WEBVTT

00:00:00.850 --> 00:00:03.850
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:03.850 --> 00:00:09.300
عمر اقتدار بین گفتار و کردار

00:00:09.300 --> 00:00:15.300
صداقت و مسئولیت پذیری

00:00:15.300 --> 00:00:18.300
عمر بن خطاب رضی الله عنه گفت

00:00:18.300 --> 00:00:22.300
اگر شتری بمیرد در ساحل فرات گم شده است

00:00:22.300 --> 00:00:26.300
ترسیدم خدای متعال از من درباره او بپرسد

00:00:26.300 --> 00:00:30.879
و هنگامی که ابولؤلؤ مجوسی او را چاقو زد

00:00:30.879 --> 00:00:32.880
پسرش عبدالله را صدا زد

00:00:32.880 --> 00:00:35.880
گفت: ای عبدالله بن عمر

00:00:35.880 --> 00:00:38.880
به بدهی من نگاه کن

00:00:38.880 --> 00:00:43.880
شمارش کردند و یافتند هشتاد و شش هزار یا بیشتر

00:00:43.880 --> 00:00:47.939
گفت مال خاندان عمر به او پرداخت شد

00:00:47.939 --> 00:00:50.939
مقداری از پول آنها را به او بدهید

00:00:50.939 --> 00:00:53.939
در غیر این صورت با بنی عدی بن کعب می جنگد

00:00:53.939 --> 00:00:57.939
اگر پول آنها کافی نیست، از قریش پول بخواهید

00:00:57.939 --> 00:01:00.939
آنها را به دیگران برنگردانید

00:01:00.939 --> 00:01:05.329
وقتی عتبه بن فرقاد به آذربایجان آمد

00:01:05.329 --> 00:01:07.329
نان را بیاور

00:01:07.329 --> 00:01:10.329
آن را چشید و آن را شیرین یافت

00:01:10.329 --> 00:01:15.329
گفت: اگر این کار را برای امیرالمؤمنین عمر انجام می دادی.

00:01:15.329 --> 00:01:18.329
پس او را دو ناخدای بزرگ منصوب کرد

00:01:18.329 --> 00:01:22.329
سپس آنها را با دو مرد سوار بر شتری کرد

00:01:22.329 --> 00:01:24.329
پس آنها را نزد او فرستاد

00:01:24.329 --> 00:01:26.390
وقتی نزد عمر آمد

00:01:26.390 --> 00:01:29.390
هیچی اینو نگفت

00:01:30.390 --> 00:01:33.390
گفت این بد است

00:01:33.390 --> 00:01:36.390
پس آن را چشید و شیرین بود

00:01:36.390 --> 00:01:41.390
فرمود: مسلمانان در سفر از این مقدار می خورند

00:01:41.390 --> 00:01:43.390
گفتند نه

00:01:43.390 --> 00:01:47.390
او به آنها پاسخ داد و سپس برای او نوشت

00:01:47.390 --> 00:01:49.390
در مورد بعد

00:01:49.390 --> 00:01:52.390
نه از زحمت توست و نه از زحمت پدرت

00:01:52.390 --> 00:01:54.390
نه از زحمت مادرت

00:01:54.390 --> 00:01:59.650
مسلمانان را به آنچه در سفر راضی هستید، راضی کنید

00:01:59.650 --> 00:02:03.650
و هنگامی که مردم در زمان حکومت عمر رضی الله عنه نازا شدند

00:02:03.650 --> 00:02:08.650
او تا زمانی که مردم غذا نخورده بودند، چربی و چربی نمی خورد

00:02:08.650 --> 00:02:12.840
از ابوصالح حنفیه می‌گوید:

00:02:12.840 --> 00:02:15.840
سیر را به مادرت معرفی کردی که خدا از او راضی باشد

00:02:15.840 --> 00:02:17.840
و او گفت

00:02:17.840 --> 00:02:20.840
برای ابو صالح غذا بیاورید

00:02:20.840 --> 00:02:23.840
یک آبگوشت حاوی جنوب برایم آوردند

00:02:23.840 --> 00:02:28.840
پس گفتم: آیا این را به من می خوری در حالی که آدم منظمی هستی؟

00:02:28.840 --> 00:02:30.870
او گفت

00:02:30.870 --> 00:02:34.870
اگر امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه را دیدی چه؟

