WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.539 --> 00:00:17.539
انجمن مواضع خشنود است

00:00:17.539 --> 00:00:22.539
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم

00:00:22.539 --> 00:00:25.539
نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا

00:00:25.539 --> 00:00:30.170
خدا رحمتش کند

00:00:30.170 --> 00:00:33.170
طلحه بن خویل دین الاسدی

00:00:33.170 --> 00:00:35.299
خداوند از او راضی باشد

00:00:48.829 --> 00:00:53.229
در سال نهم هجری

00:00:53.229 --> 00:00:57.229
هیئتی از بنی اسد به مدینه آمدند

00:00:57.229 --> 00:01:01.229
در رأس آنها طلیحه بن خویل دین اسدی بود

00:01:01.229 --> 00:01:04.459
وقتی به مسجد النبی رسیدند

00:01:04.459 --> 00:01:08.459
در دست رسول خدا صلی الله علیه و آله ظهور کردند

00:01:08.459 --> 00:01:11.459
بعد نامزدشان بلند شد و گفت

00:01:11.459 --> 00:01:13.459
ای رسول خدا

00:01:13.459 --> 00:01:16.459
شهادت می دهیم که خداوند تنهاست و شریکی ندارد

00:01:16.459 --> 00:01:19.459
شهادت می دهیم که تو بنده و فرستاده او هستی

00:01:19.459 --> 00:01:23.459
و تو را با دین هدایت و حق فرستاده است

00:01:23.459 --> 00:01:26.459
ما فقط از خودمان به سوی تو آمده ایم

00:01:26.459 --> 00:01:28.459
او کسی را پیش ما نفرستاد

00:01:28.459 --> 00:01:31.459
پس اسلام ما را بپذیر یا رسول الله

00:01:31.459 --> 00:01:36.519
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با بیشترین استقبال از آنان پذیرایی کرد

00:01:36.519 --> 00:01:38.519
و آنها را به بهترین خانه بفرستید

00:01:38.519 --> 00:01:41.620
اما طلیحه بن خویل دیندار است

00:01:41.620 --> 00:01:46.620
به زودی روح رسول اعظم صلی الله علیه و آله تغییر یافت

00:01:46.620 --> 00:01:49.620
حسادت در دلش رخنه کرد

00:01:49.620 --> 00:01:51.620
و به موضوع خود نگاه کرد

00:01:51.620 --> 00:01:53.620
و چقدر کوچک شروع شد

00:01:53.620 --> 00:01:57.620
سپس به رشد خود ادامه می دهد و روز به روز رشد می کند

00:01:57.620 --> 00:02:03.620
تا اینکه جزیرة العرب با وفاداری و اطاعت از این سر تا آن سر به سوی او آمد

00:02:03.620 --> 00:02:08.650
سپس دیو طلیحه شروع به تطمیع او کرد و برایش آرزوی سلامتی کرد

00:02:08.650 --> 00:02:10.650
و به او می گوید

00:02:10.650 --> 00:02:13.650
ای تولیها محمد از کجاست؟

00:02:13.650 --> 00:02:16.650
او از شما سخنورتر نیست

00:02:16.650 --> 00:02:19.650
شما یک نویسنده، یک شاعر باهوش هستید

00:02:19.650 --> 00:02:22.650
و آنچه از شما نیرومندتر است جن است

00:02:22.650 --> 00:02:24.650
تو شجاع ترین عرب هستی

00:02:24.650 --> 00:02:26.650
و قدرتمندترین آنها

00:02:26.650 --> 00:02:31.650
مردم حتی اگر جدی باشید به شما قول هزار شوالیه می دهند

