1 00:00:00,850 --> 00:00:03,850 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:03,850 --> 00:00:09,300 عمر اقتدار بین گفتار و کردار 3 00:00:09,300 --> 00:00:15,300 صداقت و مسئولیت پذیری 4 00:00:15,300 --> 00:00:18,300 عمر بن خطاب رضی الله عنه گفت 5 00:00:18,300 --> 00:00:22,300 اگر شتری بمیرد در ساحل فرات گم شده است 6 00:00:22,300 --> 00:00:26,300 ترسیدم خدای متعال از من درباره او بپرسد 7 00:00:26,300 --> 00:00:30,879 و هنگامی که ابولؤلؤ مجوسی او را چاقو زد 8 00:00:30,879 --> 00:00:32,880 پسرش عبدالله را صدا زد 9 00:00:32,880 --> 00:00:35,880 گفت: ای عبدالله بن عمر 10 00:00:35,880 --> 00:00:38,880 به بدهی من نگاه کن 11 00:00:38,880 --> 00:00:43,880 شمارش کردند و یافتند هشتاد و شش هزار یا بیشتر 12 00:00:43,880 --> 00:00:47,939 گفت مال خاندان عمر به او پرداخت شد 13 00:00:47,939 --> 00:00:50,939 مقداری از پول آنها را به او بدهید 14 00:00:50,939 --> 00:00:53,939 در غیر این صورت با بنی عدی بن کعب می جنگد 15 00:00:53,939 --> 00:00:57,939 اگر پول آنها کافی نیست، از قریش پول بخواهید 16 00:00:57,939 --> 00:01:00,939 آنها را به دیگران برنگردانید 17 00:01:00,939 --> 00:01:05,329 وقتی عتبه بن فرقاد به آذربایجان آمد 18 00:01:05,329 --> 00:01:07,329 نان را بیاور 19 00:01:07,329 --> 00:01:10,329 آن را چشید و آن را شیرین یافت 20 00:01:10,329 --> 00:01:15,329 گفت: اگر این کار را برای امیرالمؤمنین عمر انجام می دادی. 21 00:01:15,329 --> 00:01:18,329 پس او را دو ناخدای بزرگ منصوب کرد 22 00:01:18,329 --> 00:01:22,329 سپس آنها را با دو مرد سوار بر شتری کرد 23 00:01:22,329 --> 00:01:24,329 پس آنها را نزد او فرستاد 24 00:01:24,329 --> 00:01:26,390 وقتی نزد عمر آمد 25 00:01:26,390 --> 00:01:29,390 هیچی اینو نگفت 26 00:01:30,390 --> 00:01:33,390 گفت این بد است 27 00:01:33,390 --> 00:01:36,390 پس آن را چشید و شیرین بود 28 00:01:36,390 --> 00:01:41,390 فرمود: مسلمانان در سفر از این مقدار می خورند 29 00:01:41,390 --> 00:01:43,390 گفتند نه 30 00:01:43,390 --> 00:01:47,390 او به آنها پاسخ داد و سپس برای او نوشت 31 00:01:47,390 --> 00:01:49,390 در مورد بعد 32 00:01:49,390 --> 00:01:52,390 نه از زحمت توست و نه از زحمت پدرت 33 00:01:52,390 --> 00:01:54,390 نه از زحمت مادرت 34 00:01:54,390 --> 00:01:59,650 مسلمانان را به آنچه در سفر راضی هستید، راضی کنید 35 00:01:59,650 --> 00:02:03,650 و هنگامی که مردم در زمان حکومت عمر رضی الله عنه نازا شدند 36 00:02:03,650 --> 00:02:08,650 او تا زمانی که مردم غذا نخورده بودند، چربی و چربی نمی خورد 37 00:02:08,650 --> 00:02:12,840 از ابوصالح حنفیه می‌گوید: 38 00:02:12,840 --> 00:02:15,840 سیر را به مادرت معرفی کردی که خدا از او راضی باشد 39 00:02:15,840 --> 00:02:17,840 و او گفت 40 00:02:17,840 --> 00:02:20,840 برای ابو صالح غذا بیاورید 41 00:02:20,840 --> 00:02:23,840 یک آبگوشت حاوی جنوب برایم آوردند 42 00:02:23,840 --> 00:02:28,840 پس گفتم: آیا این را به من می خوری در حالی که آدم منظمی هستی؟ 