00:02:34.870 --> 00:02:36.870
و من با یک هدف آمدم

00:02:36.870 --> 00:02:41.870
پس حسن یا حسین برای پسرشان ترجه ای از او گرفتند

00:02:41.870 --> 00:02:46.870
پس آن را از دست او ربود و بین مسلمانان تقسیم کرد

00:02:46.870 --> 00:02:53.419
عمر بن عبدالعزیز رحمه الله داشت سیب های الفی را تقسیم می کرد

00:02:53.419 --> 00:02:56.419
سپس پسر کوچکش یک سیب خورد

00:02:56.419 --> 00:03:00.419
پس آن را از دهانش بیرون آورد و به دردش خورد

00:03:00.419 --> 00:03:03.419
پس با تحقیر به دنبال مادرش رفت

00:03:03.419 --> 00:03:07.419
بنابراین او به بازار فرستاد و برای او یک سیب خرید

00:03:07.419 --> 00:03:11.419
وقتی عمر برگشت بوی سیب را دید

00:03:11.419 --> 00:03:12.419
و او گفت

00:03:12.419 --> 00:03:14.419
ای فاطمه

00:03:14.419 --> 00:03:17.419
آیا شما هیچ کدام از اینها را دریافت کردید؟

00:03:17.419 --> 00:03:19.419
او گفت نه

00:03:19.419 --> 00:03:21.419
و ماجرا را به او گفتم

00:03:21.419 --> 00:03:22.479
و او گفت

00:03:22.479 --> 00:03:25.479
قسم میخورم از پسرم گرفتم

00:03:25.479 --> 00:03:28.479
از قلبم حذفش کردی

00:03:28.479 --> 00:03:33.479
اما من از این که سهم خود را از خداوند متعال ضایع کنم متنفر بودم

00:03:33.479 --> 00:03:36.479
با یک سیب در میان مسلمانان

00:03:36.479 --> 00:03:43.020
زمانی که عمر بن عبدالعزیز رحمه الله به عنوان والی به مدینه آمد

00:03:43.020 --> 00:03:44.020
فصل ظهر

00:03:44.020 --> 00:03:46.020
او برای ده تماس گرفت

00:03:46.020 --> 00:03:47.020
سوراخ دکمه

00:03:47.020 --> 00:03:49.020
و بندگان خدا

00:03:49.020 --> 00:03:51.020
و سلیمان بن یسار

00:03:51.020 --> 00:03:52.020
و مخرج

00:03:52.020 --> 00:03:53.020
و امن

00:03:53.020 --> 00:03:55.020
و بیرون

00:03:55.020 --> 00:03:57.020
و ابوبکر بن عبدالرحمن

00:03:57.020 --> 00:04:01.020
و ابوبکر بن سلیمان بن ابی حثمه

00:04:01.020 --> 00:04:04.020
و عبدالله بن عامر بن ربیعه

00:04:04.020 --> 00:04:07.090
خدا را شکر و حمد کرد

00:04:07.090 --> 00:04:08.090
سپس گفت

00:04:08.090 --> 00:04:12.090
من تو را برای امری فرا خواندم که به خاطر آن ثواب خواهی داشت

00:04:12.090 --> 00:04:15.090
ما یاور حق خواهیم بود

00:04:15.090 --> 00:04:17.339
من نمی خواهم چیزی را قطع کنم

00:04:17.339 --> 00:04:19.339
جز به نظر شما

00:04:19.339 --> 00:04:22.339
یا به نظر شما که شرکت کردید

00:04:22.339 --> 00:04:25.339
اگر کسی را دیدی که خلاف می کند

00:04:25.339 --> 00:04:28.339
یا از کارگر ظالم مطلع شده اید

00:04:28.339 --> 00:04:31.339
بنابراین من از خدا برای هر کسی که به آن رسیده است خجالت می کشم

00:04:31.339 --> 00:04:33.339
لطفا به من اطلاع دهید

00:04:33.339 --> 00:04:36.339
به او پاداش خوبی دادند و جدا شدند

00:04:36.339 --> 00:04:39.699
عمر بن عبدالعزیز رحمه الله

00:04:39.699 --> 00:04:41.699
نامه حمل نمی کند

00:04:41.699 --> 00:04:44.860
مگر در نیاز مسلمانان

00:04:44.860 --> 00:04:48.860
او به کارگرش نامه نوشت تا برایش عسل بخرد

00:04:48.860 --> 00:04:51.920
او در این مورد چیزی را مسخره نمی کند

00:04:51.920 --> 00:04:55.920
و کارگرش او را با یک وسیله نقلیه پستی حمل کرد

00:04:55.920 --> 00:04:57.920
وقتی آمدند گفت:

