WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.189 --> 00:00:18.190
انجمن مواضع خشنود است

00:00:18.190 --> 00:00:22.190
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم

00:00:22.190 --> 00:00:25.190
نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا

00:00:25.190 --> 00:00:27.219
خدا رحمتش کند

00:00:27.219 --> 00:00:33.659
ابوسفیان بن الحارث رضی الله عنه

00:00:47.060 --> 00:00:50.060
او گفت که دلایل بین دو نفر تماس گرفته شده است

00:00:50.060 --> 00:00:52.060
پیوند بین دو نفر تنگ شد

00:00:52.060 --> 00:00:58.060
بین محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله نیز ارتباط و نزدیکی وجود داشت

00:00:58.060 --> 00:01:01.060
و بین ابوسفیان بن الحارث

00:01:01.060 --> 00:01:06.060
ابوسفیان مرتد از پدران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود.

00:01:06.060 --> 00:01:08.060
او از همسالان خود بزرگ شد

00:01:08.060 --> 00:01:11.060
در زمان نزدیک ذکر شد

00:01:11.060 --> 00:01:13.060
او در همین خانواده بزرگ شد

00:01:13.060 --> 00:01:16.129
او پسر عموی نبی اللاسیق بود

00:01:16.129 --> 00:01:22.129
پدرش حارث و عبدالله و آل رسول صلی الله علیه و آله است.

00:01:22.129 --> 00:01:25.129
دو برادر از نسل عبدالمطلب بودند

00:01:26.159 --> 00:01:29.159
علاوه بر این، شیر دادن برای پیامبر اهمیت بیشتری داشت

00:01:29.159 --> 00:01:34.159
خانم حلیمه السعدیه هر دو را از سینه اش تغذیه کرد

00:01:34.159 --> 00:01:36.159
و همه چیز بعد از آن بود

00:01:36.159 --> 00:01:42.159
دوست صمیمی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قبل از بعثت

00:01:42.159 --> 00:01:44.159
و مردم بیشتر به او شباهت دارند

00:01:44.159 --> 00:01:47.159
آیا اقوام نزدیک تری را دیده یا شنیده اید؟

00:01:47.159 --> 00:01:54.159
یا پیوندهای قوی تر از این بین محمد بن عبدالله و ابوسفیان بن الحارث

00:01:54.159 --> 00:01:58.260
بنابراین کسانی که به ابوسفیان شبهه داشتند

00:01:58.260 --> 00:02:04.260
اولین کسی بودن در میان مردم که به دعوت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم لبیک گفت.

00:02:04.260 --> 00:02:07.260
آنها سریعترین کسانی بودند که او را دنبال کردند

00:02:07.260 --> 00:02:12.259
اما موضوع برخلاف انتظار پیش بینی ها بود

00:02:12.259 --> 00:02:16.259
همین که رسول خدا صلی الله علیه و آله دعوت خود را اعلام کرد

00:02:16.259 --> 00:02:18.259
او به قبیله خود هشدار می دهد

00:02:18.259 --> 00:02:25.259
تا اینکه آتش کینه در جان ابوسفیان بر رسول خدا صلی الله علیه و آله شعله ور شد.

00:02:25.259 --> 00:02:28.259
دوستی تبدیل به دشمنی شد

00:02:28.259 --> 00:02:30.259
و رحم قطع می شود

00:02:30.259 --> 00:02:33.259
و برادران رانده و رویگردانند

00:02:33.259 --> 00:02:38.449
ابوسفیان بن حارث روزی بود که پیامبر به امر پروردگارش بشارت داده شد

00:02:38.449 --> 00:02:41.449
یکی از هوشیارترین شوالیه های قریش، مرد

00:02:41.449 --> 00:02:45.449
و یکی از تاثیرگذارترین شاعران

00:02:45.449 --> 00:02:50.449
پس دندان و زبانش را در جنگ با رسول و مخالفت با دعوت او گذاشت

00:02:50.449 --> 00:02:55.449
او تمام توان خود را برای دشمنی با اسلام و مسلمین بسیج کرد