43 00:02:28,840 --> 00:02:30,870 او گفت 44 00:02:30,870 --> 00:02:34,870 اگر امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه را دیدی چه؟ 45 00:02:34,870 --> 00:02:36,870 و من با یک هدف آمدم 46 00:02:36,870 --> 00:02:41,870 پس حسن یا حسین برای پسرشان ترجه ای از او گرفتند 47 00:02:41,870 --> 00:02:46,870 پس آن را از دست او ربود و بین مسلمانان تقسیم کرد 48 00:02:46,870 --> 00:02:53,419 عمر بن عبدالعزیز رحمه الله داشت سیب های الفی را تقسیم می کرد 49 00:02:53,419 --> 00:02:56,419 سپس پسر کوچکش یک سیب خورد 50 00:02:56,419 --> 00:03:00,419 پس آن را از دهانش بیرون آورد و به دردش خورد 51 00:03:00,419 --> 00:03:03,419 پس با تحقیر به دنبال مادرش رفت 52 00:03:03,419 --> 00:03:07,419 بنابراین او به بازار فرستاد و برای او یک سیب خرید 53 00:03:07,419 --> 00:03:11,419 وقتی عمر برگشت بوی سیب را دید 54 00:03:11,419 --> 00:03:12,419 و او گفت 55 00:03:12,419 --> 00:03:14,419 ای فاطمه 56 00:03:14,419 --> 00:03:17,419 آیا شما هیچ کدام از اینها را دریافت کردید؟ 57 00:03:17,419 --> 00:03:19,419 او گفت نه 58 00:03:19,419 --> 00:03:21,419 و ماجرا را به او گفتم 59 00:03:21,419 --> 00:03:22,479 و او گفت 60 00:03:22,479 --> 00:03:25,479 قسم میخورم از پسرم گرفتم 61 00:03:25,479 --> 00:03:28,479 از قلبم حذفش کردی 62 00:03:28,479 --> 00:03:33,479 اما من از این که سهم خود را از خداوند متعال ضایع کنم متنفر بودم 63 00:03:33,479 --> 00:03:36,479 با یک سیب در میان مسلمانان 64 00:03:36,479 --> 00:03:43,020 زمانی که عمر بن عبدالعزیز رحمه الله به عنوان والی به مدینه آمد 65 00:03:43,020 --> 00:03:44,020 فصل ظهر 66 00:03:44,020 --> 00:03:46,020 او برای ده تماس گرفت 67 00:03:46,020 --> 00:03:47,020 سوراخ دکمه 68 00:03:47,020 --> 00:03:49,020 و بندگان خدا 69 00:03:49,020 --> 00:03:51,020 و سلیمان بن یسار 70 00:03:51,020 --> 00:03:52,020 و مخرج 71 00:03:52,020 --> 00:03:53,020 و امن 72 00:03:53,020 --> 00:03:55,020 و بیرون 73 00:03:55,020 --> 00:03:57,020 و ابوبکر بن عبدالرحمن 74 00:03:57,020 --> 00:04:01,020 و ابوبکر بن سلیمان بن ابی حثمه 75 00:04:01,020 --> 00:04:04,020 و عبدالله بن عامر بن ربیعه 76 00:04:04,020 --> 00:04:07,090 خدا را شکر و حمد کرد 77 00:04:07,090 --> 00:04:08,090 سپس گفت 78 00:04:08,090 --> 00:04:12,090 من تو را برای امری فرا خواندم که به خاطر آن ثواب خواهی داشت 79 00:04:12,090 --> 00:04:15,090 ما یاور حق خواهیم بود 80 00:04:15,090 --> 00:04:17,339 من نمی خواهم چیزی را قطع کنم 81 00:04:17,339 --> 00:04:19,339 جز به نظر شما 82 00:04:19,339 --> 00:04:22,339 یا به نظر شما که شرکت کردید 83 00:04:22,339 --> 00:04:25,339 اگر کسی را دیدی که خلاف می کند 84 00:04:25,339 --> 00:04:28,339 یا از کارگر ظالم مطلع شده اید 85 00:04:28,339 --> 00:04:31,339 بنابراین من از خدا برای هر کسی که به آن رسیده است خجالت می کشم 86 00:04:31,339 --> 00:04:33,339 لطفا به من اطلاع دهید 87 00:04:33,339 --> 00:04:36,339 به او پاداش خوبی دادند و جدا شدند 88 00:04:36,339 --> 00:04:39,699 عمر بن عبدالعزیز رحمه الله 89 00:04:39,699 --> 00:04:41,699 نامه حمل نمی کند 90 00:04:41,699 --> 00:04:44,860 مگر در نیاز مسلمانان 91 00:04:44,860 --> 00:04:48,860 او به کارگرش نامه نوشت تا برایش عسل بخرد 92 00:04:48,860 --> 00:04:51,920 او در این مورد چیزی را مسخره نمی کند 93 00:04:51,920 --> 00:04:55,920 و کارگرش او را با یک وسیله نقلیه پستی حمل کرد 94 00:04:55,920 --> 00:04:57,920 وقتی آمدند گفت: 95 00:04:57,920 --> 00:04:59,920 برای چیزی که حمل کرد 96 00:04:59,920 --> 00:05:01,920 در پست گفتند 97 00:05:01,920 --> 00:05:03,920 پس آن عسل را سفارش داد 98 00:05:03,920 --> 00:05:08,920 پس فروخته شد و قیمت آن در بیت المال مسلمین قرار گرفت 99 00:05:08,920 --> 00:05:09,920 و او گفت 100 00:05:09,920 --> 00:05:13,339 عسلت را برای ما خراب کردی 101 00:05:13,339 --> 00:05:15,339 و توسط محمد بن وصی ارائه شده است 102 00:05:15,339 --> 00:05:18,339 خدا رحمتش کند الاغش به فروش می رسد 103 00:05:18,339 --> 00:05:20,339 مردی به او گفت 104 00:05:20,339 --> 00:05:22,339 برای من قبول داری؟ 105 00:05:22,339 --> 00:05:23,339 او گفت 106 00:05:23,339 --> 00:05:26,339 اگر آن را برای شما قبول کرده بودم، آن را نمی فروختم 107 00:05:26,339 --> 00:05:30,819 شیخ عبدالله البسام رحمه الله فرمود 108 00:05:30,819 --> 00:05:32,819 شیخ به من گفت 109 00:05:32,819 --> 00:05:35,819 صالح بن عبدالله الزغیبی رحمه الله 110 00:05:35,819 --> 00:05:39,819 در دوران امامتش در مسجد النبی 111 00:05:39,819 --> 00:05:42,819 که از بیست سال گذشت 112 00:05:42,819 --> 00:05:44,819 او هرگز عقب نیفتاد 113 00:05:44,819 --> 00:05:47,819 او کسی را مقصر نمی دانست 114 00:05:47,819 --> 00:05:53,740 استواری در دین و فداکاری برای آن 115 00:05:53,740 --> 00:05:58,430 عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گفت 116 00:05:58,430 --> 00:06:00,430 با او نباش 117 00:06:00,430 --> 00:06:03,560 گفتند: والا با اوست. 118 00:06:03,560 --> 00:06:04,560 او گفت 119 00:06:04,560 --> 00:06:06,560 می گوید من با مردم هستم 120 00:06:06,560 --> 00:06:08,560 اگر آنها هدایت شوند، شما هم هدایت خواهید شد 121 00:06:08,560 --> 00:06:11,560 و اگر آنها گمراه شوند، شما هم گمراه خواهید شد 122 00:06:11,560 --> 