00:04:57.920 --> 00:04:59.920
برای چیزی که حمل کرد

00:04:59.920 --> 00:05:01.920
در پست گفتند

00:05:01.920 --> 00:05:03.920
پس آن عسل را سفارش داد

00:05:03.920 --> 00:05:08.920
پس فروخته شد و قیمت آن در بیت المال مسلمین قرار گرفت

00:05:08.920 --> 00:05:09.920
و او گفت

00:05:09.920 --> 00:05:13.339
عسلت را برای ما خراب کردی

00:05:13.339 --> 00:05:15.339
و توسط محمد بن وصی ارائه شده است

00:05:15.339 --> 00:05:18.339
خدا رحمتش کند الاغش به فروش می رسد

00:05:18.339 --> 00:05:20.339
مردی به او گفت

00:05:20.339 --> 00:05:22.339
برای من قبول داری؟

00:05:22.339 --> 00:05:23.339
او گفت

00:05:23.339 --> 00:05:26.339
اگر آن را برای شما قبول کرده بودم، آن را نمی فروختم

00:05:26.339 --> 00:05:30.819
شیخ عبدالله البسام رحمه الله فرمود

00:05:30.819 --> 00:05:32.819
شیخ به من گفت

00:05:32.819 --> 00:05:35.819
صالح بن عبدالله الزغیبی رحمه الله

00:05:35.819 --> 00:05:39.819
در دوران امامتش در مسجد النبی

00:05:39.819 --> 00:05:42.819
که از بیست سال گذشت

00:05:42.819 --> 00:05:44.819
او هرگز عقب نیفتاد

00:05:44.819 --> 00:05:47.819
او کسی را مقصر نمی دانست

00:05:47.819 --> 00:05:53.740
استواری در دین و فداکاری برای آن

00:05:53.740 --> 00:05:58.430
عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گفت

00:05:58.430 --> 00:06:00.430
با او نباش

00:06:00.430 --> 00:06:03.560
گفتند: والا با اوست.

00:06:03.560 --> 00:06:04.560
او گفت

00:06:04.560 --> 00:06:06.560
می گوید من با مردم هستم

00:06:06.560 --> 00:06:08.560
اگر آنها هدایت شوند، شما هم هدایت خواهید شد

00:06:08.560 --> 00:06:11.560
و اگر آنها گمراه شوند، شما هم گمراه خواهید شد

00:06:11.560 --> 00:06:18.660
جز اینکه یکی از شما یقین کند که اگر مردم کافر شوند، کافر نشود

00:06:18.660 --> 00:06:20.980
گفت خدا از او راضی باشد

00:06:20.980 --> 00:06:24.980
اولین کسانی که به اسلام گرویدند هفت نفر بودند

00:06:24.980 --> 00:06:27.980
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:06:27.980 --> 00:06:30.980
و ابوبکر و عمار

00:06:30.980 --> 00:06:33.980
مادرش سمیه و صهیب بود

00:06:33.980 --> 00:06:36.980
بلال و المقداد

00:06:36.980 --> 00:06:40.139
و اما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:06:40.139 --> 00:06:44.139
پس خداوند به وسیله عمویش ابوطالب او را از این کار بازداشت