00:02:55.449 --> 00:02:58.539
قریش با پیامبر جنگ نکردند

00:02:58.539 --> 00:03:00.539
جز اینکه قیمتش بود

00:03:00.539 --> 00:03:03.539
من در آن زمان به مسلمانان آسیبی نزدم

00:03:03.539 --> 00:03:06.539
اما او سهم زیادی در آن داشت

00:03:06.539 --> 00:03:09.580
ابوسفیان شیطان شعرش را بیدار کرد

00:03:09.580 --> 00:03:14.580
و زبانش را در این باره رها کرد و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد.

00:03:14.580 --> 00:03:18.580
سخنان زننده، زشت و دردناکی می گفت

00:03:18.580 --> 00:03:23.770
دشمنی ابوسفیان با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ادامه یافت

00:03:23.770 --> 00:03:26.770
تا نزدیک به بیست سال پیش

00:03:26.770 --> 00:03:31.770
در این مدت هیچ گونه سوء نیتی در حق رسول خدا بر جای نگذاشت، مگر آنچه انجام داد

00:03:31.770 --> 00:03:34.770
هیچ آسیبی برای مسلمانان وجود ندارد

00:03:34.770 --> 00:03:37.770
مگر اینکه یک بیماری همه گیر به دلیل گناه او را ویران کند

00:03:37.770 --> 00:03:41.020
اندکی قبل از فتح مکه

00:03:41.020 --> 00:03:43.020
او به ابوسفیان نامه نوشت که اسلام را بپذیرد

00:03:43.020 --> 00:03:46.020
مسلمان شدن او داستان جالبی داشت

00:03:46.020 --> 00:03:51.020
در کتابهای زندگینامه ذکر شده و در کتابهای تاریخ نقل شده است

00:03:51.020 --> 00:03:55.060
اجازه دهید صحبت از ماجرای مسلمان شدنش را به خود مرد واگذار کنیم

00:03:55.060 --> 00:03:57.060
احساس او نسبت به او عمیق تر است

00:03:57.060 --> 00:04:00.060
توصیف او از آن دقیق تر و درست تر است

00:04:00.060 --> 00:04:05.310
گفت زمانی که امور اسلام برپا شد و برپا شد

00:04:05.310 --> 00:04:09.310
اخباری منتشر شد که پیامبر برای فتح آن به سوی مکه می رود

00:04:09.310 --> 00:04:12.310
زمین به چیزی که از آن استقبال می کرد تنگ شد

00:04:12.310 --> 00:04:15.310
و گفتم کجا برم

00:04:15.310 --> 00:04:18.310
من با چه کسی دوست هستم و با چه کسی؟

00:04:18.310 --> 00:04:21.379
بعد آمدم پیش زن و بچه ام و گفتم

00:04:21.379 --> 00:04:24.379
آنها آماده خروج از مکه شدند

00:04:24.379 --> 00:04:27.379
محمد نزدیک بود از راه برسد

00:04:27.379 --> 00:04:31.379
اگر مسلمانان مرا بگیرند قطعاً کشته خواهم شد

00:04:31.379 --> 00:04:33.569
به من گفتند

00:04:33.569 --> 00:04:36.569
آیا وقت آن نرسیده که ببینی عرب و عجم...

00:04:36.569 --> 00:04:39.569
او از محمد اطاعت کرد

00:04:39.569 --> 00:04:41.569
و به دین گروید

00:04:41.569 --> 00:04:44.569
و شما همچنان اصرار دارید که با او دشمنی کنید

00:04:44.569 --> 00:04:47.569
من اولین کسی بودم که از او حمایت و حمایت کردم

00:04:47.569 --> 00:04:51.569
هنوز هم مرا تشویق می کنند که به دین محمدی پایبند باشم

00:04:51.569 --> 00:04:53.569
و آنها از من می خواهند

00:04:53.569 --> 00:04:56.569
تا اینکه خداوند دلم را به اسلام باز کرد

00:04:56.569 --> 00:04:58.889
همین الان بلند شدم

00:04:58.889 --> 00:05:00.889
و من به پسرم گفتم: «مذکور».

