WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.399
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:03.399 --> 00:00:06.889
گنجینه های زندگی نامه

00:00:06.889 --> 00:00:14.720
عمه هم در جایگاه مادر قرار دارد

00:00:14.720 --> 00:00:19.719
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواست از مکه خارج شود

00:00:19.719 --> 00:00:22.920
دختر حمزه بن عبدالمطلب از او پیروی کرد.

00:00:22.920 --> 00:00:26.120
عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:00:26.120 --> 00:00:27.920
اسمش آماره است

00:00:27.920 --> 00:00:29.320
و او را صدا می کند

00:00:29.320 --> 00:00:31.519
ای عمو، ای عمو

00:00:31.920 --> 00:00:35.719
و در آنچه به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گفت

00:00:35.719 --> 00:00:36.820
عمو

00:00:36.820 --> 00:00:38.719
دختر عمویش است

00:00:38.719 --> 00:00:41.520
چون عموی مادری اوست

00:00:41.520 --> 00:00:44.320
به عنوان پیامبر صلی الله علیه و آله

00:00:44.320 --> 00:00:47.820
فهیره، خادم ابولهب، او را شیر داد

00:00:47.820 --> 00:00:50.579
حمزه را هم شیر داد

00:00:50.579 --> 00:00:52.780
و او را اینگونه صدا زد

00:00:52.780 --> 00:00:58.280
به دلیل اختلاف سنی او با پیامبر صلی الله علیه و آله

00:00:58.280 --> 00:01:01.179
حمزه از مکه هجرت کرد

00:01:01.179 --> 00:01:03.979
دخترش را نزد مادرش گذاشت

00:01:03.979 --> 00:01:07.180
سپس علی رضی الله عنه آن را گرفت

00:01:07.180 --> 00:01:11.079
سپس بر سر آن با جعفر و زید بن حارثه مناقشه کرد

00:01:11.079 --> 00:01:14.280
همه آنها می خواهند او را بزرگ کنند

00:01:14.280 --> 00:01:18.379
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بین آنها حکومت کرد

00:01:18.379 --> 00:01:20.180
به علی گفت

00:01:20.180 --> 00:01:22.680
تو از منی و من از تو

00:01:22.680 --> 00:01:24.579
به جعفر گفت

00:01:24.579 --> 00:01:27.379
شما از نظر ظاهر و شخصیت شبیه من هستید

00:01:27.379 --> 00:01:29.079
به زید گفت

00:01:29.079 --> 00:01:31.980
تو برادر و سرور ما هستی

00:01:31.980 --> 00:01:34.980
اما پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:01:34.980 --> 00:01:38.180
او برای جعفر بن ابی طالب حکومت کرد

00:01:38.180 --> 00:01:41.879
علی چون پسر عموی او بود خواست

00:01:41.879 --> 00:01:45.180
همسرش فاطمه دختر عمویش است

00:01:45.180 --> 00:01:47.280
و زید آن را مطالبه کرد

00:01:47.280 --> 00:01:50.480
زیرا او برادر پیامبر صلی الله علیه و آله است

00:01:50.480 --> 00:01:53.579
بین او و حمزه در مدینه

00:01:53.579 --> 00:01:58.810
آنها قبل از نازل شدن احکام ارث به ارث رسیده بودند

00:01:58.810 --> 00:02:00.310
در مورد جعفر

00:02:00.310 --> 00:02:02.010
او پسر عمویش است

00:02:02.010 --> 00:02:06.010
همسرش اسماء دختر عمیس عمه اوست

00:02:06.010 --> 00:02:10.310
زیرا مادرش سلمه بنت عمیس، خواهر اسماء است

00:02:10.310 --> 00:02:13.810
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:02:13.810 --> 00:02:16.840
عمه مثل مادر است

