به نام خداوند بخشنده عمر روزی خرما به سلمان هدیه داد روزی کعب شعر گفت روزی عباده بن السامط به دیدار همسرش آمد روزی ثابت بن قیس و همسرش از هم جدا شدند روزی ابوالدهده بهشت را خرید روزی ابوطلحه به ابو رها ایمان آورد روزی زنی زحمت کشید و به خدمتکارش دستور داد منبر بسازد روزی حبشی ها در مسجد با نیزه های خود بازی می کردند روزی علی با فاطمه ازدواج کرد روزی کعب بن الاشراف کشته شد روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله در نماز خود فراموش کرد روزی عثمان صدقه داد تا به آنچه که به عثمان آسیب رساند و پس از آن روز انجام داد، رسید روزی خداوند نهنگ بزرگی را از دریا به سوی ابوعبیده و یارانش پرتاب کرد. بعد از گرسنگی سیر شدند روزی عایشه متهم شد روزی جعفر آمد و خیبر فتح شد روزی مردم به کاروان اناخت در کنار مسجد آمدند پیامبرشان را ایستاده و خطبه می خواند روزی زنا با بزی اتفاق افتاد روزی خیابان های شهر پر از شراب شد روزی رئیس نفاق عبدالله بن ابی بن سلول درگذشت روزی فرشتگان برای خواندن اسید بن الحضر نازل شدند. روزی عمیر بن سعد باعث توبه ناپدری خود الجلس بن سوید شد. یک روز یک تراژدی بازگشت رخ داد یک روز در بیر مائونا فاجعه ای رخ داد روزی حسن یا حسین بالای منبر بود یک روز آن کفش آنگشا بود روزی هیئت جنیان اسلام آوردند روزی اهل سفاح زیاد شدند روزی بلال بعد از اذان به خواب رفت یک روز، پدرش ریرا از دوستش سیر شد روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله از همه همسرانش جدا شد روزی حمنه بنت جحش صبر کرد که برادر و عمویش مردند اما او برای مرگ شوهرش فریاد زد روزی زید بن ارقم چشمش درد گرفت یک روز، مردم از عشق موگیث به باریرا و رویگردانی او از او شگفت زده شدند روزی حمره را با گرفتن جوجه هایش عصبانی کردند روزی خانه رمله بنت الحارث برای مهمانان در نظر گرفته شد روزی سفانه بنت حاتم الطایی شرفیاب شد روزی سودا و عایشه با هم دعوا کردند یک بار عایشه با ام سلمه قهر کرد یک روز خورشید گرفت روزی روزه عاشورا بود این روزهای زندگی است و رنگ پارچه و تداخل اتفاقات هر کدام ذکری دارند هر عنوان تاریخچه ای دارد هر موقعیتی افرادی دارد