00:02:31.650 --> 00:02:35.710
علاوه بر این، او قدرتمندتر از شما نیست

00:02:35.710 --> 00:02:37.710
شما از قبیله اسد هستید

00:02:37.710 --> 00:02:40.710
و بن اسد معار جنگی است

00:02:40.710 --> 00:02:43.710
روزهای شاهدی در مزارع آن خواهند داشت

00:02:43.710 --> 00:02:45.710
و چند جای پارک

00:02:45.710 --> 00:02:48.840
وقتی هیئت به خانه های خود بازگشتند

00:02:48.840 --> 00:02:51.840
و لیها در میان پسران اسد ماند

00:02:51.840 --> 00:02:55.840
او به آنها ادعا می کند که او پیامبری از جانب خداست

00:02:55.840 --> 00:02:57.840
پس همه از او پیروی کردند

00:02:57.840 --> 00:02:59.840
یا با اعتقاد به آن

00:02:59.840 --> 00:03:01.840
یا عصبی است

00:03:01.840 --> 00:03:06.060
رسول خدا صلی الله علیه و آله لشکری فرستاد

00:03:06.060 --> 00:03:08.060
به رهبری دیرار بن الازوار

00:03:08.060 --> 00:03:11.060
برای جنگ با تولیحه و قومش

00:03:11.060 --> 00:03:14.060
لشکر مؤمن بنی اسد شکست خورد

00:03:14.060 --> 00:03:16.060
اتحاد آنها بزرگترین مصیبت است

00:03:16.060 --> 00:03:19.060
نزدیک بود موضوع تولیحه از بین برود

00:03:19.060 --> 00:03:22.060
اگر دیرار او را رو در رو ملاقات نکرده بود

00:03:22.060 --> 00:03:24.060
و او را با شمشیر زد

00:03:24.060 --> 00:03:27.060
انشاالله شمشیر از او برداشته شود

00:03:27.060 --> 00:03:29.060
و تاثیری بر آن نداشته باشد

00:03:29.060 --> 00:03:31.060
پس طلیحه از آن بهره برد

00:03:31.060 --> 00:03:36.060
او در میان قوم خود این خبر را منتشر کرد که خداوند از او محافظت خواهد کرد و از او دفاع خواهد کرد

00:03:36.060 --> 00:03:40.060
و اینکه شمشیرهای بریدن بر بدن او کار نمی کند

00:03:40.060 --> 00:03:43.060
کسانی که از او جدا شده بودند گرد او جمع شدند

00:03:43.060 --> 00:03:45.060
افراد زیادی از او پیروی کردند

00:03:45.060 --> 00:03:48.060
او را قوی تر و قوی تر کرد

00:03:48.060 --> 00:03:52.060
رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت

00:03:52.060 --> 00:03:55.060
بسیاری از اعراب از دین خدا مرتد شدند

00:03:55.060 --> 00:03:59.060
دسته دسته اسلام را ترک کردند

00:03:59.060 --> 00:04:02.060
آنها هم دسته دسته وارد آن شدند

00:04:02.060 --> 00:04:07.129
صدیق رضی الله عنه به سختی امور مسلمانان را دنبال می کرد.

00:04:07.129 --> 00:04:12.129
تا اینکه یازده تیپ و یازده فرمانده داشت

00:04:12.129 --> 00:04:15.129
همه آنها را به مبارزه با مرتدان دستور داد

00:04:15.129 --> 00:04:19.129
تولیحه بن خویلد و قومش بن اسد بودند

00:04:19.129 --> 00:04:21.129
از سهم خالد بن الولید

00:04:21.129 --> 00:04:26.129
پس سیف الله به سوی مواتین بن اسد در نجد حرکت کرد

00:04:26.129 --> 00:04:32.129
او دو کماندوی مسلمان را در خط مقدم ارتش خود فرستاد

00:04:32.129 --> 00:04:36.129
آنها عکاشه بن محسن و ثابت بن سلمه هستند

00:04:36.129 --> 00:04:38.129
لگوسی در خانه

00:04:38.129 --> 00:04:41.129
مسلمانان انتظار خبر دارند

00:04:41.129 --> 00:04:45.129
تولیحه آنها را اسیر کرد و به همان اندازه که او را کشت، آنها را کشت

