1 00:00:02,319 --> 00:00:06,599 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:06,599 --> 00:00:08,599 و شهر تاریک شد 3 00:00:08,599 --> 00:00:22,519 پیامبر صلی الله علیه و آله مهربان بود 4 00:00:22,519 --> 00:00:25,519 در اطلاع اصحاب از نزدیک شدن به مرگش 5 00:00:25,519 --> 00:00:35,579 رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزدیک است 6 00:00:35,579 --> 00:00:39,649 او شروع به یادآوری به همراهان خود می کند که مرگ او نزدیک است 7 00:00:39,649 --> 00:00:46,649 و هر وقت از او رضی الله عنه چیزی از این حدیث شنیدند 8 00:00:46,649 --> 00:00:50,219 آنها به گریه افتادند 9 00:00:50,219 --> 00:00:56,219 از ابومویبه، بنده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید. 10 00:00:56,219 --> 00:01:02,219 رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب بیهوش شد 11 00:01:02,219 --> 00:01:06,319 گفت: ای ابومویبه. 12 00:01:06,319 --> 00:01:10,319 به من امر شده است که برای اهل بقیع استغفار کنم. 13 00:01:10,319 --> 00:01:15,670 پس با او بیرون رفتم تا به بقیع رسیدیم. 14 00:01:15,670 --> 00:01:19,670 دستانش را بلند کرد و برای مدت طولانی برایشان طلب بخشش کرد 15 00:01:19,670 --> 00:01:21,739 سپس گفت 16 00:01:21,739 --> 00:01:24,739 باشد که شما با آنچه که شده اید برکت داشته باشید 17 00:01:24,739 --> 00:01:27,739 مردم چه شده اند 18 00:01:27,739 --> 00:01:32,799 محاکمه ها مانند یک شب تاریک فرا رسیده است 19 00:01:32,799 --> 00:01:35,799 آخرین مورد اول را دنبال می کند 20 00:01:35,799 --> 00:01:40,180 آخرت بدتر از اولی است 21 00:01:40,180 --> 00:01:42,180 ای ابومویهبه 22 00:01:42,180 --> 00:01:47,250 کلید گنج های جهان به من داده شده است 23 00:01:47,250 --> 00:01:51,250 و جاودانگی در آن، سپس بهشت 24 00:01:51,250 --> 00:01:57,340 پس من بین آن و ملاقات با پروردگارم و بهشت انتخاب کردم 25 00:01:57,340 --> 00:02:00,569 پس گفتم یا رسول الله 26 00:02:00,569 --> 00:02:03,569 پدر و مادرم فدای تو باد 27 00:02:03,569 --> 00:02:09,569 پس کلیدهای گنج های دنیا و جاودانگی در آن و سپس بهشت را بردار 28 00:02:09,569 --> 00:02:11,729 و او گفت 29 00:02:11,729 --> 00:02:14,759 سوگند، ابومویحیبه 30 00:02:14,759 --> 00:02:18,759 من ملاقات با پروردگارم و بهشت را انتخاب کردم 31 00:02:18,759 --> 00:02:24,110 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت 32 00:02:24,110 --> 00:02:26,340 وقتی شد 33 00:02:26,340 --> 00:02:31,340 با درد او شروع شد که خدا او را در آن گرفت 34 00:02:31,340 --> 00:02:34,719 و او رضی الله عنه 35 00:02:34,719 --> 00:02:41,719 در این مدت بارها به آنها تذکر می دهد و به آنها توصیه می کند که در دین خود خوب باشند 36 00:02:41,719 --> 00:02:47,039 معاذ بن جبل رضی الله عنه روایت کرده که گفت 37 00:02:47,039 --> 00:02:52,199 زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله او را به یمن فرستاد 38 00:02:52,199 --> 00:02:58,199 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با او بیرون رفت تا او را نصیحت کند 39 00:02:58,199 --> 00:03:00,199 و معاذ سوار است 40 00:03:00,199 --> 00:03:06,199 رسول خدا صلی الله علیه و آله زیر شتر خود راه می رفت 41 00:03:06,199 --> 00:03:09,300 وقتی حرفش تمام شد گفت: 42 00:03:09,300 --> 00:03:11,300 ای معز 43 00:03:11,300 --> 00:03:16,360 شاید بعد از این سال من را نبینی 44 00:03:16,360 --> 00:03:21,419 یا شاید از کنار