00:06:18,660 جز اینکه یکی از شما یقین کند که اگر مردم کافر شوند، کافر نشود 123 00:06:18,660 --> 00:06:20,980 گفت خدا از او راضی باشد 124 00:06:20,980 --> 00:06:24,980 اولین کسانی که به اسلام گرویدند هفت نفر بودند 125 00:06:24,980 --> 00:06:27,980 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 126 00:06:27,980 --> 00:06:30,980 و ابوبکر و عمار 127 00:06:30,980 --> 00:06:33,980 مادرش سمیه و صهیب بود 128 00:06:33,980 --> 00:06:36,980 بلال و المقداد 129 00:06:36,980 --> 00:06:40,139 و اما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 130 00:06:40,139 --> 00:06:44,139 پس خداوند به وسیله عمویش ابوطالب او را از این کار بازداشت 131 00:06:44,139 --> 00:06:46,139 در مورد ابوبکر 132 00:06:46,139 --> 00:06:48,139 پس خداوند او را از شر قومش حفظ کرد 133 00:06:49,139 --> 00:06:51,139 در مورد بقیه آنها 134 00:06:51,139 --> 00:06:53,139 پس مشرکان آنها را گرفتند 135 00:06:53,139 --> 00:06:56,139 به آنها زره آهنی پوشاندند 136 00:06:56,139 --> 00:06:58,139 و آنها را در آفتاب ذوب کردند 137 00:06:58,139 --> 00:07:00,139 هیچکدام انسان نیستند 138 00:07:00,139 --> 00:07:03,139 جز اینکه آنچه می خواستند به آنها داد 139 00:07:03,139 --> 00:07:06,139 جز بلال رضی الله عنه 140 00:07:06,139 --> 00:07:10,139 برای رضای خدا روحش بر او آسان شد 141 00:07:10,139 --> 00:07:12,139 او نزد قوم خود رسوا شد 142 00:07:12,139 --> 00:07:14,139 پس آن دو پسر را به او دادند 143 00:07:14,139 --> 00:07:17,139 و شروع به طواف کوچه های مکه کردند 144 00:07:17,139 --> 00:07:20,139 میگه هیچکس 145 00:07:20,139 --> 00:07:24,420 محمد بن حنفیه رحمه الله گفت 146 00:07:24,420 --> 00:07:26,459 خداوند متعال 147 00:07:26,459 --> 00:07:29,459 بهشت را بهای جان خود قرار دهید 148 00:07:29,459 --> 00:07:32,459 آن را به هیچ چیز دیگری نفروشید 149 00:07:32,459 --> 00:07:36,620 حسن بصری رحمه الله می فرمود: 150 00:07:36,620 --> 00:07:38,620 جای تعجب نیست که چه کسی خراب است 151 00:07:38,620 --> 00:07:40,620 چقدر آسیب دیده؟ 152 00:07:40,620 --> 00:07:42,620 چیزی که جای تعجب دارد این است که چه کسی زنده مانده است 153 00:07:42,620 --> 00:07:44,620 او چگونه زنده ماند؟ 154 00:07:44,620 --> 00:07:46,810 به ابن مبارک گفته شد 155 00:07:46,810 --> 00:07:48,810 خدا رحمتش کند 156 00:07:48,810 --> 00:07:50,810 همانطور که ابن عون برخاست 157 00:07:50,810 --> 00:07:52,810 رک گفت 158 00:07:52,810 --> 00:07:55,029 سفیان بن عینه گفت 159 00:07:55,029 --> 00:07:57,029 خدا رحمتش کند 160 00:07:57,029 --> 00:07:59,029 او می گفت 161 00:07:59,029 --> 00:08:01,029 راه های حقیقت را دنبال کنید 162 00:08:01,029 --> 00:08:04,029 و به خاطر کمبود افرادش احساس تنهایی نکن 163 00:08:04,029 --> 00:08:06,189 از عطاء بن یسار 164 00:08:06,189 --> 00:08:08,189 گفت خدا رحمتش کند 165 00:08:08,189 --> 00:08:11,189 شیطان هنگام مرگ بر مردی ظاهر شد 166 00:08:11,189 --> 00:08:13,189 و او گفت 167 00:08:13,189 --> 00:08:15,189 تو از من جان سالم به در بردی 168 00:08:15,189 --> 00:08:16,189 او گفت 169 00:08:16,189 --> 00:08:18,189 من هنوز تو را باور نمی کنم 170 00:08:18,189 --> 00:08:21,509 از عبدالله بن احمد بن حنبل 171 00:08:21,509 --> 00:08:23,509 گفت خدا رحمتش کند 172 00:08:23,509 --> 00:08:25,509 وقتی در ابی الوفاء حاضر شدم 173 00:08:25,509 --> 00:08:27,509 با او نشستم 174 00:08:27,509 --> 00:08:30,509 و در دست من پارچه ای است که ریشش را محکم کند 175 00:08:30,509 --> 00:08:32,509 شروع کرد به عرق کردن 176 00:08:32,509 --> 00:08:33,509 سپس بیدار می شود 177 00:08:33,509 --> 00:08:35,509 سپس چشمانش را باز می کند 178 00:08:35,509 --> 00:08:37,509 و با دستش اینطوری میگه 179 00:08:37,509 --> 00:08:39,509 هنوز نه 180 00:08:39,509 --> 00:08:41,509 هنوز نه 181 00:08:41,509 --> 00:08:44,539 بنابراین او این کار را بارها و بارها انجام داد 182 00:08:44,539 --> 00:08:46,539 وقتی سه ساله بود 183 00:08:46,539 --> 00:08:47,539 به او گفتم 184 00:08:47,539 --> 00:08:49,539 اوه پدر 185 00:08:49,539 --> 00:08:53,539 هر چیزی که این ممکن است او را در این زمان برجسته کرده باشد 186 00:08:53,539 --> 00:08:55,539 عرق ریزه پس باید بگوییم 187 00:08:55,539 --> 00:08:57,539 خرج کرده ام 188 00:08:57,539 --> 00:08:59,539 بعد برمیگرده و میگه 189 00:08:59,539 --> 00:09:01,539 هنوز نه 190 00:09:01,539 --> 00:09:02,700 هنوز نه 191 00:09:02,700 --> 00:09:03,700 او به من گفت 192 00:09:03,700 --> 00:09:05,700 پسرم 193 00:09:05,700 --> 00:09:07,700 نمیدونی چی گفتم 194 00:09:07,700 --> 00:09:08,700 گفتم نه 195 00:09:08,700 --> 00:09:10,700 و او گفت 196 00:09:10,700 --> 00:09:12,700 شیطان لعنتش کند 197 00:09:12,700 --> 00:09:15,700 کفشم گاز گرفته تا برایش بخوابم 198 00:09:15,700 --> 00:09:17,700 او به من می گوید 199 00:09:17,700 --> 00:09:19,700 ای احمد، تو مرا مجذوب کردی 200 00:09:19,700 --> 00:09:21,700 پس من می گویم 201 00:09:21,700 --> 00:09:23,700 هنوز نه 202 00:09:23,700 --> 00:09:25,700 هنوز نه تا وقتی که بمیرم 203 00:09:25,700 --> 00:09:28,059 الحسن بن عرفه گفت 204 00:09:28,059 --> 00:09:30,059 خدا رحمتش کند 205 00:09:30,059 --> 00:09:32,059 بر احمد بن حنبل وارد شدم 206 00:09:32,059 --> 00:09:34,059 خداوند بعد از مصیبت او را بیامرزد 207 00:09:34,059 --> 00:09:36,059 پس به او گفتم 208 00:09:36,059 --> 00:09:38,059 ای اباعبدالله 209 00:09:38,059 --> 00:09:40,059 من در مقام انبیا ایستاده ام 210 00:09:40,059 --> 00:09:42,059 او به من گفت 211 00:09:42,059 --> 00:09:43,059 خفه شو 212 00:09:43,059 --> 00:09:47,059 مردمی را دیدم که دین خود را می فروشند 213 00:09:47,059 --> 00:09:52,059 دیدم علمایی که با من بودند می گفتند و تمایل داشتند 214 00:09:52,059 --> 00:09:53,059 پس گفتم 215 00:09:53,059 --> 00:09:55,059 من کی هستم؟ 