1 00:00:00,000 --> 00:00:03,000 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:15,189 --> 00:00:18,190 انجمن مواضع خشنود است 3 00:00:18,190 --> 00:00:22,190 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم 4 00:00:22,190 --> 00:00:25,190 نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا 5 00:00:25,190 --> 00:00:27,219 خدا رحمتش کند 6 00:00:27,219 --> 00:00:33,659 ابوسفیان بن الحارث رضی الله عنه 7 00:00:47,060 --> 00:00:50,060 او گفت که دلایل بین دو نفر تماس گرفته شده است 8 00:00:50,060 --> 00:00:52,060 پیوند بین دو نفر تنگ شد 9 00:00:52,060 --> 00:00:58,060 بین محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله نیز ارتباط و نزدیکی وجود داشت 10 00:00:58,060 --> 00:01:01,060 و بین ابوسفیان بن الحارث 11 00:01:01,060 --> 00:01:06,060 ابوسفیان مرتد از پدران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود. 12 00:01:06,060 --> 00:01:08,060 او از همسالان خود بزرگ شد 13 00:01:08,060 --> 00:01:11,060 در زمان نزدیک ذکر شد 14 00:01:11,060 --> 00:01:13,060 او در همین خانواده بزرگ شد 15 00:01:13,060 --> 00:01:16,129 او پسر عموی نبی اللاسیق بود 16 00:01:16,129 --> 00:01:22,129 پدرش حارث و عبدالله و آل رسول صلی الله علیه و آله است. 17 00:01:22,129 --> 00:01:25,129 دو برادر از نسل عبدالمطلب بودند 18 00:01:26,159 --> 00:01:29,159 علاوه بر این، شیر دادن برای پیامبر اهمیت بیشتری داشت 19 00:01:29,159 --> 00:01:34,159 خانم حلیمه السعدیه هر دو را از سینه اش تغذیه کرد 20 00:01:34,159 --> 00:01:36,159 و همه چیز بعد از آن بود 21 00:01:36,159 --> 00:01:42,159 دوست صمیمی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قبل از بعثت 22 00:01:42,159 --> 00:01:44,159 و مردم بیشتر به او شباهت دارند 23 00:01:44,159 --> 00:01:47,159 آیا اقوام نزدیک تری را دیده یا شنیده اید؟ 24 00:01:47,159 --> 00:01:54,159 یا پیوندهای قوی تر از این بین محمد بن عبدالله و ابوسفیان بن الحارث 25 00:01:54,159 --> 00:01:58,260 بنابراین کسانی که به ابوسفیان شبهه داشتند 26 00:01:58,260 --> 00:02:04,260 اولین کسی بودن در میان مردم که به دعوت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم لبیک گفت. 27 00:02:04,260 --> 00:02:07,260 آنها سریعترین کسانی بودند که او را دنبال کردند 28 00:02:07,260 --> 00:02:12,259 اما موضوع برخلاف انتظار پیش بینی ها بود 29 00:02:12,259 --> 00:02:16,259 همین که رسول خدا صلی الله علیه و آله دعوت خود را اعلام کرد 30 00:02:16,259 --> 00:02:18,259 او به قبیله خود هشدار می دهد 31 00:02:18,259 --> 00:02:25,259 تا اینکه آتش کینه در جان ابوسفیان بر رسول خدا صلی الله علیه و آله شعله ور شد. 32 00:02:25,259 --> 00:02:28,259 دوستی تبدیل به دشمنی شد 33 00:02:28,259 --> 00:02:30,259 و رحم قطع می شود 34 00:02:30,259 --> 00:02:33,259 و برادران رانده و رویگردانند 35 00:02:33,259 --> 00:02:38,449 ابوسفیان بن حارث روزی بود که پیامبر به امر پروردگارش بشارت داده شد 36 00:02:38,449 --> 00:02:41,449 یکی از هوشیارترین شوالیه های قریش، مرد 37 00:02:41,449 --> 00:02:45,449 و یکی از تاثیرگذارترین