00:05:00.889 --> 00:05:03.889
برای ما خار و سپر آماده کن

00:05:03.889 --> 00:05:05.889
من با پسرم جاتارا بردم

00:05:05.889 --> 00:05:08.889
و شروع کردیم به سمت درها

00:05:08.889 --> 00:05:10.889
بین مکه و مدینه

00:05:10.889 --> 00:05:13.889
شنیده ام که محمد آن را نازل کرده است

00:05:13.889 --> 00:05:15.980
وقتی به او نزدیک شدم

00:05:15.980 --> 00:05:18.980
من خودم را مبدل کردم تا کسی مرا نشناسد

00:05:18.980 --> 00:05:21.980
پس قبل از رسیدن به پیامبر کشته خواهم شد

00:05:21.980 --> 00:05:23.980
او در حضور خود مسلمان شدن من را اعلام کرد

00:05:23.980 --> 00:05:27.980
حدود یک مایل پیاده راه رفتم

00:05:27.980 --> 00:05:30.980
پیشتاز مسلمانان به سفر می رود

00:05:30.980 --> 00:05:33.980
مکه را دسته به گروه تقسیم کرد

00:05:33.980 --> 00:05:37.980
بنابراین من آن را به عنوان یک گروه از آنها دور می کردم

00:05:37.980 --> 00:05:39.980
از ترس اینکه کسی مرا نشناسد

00:05:39.980 --> 00:05:41.980
از اصحاب محمد

00:05:41.980 --> 00:05:44.019
و من هم همینطور

00:05:44.019 --> 00:05:47.139
هنگامی که رسول در صفوف خود ظاهر شد

00:05:47.139 --> 00:05:50.139
پس با او روبرو شدم و همانجا ایستادم

00:05:50.139 --> 00:05:52.139
از چهره ام ناراحت شدم

00:05:52.139 --> 00:05:55.139
به محض اینکه چشمانش را از من پر کرد و مرا شناخت

00:05:55.139 --> 00:05:58.139
تا اینکه از من روی برگرداند و به طرف دیگر برگردد

00:05:58.139 --> 00:06:01.139
به سمت صورتش برگشت

00:06:01.139 --> 00:06:04.139
از من برگشت و صورتش را برگرداند

00:06:04.139 --> 00:06:06.139
به سمت صورتش برگشت

00:06:06.139 --> 00:06:09.139
تا اینکه بارها این کار را کرد

00:06:09.139 --> 00:06:12.370
وقتی به پیامبر نزدیک می شدم شکی نداشتم

00:06:12.370 --> 00:06:15.370
که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:06:15.370 --> 00:06:17.370
او از مسلمان شدن من خوشحال خواهد شد

00:06:17.370 --> 00:06:20.370
و دوستانش از شادی او خوشحال خواهند شد

00:06:20.370 --> 00:06:22.370
اما وقتی مسلمانان دیدند ...

00:06:22.370 --> 00:06:25.370
روی برگرداندن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:06:25.370 --> 00:06:28.370
آنها به من اخم کردند

00:06:28.370 --> 00:06:30.370
و همه از من روی برگرداندند

00:06:30.370 --> 00:06:32.430
ابوبکر با من ملاقات کرد

00:06:32.430 --> 00:06:35.430
پس با نهایت کراهت از من روی گردان

00:06:35.430 --> 00:06:37.459
به عمر بن الخطاب نگاه کردم

00:06:37.459 --> 00:06:40.459
نگاهی که قلبش را لمس کرد

00:06:40.459 --> 00:06:43.459
دیدم او از صاحبش معلول تر است

00:06:43.459 --> 00:06:46.459
در واقع یکی از انصار مرا وسوسه کرد

00:06:46.459 --> 00:06:48.459
الانصاری به من گفت

00:06:48.459 --> 00:06:50.459
ای دشمن خدا!