216 00:09:55,059 --> 00:09:56,059 و من چی هستم؟ 217 00:09:56,059 --> 00:09:58,059 و فردا به پروردگارم نمی گویم 218 00:09:58,059 --> 00:10:01,059 اگر در برابر او بایستید، اعلیحضرت جلال باد 219 00:10:01,059 --> 00:10:03,059 او به من گفت 220 00:10:03,059 --> 00:10:06,059 من آن را به شما می فروشم همانطور که دیگری آن را فروخت 221 00:10:06,059 --> 00:10:08,250 پس به خودم فکر کردم 222 00:10:08,250 --> 00:10:11,250 به شمشیر و تازیانه نگاه کردم 223 00:10:11,250 --> 00:10:13,250 بنابراین آنها را انتخاب کردم و گفتم 224 00:10:13,250 --> 00:10:15,250 اگه بمیرم 225 00:10:15,250 --> 00:10:17,250 نزد پروردگارم آمدم 226 00:10:17,250 --> 00:10:19,250 پس من می گویم 227 00:10:19,250 --> 00:10:23,250 به من زنگ زدند که یکی از صفات شما خلق شد 228 00:10:23,250 --> 00:10:25,250 من چیزی نگفتم 229 00:10:25,250 --> 00:10:27,250 موضوع به عهده اوست 230 00:10:27,250 --> 00:10:30,250 اگر بخواهد عذاب می کند و اگر بخواهد رحمت می کند 231 00:10:30,250 --> 00:10:32,340 پس گفتم 232 00:10:32,340 --> 00:10:35,340 آیا در شلاق آنها آب پیدا کردید؟ 233 00:10:35,340 --> 00:10:36,340 او به من گفت 234 00:10:36,340 --> 00:10:37,340 بله 235 00:10:37,340 --> 00:10:40,340 او تا بیست سالگی بزرگ شد 236 00:10:40,340 --> 00:10:43,340 بعد از آن نمی دانستم 237 00:10:43,340 --> 00:10:45,500 وقتی دو مجازات رسید 238 00:10:45,500 --> 00:10:48,500 انگار هیچ دردی در او نداشتم 239 00:10:48,500 --> 00:10:51,500 نماز ظهر را ایستاده خواندم 240 00:10:51,500 --> 00:10:52,600 الحسن گفت 241 00:10:52,600 --> 00:10:54,600 پس گریه کردم 242 00:10:54,600 --> 00:10:55,600 او به من گفت 243 00:10:55,600 --> 00:10:57,600 چه چیزی باعث گریه شما می شود؟ 244 00:10:57,600 --> 00:10:58,629 گفتم 245 00:10:58,629 --> 00:11:01,730 بخاطر اتفاقی که برات افتاده گریه کردم 246 00:11:01,730 --> 00:11:02,730 او گفت 247 00:11:02,730 --> 00:11:04,730 آیا من کافر نشده ام؟ 248 00:11:04,730 --> 00:11:06,730 برام مهم نیست خراب بشه 249 00:11:06,730 --> 00:11:10,080 ربیع بن سلیمان رحمه الله گفت 250 00:11:11,080 --> 00:11:14,080 بر آل بویقی رحمه الله وارد شدم 251 00:11:14,080 --> 00:11:16,080 روزهای مصیبت 252 00:11:16,080 --> 00:11:18,080 من او را بسته دیدم 253 00:11:18,080 --> 00:11:20,080 تا نیمه های پاهایم 254 00:11:20,080 --> 00:11:22,080 دستانش به گردنش بسته شده است 255 00:11:22,080 --> 