شاعران 38 00:02:45,449 --> 00:02:50,449 پس دندان و زبانش را در جنگ با رسول و مخالفت با دعوت او گذاشت 39 00:02:50,449 --> 00:02:55,449 او تمام توان خود را برای دشمنی با اسلام و مسلمین بسیج کرد 40 00:02:55,449 --> 00:02:58,539 قریش با پیامبر جنگ نکردند 41 00:02:58,539 --> 00:03:00,539 جز اینکه قیمتش بود 42 00:03:00,539 --> 00:03:03,539 من در آن زمان به مسلمانان آسیبی نزدم 43 00:03:03,539 --> 00:03:06,539 اما او سهم زیادی در آن داشت 44 00:03:06,539 --> 00:03:09,580 ابوسفیان شیطان شعرش را بیدار کرد 45 00:03:09,580 --> 00:03:14,580 و زبانش را در این باره رها کرد و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد. 46 00:03:14,580 --> 00:03:18,580 سخنان زننده، زشت و دردناکی می گفت 47 00:03:18,580 --> 00:03:23,770 دشمنی ابوسفیان با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ادامه یافت 48 00:03:23,770 --> 00:03:26,770 تا نزدیک به بیست سال پیش 49 00:03:26,770 --> 00:03:31,770 در این مدت هیچ گونه سوء نیتی در حق رسول خدا بر جای نگذاشت، مگر آنچه انجام داد 50 00:03:31,770 --> 00:03:34,770 هیچ آسیبی برای مسلمانان وجود ندارد 51 00:03:34,770 --> 00:03:37,770 مگر اینکه یک بیماری همه گیر به دلیل گناه او را ویران کند 52 00:03:37,770 --> 00:03:41,020 اندکی قبل از فتح مکه 53 00:03:41,020 --> 00:03:43,020 او به ابوسفیان نامه نوشت که اسلام را بپذیرد 54 00:03:43,020 --> 00:03:46,020 مسلمان شدن او داستان جالبی داشت 55 00:03:46,020 --> 00:03:51,020 در کتابهای زندگینامه ذکر شده و در کتابهای تاریخ نقل شده است 56 00:03:51,020 --> 00:03:55,060 اجازه دهید صحبت از ماجرای مسلمان شدنش را به خود مرد واگذار کنیم 57 00:03:55,060 --> 00:03:57,060 احساس او نسبت به او عمیق تر است 58 00:03:57,060 --> 00:04:00,060 توصیف او از آن دقیق تر و درست تر است 59 00:04:00,060 --> 00:04:05,310 گفت زمانی که امور اسلام برپا شد و برپا شد 60 00:04:05,310 --> 00:04:09,310 اخباری منتشر شد که پیامبر برای فتح آن به سوی مکه می رود 61 00:04:09,310 --> 00:04:12,310 زمین به چیزی که از آن استقبال می کرد تنگ شد 62 00:04:12,310 --> 00:04:15,310 و گفتم کجا برم 63 00:04:15,310 --> 00:04:18,310 من با چه کسی دوست هستم و با چه کسی؟ 64 00:04:18,310 --> 00:04:21,379 بعد آمدم پیش زن و بچه ام و گفتم 65 00:04:21,379 --> 00:04:24,379 آنها آماده خروج از مکه شدند 66 00:04:24,379 --> 00:04:27,379 محمد نزدیک بود از راه برسد 67 00:04:27,379 --> 00:04:31,379 اگر مسلمانان مرا بگیرند قطعاً کشته خواهم شد 68 00:04:31,379 --> 00:04:33,569 به من گفتند 69 00:04:33,569 --> 00:04:36,569 آیا وقت آن نرسیده که ببینی عرب و عجم... 70 00:04:36,569 --> 00:04:39,569 او از محمد اطاعت کرد 71 00:04:39,569 --> 00:04:41,569 و به دین گروید 72 00:04:41,569 --> 00:04:44,569 و شما همچنان اصرار دارید که با او دشمنی کنید 73 00:04:44,569 --> 00:04:47,569 من اولین کسی بودم که از او حمایت و حمایت کردم 74 00:04:47,569 --> 00:04:51,569 هنوز هم مرا تشویق می کنند که به دین محمدی پایبند باشم 75 00:04:51,569 --> 00:04:53,569 و آنها از من می خواهند 76 00:04:53,569 --> 00:04:56,569 تا اینکه خداوند دلم را به اسلام باز کرد 77 00:04:56,569 --> 00:04:58,889 همین الان بلند شدم 78 00:04:58,889 --> 00:05:00,889 و من به پسرم گفتم: «مذکور». 