00:06:50.459 --> 00:06:54.459
این تو هستی که به رسول خدا صلی الله علیه و آله آزار می رساندی

00:06:54.459 --> 00:06:56.459
و به دوستانش صدمه بزند

00:06:56.459 --> 00:06:58.459
او به دشمنی با پیامبر رسید

00:06:58.459 --> 00:07:01.459
شرق و غرب زمین

00:07:01.459 --> 00:07:05.459
الانصاری همچنان از من انتقاد می کرد و صدایش را بلند می کرد

00:07:05.459 --> 00:07:08.459
و مسلمانان با چشمان خود بر من هجوم می آورند

00:07:08.459 --> 00:07:11.560
و آنها از چیزی که من پیدا کردم راضی هستند

00:07:11.560 --> 00:07:12.560
در آن

00:07:12.560 --> 00:07:14.560
عمویم عباس را دیدم

00:07:14.560 --> 00:07:15.560
پس لذت بردم

00:07:15.560 --> 00:07:17.560
و من گفتم عمو

00:07:17.560 --> 00:07:21.560
امید داشتم که رسول خدا صلی الله علیه و آله خوشحال شود

00:07:21.560 --> 00:07:24.560
من به دلیل نزدیکی به او اسلام آوردم

00:07:24.560 --> 00:07:26.560
و عزت من در میان قوم من است

00:07:26.560 --> 00:07:28.560
آنچه او آموخت از او بود

00:07:28.560 --> 00:07:31.560
پس با من صحبت کرد تا از من راضی باشد

00:07:31.560 --> 00:07:33.560
گفت: نه به خدا سوگند.

00:07:33.560 --> 00:07:36.560
من هرگز یک کلمه با او صحبت نمی کنم

00:07:36.560 --> 00:07:39.560
پس از آنچه دیدی که از تو روی برگرداند

00:07:39.560 --> 00:07:41.560
مگر اینکه فرصتی پیش بیاید

00:07:41.560 --> 00:07:46.560
من به رسول خدا صلی الله علیه و آله احترام می گذارم و به او احترام می گذارم

00:07:46.560 --> 00:07:48.689
پس گفتم عمو

00:07:48.689 --> 00:07:50.689
اونوقت منو به کی میسپاری؟

00:07:50.689 --> 00:07:52.689
و او گفت

00:07:52.689 --> 00:07:54.689
من جز آنچه شنیدم چیزی برای شما ندارم

00:07:54.689 --> 00:07:57.720
غم و نگرانی بر من چیره شد

00:07:57.720 --> 00:08:00.720
دیری نگذشت که پسر عمویم را دیدم

00:08:00.720 --> 00:08:02.720
علی بن ابی طالب

00:08:02.720 --> 00:08:04.720
بنابراین من در مورد موضوع خود با او صحبت کردم

00:08:04.720 --> 00:08:08.720
چیزی شبیه به گفته عمویمان عباس به من گفت

00:08:08.720 --> 00:08:09.720
در آن

00:08:09.720 --> 00:08:13.720
نزد عمویم عباس برگشتم و گفتم: عمو.

00:08:13.720 --> 00:08:17.720
اگر نمی توانید با قلب رسول همدردی کنید

00:08:17.720 --> 00:08:22.720
پس مرا از آن مردی که به من دشنام می دهد و مردم را به دشنام دادن وسوسه می کند بازدار

00:08:22.720 --> 00:08:23.720
و او گفت

00:08:23.720 --> 00:08:24.720
برام تعریف کن

00:08:24.720 --> 00:08:26.720
پس برایش تعریف کردم

00:08:26.720 --> 00:08:27.720
و او گفت

00:08:27.720 --> 00:08:31.720
آن نعیمان بن الحارث نجاری است

00:08:31.720 --> 00:08:33.720
به او رسید و به او گفت

00:08:33.720 --> 00:08:35.720
ای نعمان

00:08:35.720 --> 00:08:36.720
ابوسفیان

00:08:36.720 --> 00:08:40.720
پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:08:40.720 --> 00:08:43.720
حتی اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد

00:08:43.720 --> 00:08:45.720
امروز از دست او عصبانی هستم

00:08:45.720 --> 00:08:47.720
روزی از او راضی خواهد بود

00:08:47.720 --> 00:08:49.720
پس متوقفش کن

00:08:49.720 --> 00:08:53.720
و به آن ادامه داد تا اینکه حاضر شد از من دست بکشد

00:08:53.720 --> 00:08:54.720
و او گفت

00:08:54.720 --> 00:08:57.750
بعد از یک ساعت بهش نشون نمیدم

00:08:57.750 --> 00:09:01.750
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر جحفه نازل شد.

00:09:01.750 --> 00:09:03.750
دم درش نشستم

00:09:03.750 --> 00:09:06.750
و با پسرم جعفر ایستاده

00:09:06.750 --> 00:09:09.750
وقتی در حالی که از خانه اش بیرون می رفت مرا دید

00:09:09.750 --> 00:09:11.750
صورتش را از من برگرداند

00:09:11.750 --> 00:09:13.750
هیچ نامی نمی توانست او را راضی کند

00:09:13.750 --> 00:09:17.750
هر وقت وارد خانه‌ای می‌شدم، خود را دم در خانه می‌نشستم

00:09:17.750 --> 00:09:21.750
و فرزندم جعفر را در کنار خود قرار می دهم

00:09:21.750 --> 00:09:24.750
هر وقت مرا می دید از من دور می شد

00:09:24.750 --> 00:09:27.750
مدتی همینطور ماندم

00:09:27.750 --> 00:09:30.750
وقتی موضوع سخت و ناراحت کننده شد،

00:09:30.750 --> 00:09:32.750
به همسرم گفتم

00:09:32.750 --> 00:09:36.750
و خدا راضی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از من روایت کند.

00:09:36.750 --> 00:09:39.750
یا این پسرم را در دستانم خواهم گرفت

00:09:39.750 --> 00:09:43.750
بعد بی خواب برویم روی زمین

00:09:43.750 --> 00:09:46.750
تا اینکه از گرسنگی و تشنگی بمیریم

00:09:46.750 --> 00:09:50.750
وقتی این به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید

00:09:50.750 --> 00:09:52.750
به من پیام بده

00:09:52.750 --> 00:09:54.750
و هنگامی که از گنبد خود بیرون آمد

00:09:54.750 --> 00:09:58.750
همانطور که در نگاه اول بودم به من نگاه کرد

00:09:58.750 --> 00:10:00.750
امیدوار بودم که لبخند بزند

00:10:00.750 --> 00:10:04.850
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد مکه شد

00:10:04.850 --> 00:10:06.980
بنابراین وارد رکاب او شدم

00:10:06.980 --> 00:10:08.980
به مسجد رفت

00:10:08.980 --> 00:10:12.980
بنابراین بیرون رفتم و جلوی او دویدم و هرگز او را ترک نکردم

00:10:12.980 --> 00:10:15.070
و هنگامی که روز حنین بود

00:10:15.070 --> 00:10:19.070
اعراب برای جنگ با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گرد آمدند

00:10:19.070 --> 00:10:21.070
چیزی که هرگز جمع آوری نکردی

00:10:21.070 --> 00:10:25.070
همانطور که قبلاً هرگز آماده نشده بود برای ملاقات با او آماده شد

00:10:25.070 --> 00:10:30.070
او مصمم بود که او را قاضی اسلام و مسلمین کند

00:10:30.070 --> 00:10:33.070
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفت

00:10:33.070 --> 00:10:36.070
تا در جمع یارانش با آنها دیدار کند

00:10:36.070 --> 00:10:38.070
پس با او بیرون رفتم

00:10:38.070 --> 00:10:41.070
و چون انبوه مشرکان را دیدم

00:10:41.070 --> 00:10:44.070
گفتم: به خدا سوگند امروز کافر می شویم.