این مسجد من یا قبر من بگذری 45 00:03:21,419 --> 00:03:28,740 معاذ از طمع فراق پیامبر صلی الله علیه و آله گریه کرد 46 00:03:28,740 --> 00:03:33,259 گویی من در او بودم، رضی الله عنه 47 00:03:33,259 --> 00:03:36,259 او به اندازه کافی مهربان است که به آنها بگوید 48 00:03:36,259 --> 00:03:39,259 تا آنها را با این دستورات رها کنیم 49 00:03:39,259 --> 00:03:42,539 ابوداود روایت کرده است 50 00:03:42,539 --> 00:03:45,539 از العرباد بن سریه گفت: 51 00:03:45,539 --> 00:03:51,539 رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی ما را به نماز اقامه کرد 52 00:03:51,539 --> 00:03:56,699 سپس نزد ما آمد و خطبه ای شیوا برای ما بیان کرد 53 00:03:56,699 --> 00:04:01,699 چشم ها اشک می ریزد و دل ها می لرزد 54 00:04:01,699 --> 00:04:05,060 شخصی گفت: 55 00:04:05,060 --> 00:04:07,060 ای رسول خدا 56 00:04:07,060 --> 00:04:10,060 این خطبه خداحافظی است 57 00:04:10,060 --> 00:04:12,659 بنابراین 58 00:04:12,659 --> 00:04:16,660 آنها که خدا از آنها راضی باشد به عظمت فاجعه پی بردند 59 00:04:16,660 --> 00:04:21,819 زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله است 60 00:04:21,819 --> 00:04:26,949 این را از روش او رضی الله عنه آموختند 61 00:04:26,949 --> 00:04:28,949 در وصیت به آنها 62 00:04:28,949 --> 00:04:31,949 و خطبه فصیح 63 00:04:31,949 --> 00:04:36,240 و لذا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 64 00:04:36,240 --> 00:04:39,240 او از دوستانش می خواهد که با او ملاقات کنند 65 00:04:39,240 --> 00:04:42,240 و زیاد باهاش نشستن 66 00:04:42,240 --> 00:04:47,370 چنانکه ابوهریره رضی الله عنه روایت کرده است، گفت 67 00:04:47,370 --> 00:04:51,370 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند 68 00:04:51,370 --> 00:04:55,500 سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست 69 00:04:55,500 --> 00:05:00,500 روزی بر یکی از شما خواهد آمد و مرا نخواهد دید 70 00:05:00,500 --> 00:05:07,819 بعد چون مرا از خانواده و پولش نزد آنها محبوبتر می بیند 71 00:05:07,819 --> 00:05:10,819 النووی اظهار نظر کرد 72 00:05:10,819 --> 00:05:12,819 هدف حدیث 73 00:05:12,819 --> 00:05:19,100 ایشان را به پایبندی به مجلس بزرگوارش رضی الله عنه دعوت کرد 74 00:05:19,100 --> 00:05:23,100 ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت می کند 75 00:05:23,100 --> 00:05:28,100 از پیامبر صلی الله علیه و آله حدیث دیگر 76 00:05:28,100 --> 00:05:35,100 نشان دهنده روش پیامبر صلی الله علیه و آله در آماده سازی یارانش است 77 00:05:35,100 --> 00:05:39,100 با توجه به خبر رحلت ایشان رضی الله عنه 78 00:05:39,100 --> 00:05:46,550 گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله بر منبر نشست 79 00:05:46,550 --> 00:05:54,550 عبدالله گفت: خداوند به او اختیار دهد که گل دنیا را به او بدهد 80 00:05:54,550 --> 00:05:56,709 و آنچه او دارد 81 00:05:56,709 --> 00:05:58,709 بنابراین آنچه را که داشت انتخاب کرد 82 00:05:58,709 --> 00:06:02,899 ابوبکر گریه کرد و گریه کرد 83 00:06:02,899 --> 00:06:09,509 گفت ما پدران و مادران خود را فدای تو می کنیم. 84 00:06:09,509 --> 00:06:16,540 گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مختار بود. 85 00:06:16,540 --> 00:06:20,899 ابوبکر به ما خبر داد 86 00:06:20,899 --> 00:06:22,899 ابن حجر گفت 87 00:06:22,899 --> 00:06:29,899 گویی ابوبکر نمادی را