00:04:45.129 --> 00:04:48.129
هنگامی که مسلمانان از مرگ آنها مطلع شدند

00:04:48.129 --> 00:04:52.129
آنها برای آنها بسیار ناراحت بودند

00:04:52.129 --> 00:04:55.129
آنها خود را مجبور کردند که از آنها انتقام بگیرند

00:04:55.129 --> 00:04:57.129
مهم نیست چقدر گران است

00:04:57.129 --> 00:05:02.379
این دو گروه در بیر بوزاخا در سرزمین نجد با هم ملاقات کردند

00:05:02.379 --> 00:05:05.379
آنها درگیری شدید و شدیدی را انجام دادند

00:05:05.379 --> 00:05:07.379
دو تیم در ابتدا برابر بودند

00:05:07.379 --> 00:05:09.379
او سید بن فزاره بود

00:05:09.379 --> 00:05:11.379
عیینه بن حصن

00:05:11.379 --> 00:05:14.379
او با افرادش به کمک طلیحه آمد

00:05:14.379 --> 00:05:17.379
لشکر مسلمانان او را دفع کردند

00:05:17.379 --> 00:05:22.379
وقتی دست مسلمانان گرفته شد، بر دست مشرکان چیره شد

00:05:22.379 --> 00:05:24.379
عیینه به طلحه نگاه کرد

00:05:24.379 --> 00:05:27.379
او را دید که به پهلویش خم شده است

00:05:27.379 --> 00:05:29.379
و در لباسش پیچید

00:05:29.379 --> 00:05:33.379
او به پیروان خود ادعا کرد که وحی بر او نازل خواهد شد

00:05:33.379 --> 00:05:36.379
و خداوند به او فرشتگان عنایت می کند

00:05:36.379 --> 00:05:38.480
و وقتی گرما داغ شد

00:05:38.480 --> 00:05:42.480
بار مسلمانان بر دوش پیروان تولیحه سنگین بود

00:05:42.480 --> 00:05:45.480
سید بن فزاره به او نزدیک شد و گفت

00:05:45.480 --> 00:05:48.480
تولیها پادشاه نزد تو آمد؟

00:05:48.480 --> 00:05:50.480
گفت: نه، ای اوینا.

00:05:50.480 --> 00:05:52.480
پس برگشت و جنگید

00:05:52.480 --> 00:05:56.480
تا اینکه بار بر دوش او و قومش سنگین شد

00:05:56.480 --> 00:05:59.480
به طلیحه فکر کرد و گفت

00:05:59.480 --> 00:06:02.480
برام مهم نیست جبرئیل اومد پیشت

00:06:02.480 --> 00:06:03.480
گفت نه

00:06:03.480 --> 00:06:06.480
عیینه گفت: تا کی.

00:06:06.480 --> 00:06:10.480
به خدا تلاش ما به هر مقدار رسیده است

00:06:10.480 --> 00:06:13.480
سپس برگشت و سخت جنگید

00:06:13.480 --> 00:06:15.480
سپس به تولیها حمله کرد

00:06:15.480 --> 00:06:18.480
گفت: آیا جبرئیل نزد تو آمد؟

00:06:18.480 --> 00:06:19.480
گفت بله

00:06:19.480 --> 00:06:22.480
گفت: چه چیزی را به تو وحی کرد؟

00:06:22.480 --> 00:06:25.480
گفت به من گفت

00:06:25.480 --> 00:06:27.480
یک روز او را ملاقات خواهید کرد

00:06:27.480 --> 00:06:29.480
اولی نداری

00:06:29.480 --> 00:06:31.480
اما شما آخرین مورد را دارید

00:06:31.480 --> 00:06:35.480
سپس بعد از آن مکالمه ای خواهید داشت که هرگز فراموش نخواهید کرد

00:06:35.480 --> 00:06:37.480
عیینه به او گفت

00:06:37.480 --> 00:06:38.480
لعنت بهت

00:06:38.480 --> 00:06:41.480
به خدا می بینم که شما صحبتی دارید که هرگز فراموش نمی کنید