00:02:16.840 --> 00:02:19.340
زیرا برای مرد جایز نیست

00:02:19.340 --> 00:02:22.340
تا دختر و خاله را به هم نزدیک کند

00:02:22.340 --> 00:02:24.840
پس برای جعفر حکم کرد

00:02:24.840 --> 00:02:28.439
به پیامبر صلی الله علیه و آله گفته شد

00:02:28.439 --> 00:02:30.439
باهاش ازدواج نمیکنی؟

00:02:30.439 --> 00:02:32.439
یعنی دختر حمزه

00:02:32.439 --> 00:02:33.939
و او گفت نه

00:02:33.939 --> 00:02:37.610
او خواهرزاده رضاعی من است

00:02:37.610 --> 00:02:42.689
گنجینه های بیوگرافی

00:02:42.689 --> 00:02:46.689
ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:02:46.689 --> 00:02:52.639
از میمونه که خدا از او راضی باشد

00:02:52.639 --> 00:02:57.139
در این عمره، پیامبر صلی الله علیه و آله ازدواج کرد

00:02:57.139 --> 00:03:01.680
میمونه بنت الحارث العامریه رضی الله عنه

00:03:01.680 --> 00:03:04.180
او عمه عبدالله بن عباس است

00:03:04.180 --> 00:03:06.180
و خالد بن الولید

00:03:06.180 --> 00:03:10.680
پیامبر صلی الله علیه و آله آن را اسراف ساخت

00:03:10.680 --> 00:03:12.680
این درست است

00:03:12.680 --> 00:03:15.180
در دوران احرام با او ازدواج نکرد

00:03:15.180 --> 00:03:18.180
چنان که در برخی از روایات آمده است

00:03:18.180 --> 00:03:21.180
خداوند متعال آن را قدر دانسته است

00:03:21.180 --> 00:03:24.680
که میمونه مادر مؤمنان به اسراف می میرد

00:03:24.680 --> 00:03:30.180
در جایی که پیامبر صلی الله علیه و آله با او ازدواج کرد

00:03:30.680 --> 00:03:34.180
این عمره را عمره قضا می نامند

00:03:34.180 --> 00:03:37.180
زیرا این یک معامله است

00:03:37.180 --> 00:03:42.680
یعنی آشتی بین قریش و پیامبر صلی الله علیه و آله

00:03:42.680 --> 00:03:47.680
وقتی قریش قبول کردند که پیامبر صلی الله علیه و آله بیاید

00:03:47.680 --> 00:03:49.680
سال بعد

00:03:49.680 --> 00:03:53.680
این عمره، عمره قضا نام گرفت

00:03:53.680 --> 00:03:56.180
گفته شد که به این نام نامگذاری شده است

00:03:56.180 --> 00:04:00.680
چون کمک هزینه یا غرامت عمره حدیبیه بود

00:04:00.680 --> 00:04:04.180
پس از این عمره دو مرد مسلمان شدند

00:04:04.180 --> 00:04:07.680
بعد از آن بر اسلام تأثیر گذاشتند

00:04:07.680 --> 00:04:12.710
آنها عمر بن العاص و خالد بن ولید هستند

00:04:22.689 --> 00:04:27.629
خالد بن ولید رضی الله عنه گفت

00:04:28.129 --> 00:04:31.629
وقتی خدا برای من خیر خواست، هر چه خواست

00:04:31.629 --> 00:04:35.129
خداوند محبت اسلام را در قلبم قرار دهد

00:04:35.129 --> 00:04:37.129
رشدی در من حضور یافت

00:04:37.129 --> 00:04:42.129
و گفتم: همه این شهرها بر محمد شهادت می دهند.

00:04:42.129 --> 00:04:46.129
جایی نیست که بتوانم بدون رفتن به آنجا بروم

00:04:46.129 --> 00:04:50.629
و در خودم می بینم که در چیز دیگری هستم

00:04:50.629 --> 00:04:53.129
و اینکه محمد ظهور کند

00:04:53.629 --> 00:04:58.629
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی حدیبیه خارج شد.