00:10:44.070 --> 00:10:49.070
با تمام دشمنی های گذشته ام با رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:10:49.070 --> 00:10:53.070
و پیامبر به ما نشان خواهد داد که من چه کرده ام که خدا را خشنود و خشنود می کند

00:10:53.070 --> 00:10:55.169
و هنگامی که دو گروه با هم ملاقات کردند

00:10:55.169 --> 00:10:58.169
فشار مشرکان بر مسلمانان شدت گرفت

00:10:58.169 --> 00:11:01.169
ضعف و شکست در آنها رخنه کرد

00:11:01.169 --> 00:11:04.169
و مردم را از پیامبر پراکنده کرد

00:11:04.169 --> 00:11:08.169
تقریبا شکست خوردیم

00:11:08.169 --> 00:11:11.230
سپس رسول آمد و برای پدر و مادرم فدیه داد

00:11:11.230 --> 00:11:15.230
او در دل نبرد بر قاطر موهای خاکستری خود محکم می ایستد

00:11:15.230 --> 00:11:18.230
انگار پایه محکمی بود

00:11:18.230 --> 00:11:20.230
شمشیر خود را بر می دارد

00:11:20.230 --> 00:11:25.230
از خودش و اطرافیانش طوری فاصله می گیرد که انگار یک شیر معمولی است

00:11:25.230 --> 00:11:27.360
در آن

00:11:27.360 --> 00:11:29.360
و از اسبم پریدم

00:11:29.360 --> 00:11:31.360
و غلاف شمشیرم را شکستم

00:11:31.360 --> 00:11:35.519
خدا می داند که می خواهم بدون رسول خدا بمیرم

00:11:35.519 --> 00:11:39.519
عمویم عباس افسار قاطر پیامبر را به دست گرفت

00:11:39.519 --> 00:11:41.519
و کنارش ایستاد

00:11:41.519 --> 00:11:44.519
من جای خودم را آن طرف گرفتم

00:11:44.519 --> 00:11:47.519
و در دست راست من شمشیر من است که با آن از رسول خدا دفاع می کنم

00:11:47.519 --> 00:11:50.519
شمالی هم رکابش را در دست داشت

00:11:50.519 --> 00:11:53.519
وقتی پیامبر به مصیبت خوب من نگاه کرد

00:11:53.519 --> 00:11:56.519
به عمو عباس گفت این کیست؟

00:11:56.519 --> 00:11:59.519
گفت: این برادر و پسر عمویت است

00:11:59.519 --> 00:12:01.519
ابوسفیان بن الحارث

00:12:01.519 --> 00:12:04.519
بر او تحمیل شد یعنی رسول خدا

00:12:04.519 --> 00:12:06.519
گفت: من این کار را کردم.

00:12:06.519 --> 00:12:10.519
خداوند او را به خاطر این همه دشمنی که به او کرده است ببخشد

00:12:10.519 --> 00:12:14.519
دلم پر شد از اینکه رسول خدا از من راضی شد

00:12:15.519 --> 00:12:18.519
پایش را در رکاب بوسیدم

00:12:18.519 --> 00:12:20.519
بعد رو به من کرد و گفت

00:12:20.519 --> 00:12:23.519
برادرم با سن من جلو آمد و زد

00:12:23.519 --> 00:12:28.580
سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شور و شوق مرا برانگیخت.

00:12:28.580 --> 00:12:32.580
پس لشکرکشی علیه مشرکان به راه افتاد که آنها را از جاهایشان بیرون کردند

00:12:32.580 --> 00:12:36.580
او با مسلمانان ادامه داد تا اینکه ما آنها را به اندازه یک لیگ اخراج کردیم