00:11:24,080 و او می گوید 256 00:11:24,080 --> 00:11:27,080 خلقت را برای گریه آفرید 257 00:11:27,080 --> 00:11:29,080 اگر ایجاد شود 258 00:11:29,080 --> 00:11:31,080 هر موجودی 259 00:11:31,080 --> 00:11:33,080 خلقت با خلقت 260 00:11:33,080 --> 00:11:35,080 و اگر وارد آن شوید 261 00:11:35,080 --> 00:11:36,080 من او را باور خواهم کرد 262 00:11:36,080 --> 00:11:38,080 یعنی مطمئن 263 00:11:38,080 --> 00:11:41,080 من در این آهن خواهم مرد 264 00:11:41,080 --> 00:11:43,080 تا مردم بیایند 265 00:11:43,080 --> 00:11:45,080 آنها این را می دانند 266 00:11:45,080 --> 00:11:47,080 او در این مورد فوت کرد 267 00:11:47,080 --> 00:11:49,080 مردم در آهن خود 268 00:11:49,080 --> 00:11:51,299 بهار گفت 269 00:11:51,299 --> 00:11:53,299 از زندان برایم نامه نوشت 270 00:11:53,299 --> 00:11:54,299 او می گوید 271 00:11:54,299 --> 00:11:57,299 زمان هایی خواهد آمد 272 00:11:57,299 --> 00:11:59,299 من آهن را حس نمی کنم 273 00:11:59,299 --> 00:12:01,299 روی بدن من است 274 00:12:01,299 --> 00:12:03,299 تا زمانی که دستم به آن برسد 275 00:12:03,299 --> 00:12:05,299 اگر این کتاب را بخوانید 276 00:12:05,299 --> 00:12:07,299 پس شخصیت خود را بهبود ببخشید 277 00:12:07,299 --> 00:12:09,299 با مردمت 278 00:12:09,299 --> 00:12:11,299 و آن را به غریبه ها توصیه کنید 279 00:12:11,299 --> 00:12:13,299 مخصوصا خوبه 280 00:12:13,299 --> 00:12:15,299 من اغلب شنیدم 281 00:12:15,299 --> 00:12:17,299 شافعی رحمه الله 282 00:12:17,299 --> 00:12:19,460 توسط این خانه نشان داده شده است 283 00:12:19,460 --> 00:12:21,460 من خودم بهشون توهین میکنم 284 00:12:21,460 --> 00:12:23,460 برای احترام به او 285 00:12:23,460 --> 00:12:25,460 و روح را گرامی نده 286 00:12:25,460 --> 00:12:27,850 که به او توهین نمی کند 287 00:12:27,850 --> 00:12:29,850 عبدالعزیز بن ابی رواد گفت 288 00:12:29,850 --> 00:12:31,850 خدا رحمتش کند 289 00:12:31,850 --> 00:12:33,850 گفته شد 290 00:12:33,850 --> 00:12:35,850 راست بگو و صبور باش 291 00:12:35,850 --> 00:12:37,850 او با اعمال شهدا برابری می کند 292 00:12:37,850 --> 00:12:40,330 و او گفت 293 00:12:40,330 --> 00:12:42,330 شیخ الاسلام الحراوی رحمه الله 294 00:12:42,330 --> 00:12:44,330 شمشیر را تقدیم کرد 295 00:12:44,330 --> 00:12:46,330 پنج بار 296 00:12:46,330 --> 00:12:48,330 به من گفته نمی شود 297 00:12:48,330 --> 00:12:50,330 از دکترین خود برگرد 298 00:12:50,330 --> 00:12:52,330 اما به من گفته می شود 299 00:12:52,330 --> 00:12:54,330 در مورد کسانی که با شما مخالف هستند سکوت کنید 300 00:12:54,330 --> 00:12:56,330 پس می گویم سکوت نمی کنم 301 00:12:56,330 --> 00:13:00,019 یک عمر غارت 302 00:13:00,019 --> 00:13:02,309 بین حرف و عمل