00:04:58.629 --> 00:05:01.129
بر اسبان مشرکین بیرون رفتم

00:05:01.129 --> 00:05:05.129
پس رسول خدا و یارانش را در عصفان ملاقات کردم

00:05:05.129 --> 00:05:08.129
پس با او روبرو شدم و او را افشا کردم

00:05:08.129 --> 00:05:11.129
سوره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:05:11.129 --> 00:05:13.629
یارانش از ما در امان ترند

00:05:13.629 --> 00:05:17.129
تصمیم گرفتم در حالی که مشغول نماز بود نظرش را عوض کنم

00:05:17.129 --> 00:05:19.129
بعد ما را دعوت نکرد

00:05:19.129 --> 00:05:21.889
و خوب بود

00:05:21.889 --> 00:05:25.889
بنابراین او این نگرانی را در خودمان برای او دید

00:05:25.889 --> 00:05:29.389
در نماز عصر خوف یارانش را امامت کرد

00:05:29.389 --> 00:05:32.389
این اتفاق برای من کاملاً رخ داد

00:05:32.389 --> 00:05:35.389
گفتم مرد حرام است

00:05:35.389 --> 00:05:38.889
سپس از هم جدا شدیم و او از اسب های ما روی برگرداند

00:05:38.889 --> 00:05:41.480
و من حق را گرفتم

00:05:41.480 --> 00:05:44.480
هنگامی که در حدیبیه با قریش صلح کرد

00:05:44.480 --> 00:05:47.480
قریش او را دلداری دادند

00:05:47.480 --> 00:05:49.480
با خودم گفتم

00:05:49.480 --> 00:05:51.480
چیزی باقی نمی ماند

00:05:51.480 --> 00:05:53.480
دکترین کجاست؟

00:05:53.480 --> 00:05:54.980
به نگوس

00:05:54.980 --> 00:05:56.980
او به دنبال محمد رفت

00:05:56.980 --> 00:05:59.980
و یارانش نزد او در امانند

00:05:59.980 --> 00:06:02.480
سپس خداوند رقل را بیرون آورد

00:06:02.480 --> 00:06:06.480
بنابراین من دین خود را ترک می کنم تا مسیحی یا یهودی شوم

00:06:06.480 --> 00:06:09.480
پس من با غیر عرب ها می مانم

00:06:09.480 --> 00:06:11.480
یا در خانه بمانید

00:06:11.480 --> 00:06:13.110
چه کسی باقی می ماند؟

00:06:13.110 --> 00:06:15.110
من روی آن هستم

00:06:15.110 --> 00:06:18.610
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد

00:06:18.610 --> 00:06:20.610
در طول عمر پرونده

00:06:20.610 --> 00:06:22.110
و من غایب بودم

00:06:22.110 --> 00:06:24.110
ندیدم وارد شد

00:06:24.110 --> 00:06:26.610
برادرم ولید بن الولید بود

00:06:26.610 --> 00:06:29.610
با پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد

00:06:29.610 --> 00:06:31.610
در طول عمر پرونده

00:06:31.610 --> 00:06:34.110
او به دنبال من گشت اما مرا نیافت

00:06:34.110 --> 00:06:36.110
پس برایم نامه نوشت

00:06:36.110 --> 00:06:39.110
خوبی های زیادی در این کتاب وجود دارد

00:06:39.110 --> 00:06:42.610
وقتی کتاب را خواندم، آن را پیدا کردم

00:06:42.610 --> 00:06:45.610
بسم الله الرحمن الرحیم

00:06:45.610 --> 00:06:47.110
در مورد بعد

00:06:47.110 --> 00:06:49.610
هیچ چیز شگفت انگیزتر از رفتن ندیده ام

00:06:49.610 --> 00:06:51.110
نظر شما در مورد اسلام

00:06:51.110 --> 00:06:53.110
و ذهن شما ذهن شماست

00:06:53.110 --> 00:06:56.110
مانند اسلام، هیچ کس آن را نمی داند

00:06:56.110 --> 00:07:00.110
رسول خدا صلی الله علیه و آله از من پرسید

00:07:00.110 --> 00:07:01.110
و او گفت

00:07:01.110 --> 00:07:02.610
خالد کجاست؟

00:07:02.610 --> 00:07:04.110
پس گفتم

00:07:04.110 --> 00:07:05.610
خدا می آورد

00:07:05.610 --> 00:07:07.139
و او گفت

00:07:07.139 --> 00:07:10.139
خالد نماینده جاهلیت از اسلام نبود

00:07:10.139 --> 00:07:13.139
اگر قصد داشت با او دشمنی کند، او را می یافت

00:07:13.139 --> 00:07:15.639
با مسلمانان در برابر مشرکان

00:07:15.639 --> 00:07:17.639
برای او بهتر است

00:07:17.639 --> 00:07:20.709
ما آن را به دیگران تحمیل کرده ایم

00:07:20.709 --> 00:07:23.709
پس برادرم آنچه را که از دست دادی جبران کن

00:07:23.709 --> 00:07:26.709
دلت برای شهروندان خوب تنگ شده است

00:07:26.709 --> 00:07:28.740
خالد گفت

00:07:28.740 --> 00:07:30.740
وقتی کتابش به دستم رسید

00:07:30.740 --> 00:07:32.740
برای خارج شدن فعال شد

00:07:32.740 --> 00:07:35.240
میل مرا به اسلام بیشتر کرد

00:07:35.240 --> 00:07:39.740
از گفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله خشنود شدم

00:07:39.740 --> 00:07:41.740
و در خواب می بینم

00:07:41.740 --> 00:07:45.240
انگار در یک سرزمین خشک و باریک هستم

00:07:45.240 --> 00:07:48.740
بنابراین من به یک کشور سبز و وسیع تر رفتم

00:07:48.740 --> 00:07:52.240
گفتم: این یک رؤیا است.

00:07:52.240 --> 00:07:55.240
پس به شهر آمدم و گفتم:

00:07:55.240 --> 00:07:57.240
برای ابوبکر ذکر می کنم

00:07:57.240 --> 00:07:59.240
یعنی بعد از مسلمان شدنش

00:07:59.240 --> 00:08:01.740
گفت پس به او اشاره کردم

00:08:01.740 --> 00:08:03.240
و او گفت

00:08:03.240 --> 00:08:06.740
او راه خروج شماست، کسی که شما را به اسلام هدایت کرد

00:08:06.740 --> 00:08:10.430
و آن پریشانی که در آن بودی شرک بود

00:08:10.430 --> 00:08:11.930
او گفت

00:08:11.930 --> 00:08:16.930
وقتی تصمیم گرفتم به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بروم

00:08:16.930 --> 00:08:19.930
گفتم: همنشین من با محمد کیست؟

00:08:19.930 --> 00:08:22.430
با صفوان بن امیه آشنا شدم

00:08:22.430 --> 00:08:24.930
پس گفتم یا ابووهب

00:08:24.930 --> 00:08:26.930
نمی بینی ما در چه وضعیتی هستیم؟

00:08:26.930 --> 00:08:29.430
ما سر خوار هستیم

00:08:29.430 --> 00:08:33.429
محمد در میان عرب و عجم ظاهر شد

00:08:33.429 --> 00:08:36.929
اگر نزد محمد آمدیم و او از ما پیروی کرد

00:08:36.929 --> 00:08:39.929
عزت محمد عزت ماست

00:08:39.929 --> 00:08:41.929
ابا نافرمان ترین است

00:08:41.929 --> 00:08:43.429
و او گفت

00:08:43.429 --> 00:08:45.929
اگر از قریش کسی باقی نمی ماند

00:08:45.929 --> 00:08:48.429
من هیچ وقت دنبالش نکردم

00:08:48.429 --> 00:08:49.929
پس از هم جدا شدیم

00:08:49.929 --> 00:08:52.429
گفتم: این یک مرد موتوری است.