00:06:41.480 --> 00:06:44.480
سپس رو به قوم خود کرد و گفت

00:06:44.480 --> 00:06:46.480
ای فرزندان فزاره

00:06:46.480 --> 00:06:49.480
این یک دروغگوی آشکار است

00:06:49.480 --> 00:06:51.480
سپس کسانی که با او بودند از او جانبداری کردند

00:06:51.480 --> 00:06:54.480
مسلمانان بنی اسد را شکست دادند

00:06:54.480 --> 00:06:56.480
تولیها فراری رفت

00:06:56.480 --> 00:07:00.480
بر غسانیان در شام فرود آمد

00:07:00.480 --> 00:07:03.670
تنها مدت کوتاهی از اقامت طلحه گذشته بود

00:07:04.670 --> 00:07:06.670
در میان غسانیان

00:07:06.670 --> 00:07:08.670
تا اینکه به خود آمد

00:07:08.670 --> 00:07:10.670
سپس شروع به گاز گرفتن استخوان های ندامت کرد

00:07:10.670 --> 00:07:13.670
برای آنچه که مبالغه کرد و گفت

00:07:13.670 --> 00:07:15.670
مادرت دلتنگت شد طلیحه

00:07:15.670 --> 00:07:17.699
چقدر وحشتناک

00:07:17.699 --> 00:07:19.699
اگر فقط شمشیر دیرار بن الازوار

00:07:19.699 --> 00:07:21.699
سرت رو از پا در آورد

00:07:21.699 --> 00:07:24.699
شما مرتد دین خود را می کشتید

00:07:24.699 --> 00:07:26.699
مشرک به پروردگارت

00:07:26.699 --> 00:07:28.699
و سرنوشت شما جهنم خواهد بود

00:07:28.699 --> 00:07:30.699
مادرت دلتنگت شد طلیحه

00:07:30.699 --> 00:07:32.699
اگر این ساعت نگذشته باشد

00:07:32.699 --> 00:07:36.699
به جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:07:36.699 --> 00:07:38.699
یک مسلمان تسلیم شده

00:07:38.699 --> 00:07:40.699
و بگذار هر کاری دلش می خواهد با تو بکند

00:07:40.699 --> 00:07:44.699
این برای شما آسانتر از یک لحظه عذاب است

00:07:44.699 --> 00:07:47.699
روز قیامت آن را در جهنم خواهی خواند

00:07:47.699 --> 00:07:49.699
به خدا قسم طلیحه

00:07:49.699 --> 00:07:53.699
اگر او شما را تا زمانی که به شهر باج بدهید تحویل دهد

00:07:53.699 --> 00:07:57.699
تا گردنت را که از شمشیر دیرار بن الازوار رهایی یافت

00:07:57.699 --> 00:07:59.699
رستگاری برای دین خدا

00:07:59.699 --> 00:08:01.699
حفاظتی برای مسلمانان

00:08:01.699 --> 00:08:03.769
سپس به سمت چاهی رفت

00:08:03.769 --> 00:08:05.769
پس در آب آن غسل کرد

00:08:05.769 --> 00:08:10.769
او شهادت داد که معبودی جز خدای یکتا و بدون شریک نیست

00:08:10.769 --> 00:08:15.769
و اینکه محمد بنده و فرستاده و جانشین او و دوست اوست

00:08:15.769 --> 00:08:18.930
تولیحه بن خویل به دین اسدی رسید

00:08:18.930 --> 00:08:20.930
مدینه

00:08:20.930 --> 00:08:23.930
و بر امیرالمؤمنین عمر بن خطاب وارد شد

00:08:23.930 --> 00:08:25.930
اعلام اسلام آوردنش

00:08:25.930 --> 00:08:27.930
فاروق به او گفت

00:08:27.930 --> 00:08:28.930
وای بر تو!