79 00:05:00,889 --> 00:05:03,889 برای ما خار و سپر آماده کن 80 00:05:03,889 --> 00:05:05,889 من با پسرم جاتارا بردم 81 00:05:05,889 --> 00:05:08,889 و شروع کردیم به سمت درها 82 00:05:08,889 --> 00:05:10,889 بین مکه و مدینه 83 00:05:10,889 --> 00:05:13,889 شنیده ام که محمد آن را نازل کرده است 84 00:05:13,889 --> 00:05:15,980 وقتی به او نزدیک شدم 85 00:05:15,980 --> 00:05:18,980 من خودم را مبدل کردم تا کسی مرا نشناسد 86 00:05:18,980 --> 00:05:21,980 پس قبل از رسیدن به پیامبر کشته خواهم شد 87 00:05:21,980 --> 00:05:23,980 او در حضور خود مسلمان شدن من را اعلام کرد 88 00:05:23,980 --> 00:05:27,980 حدود یک مایل پیاده راه رفتم 89 00:05:27,980 --> 00:05:30,980 پیشتاز مسلمانان به سفر می رود 90 00:05:30,980 --> 00:05:33,980 مکه را دسته به گروه تقسیم کرد 91 00:05:33,980 --> 00:05:37,980 بنابراین من آن را به عنوان یک گروه از آنها دور می کردم 92 00:05:37,980 --> 00:05:39,980 از ترس اینکه کسی مرا نشناسد 93 00:05:39,980 --> 00:05:41,980 از اصحاب محمد 94 00:05:41,980 --> 00:05:44,019 و من هم همینطور 95 00:05:44,019 --> 00:05:47,139 هنگامی که رسول در صفوف خود ظاهر شد 96 00:05:47,139 --> 00:05:50,139 پس با او روبرو شدم و همانجا ایستادم 97 00:05:50,139 --> 00:05:52,139 از چهره ام ناراحت شدم 98 00:05:52,139 --> 00:05:55,139 به محض اینکه چشمانش را از من پر کرد و مرا شناخت 99 00:05:55,139 --> 00:05:58,139 تا اینکه از من روی برگرداند و به طرف دیگر برگردد 100 00:05:58,139 --> 00:06:01,139 به سمت صورتش برگشت 101 00:06:01,139 --> 00:06:04,139 از من برگشت و صورتش را برگرداند 102 00:06:04,139 --> 00:06:06,139 به سمت صورتش برگشت 103 00:06:06,139 --> 00:06:09,139 تا اینکه بارها این کار را کرد 104 00:06:09,139 --> 00:06:12,370 وقتی به پیامبر نزدیک می شدم شکی نداشتم 105 00:06:12,370 --> 00:06:15,370 که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 106 00:06:15,370 --> 00:06:17,370 او از مسلمان شدن من خوشحال خواهد شد 107 00:06:17,370 --> 00:06:20,370 و دوستانش از شادی او خوشحال خواهند شد 108 00:06:20,370 --> 00:06:22,370 اما وقتی مسلمانان دیدند ... 109 00:06:22,370 --> 00:06:25,370 روی برگرداندن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 110 00:06:25,370 --> 00:06:28,370 آنها به من اخم کردند 111 00:06:28,370 --> 00:06:30,370 و همه از من روی برگرداندند 112 00:06:30,370 --> 00:06:32,430 ابوبکر با من ملاقات کرد 113 00:06:32,430 --> 00:06:35,430 پس با نهایت کراهت از من روی گردان 114 00:06:35,430 --> 00:06:37,459 به عمر بن الخطاب نگاه کردم 115 00:06:37,459 --> 00:06:40,459 نگاهی که قلبش را لمس کرد 116 00:06:40,459 --> 00:06:43,459 دیدم او از صاحبش معلول تر است 117 00:06:43,459 --> 00:06:46,459 در واقع یکی از انصار مرا وسوسه کرد 118 00:06:46,459 --> 00:06:48,459 الانصاری به من گفت 119 00:06:48,459 --> 00:06:50,459 ای دشمن خدا! 120 00:06:50,459 --> 00:06:54,459 این