00:08:52.429 --> 00:08:54.429
واترا می پرسد

00:08:54.429 --> 00:08:57.429
پدر و برادرش در بدر کشته شدند

00:08:57.429 --> 00:08:58.929
خالد گفت

00:08:58.929 --> 00:09:01.429
سپس عکرمه بن ابی جهل را دیدم

00:09:01.429 --> 00:09:04.929
پس همان طور که به صفوان گفتم به او گفتم

00:09:04.929 --> 00:09:07.929
همان را به من گفت که صفوان گفت

00:09:07.929 --> 00:09:08.929
گفتم

00:09:08.929 --> 00:09:10.929
پس آنچه را که به شما اشاره کردم تا کنید

00:09:10.929 --> 00:09:13.429
گفت یادم نیست

00:09:13.429 --> 00:09:16.429
سپس به خانه ام رفتم

00:09:16.429 --> 00:09:19.429
پس دستور دادم که سوار بر من بیرون بیاید

00:09:19.429 --> 00:09:22.429
تا عثمان بن طلحه

00:09:22.429 --> 00:09:23.429
پس گفتم

00:09:23.429 --> 00:09:25.929
این برای یکی از دوستان من است

00:09:25.929 --> 00:09:28.429
حتی اگر به او بگویم که چه می خواهم

00:09:28.429 --> 00:09:31.429
سپس از پدرانش که کشته شدند نام بردم

00:09:31.429 --> 00:09:33.929
از ذکر او متنفر بودم

00:09:33.929 --> 00:09:35.429
بعد گفتم

00:09:35.429 --> 00:09:38.929
و من مجبور نیستم کاری انجام دهم در حالی که با ساعت خود می روم

00:09:38.929 --> 00:09:41.929
پس به او اشاره کردم که چه اتفاقی برایش افتاده است

00:09:41.929 --> 00:09:43.429
و من گفتم

00:09:43.429 --> 00:09:46.929
ما مثل یک روباه در سوراخ هستیم

00:09:46.929 --> 00:09:50.929
اگر آب بر او بریزند بیرون می آید

00:09:50.929 --> 00:09:54.429
من هم آنچه را که به دوستم گفتم به او گفتم

00:09:54.429 --> 00:09:57.429
سریع جواب داد و گفت

00:09:57.429 --> 00:10:00.929
من امروز شده ام و می خواهم بشوم

00:10:00.929 --> 00:10:04.429
این سفر من با تله آب و هوا است

00:10:04.429 --> 00:10:07.429
بنابراین در حالی که او عصبانی بود فرار کردم

00:10:07.429 --> 00:10:09.429
اگر از من پیشی بگیرد، می ماند

00:10:09.429 --> 00:10:11.929
اگر از او پیشی گرفتی، می مانی

00:10:11.929 --> 00:10:13.929
بنابراین ما توسط شعبده بازان هدایت شدیم

00:10:13.929 --> 00:10:15.929
سحر نیامد

00:10:15.929 --> 00:10:17.929
تا اینکه با آغاج آشنا شدیم

00:10:17.929 --> 00:10:21.429
پس رفتیم تا با الهدی ملاقات کردیم

00:10:21.429 --> 00:10:24.429
عمر بن العاص را در آن می یابیم

00:10:24.429 --> 00:10:26.929
گفت: خوش آمدید مردم

00:10:26.929 --> 00:10:28.429
گفتیم: و با تو.