00:06:44.139 --> 00:06:46.139
در مورد ابوبکر

00:06:46.139 --> 00:06:48.139
پس خداوند او را از شر قومش حفظ کرد

00:06:49.139 --> 00:06:51.139
در مورد بقیه آنها

00:06:51.139 --> 00:06:53.139
پس مشرکان آنها را گرفتند

00:06:53.139 --> 00:06:56.139
به آنها زره آهنی پوشاندند

00:06:56.139 --> 00:06:58.139
و آنها را در آفتاب ذوب کردند

00:06:58.139 --> 00:07:00.139
هیچکدام انسان نیستند

00:07:00.139 --> 00:07:03.139
جز اینکه آنچه می خواستند به آنها داد

00:07:03.139 --> 00:07:06.139
جز بلال رضی الله عنه

00:07:06.139 --> 00:07:10.139
برای رضای خدا روحش بر او آسان شد

00:07:10.139 --> 00:07:12.139
او نزد قوم خود رسوا شد

00:07:12.139 --> 00:07:14.139
پس آن دو پسر را به او دادند

00:07:14.139 --> 00:07:17.139
و شروع به طواف کوچه های مکه کردند

00:07:17.139 --> 00:07:20.139
میگه هیچکس

00:07:20.139 --> 00:07:24.420
محمد بن حنفیه رحمه الله گفت

00:07:24.420 --> 00:07:26.459
خداوند متعال

00:07:26.459 --> 00:07:29.459
بهشت را بهای جان خود قرار دهید

00:07:29.459 --> 00:07:32.459
آن را به هیچ چیز دیگری نفروشید

00:07:32.459 --> 00:07:36.620
حسن بصری رحمه الله می فرمود:

00:07:36.620 --> 00:07:38.620
جای تعجب نیست که چه کسی خراب است

00:07:38.620 --> 00:07:40.620
چقدر آسیب دیده؟

00:07:40.620 --> 00:07:42.620
چیزی که جای تعجب دارد این است که چه کسی زنده مانده است

00:07:42.620 --> 00:07:44.620
او چگونه زنده ماند؟

00:07:44.620 --> 00:07:46.810
به ابن مبارک گفته شد

00:07:46.810 --> 00:07:48.810
خدا رحمتش کند

00:07:48.810 --> 00:07:50.810
همانطور که ابن عون برخاست

00:07:50.810 --> 00:07:52.810
رک گفت

00:07:52.810 --> 00:07:55.029
سفیان بن عینه گفت

00:07:55.029 --> 00:07:57.029
خدا رحمتش کند

00:07:57.029 --> 00:07:59.029
او می گفت

00:07:59.029 --> 00:08:01.029
راه های حقیقت را دنبال کنید

00:08:01.029 --> 00:08:04.029
و به خاطر کمبود افرادش احساس تنهایی نکن

00:08:04.029 --> 00:08:06.189
از عطاء بن یسار

00:08:06.189 --> 00:08:08.189
گفت خدا رحمتش کند

00:08:08.189 --> 00:08:11.189
شیطان هنگام مرگ بر مردی ظاهر شد

00:08:11.189 --> 00:08:13.189
و او گفت

00:08:13.189 --> 00:08:15.189
تو از من جان سالم به در بردی

00:08:15.189 --> 00:08:16.189
او گفت

00:08:16.189 --> 00:08:18.189
من هنوز تو را باور نمی کنم

00:08:18.189 --> 00:08:21.509
از عبدالله بن احمد بن حنبل

00:08:21.509 --> 00:08:23.509
گفت خدا رحمتش کند

00:08:23.509 --> 00:08:25.509
وقتی در ابی الوفاء حاضر شدم

00:08:25.509 --> 00:08:27.509
با او نشستم

00:08:27.509 --> 00:08:30.509
و در دست من پارچه ای است که ریشش را محکم کند

00:08:30.509 --> 00:08:32.509
شروع کرد به عرق کردن

00:08:32.509 --> 00:08:33.509
سپس بیدار می شود

00:08:33.509 --> 00:08:35.509
سپس چشمانش را باز می کند

00:08:35.509 --> 00:08:37.509
و با دستش اینطوری میگه

00:08:37.509 --> 00:08:39.509
هنوز نه

00:08:39.509 --> 00:08:41.509
هنوز نه

00:08:41.509 --> 00:08:44.539
بنابراین او این کار را بارها و بارها انجام داد

00:08:44.539 --> 00:08:46.539
وقتی سه ساله بود

00:08:46.539 --> 00:08:47.539
به او گفتم

00:08:47.539 --> 00:08:49.539
اوه پدر

00:08:49.539 --> 00:08:53.539
هر چیزی که این ممکن است او را در این زمان برجسته کرده باشد