تو هستی که به رسول خدا صلی الله علیه و آله آزار می رساندی 121 00:06:54,459 --> 00:06:56,459 و به دوستانش صدمه بزند 122 00:06:56,459 --> 00:06:58,459 او به دشمنی با پیامبر رسید 123 00:06:58,459 --> 00:07:01,459 شرق و غرب زمین 124 00:07:01,459 --> 00:07:05,459 الانصاری همچنان از من انتقاد می کرد و صدایش را بلند می کرد 125 00:07:05,459 --> 00:07:08,459 و مسلمانان با چشمان خود بر من هجوم می آورند 126 00:07:08,459 --> 00:07:11,560 و آنها از چیزی که من پیدا کردم راضی هستند 127 00:07:11,560 --> 00:07:12,560 در آن 128 00:07:12,560 --> 00:07:14,560 عمویم عباس را دیدم 129 00:07:14,560 --> 00:07:15,560 پس لذت بردم 130 00:07:15,560 --> 00:07:17,560 و من گفتم عمو 131 00:07:17,560 --> 00:07:21,560 امید داشتم که رسول خدا صلی الله علیه و آله خوشحال شود 132 00:07:21,560 --> 00:07:24,560 من به دلیل نزدیکی به او اسلام آوردم 133 00:07:24,560 --> 00:07:26,560 و عزت من در میان قوم من است 134 00:07:26,560 --> 00:07:28,560 آنچه او آموخت از او بود 135 00:07:28,560 --> 00:07:31,560 پس با من صحبت کرد تا از من راضی باشد 136 00:07:31,560 --> 00:07:33,560 گفت: نه به خدا سوگند. 137 00:07:33,560 --> 00:07:36,560 من هرگز یک کلمه با او صحبت نمی کنم 138 00:07:36,560 --> 00:07:39,560 پس از آنچه دیدی که از تو روی برگرداند 139 00:07:39,560 --> 00:07:41,560 مگر اینکه فرصتی پیش بیاید 140 00:07:41,560 --> 00:07:46,560 من به رسول خدا صلی الله علیه و آله احترام می گذارم و به او احترام می گذارم 141 00:07:46,560 --> 00:07:48,689 پس گفتم عمو 142 00:07:48,689 --> 00:07:50,689 اونوقت منو به کی میسپاری؟ 143 00:07:50,689 --> 00:07:52,689 و او گفت 144 00:07:52,689 --> 00:07:54,689 من جز آنچه شنیدم چیزی برای شما ندارم 145 00:07:54,689 --> 00:07:57,720 غم و نگرانی بر من چیره شد 146 00:07:57,720 --> 00:08:00,720 دیری نگذشت که پسر عمویم را دیدم 147 00:08:00,720 --> 00:08:02,720 علی بن ابی طالب 148 00:08:02,720 --> 00:08:04,720 بنابراین من در مورد موضوع خود با او صحبت کردم 149 00:08:04,720 --> 00:08:08,720 چیزی شبیه به گفته عمویمان عباس به من گفت 150 00:08:08,720 --> 00:08:09,720 در آن 151 00:08:09,720 --> 00:08:13,720 نزد عمویم عباس برگشتم و گفتم: عمو. 152 00:08:13,720 --> 00:08:17,720 اگر نمی توانید با قلب رسول همدردی کنید 153 00:08:17,720 --> 00:08:22,720 پس مرا از آن مردی که به من دشنام می دهد و مردم را به دشنام دادن وسوسه می کند بازدار 154 00:08:22,720 --> 00:08:23,720 و او گفت 155 00:08:23,720 --> 00:08:24,720 برام تعریف کن 156 00:08:24,720 --> 00:08:26,720 پس برایش تعریف کردم 157 00:08:26,720 --> 00:08:27,720 و او گفت 158 00:08:27,720 --> 00:08:31,720 آن نعیمان بن الحارث نجاری است 159 00:08:31,720 --> 00:08:33,720 به او رسید و به او گفت 160 00:08:33,720 --> 00:08:35,720 ای نعمان 161 00:08:35,720 --> 00:08:36,720 ابوسفیان 162 00:08:36,720 --> 00:08:40,720 پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 163 00:08:40,720 --> 00:08:43,720 حتی اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد 164 00:08:43,720 --> 00:08:45,720 