00:10:28.429 --> 00:10:29.429
او گفت

00:10:29.429 --> 00:10:31.429
به کجا می روید؟

00:10:31.429 --> 00:10:33.429
گفتیم: چه چیزی تو را بیرون آورد؟

00:10:33.429 --> 00:10:34.429
او گفت

00:10:34.429 --> 00:10:36.429
چه کسی تو را بیرون آورد؟

00:10:36.429 --> 00:10:37.429
گفتیم

00:10:37.429 --> 00:10:39.429
ورود به اسلام

00:10:39.429 --> 00:10:43.429
و پیروان محمد صلی الله علیه و آله و سلم

00:10:43.429 --> 00:10:44.429
او گفت

00:10:44.429 --> 00:10:47.429
این چیزی بود که من را معرفی کرد

00:10:47.429 --> 00:10:48.429
او گفت

00:10:48.429 --> 00:10:50.429
بنابراین او همه ما را برد

00:10:50.429 --> 00:10:52.429
تا اینکه شهر را معرفی کردیم

00:10:52.429 --> 00:10:55.429
پس با ظاهر زن آزاده ما را تحقیر کرد

00:10:55.429 --> 00:10:59.429
رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما خبر داد

00:10:59.429 --> 00:11:00.929
برای ما توضیح دهید

00:11:00.929 --> 00:11:03.429
بنابراین بهترین لباس هایم را پوشیدم

00:11:03.429 --> 00:11:07.929
سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتم

00:11:07.929 --> 00:11:09.929
برادرم با من آشنا شد

00:11:09.929 --> 00:11:11.429
سریعتر گفت

00:11:11.429 --> 00:11:14.429
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:11:14.429 --> 00:11:15.929
من ممکن است به شما بگویم

00:11:15.929 --> 00:11:17.929
ورودتان را توضیح دهید

00:11:17.929 --> 00:11:19.929
او منتظر شماست

00:11:19.929 --> 00:11:20.929
او گفت

00:11:20.929 --> 00:11:22.429
پس سریع راه افتادم

00:11:22.429 --> 00:11:23.929
پس رفتم بیرون

00:11:23.929 --> 00:11:25.929
او هنوز به من لبخند می زند

00:11:25.929 --> 00:11:27.929
تا اینکه روی آن ایستادم

00:11:27.929 --> 00:11:30.429
پس با نبوت به او سلام کردم

00:11:30.429 --> 00:11:33.929
با چهره ای آرام جواب سلام من را داد

00:11:33.929 --> 00:11:34.929
پس گفتم

00:11:34.929 --> 00:11:38.429
شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست

00:11:38.429 --> 00:11:40.429
و تو رسول خدا هستی

00:11:40.429 --> 00:11:44.429
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:11:44.429 --> 00:11:46.929
سپاس خداوندی را که شما را هدایت کرد

00:11:46.929 --> 00:11:49.429
دیدم تو عقل داری

00:11:49.429 --> 00:11:53.429
امیدوارم او فقط شما را به خیر راهنمایی کند

00:11:53.429 --> 00:11:55.429
عرض کردم یا رسول الله

00:11:55.929 --> 00:11:59.429
آنچه را که از آن شهرها بر ضد شما دیدم، دیدم

00:11:59.429 --> 00:12:01.429
او در مورد حقیقت سرسخت است

00:12:01.429 --> 00:12:04.429
پس از خدا بخواه که مرا ببخشد

00:12:04.429 --> 00:12:08.429
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:12:08.429 --> 00:12:12.000
اسلام باید مانند آنچه پیش از آن بود باشد

00:12:12.000 --> 00:12:15.500
عرض کردم یا رسول الله در این باره

00:12:15.500 --> 00:12:16.500
و او گفت

00:12:16.500 --> 00:12:19.500
خدایا خالد بن ولید را ببخش

00:12:19.500 --> 00:12:23.000
هر چیزی که مرا از راه تو باز می دارد

00:12:23.000 --> 00:12:24.659
خالد گفت

00:12:24.659 --> 00:12:27.159
عمر و عثمان پیش رفتند

00:12:27.159 --> 00:12:31.659
پس با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت کرد