00:08:53.539 --> 00:08:55.539
عرق ریزه پس باید بگوییم

00:08:55.539 --> 00:08:57.539
خرج کرده ام

00:08:57.539 --> 00:08:59.539
بعد برمیگرده و میگه

00:08:59.539 --> 00:09:01.539
هنوز نه

00:09:01.539 --> 00:09:02.700
هنوز نه

00:09:02.700 --> 00:09:03.700
او به من گفت

00:09:03.700 --> 00:09:05.700
پسرم

00:09:05.700 --> 00:09:07.700
نمیدونی چی گفتم

00:09:07.700 --> 00:09:08.700
گفتم نه

00:09:08.700 --> 00:09:10.700
و او گفت

00:09:10.700 --> 00:09:12.700
شیطان لعنتش کند

00:09:12.700 --> 00:09:15.700
کفشم گاز گرفته تا برایش بخوابم

00:09:15.700 --> 00:09:17.700
او به من می گوید

00:09:17.700 --> 00:09:19.700
ای احمد، تو مرا مجذوب کردی

00:09:19.700 --> 00:09:21.700
پس من می گویم

00:09:21.700 --> 00:09:23.700
هنوز نه

00:09:23.700 --> 00:09:25.700
هنوز نه تا وقتی که بمیرم

00:09:25.700 --> 00:09:28.059
الحسن بن عرفه گفت

00:09:28.059 --> 00:09:30.059
خدا رحمتش کند

00:09:30.059 --> 00:09:32.059
بر احمد بن حنبل وارد شدم

00:09:32.059 --> 00:09:34.059
خداوند بعد از مصیبت او را بیامرزد

00:09:34.059 --> 00:09:36.059
پس به او گفتم

00:09:36.059 --> 00:09:38.059
ای اباعبدالله

00:09:38.059 --> 00:09:40.059
من در مقام انبیا ایستاده ام

00:09:40.059 --> 00:09:42.059
او به من گفت

00:09:42.059 --> 00:09:43.059
خفه شو

00:09:43.059 --> 00:09:47.059
مردمی را دیدم که دین خود را می فروشند

00:09:47.059 --> 00:09:52.059
دیدم علمایی که با من بودند می گفتند و تمایل داشتند

00:09:52.059 --> 00:09:53.059
پس گفتم

00:09:53.059 --> 00:09:55.059
من کی هستم؟

00:09:55.059 --> 00:09:56.059
و من چی هستم؟

00:09:56.059 --> 00:09:58.059
و فردا به پروردگارم نمی گویم

00:09:58.059 --> 00:10:01.059
اگر در برابر او بایستید، اعلیحضرت جلال باد

00:10:01.059 --> 00:10:03.059
او به من گفت

00:10:03.059 --> 00:10:06.059
من آن را به شما می فروشم همانطور که دیگری آن را فروخت

