایین می آمد همینطور بود

00:11:53.840 --> 00:11:55.840
رفیع به سوی شتر برخاست

00:11:55.840 --> 00:11:57.840
چهار نفر از آنها را ذبح کرد

00:11:57.840 --> 00:12:00.840
پس آب را در شکم او گرفت

00:12:00.840 --> 00:12:03.840
آن را با شیر او مخلوط کرد و به اسب ها داد

00:12:03.840 --> 00:12:07.840
لشکر به پشت آب داده شد

00:12:07.840 --> 00:12:11.840
زمانی که ارتش مرحله پنجم راهپیمایی خود را به پایان رساند

00:12:11.840 --> 00:12:14.840
تمام آبش را مصرف کرد

00:12:14.840 --> 00:12:18.840
رفیع باید منابع خود را به سربازان نشان می داد

00:12:18.840 --> 00:12:23.840
ان شاء الله رفیع تا چشمش متورم شود به بیماری چشم مبتلا می شد

00:12:23.840 --> 00:12:26.840
فردا هیچ وعده ای نمی دهد

00:12:26.840 --> 00:12:28.899
خالد نزد او آمد و گفت

00:12:28.899 --> 00:12:33.899
وای بر تو ای رفیع، همه شترها را ذبح کردیم

00:12:33.899 --> 00:12:35.899
آب تمام شده بود

00:12:35.899 --> 00:12:37.899
ارتش در آستانه نابودی بود

00:12:37.899 --> 00:12:38.899
و او گفت

00:12:38.899 --> 00:12:43.899
ببین شاید دو کوه به شکل سینه ببینی

00:12:43.899 --> 00:12:46.899
خالد به هر طرف نگاه کرد

00:12:46.899 --> 00:12:47.899
سپس گفت

00:12:47.899 --> 00:12:51.899
بله، بله، رفیع

00:12:51.899 --> 00:12:54.940
رفیع گفت: شاد باش.

00:12:54.940 --> 00:12:57.940
برخیز، در میان آنها درختی بجو

00:12:57.940 --> 00:12:59.940
توصیف او چنین و چنان است

00:12:59.940 --> 00:13:02.940
دنبالش گشتند ولی پیدا نکردند

00:13:02.940 --> 00:13:04.940
رفیع گفت: و قضاوت خواهد کرد.

00:13:04.940 --> 00:13:08.940
زمین را تکان دهید، آن را تکان دهید، اینجاست

00:13:08.940 --> 00:13:10.940
و می دانستند که اگر آن را نیافتی

00:13:10.940 --> 00:13:12.940
تو هلاک شدی و من با تو هلاک شدم

00:13:12.940 --> 00:13:16.940
آنها در هر نقطه به دنبال درخت پره می گشتند

00:13:16.940 --> 00:13:18.940
خیلی زود آن را پیدا کردند

00:13:18.940 --> 00:13:21.940
کنده شد و ریشه اش در خاک ماند

00:13:21.940 --> 00:13:24.940
پس آنها بزرگ شدند و رفیع با آنها بزرگ شد

00:13:24.940 --> 00:13:25.940
سپس گفت

00:13:25.940 --> 00:13:27.940
منشا آن را کاوش کنید

00:13:27.940 --> 00:13:28.940
پس حفر کردند

00:13:28.940 --> 00:13:32.940
از زیر آن چشمه آب شیرین به نام نمیر فوران کرد

00:13:32.940 --> 00:13:35.940
بر تشویق و تمجید خود افزودند

00:13:35.940 --> 00:13:39.940
با شادی، شادی و تبریک به رفیع آمدند

00:13:39.940 --> 00:13:42.940
او به آنها گفت: حمد و سپاس مخصوص خداست.

00:13:42.940 --> 00:13:47.940
به خدا قسم سی سال پیش با پدرم از این سرزمین گذشتم

00:13:47.940 --> 00:13:50.940
بعد از آن چشمانم او را ندید

00:13:50.940 --> 00:13:56.940
ارتش به راهپیمایی خود ادامه داد تا به تپه های مشرف به غوطه دمشق رسید

00:13:56.940 --> 00:14:02.940
پس خالد پرچم رسول خدا صلی الله علیه و آله را به رافع بن عمیر سپرد.

00:14:02.940 --> 00:14:05.940
به او دستور داد که آن را در آنجا متمرکز کند

00:14:05.940 --> 00:14:06.940
پس تمرکز کن

00:14:06.940 --> 00:14:08.940
اسمش تنبیه بود

00:14:08.940 --> 00:14:12.970
سپس لشکر خالد با چهار لشکر مسلمان روبرو شدند

00:14:12.970 --> 00:14:15.970
که منتظر آمدنش بود

00:14:15.970 --> 00:14:17.970
آنها در جنگ یرموک شرکت کردند

00:14:17.970 --> 00:14:20.970
که در آن خداوند گناهان شرک را ذلیل کرد

00:14:20.970 --> 00:14:23.970
پرچم اسلام را برافراشت

00:14:23.970 --> 00:14:27.970
این یکی از نبردهای سرنوشت ساز بزرگ تاریخ بود

00:14:27.970 --> 00:14:29.970
و بعد از

00:14:29.970 --> 00:14:31.970
آیا می دانستید که رافع بن عمیر؟

00:14:31.970 --> 00:14:36.970
که تا همین اواخر به دزد صحرا لقب داشت

00:14:36.970 --> 00:14:39.970
او را مرشد نیکی نامیدند

00:14:39.970 --> 00:14:43.970
آیا می دانید دلیل این لقب به او همین بوده است؟

00:14:43.970 --> 00:14:46.970
او به خاطر لطف فراوانش به فقرا است

00:14:46.970 --> 00:14:49.970
دلسوزی بزرگ او برای نیازمندان

00:14:49.970 --> 00:14:53.970
به اهل سه مسجد اطعام می کرد

00:14:53.970 --> 00:14:56.970
آن که دست راست و عرق پیشانی خود را به دست آورد

00:14:56.970 --> 00:14:59.970
او از دنیا در یک جامه راضی است

00:14:59.970 --> 00:15:01.970
او آن را در خانه می پوشد

00:15:01.970 --> 00:15:03.970
او را برای نماز بیرون می آورد

00:15:04.970 --> 00:15:08.000
از این تعجب نکنید

00:15:08.000 --> 00:15:11.000
رافع بن عمیر ممکن است ساعتی را صرف مطالعه کند

00:15:11.000 --> 00:15:15.000
در مکتب محمد صلی الله علیه و آله و سلم

00:15:15.000 --> 00:15:19.000
بارقه ای از نور ایمان در سینه اش می درخشید

00:15:19.000 --> 00:15:27.870
رافع بن عمیر بدوی را با ریگ بیابان راهنمایی کرد

00:15:27.870 --> 00:15:33.059
مورخان روشهای آن را به مردم نشان دادند

00:15:33.059 --> 00:15:36.059
با محمد و یارانش

00:15:36.059 --> 00:15:39.059
این عمارت توسط گوت ها ساخته شده است

00:15:39.059 --> 00:15:41.059
ای شیار بهتر کمکم کن

00:15:41.059 --> 00:15:44.059
در ستایش آنها بهتر از تو هست؟