00:12:31.659 --> 00:12:34.159
به صفر رسیدیم

00:12:34.159 --> 00:12:36.659
سال هشتم پس از هجرت

00:12:36.659 --> 00:12:42.259
گنجینه های بیوگرافی

00:12:42.259 --> 00:12:45.259
عمر بن العاص اسلام آورد

00:12:45.259 --> 00:12:47.259
خداوند از او راضی باشد

00:12:47.259 --> 00:12:51.490
عمر بن العاص گفت

00:12:51.490 --> 00:12:53.490
وقتی از سنگر خارج شدیم

00:12:53.490 --> 00:12:55.990
مردانی از قریش جمع کردم

00:12:55.990 --> 00:12:57.490
و من گفتم

00:12:57.490 --> 00:12:59.490
به خدا به فرمان محمد

00:12:59.490 --> 00:13:01.990
با انکار برمی خیزد

00:13:01.990 --> 00:13:04.990
به خدا هیچ اتفاقی برایش نمی افتد

00:13:04.990 --> 00:13:06.990
و من یک نظر دیدم

00:13:06.990 --> 00:13:08.990
گفتند این چیست؟

00:13:08.990 --> 00:13:09.990
او گفت

00:13:09.990 --> 00:13:13.490
برای رسیدن به نگوس در پادگان ما

00:13:13.490 --> 00:13:15.490
اگر مردم ما بافته

00:13:15.490 --> 00:13:17.490
این ما هستیم که می دانستیم

00:13:17.490 --> 00:13:18.990
به آنها برمی گردیم

00:13:18.990 --> 00:13:20.990
و اگر محمد ظهور کند

00:13:20.990 --> 00:13:23.990
بنابراین ما زیر دست نگوس خواهیم بود

00:13:23.990 --> 00:13:27.990
نزد ما محبوبتر از این است که زیر دست محمد باشیم

00:13:27.990 --> 00:13:29.990
گفتند مجروح شدم

00:13:29.990 --> 00:13:30.990
گفتم

00:13:30.990 --> 00:13:32.990
بنابراین برای او هدایایی خریدند

00:13:32.990 --> 00:13:37.490
یکی از شگفت انگیزترین چیزهایی که از سرزمین ما به او هدیه شد، انسان بود

00:13:37.490 --> 00:13:38.990
یعنی چرم

00:13:38.990 --> 00:13:43.049
پس برای او خون زیادی جمع کردیم و به او تقدیم کردیم

00:13:43.049 --> 00:13:47.049
پس عمر بن امیه الدمری با او موافقت کرد

00:13:47.049 --> 00:13:50.049
پیامبر صلی الله علیه و آله او را مبعوث کرد

00:13:50.049 --> 00:13:52.049
در مورد جعفر و یارانش

00:13:53.049 --> 00:13:55.120
وقتی دیدمش گفتم:

00:13:55.120 --> 00:13:57.120
ممکنه بکشمش

00:13:57.120 --> 00:14:00.120
هدایایی برای نگوس آورده شد

00:14:00.120 --> 00:14:02.149
النجاشی گفت

00:14:02.149 --> 00:14:05.149
سلام و خوش آمدید دوست من

00:14:05.149 --> 00:14:07.149
عمر گفت

00:14:07.149 --> 00:14:08.149
ای پادشاه

00:14:08.149 --> 00:14:12.149
من رسول محمد را با تو دیدم

00:14:12.149 --> 00:14:16.149
او مردی است که بخشی از ما شد و بزرگان ما را کشت

00:14:16.149 --> 00:14:18.149
پس بگذار گردنش را بزنم

00:14:18.149 --> 00:14:20.149
نگوس عصبانی شد

00:14:20.149 --> 00:14:22.149
به دماغش زد

00:14:22.149 --> 00:14:24.149
من فکر کردم او آن را شکسته است

00:14:24.149 --> 00:14:28.149
اگر زمین به روی من باز می شد، وارد آن می شدم

00:14:28.149 --> 00:14:30.149
بنابراین به نگوس گفتم

00:14:30.149 --> 00:14:34.149
اگر فکر می کردم از این متنفر هستید، از شما نمی پرسیدم