00:10:06.059 --> 00:10:08.250
پس به خودم فکر کردم

00:10:08.250 --> 00:10:11.250
به شمشیر و تازیانه نگاه کردم

00:10:11.250 --> 00:10:13.250
بنابراین آنها را انتخاب کردم و گفتم

00:10:13.250 --> 00:10:15.250
اگه بمیرم

00:10:15.250 --> 00:10:17.250
نزد پروردگارم آمدم

00:10:17.250 --> 00:10:19.250
پس من می گویم

00:10:19.250 --> 00:10:23.250
به من زنگ زدند که یکی از صفات شما خلق شد

00:10:23.250 --> 00:10:25.250
من چیزی نگفتم

00:10:25.250 --> 00:10:27.250
موضوع به عهده اوست

00:10:27.250 --> 00:10:30.250
اگر بخواهد عذاب می کند و اگر بخواهد رحمت می کند

00:10:30.250 --> 00:10:32.340
پس گفتم

00:10:32.340 --> 00:10:35.340
آیا در شلاق آنها آب پیدا کردید؟

00:10:35.340 --> 00:10:36.340
او به من گفت

00:10:36.340 --> 00:10:37.340
بله

00:10:37.340 --> 00:10:40.340
او تا بیست سالگی بزرگ شد

00:10:40.340 --> 00:10:43.340
بعد از آن نمی دانستم

00:10:43.340 --> 00:10:45.500
وقتی دو مجازات رسید

00:10:45.500 --> 00:10:48.500
انگار هیچ دردی در او نداشتم

00:10:48.500 --> 00:10:51.500
نماز ظهر را ایستاده خواندم

00:10:51.500 --> 00:10:52.600
الحسن گفت

00:10:52.600 --> 00:10:54.600
پس گریه کردم

00:10:54.600 --> 00:10:55.600
او به من گفت

00:10:55.600 --> 00:10:57.600
چه چیزی باعث گریه شما می شود؟

00:10:57.600 --> 00:10:58.629
گفتم

00:10:58.629 --> 00:11:01.730
بخاطر اتفاقی که برات افتاده گریه کردم

00:11:01.730 --> 00:11:02.730
او گفت

00:11:02.730 --> 00:11:04.730
آیا من کافر نشده ام؟

00:11:04.730 --> 00:11:06.730
برام مهم نیست خراب بشه

00:11:06.730 --> 00:11:10.080
ربیع بن سلیمان رحمه الله گفت

00:11:11.080 --> 00:11:14.080
بر آل بویقی رحمه الله وارد شدم

00:11:14.080 --> 00:11:16.080
روزهای مصیبت

00:11:16.080 --> 00:11:18.080
من او را بسته دیدم

00:11:18.080 --> 00:11:20.080
تا نیمه های پاهایم

00:11:20.080 --> 00:11:22.080
دستانش به گردنش بسته شده است

00:11:22.080 --> 00:11:24.080
و او می گوید

00:11:24.080 --> 00:11:27.080
خلقت را برای گریه آفرید

00:11:27.080 --> 00:11:29.080
اگر ایجاد شود

00:11:29.080 --> 00:11:31.080
هر موجودی

00:11:31.080 --> 00:11:33.080
خلقت با خلقت

00:11:33.080 --> 00:11:35.080
و اگر وارد آن شوید

00:11:35.080 --> 00:11:36.080
من او را باور خواهم کرد

00:11:36.080 --> 00:11:38.080
یعنی مطمئن

00:11:38.080 --> 00:11:41.080
من در این آهن خواهم مرد

00:11:41.080 --> 00:11:43.080
تا مردم بیایند

00:11:43.080 --> 00:11:45.080
آنها این را می دانند

00:11:45.080 --> 00:11:47.080
او در این مورد فوت کرد

00:11:47.080 --> 00:11:49.080
مردم در آهن خود

00:11:49.080 --> 00:11:51.299
بهار گفت

00:11:51.299 --> 00:11:53.299
از زندان برایم نامه نوشت

00:11:53.299 --> 00:11:54.299
او می گوید

00:11:54.299 --> 00:11:57.299
زمان هایی خواهد آمد

00:11:57.299 --> 00:11:59.299
من آهن را حس نمی کنم

00:11:59.299 --> 00:12:01.299
روی بدن من است

00:12:01.299 --> 00:12:03.299
تا زمانی که دستم به آن برسد

00:12:03.299 --> 00:12:05.299
اگر این کتاب را بخوانید

00:12:05.299 --> 00:12:07.299
پس شخصیت خود را بهبود ببخشید

00:12:07.299 --> 00:12:09.299
با مردمت

00:12:09.299 --> 00:12:11.299
و آن را به غریبه ها توصیه کنید

00:12:11.299 --> 00:12:13.299
مخصوصا خوبه

00:12:13.299 --> 00:12:15.299
من اغلب شنیدم

00:12:15.299 --> 00:12:17.299
شافعی رحمه الله

00:12:17.299 --> 00:12:19.460
توسط این خانه نشان داده شده است

00:12:19.460 --> 00:12:21.460
من خودم بهشون توهین میکنم

00:12:21.460 --> 00:12:23.460
برای احترام به او

00:12:23.460 --> 00:12:25.460
و روح را گرامی نده

00:12:25.460 --> 00:12:27.850
که به او توهین نمی کند

00:12:27.850 --> 00:12:29.850
عبدالعزیز بن ابی رواد گفت

00:12:29.850 --> 00:12:31.850
خدا رحمتش کند

00:12:31.850 --> 00:12:33.850
گفته شد

00:12:33.850 --> 00:12:35.850
راست بگو و صبور باش

00:12:35.850 --> 00:12:37.850
او با اعمال شهدا برابری می کند

00:12:37.850 --> 00:12:40.330
و او گفت

00:12:40.330 --> 00:12:42.330
شیخ الاسلام الحراوی رحمه الله

00:12:42.330 --> 00:12:44.330
شمشیر را تقدیم کرد

00:12:44.330 --> 00:12:46.330
پنج بار

00:12:46.330 --> 00:12:48.330
به من گفته نمی شود

00:12:48.330 --> 00:12:50.330
از دکترین خود برگرد

00:12:50.330 --> 00:12:52.330
اما به من گفته می شود

00:12:52.330 --> 00:12:54.330
در مورد کسانی که با شما مخالف هستند سکوت کنید

00:12:54.330 --> 00:12:56.330
پس می گویم سکوت نمی کنم

00:12:56.330 --> 00:13:00.019
یک عمر غارت

00:13:00.019 --> 00:13:02.309
بین حرف و عمل