00:08:28.930 --> 00:08:31.930
مگر تو نیستی که آن دو مرد عادل را کشت؟

00:08:31.930 --> 00:08:33.929
اوکاشا و تابتا

00:08:33.929 --> 00:08:35.929
سپس افزود:

00:08:35.929 --> 00:08:39.929
به خدا روح من هیچ وقت با تو راحت نمی شود

00:08:39.929 --> 00:08:41.929
طلحه گفت

00:08:41.929 --> 00:08:43.929
ای امیرالمومنین!

00:08:43.929 --> 00:08:45.929
به دو مرد چه اهمیتی می دهی؟

00:08:45.929 --> 00:08:48.929
افتخارشان این است که شهادت را به دست من تحمل کنند

00:08:48.929 --> 00:08:50.929
و من با آنها بدبخت شدم

00:08:50.929 --> 00:08:54.929
از خداوند متعال طلب آمرزش می کنم و به سوی او توبه می کنم

00:08:54.929 --> 00:08:56.929
عمر به او پاسخ داد

00:08:56.929 --> 00:08:58.929
و قبل از مسلمان شدنش

00:08:58.929 --> 00:09:02.120
تولیحه بن خویل از اشتباه بزرگ خود پشیمان شد

00:09:02.120 --> 00:09:05.120
توبه خالصانه و خالصانه

00:09:05.120 --> 00:09:08.120
او با خدا عهد کرد که در راه او تلاش کند

00:09:08.120 --> 00:09:11.120
عرق ضربانی در او باقی نمانده است

00:09:11.120 --> 00:09:15.120
او تصمیم گرفت در پاسخ به آنها منابعی را فراهم کند

00:09:15.120 --> 00:09:18.120
شاید در راه خدا شهید شود

00:09:18.120 --> 00:09:21.120
انشاء الله

00:09:21.120 --> 00:09:24.179
مسلمانان روزگاری سوار دریا شدند

00:09:24.179 --> 00:09:26.179
برای حمله به سرزمین روم

00:09:26.179 --> 00:09:29.179
از جمله طلیحه بن خویل دین است

00:09:29.179 --> 00:09:31.179
و در حالی که آنها در حال اجرا هستند

00:09:31.179 --> 00:09:35.179
یک کشتی بزرگ دشمن برای آنها برجسته بود

00:09:35.179 --> 00:09:39.179
تعداد سربازان آن بیشتر از تعداد آنها است

00:09:39.179 --> 00:09:42.179
و آنها را از طریق دریا تعقیب کرد

00:09:42.179 --> 00:09:44.179
تولیحه به دوستانش گفت

00:09:44.179 --> 00:09:46.179
ما را به او نزدیکتر کن

00:09:46.179 --> 00:09:48.179
و به او گفتند

00:09:48.179 --> 00:09:51.179
ما نمی توانیم قبول کنیم تولیها

00:09:51.179 --> 00:09:52.179
به آنها گفت

00:09:53.179 --> 00:09:57.179
به خدا یا کشتی ما را به کشتی آنها نزدیک می کنی

00:09:57.179 --> 00:10:01.179
یا این شمشیر را به گردنت خواهم گذاشت

00:10:01.179 --> 00:10:04.179
آنها چاره ای جز تسلیم شدن به او نداشتند

00:10:04.179 --> 00:10:07.179
وقتی دو کشتی با هم برخورد کردند

00:10:07.179 --> 00:10:09.179
تولیحه به همراهانش گفت

00:10:09.179 --> 00:10:11.179
منو بلند کن روی آستینت

00:10:11.179 --> 00:10:14.179
و مرا روی کشتی رومی انداختند

00:10:14.179 --> 00:10:18.179
من به شما نشان خواهم داد آنچه را که چشمان شما را خوشحال می کند، به خواست خدا