امروز از دست او عصبانی هستم 165 00:08:45,720 --> 00:08:47,720 روزی از او راضی خواهد بود 166 00:08:47,720 --> 00:08:49,720 پس متوقفش کن 167 00:08:49,720 --> 00:08:53,720 و به آن ادامه داد تا اینکه حاضر شد از من دست بکشد 168 00:08:53,720 --> 00:08:54,720 و او گفت 169 00:08:54,720 --> 00:08:57,750 بعد از یک ساعت بهش نشون نمیدم 170 00:08:57,750 --> 00:09:01,750 هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر جحفه نازل شد. 171 00:09:01,750 --> 00:09:03,750 دم درش نشستم 172 00:09:03,750 --> 00:09:06,750 و با پسرم جعفر ایستاده 173 00:09:06,750 --> 00:09:09,750 وقتی در حالی که از خانه اش بیرون می رفت مرا دید 174 00:09:09,750 --> 00:09:11,750 صورتش را از من برگرداند 175 00:09:11,750 --> 00:09:13,750 هیچ نامی نمی توانست او را راضی کند 176 00:09:13,750 --> 00:09:17,750 هر وقت وارد خانه‌ای می‌شدم، خود را دم در خانه می‌نشستم 177 00:09:17,750 --> 00:09:21,750 و فرزندم جعفر را در کنار خود قرار می دهم 178 00:09:21,750 --> 00:09:24,750 هر وقت مرا می دید از من دور می شد 179 00:09:24,750 --> 00:09:27,750 مدتی همینطور ماندم 180 00:09:27,750 --> 00:09:30,750 وقتی موضوع سخت و ناراحت کننده شد، 181 00:09:30,750 --> 00:09:32,750 به همسرم گفتم 182 00:09:32,750 --> 00:09:36,750 و خدا راضی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از من روایت کند. 183 00:09:36,750 --> 00:09:39,750 یا این پسرم را در دستانم خواهم گرفت 184 00:09:39,750 --> 00:09:43,750 بعد بی خواب برویم روی زمین 185 00:09:43,750 --> 00:09:46,750 تا اینکه از گرسنگی و تشنگی بمیریم 186 00:09:46,750 --> 00:09:50,750 وقتی این به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید 187 00:09:50,750 --> 00:09:52,750 به من پیام بده 188 00:09:52,750 --> 00:09:54,750 و هنگامی که از گنبد خود بیرون آمد 189 00:09:54,750 --> 00:09:58,750 همانطور که در نگاه اول بودم به من نگاه کرد 190 00:09:58,750 --> 00:10:00,750 امیدوار بودم که لبخند بزند 191 00:10:00,750 --> 00:10:04,850 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد مکه شد 192 00:10:04,850 --> 00:10:06,980 بنابراین وارد رکاب او شدم 193 00:10:06,980 --> 00:10:08,980 به مسجد رفت 194 00:10:08,980 --> 00:10:12,980 بنابراین بیرون رفتم و جلوی او دویدم و هرگز او را ترک نکردم 195 00:10:12,980 --> 00:10:15,070 و هنگامی که روز حنین بود 196 00:10:15,070 --> 00:10:19,070 اعراب برای جنگ با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گرد آمدند 197 00:10:19,070 --> 00:10:21,070 چیزی که هرگز جمع آوری نکردی 198 00:10:21,070 --> 00:10:25,070 همانطور که قبلاً هرگز آماده نشده بود برای ملاقات با او آماده شد 199 00:10:25,070 --> 00:10:30,070 او مصمم بود که او را قاضی اسلام و مسلمین کند 200 00:10:30,070 --> 00:10:33,070 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفت 201 00:10:33,070 --> 00:10:36,070 تا در جمع یارانش با آنها دیدار کند 202 00:10:36,070 --> 00:10:38,070 پس با او بیرون رفتم 203 00:10:38,070 --> 00:10:41,070 و چون انبوه مشرکان را دیدم 204 00:10:41,070 --> 00:10:44,070 