که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشان داده بود، فهمید 88 00:06:29,899 --> 00:06:34,930 از شواهدی که وی در هنگام بیماری مرگ خود به این موضوع اشاره کرده است 89 00:06:34,930 --> 00:06:38,930 از او احساس کرد که خودش را می خواهد 90 00:06:38,930 --> 00:06:40,930 پس گریه کرد 91 00:06:40,930 --> 00:06:45,660 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله بیرون می آید 92 00:06:45,660 --> 00:06:49,660 زیارت قبور شهدا در احد 93 00:06:49,660 --> 00:06:53,660 گویی با زنده و مرده خداحافظی می کند 94 00:06:53,660 --> 00:06:58,860 قال عُقبه بن عامر رضی الله عنه 95 00:06:58,860 --> 00:07:05,079 رسول خدا صلی الله علیه و آله برای کشته شدگان احد دعا کرد 96 00:07:05,079 --> 00:07:08,209 هشت سال بعد 97 00:07:08,209 --> 00:07:12,300 مثل سپرده گذار برای زنده و مرده 98 00:07:12,300 --> 00:07:15,300 سپس بر منبر آمد و گفت 99 00:07:15,300 --> 00:07:18,399 من در دستان تو هستم 100 00:07:18,399 --> 00:07:21,459 من بر شما شاهد هستم 101 00:07:21,459 --> 00:07:24,459 قرار شما در Basin است 102 00:07:24,459 --> 00:07:28,720 و من از این موقعیت به او نگاه می کنم 103 00:07:28,720 --> 00:07:32,720 و من نمی ترسم که دیگران را با دیگران شریک گردانید 104 00:07:32,720 --> 00:07:38,750 اما من می ترسم که شما با دنیا رقابت کنید 105 00:07:38,750 --> 00:07:41,139 او گفت 106 00:07:41,139 --> 00:07:48,139 آخرین نگاهی که نگاه کرد به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود 107 00:07:48,139 --> 00:07:54,839 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله بر زنانش وارد می شود 108 00:07:54,839 --> 00:08:00,839 او علائم شکایت از بیماری را نشان می دهد که در آن دستگیر شده است 109 00:08:00,839 --> 00:08:06,290 از اسماء بنت امیس رضی الله عنه می فرماید: 110 00:08:06,290 --> 00:08:11,290 اولین چیزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن شکایت کرد 111 00:08:11,290 --> 00:08:14,290 در خانه میمونه 112 00:08:14,290 --> 00:08:18,610 بیماری او بدتر شد تا اینکه بیهوش شد 113 00:08:18,610 --> 00:08:24,060 مسلمانان نیز چنین حدیثی را از عایشه نقل کرده اند 114 00:08:24,060 --> 00:08:27,310 حدیث زیر نشان می دهد 115 00:08:27,310 --> 00:08:33,309 چگونه بیماری پیامبر صلی الله علیه و آله در آن لحظات شدید شد؟ 116 00:08:33,309 --> 00:08:37,309 چگونه همسرانش سعی کردند او را بیمار کنند 117 00:08:37,309 --> 00:08:41,309 یا از شدت بیماری بکاهند 118 00:08:41,309 --> 00:08:45,759 اسماء بنت امیس رضی الله عنه می گوید: 119 00:08:46,919 --> 00:08:50,919 بیماری او بدتر شد تا اینکه بیهوش شد 120 00:08:50,919 --> 00:08:56,210 گفت: پس زنانش در کشورش مشورت کردند 121 00:08:56,210 --> 00:09:00,429 او را به دنیا آوردند و چون خوب شد گفت: 122 00:09:00,429 --> 00:09:05,429 این اقدام زنان برخاسته از این افراد است 123 00:09:05,429 --> 00:09:08,500 به سرزمین حبشه اشاره کرد 124 00:09:08,500 --> 00:09:12,690 اسماء بنت عمیس آنجا بود 125 00:09:12,690 --> 00:09:18,720 گفتند: ما تو را به ذبح متهم می کردیم یا رسول الله 126 00:09:18,720 --> 00:09:26,169 گفت این بیماری است که خدا به من نمی داد 127 00:09:26,169 --> 00:09:31,620 هیچ کس به جز تد در خانه نمی ماند 128 00:09:31,620 --> 00:09:36,620 بخاری از عایشه رضی الله عنها خبر داد 129 00:09:36,620 --> 00:09:39,870 گفت: خدا از او راضی باشد 130 00:09:39,870 --> 00:09:42,899 در زمان بیماری او را نفرین کردیم 131 00:09:42,899 --> 00:09:46,899 به ما اشاره کرد که مرا به دنیا نیاورید 132 00:09:46,899 --> 00:09:52,000 گفتیم که بیمار از دارو بدش می آید 133 00:09:52,000 --> 00:09:55,159 وقتی بیدار شد گفت: 134 00:09:55,159 --> 00:09:58,159 آیا شما را منع نکردم که مرا به دنیا نیاورید؟ 