00:14:34.149 --> 00:14:35.149
او به من گفت

00:14:35.149 --> 00:14:38.149
تو از من خواستی که قاصد مردی را به تو بدهم

00:14:38.149 --> 00:14:42.149
شریعت مانند موسی کبیر برای او می آید

00:14:42.149 --> 00:14:43.149
شما او را بکشید

00:14:43.149 --> 00:14:44.149
گفتم

00:14:44.149 --> 00:14:47.149
و اگر مال شماست

00:14:47.149 --> 00:14:48.149
گفت بله

00:14:48.149 --> 00:14:51.149
سپس نجاشی به عمر بن العاص گفت

00:14:51.149 --> 00:14:54.470
به خدا من مشاور شما هستم

00:14:54.470 --> 00:14:55.470
پس دنبال کن

00:14:55.470 --> 00:14:59.470
به خدا سوگند آنچه را که موسی و سپاهیانش انجام دادند به شما نشان خواهد داد

00:14:59.470 --> 00:15:00.470
گفتم

00:15:00.470 --> 00:15:02.470
ای پادشاه

00:15:02.470 --> 00:15:05.470
پس در اسلام با من بیعت کردی

00:15:05.470 --> 00:15:07.470
و او گفت بله

00:15:07.470 --> 00:15:09.470
پس دستش را دراز کرد

00:15:09.470 --> 00:15:14.470
پس او را بر اساس اسلام به رسول خدا صلی الله علیه و آله فروخت

00:15:14.470 --> 00:15:16.470
و من از آن خارج شدم

00:15:17.470 --> 00:15:19.470
رفتم بیرون پیش دوستانم

00:15:19.470 --> 00:15:21.470
نظر من عوض شده

00:15:21.470 --> 00:15:23.470
گفتند: پشت سرت چیست؟

00:15:23.470 --> 00:15:25.470
گفتم خوبه

00:15:25.470 --> 00:15:27.500
وقتی عصر شد

00:15:27.500 --> 00:15:31.500
روی اسبم نشستم و آنها را رها کردم

00:15:31.500 --> 00:15:33.500
به خدا من عاشقم

00:15:33.500 --> 00:15:37.500
وقتی خالد بن ولید را با راهنمایی ملاقات کردم

00:15:37.500 --> 00:15:39.500
او و عثمان بن طلحه

00:15:39.500 --> 00:15:40.500
پس گفتم

00:15:40.500 --> 00:15:43.500
کجا می روی ای ابوسلیمان؟

00:15:43.500 --> 00:15:44.500
او گفت

00:15:44.500 --> 00:15:46.500
من می روم و خدا در امان است

00:15:46.500 --> 00:15:50.500
بخدا سوگند علامت صاف شده است

00:15:50.500 --> 00:15:54.500
آن مرد پیغمبر است که من شک دارم

00:15:54.500 --> 00:15:55.529
پس گفتم

00:15:55.529 --> 00:15:57.529
و به خدا سوگند

00:15:57.529 --> 00:15:59.559
گم شده از شهر

00:15:59.559 --> 00:16:01.559
پس گفتم یا رسول الله

00:16:01.559 --> 00:16:06.559
من با تو بیعت می کنم به شرطی که گناهان قبلی ام آمرزیده شود

00:16:06.559 --> 00:16:07.559
او به من گفت

00:16:07.559 --> 00:16:09.559
ای عمر

00:16:09.559 --> 00:16:10.559
بیعت کن

00:16:10.559 --> 00:16:14.559
اسلام مهمتر از آنچه پیش از آن بوده است

00:16:14.559 --> 00:16:17.080
گنجینه های بیوگرافی