گفتم: به خدا سوگند امروز کافر می شویم. 205 00:10:44,070 --> 00:10:49,070 با تمام دشمنی های گذشته ام با رسول خدا صلی الله علیه و آله 206 00:10:49,070 --> 00:10:53,070 و پیامبر به ما نشان خواهد داد که من چه کرده ام که خدا را خشنود و خشنود می کند 207 00:10:53,070 --> 00:10:55,169 و هنگامی که دو گروه با هم ملاقات کردند 208 00:10:55,169 --> 00:10:58,169 فشار مشرکان بر مسلمانان شدت گرفت 209 00:10:58,169 --> 00:11:01,169 ضعف و شکست در آنها رخنه کرد 210 00:11:01,169 --> 00:11:04,169 و مردم را از پیامبر پراکنده کرد 211 00:11:04,169 --> 00:11:08,169 تقریبا شکست خوردیم 212 00:11:08,169 --> 00:11:11,230 سپس رسول آمد و برای پدر و مادرم فدیه داد 213 00:11:11,230 --> 00:11:15,230 او در دل نبرد بر قاطر موهای خاکستری خود محکم می ایستد 214 00:11:15,230 --> 00:11:18,230 انگار پایه محکمی بود 215 00:11:18,230 --> 00:11:20,230 شمشیر خود را بر می دارد 216 00:11:20,230 --> 00:11:25,230 از خودش و اطرافیانش طوری فاصله می گیرد که انگار یک شیر معمولی است 217 00:11:25,230 --> 00:11:27,360 در آن 218 00:11:27,360 --> 00:11:29,360 و از اسبم پریدم 219 00:11:29,360 --> 00:11:31,360 و غلاف شمشیرم را شکستم 220 00:11:31,360 --> 00:11:35,519 خدا می داند که می خواهم بدون رسول خدا بمیرم 221 00:11:35,519 --> 00:11:39,519 عمویم عباس افسار قاطر پیامبر را به دست گرفت 222 00:11:39,519 --> 00:11:41,519 و کنارش ایستاد 223 00:11:41,519 --> 00:11:44,519 من جای خودم را آن طرف گرفتم 224 00:11:44,519 --> 00:11:47,519 و در دست راست من شمشیر من است که با آن از رسول خدا دفاع می کنم 225 00:11:47,519 --> 00:11:50,519 شمالی هم رکابش را در دست داشت 226 00:11:50,519 --> 00:11:53,519 وقتی پیامبر به مصیبت خوب من نگاه کرد 227 00:11:53,519 --> 00:11:56,519 به عمو عباس گفت این کیست؟ 228 00:11:56,519 --> 00:11:59,519 گفت: این برادر و پسر عمویت است 229 00:11:59,519 --> 00:12:01,519 ابوسفیان بن الحارث 230 00:12:01,519 --> 00:12:04,519 بر او تحمیل شد یعنی رسول خدا 231 00:12:04,519 --> 00:12:06,519 گفت: من این کار را کردم. 232 00:12:06,519 --> 00:12:10,519 خداوند او را به خاطر این همه دشمنی که به او کرده است ببخشد 233 00:12:10,519 --> 00:12:14,519 دلم پر شد از اینکه رسول خدا از من راضی شد 234 00:12:15,519 --> 00:12:18,519 پایش را در رکاب بوسیدم 235 00:12:18,519 --> 00:12:20,519 بعد رو به من کرد و گفت 236 00:12:20,519 --> 00:12:23,519 برادرم با سن من جلو آمد و زد 237 00:12:23,519 --> 00:12:28,580 سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شور و شوق مرا برانگیخت. 238 00:12:28,580 --> 00:12:32,580 پس لشکرکشی علیه مشرکان به راه افتاد که آنها را از جاهایشان بیرون کردند 239 00:12:32,580 --> 00:12:36,580 او با مسلمانان ادامه داد تا اینکه ما آنها را به اندازه یک لیگ اخراج کردیم 240 00:12:36,580 --> 00:12:39,580 ما آنها را از هر نظر تقسیم کردیم 241 00:12:39,580 --> 00:12:43,620 ابوسفیان بن الحارث از حنین باقی ماند 242 00:12:43,620 --> 00:12:46,620 او از زیبایی رضایت پیامبر از او برخوردار است 243 00:12:46,620 --> 00:12:48,620 او از شرکت سخاوتمندانه