135 00:09:58,289 --> 00:10:02,289 گفتیم بیمار از دارو متنفر است 136 00:10:02,289 --> 00:10:10,480 گفت: جز من کسى در خانه نخواهد ماند و من تماشا خواهم کرد 137 00:10:10,480 --> 00:10:16,019 مگر عباس که شاهد تو نبود 138 00:10:16,019 --> 00:10:20,019 عایشه مادر مؤمنان رضی الله عنها روایت می کند 139 00:10:20,019 --> 00:10:25,019 شکایت دیگری بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد 140 00:10:25,019 --> 00:10:29,470 پس از بازگشت از تشییع جنازه چند تن از دوستانش 141 00:10:29,470 --> 00:10:33,470 عایشه رضی الله عنها می گوید 142 00:10:33,470 --> 00:10:41,470 پیامبر صلی الله علیه و آله روزی از تشییع جنازه بقیع نزد من بازگشت. 143 00:10:41,470 --> 00:10:45,470 او متوجه شد که من سردرد دارم 144 00:10:45,470 --> 00:10:49,759 و من می گویم وا راسا 145 00:10:49,759 --> 00:10:55,019 گفت: بلکه من عایشه هستم. 146 00:10:55,019 --> 00:10:59,049 گفت: اگر قبل از من بمیری به تو ضرری نمی رسد. 147 00:10:59,049 --> 00:11:02,049 پس شما را شستم و کفن کردم 148 00:11:03,049 --> 00:11:08,299 گفت: به خدا سوگند اگر این کار را کردم، انگار با تو بودم. 149 00:11:08,299 --> 00:11:14,299 من به خانه ام برمی گشتم و با چند نفر از همسران شما در آنجا ازدواج می کردم 150 00:11:14,299 --> 00:11:20,690 گفت و رسول خدا صلی الله علیه و آله لبخند زد 151 00:11:20,690 --> 00:11:24,750 سپس از دردی که در آن مرده بود رنج می برد 152 00:11:24,750 --> 00:11:30,169 و اما بیماری ایشان رضی الله عنه و شدت آن 153 00:11:31,169 --> 00:11:36,230 در اینجا حدیث عایشه، ابو سعید و بن مسعود آمده است 154 00:11:36,230 --> 00:11:40,549 عایشه رضی الله عنها گفت 155 00:11:40,549 --> 00:11:48,679 من دردمندتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ندیدم 156 00:11:48,679 --> 00:11:52,100 و اما حدیث ابوسعید 157 00:11:52,100 --> 00:11:59,100 برخی از مصائب پیامبر صلی الله علیه و آله را در آن لحظات نشان دادیم 158 00:11:59,100 --> 00:12:01,539 ابوسعید گفت 159 00:12:01,539 --> 00:12:07,580 بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم و حالش بد شد 160 00:12:07,580 --> 00:12:09,830 بنابراین دستم را روی او گذاشتم 161 00:12:09,830 --> 00:12:14,830 آن را در دستانم روی لحاف پیدا کردم 162 00:12:14,830 --> 00:12:19,960 عرض کردم یا رسول الله چقدر بر تو سخت است 163 00:12:19,960 --> 00:12:28,179 فرمود: به این ترتیب بلا بر ما ضعیف می شود و ثواب برای ما ضعیف می شود. 164 00:12:28,179 --> 00:12:32,919 عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گفت 165 00:12:32,919 --> 00:12:38,019 در زمان بیماری به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم 166 00:12:38,019 --> 00:12:42,019 او به شدت بیمار است 167 00:12:42,019 --> 00:12:48,590 بیماری بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هر چه بیشتر شد 168 00:12:48,590 --> 00:12:55,590 منتظر روزی با عایشه رضی الله عنها است و از آن می پرسد 169 00:12:55,590 --> 00:13:02,320 احادیث نیز در بند زیر آمده است 170 00:13:02,320 --> 00:13:05,320 و شهر تاریک شد