00:10:18.179 --> 00:10:20.179
پس آنچه را که او دستور داد انجام دادند

00:10:20.179 --> 00:10:22.179
و این فقط چند لحظه است

00:10:22.179 --> 00:10:25.179
تا اینکه طلحه بر کشتی دشمن فرود آمد

00:10:25.179 --> 00:10:29.179
و کسانی را که در آن بودند مانند صاعقه زد

00:10:29.179 --> 00:10:33.179
شمشیر خود را از چپ و راست بر گردن آنها تاب داد

00:10:33.179 --> 00:10:34.179
آنها شگفت زده شدند

00:10:34.179 --> 00:10:37.179
و زیر ضربات او شروع به پرواز کردند

00:10:37.179 --> 00:10:39.179
و فقط تعداد کمی است

00:10:39.179 --> 00:10:42.179
تا اینکه تعدادی از آنها کشته شدند

00:10:42.179 --> 00:10:44.179
و تعدادی از آنها غرق شدند

00:10:44.179 --> 00:10:46.179
بقیه تسلیم شدند

00:10:46.179 --> 00:10:49.379
در شب قادسیه

00:10:49.379 --> 00:10:51.379
سعد بن ابی وقاص کارگردانی شد

00:10:51.379 --> 00:10:53.379
طلحه بن کویل دین الاسدی

00:10:53.379 --> 00:10:55.379
در پنج نفر از مردانش

00:10:55.379 --> 00:10:58.379
عمر بن معادی کرب را بیرون آورد

00:10:58.379 --> 00:11:00.379
در پنج مورد دیگر

00:11:00.379 --> 00:11:03.379
به آنها دستور داد تا زیر پوشش تاریکی یواشکی بیرون بروند

00:11:03.379 --> 00:11:05.379
به اردوگاه های پارسیان

00:11:05.379 --> 00:11:07.379
تا اخبارشان را برایش بیاورند

00:11:07.379 --> 00:11:10.379
به محض ورود دو شرکت به کمپ

00:11:10.379 --> 00:11:13.379
تا اینکه دل مردانشان از آن کنده شد

00:11:13.379 --> 00:11:15.379
و وقتی تعداد و تجهیزات را دیدند

00:11:15.379 --> 00:11:18.379
و چه هوشیاری و هوشیاری یافتند

00:11:18.379 --> 00:11:21.379
پس عمر بن معادی کرب و یارانش بازگشتند

00:11:21.379 --> 00:11:24.379
پنج نفر تولیحه به دنبال آنها رفتند

00:11:24.379 --> 00:11:26.440
در مورد خود تولیحه

00:11:26.440 --> 00:11:30.440
او بدون ترس و هراس به سمت هدف خود پیش رفت

00:11:30.440 --> 00:11:34.440
او شب را در کمپ حرکت می کرد

00:11:34.440 --> 00:11:36.440
وقتی شب فرا رسید

00:11:36.440 --> 00:11:39.440
او نمی خواست به عقب برگردد

00:11:39.440 --> 00:11:42.440
رازهایی را که آموخته با خود حمل می کند

00:11:42.440 --> 00:11:46.440
بلکه به بزرگترین چادر اردوگاه رفت

00:11:47.440 --> 00:11:51.440
سپس، در مقابل او اسبی بود که مانند آن را قبلاً ندیده بود

00:11:51.440 --> 00:11:55.440
پس شمشیر خود را کشید و دسته اسب را برید

00:11:55.440 --> 00:11:59.440
پشتش را سوار کرد و بین چادرها دوید

00:11:59.440 --> 00:12:03.539
سپس یکی از شوالیه های مردم به او پیوست

00:12:03.539 --> 00:12:07.539
وقتی به او رسید، نیزه خود را نشانه گرفت تا با آن خنجر به او بزند