00:12:36.580 --> 00:12:39.580
ما آنها را از هر نظر تقسیم کردیم

00:12:39.580 --> 00:12:43.620
ابوسفیان بن الحارث از حنین باقی ماند

00:12:43.620 --> 00:12:46.620
او از زیبایی رضایت پیامبر از او برخوردار است

00:12:46.620 --> 00:12:48.620
او از شرکت سخاوتمندانه خوشحال است

00:12:48.620 --> 00:12:52.620
اما او هرگز به او نگاه نکرد

00:12:52.620 --> 00:12:56.620
از خجالتی که داشت نگاهش را روی صورتش دوخت

00:12:56.620 --> 00:12:58.620
شرمنده از گذشته اش با او

00:12:58.620 --> 00:13:02.620
ابوسفیان را با حسرت به دندان گاز گرفت

00:13:02.620 --> 00:13:07.620
در روزهای سیاهی که در دوران جاهلیت سپری کرد، در حجاب از نور خدا بود

00:13:07.620 --> 00:13:10.620
از کتابش محروم شد

00:13:10.620 --> 00:13:14.620
او شبانه روز به قرآن مشغول بود و آیات آن را تلاوت می کرد

00:13:14.620 --> 00:13:19.620
او با احکام او موافق است و از اصول او پر شده است

00:13:19.620 --> 00:13:22.620
و از دنیا و گلهایش روی گردان

00:13:22.620 --> 00:13:26.620
و با تمام زخم هایم به سوی خدا می روم

00:13:26.620 --> 00:13:32.620
حتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را در حال ورود به مسجد دید

00:13:32.620 --> 00:13:35.620
به عایشه رضی الله عنها گفت

00:13:35.620 --> 00:13:38.620
میدونی این کیه عایشه؟

00:13:38.620 --> 00:13:40.620
گفت: نه رسول خدا

00:13:40.620 --> 00:13:45.620
گفت که او پسر عموی من ابوسفیان بن الحارث است

00:13:45.620 --> 00:13:48.620
ببین او اولین کسی است که وارد مسجد می شود

00:13:48.620 --> 00:13:50.620
و آخرین نفری که آن را ترک می کند

00:13:50.620 --> 00:13:53.620
دیدش از بند صندلش بیرون نمی رود

00:13:53.620 --> 00:13:59.710
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به رفیق اعلی پیوست

00:13:59.710 --> 00:14:04.710
ابوسفیان بن الحارث برای او غمگین شد چنانکه مادری برای تنها فرزندش غمگین است

00:14:04.710 --> 00:14:07.710
و گریه کرد چنانکه عاشق بر معشوق گریست

00:14:07.710 --> 00:14:11.710
با شعری از قبرستان ارث بر او عزاداری کردند

00:14:11.710 --> 00:14:13.710
لبریز از غم و اندوه

00:14:13.710 --> 00:14:16.710
و دلشکستگی و ناله از بین می رود

00:14:16.710 --> 00:14:19.840
در زمان خلافت آل فاروق رضی الله عنه

00:14:19.840 --> 00:14:22.840
ابوسفیان احساس کرد که مرگش نزدیک است

00:14:22.840 --> 00:14:25.840
پس قبر خود را با دستان خود کند

00:14:25.840 --> 00:14:29.840
فقط سه روز از آن زمان گذشته بود

00:14:29.840 --> 00:14:31.840
تا زمان مرگش

00:14:31.840 --> 00:14:34.840
گویی مرگ در آستانه مرگ است

00:14:35.840 --> 00:14:38.840
او به همسر، فرزندان و خانواده اش روی آورد

00:14:38.840 --> 00:14:41.840
گفت: برای من گریه نکن.

00:14:41.840 --> 00:14:45.840
به خدا از زمانی که اسلام آوردم گناهی مرتکب نشده ام

00:14:45.840 --> 00:14:49.059
آنگاه روح پاکش جاری شد

00:14:49.059 --> 00:14:52.059
فاروق رضی الله عنه بر او دعا کرد

00:14:52.059 --> 00:14:56.059
از دست دادن خود و یاران بزرگوارش اندوهگین شد

00:14:56.059 --> 00:15:01.059
مرگ او را نشانه آن دانستند که بلای بزرگی بر سر اسلام و اهل آن آمده است

00:15:01.059 --> 00:15:07.860
ابوسفیان بن الحارث، سرور جوانان اهل بهشت

00:15:07.860 --> 00:15:11.110
محمد رسول خداست