خوشحال است 244 00:12:48,620 --> 00:12:52,620 اما او هرگز به او نگاه نکرد 245 00:12:52,620 --> 00:12:56,620 از خجالتی که داشت نگاهش را روی صورتش دوخت 246 00:12:56,620 --> 00:12:58,620 شرمنده از گذشته اش با او 247 00:12:58,620 --> 00:13:02,620 ابوسفیان را با حسرت به دندان گاز گرفت 248 00:13:02,620 --> 00:13:07,620 در روزهای سیاهی که در دوران جاهلیت سپری کرد، در حجاب از نور خدا بود 249 00:13:07,620 --> 00:13:10,620 از کتابش محروم شد 250 00:13:10,620 --> 00:13:14,620 او شبانه روز به قرآن مشغول بود و آیات آن را تلاوت می کرد 251 00:13:14,620 --> 00:13:19,620 او با احکام او موافق است و از اصول او پر شده است 252 00:13:19,620 --> 00:13:22,620 و از دنیا و گلهایش روی گردان 253 00:13:22,620 --> 00:13:26,620 و با تمام زخم هایم به سوی خدا می روم 254 00:13:26,620 --> 00:13:32,620 حتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را در حال ورود به مسجد دید 255 00:13:32,620 --> 00:13:35,620 به عایشه رضی الله عنها گفت 256 00:13:35,620 --> 00:13:38,620 میدونی این کیه عایشه؟ 257 00:13:38,620 --> 00:13:40,620 گفت: نه رسول خدا 258 00:13:40,620 --> 00:13:45,620 گفت که او پسر عموی من ابوسفیان بن الحارث است 259 00:13:45,620 --> 00:13:48,620 ببین او اولین کسی است که وارد مسجد می شود 260 00:13:48,620 --> 00:13:50,620 و آخرین نفری که آن را ترک می کند 261 00:13:50,620 --> 00:13:53,620 دیدش از بند صندلش بیرون نمی رود 262 00:13:53,620 --> 00:13:59,710 هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به رفیق اعلی پیوست 263 00:13:59,710 --> 00:14:04,710 ابوسفیان بن الحارث برای او غمگین شد چنانکه مادری برای تنها فرزندش غمگین است 264 00:14:04,710 --> 00:14:07,710 و گریه کرد چنانکه عاشق بر معشوق گریست 265 00:14:07,710 --> 00:14:11,710 با شعری از قبرستان ارث بر او عزاداری کردند 266 00:14:11,710 --> 00:14:13,710 لبریز از غم و اندوه 267 00:14:13,710 --> 00:14:16,710 و دلشکستگی و ناله از بین می رود 268 00:14:16,710 --> 00:14:19,840 در زمان خلافت آل فاروق رضی الله عنه 269 00:14:19,840 --> 00:14:22,840 ابوسفیان احساس کرد که مرگش نزدیک است 270 00:14:22,840 --> 00:14:25,840 پس قبر خود را با دستان خود کند 271 00:14:25,840 --> 00:14:29,840 فقط سه روز از آن زمان گذشته بود 272 00:14:29,840 --> 00:14:31,840 تا زمان مرگش 273 00:14:31,840 --> 00:14:34,840 گویی مرگ در آستانه مرگ است 274 00:14:35,840 --> 00:14:38,840 او به همسر، فرزندان و خانواده اش روی آورد 275 00:14:38,840 --> 00:14:41,840 گفت: برای من گریه نکن. 276 00:14:41,840 --> 00:14:45,840 به خدا از زمانی که اسلام آوردم گناهی مرتکب نشده ام 277 00:14:45,840 --> 00:14:49,059 آنگاه روح پاکش جاری شد 278 00:14:49,059 --> 00:14:52,059 فاروق رضی الله عنه بر او دعا کرد 279 00:14:52,059 --> 00:14:56,059 از دست دادن خود و یاران بزرگوارش اندوهگین شد 280 00:14:56,059 --> 00:15:01,059 مرگ او را نشانه آن دانستند که بلای بزرگی بر سر اسلام و اهل آن آمده است 281 00:15:01,059 --> 00:15:07,860 ابوسفیان بن الحارث، سرور جوانان اهل بهشت 282 00:15:07,860 --> 00:15:11,110 محمد رسول خداست