00:12:07.539 --> 00:12:09.539
فکر کن طلحه

00:12:09.539 --> 00:12:12.539
او را با چاقو زد و کشت

00:12:12.539 --> 00:12:15.539
شوالیه دیگری نزد او آمد

00:12:15.539 --> 00:12:18.539
پس با او همان کار را کرد که با دوستش کرد

00:12:18.539 --> 00:12:21.539
سپس شوالیه سومی نزد او برخاست

00:12:21.539 --> 00:12:23.539
فکر کن طلحه

00:12:23.539 --> 00:12:27.539
زمانی که شوالیه می دانست که به ناچار کشته خواهد شد

00:12:27.539 --> 00:12:29.539
تسلیم او شوید

00:12:29.539 --> 00:12:32.539
تولیحه به او دستور داد که جلوی او بدود

00:12:32.539 --> 00:12:36.539
سپس به راه افتادند تا به اردوگاه مسلمانان رسیدند

00:12:36.539 --> 00:12:39.539
وقتی مسلمانان آنها را دیدند

00:12:39.539 --> 00:12:42.629
تشویق می کردند و با صدای بلند فریاد می زدند

00:12:42.629 --> 00:12:45.629
سعد بن ابی وقاص مترجم ما را دعوت کرد

00:12:45.629 --> 00:12:48.629
سپس از زندانی درباره قوم و سربازانش پرسید

00:12:48.629 --> 00:12:50.629
و او گفت

00:12:50.629 --> 00:12:54.629
می خواهم اول از این دوستت بگویم

00:12:54.629 --> 00:12:56.629
بعد هر چه خواستی از من پرسیدند

00:12:56.629 --> 00:12:59.629
گفتند: آنچه داری به من بده.

00:12:59.629 --> 00:13:00.629
و او گفت

00:13:00.629 --> 00:13:03.629
من جنگیده ام و جنگ کرده ام

00:13:03.629 --> 00:13:07.629
من از زمانی که پسر بودم قهرمانان را دیده و ملاقات کردم

00:13:07.629 --> 00:13:09.629
تا زمانی که به آنچه می بینید برسید

00:13:09.629 --> 00:13:12.629
من نشنیده ام که مردی وارد اردوگاهی در آنجا شود

00:13:12.629 --> 00:13:15.629
هفتاد هزار رزمنده

00:13:15.629 --> 00:13:19.629
هر مبارز توسط پنج مرد یا بیشتر خدمت می کند

00:13:19.629 --> 00:13:22.629
او نمی خواست کمپ را ترک کند

00:13:22.629 --> 00:13:25.629
تا اینکه به ردای فرمانده یورش بردم

00:13:25.629 --> 00:13:27.629
سقف چادرش خراب شد

00:13:27.629 --> 00:13:29.629
و اسبش را گرفت

00:13:29.629 --> 00:13:33.629
سپس یک شوالیه برابر با هزار شوالیه به او پیوست

00:13:33.629 --> 00:13:34.629
پس او را کشت

00:13:34.629 --> 00:13:38.629
سپس مرد دیگری، نه کمتر شجاع، به او رسید

00:13:38.629 --> 00:13:40.629
پس آن را به او وصل کرد

00:13:40.629 --> 00:13:42.629
بعد متوجه شدم

00:13:42.629 --> 00:13:45.629
فکر نمی کنم کسی را پشت سر بگذارم تا با من برابری کند

00:13:45.629 --> 00:13:48.629
و من می خواستم از آنها انتقام بگیرم

00:13:48.629 --> 00:13:50.629
آنها پسر عموهای من هستند

00:13:50.629 --> 00:13:52.629
وقتی مرگ را جلوی چشمانم دیدم

00:13:52.629 --> 00:13:54.629
تسلیم او شدم

00:13:54.629 --> 00:14:00.019
اینها همه دلاوری های طلحه بن خویل دین الاسدی نبود

00:14:00.019 --> 00:14:04.019
این همه تلاش او برای رضای خدا نبود

00:14:04.019 --> 00:14:08.019
او در زیر پرچم های قرآن به مبارزه ادامه داد

00:14:08.019 --> 00:14:13.019
تا اینکه در جنگ نهاوند به شهادت رسید

00:14:13.019 --> 00:14:18.799
طلحه بن خویل دین الاسدی

00:14:18.799 --> 00:14:24.120
مورخان هزار شوالیه می شمارند
