1 00:00:00,000 --> 00:00:03,520 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:03,520 --> 00:00:06,900 گنجینه های زندگی نامه 3 00:00:08,529 --> 00:00:12,449 دوران کودکی او رحمت الله علیه 4 00:00:12,449 --> 00:00:17,699 و حادثه بریده شدن سینه شریفش 5 00:00:17,699 --> 00:00:23,059 بدین ترتیب رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد بنی سعد ماند 6 00:00:23,059 --> 00:00:27,859 حتی اگر سال چهارم یا پنجم باشد 7 00:00:27,859 --> 00:00:30,179 اتفاق عجیبی افتاد 8 00:00:30,339 --> 00:00:33,380 دلیلش این است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 9 00:00:33,380 --> 00:00:36,979 جبرئیل در حالی که با پسران بازی می کرد نزد او آمد 10 00:00:36,979 --> 00:00:40,659 پس او را گرفت و زد و قلبش را پاره کرد 11 00:00:40,659 --> 00:00:44,500 پس قلب را بیرون آورد و لخته ای از آن بیرون آورد 12 00:00:44,500 --> 00:00:48,500 گفت: این سهم شیطان از توست 13 00:00:48,500 --> 00:00:52,659 سپس در ظرفی طلایی با آب زمزم شست 14 00:00:52,659 --> 00:00:54,179 سپس به مادرش 15 00:00:54,179 --> 00:00:58,020 پسرها به دنبال مادرش آمدند و گفتند: 16 00:00:58,100 --> 00:01:00,579 محمد کشته شد 17 00:01:00,579 --> 00:01:06,370 چون دیدند پادشاه نزد او می آید و سینه اش را می شکافد و دلش را بیرون می آورد 18 00:01:06,370 --> 00:01:13,250 پس حلیمه با شوهرش بیرون رفت تا کشته شدن پیامبر صلی الله علیه و آله را ببیند 19 00:01:13,250 --> 00:01:17,090 او را ایستاده یافتند، رضی الله عنه 20 00:01:17,090 --> 00:01:19,890 اما رنگش تیره است 21 00:01:19,890 --> 00:01:25,489 زیرا این امر برای او رضی الله عنه عجیب است 22 00:01:25,569 --> 00:01:30,209 این یکی از نشانه های خداوند متعال است 23 00:01:30,209 --> 00:01:34,670 خداوند متعال بر همه چیز تواناست 24 00:01:34,670 --> 00:01:39,549 سپس حلیمه بر پیامبر صلی الله علیه و آله ترسید 25 00:01:39,549 --> 00:01:42,349 او را به مادرش برگرداند 26 00:01:42,349 --> 00:01:47,329 گنجینه های بیوگرافی 27 00:01:47,329 --> 00:01:54,239 مادرش رضی الله عنه فوت کرد 28 00:01:54,239 --> 00:01:57,120 وقتی شش ساله بود 29 00:01:57,280 --> 00:02:02,799 مادرش او را برای زیارت قبر پدرش در جاده شهر بیرون برد 30 00:02:02,799 --> 00:02:04,799 پس قبر پدرش را زیارت کرد 31 00:02:04,799 --> 00:02:09,439 در این سفر جدش عبدالمطلب همراه او بود 32 00:02:09,439 --> 00:02:12,240 و کنیزش ام ایمن 33 00:02:12,240 --> 00:02:14,719 پس از زیارت قبر پدرش 34 00:02:14,719 --> 00:02:17,120 در راه مکه بودند 35 00:02:17,120 --> 00:02:20,719 مادرش رضی الله عنه فوت کرد 36 00:02:20,719 --> 00:02:23,759 در مکانی بین مکه و مدینه 37 00:02:23,759 --> 00:02:26,460 به او پدر و مادر می گویند 38 00:02:26,539 --> 00:02:31,259 پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یتیم بود 39 00:02:31,259 --> 00:02:37,180 در شش سالگی رضی الله عنه از پدر و مادر یتیم شد 40 00:02:37,180 --> 00:02:39,680 پدر و مادرم خوش آمدید 41 00:02:39,680 --> 00:02:42,849 سپس پدربزرگش از او حمایت کرد و او را بزرگ کرد 42 00:02:42,849 --> 00:02:45,409 وقتی هشت ساله بود 43 00:02:45,409 --> 00:02:48,289 جدش عبدالمطلب درگذشت 44 00:02:48,289 --> 00:02:51,810 پس عمویش ابوطالب او را گرفت و بزرگ کرد 45 00:02:51,810 --> 00:02:56,530 تا اینکه به سن مردان رضی الله عنه رسید 46 00:02:56,530 --> 00:03:03,490 ابوطالب به بهترین وجه بر مولایمان محمد صلی الله علیه و آله قیام کرد. 47 00:03:03,490 --> 00:03:07,250 شاید او را بر پسرش ارجحیت می داد 48 00:03:21,729 --> 00:03:27,330 زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به 12 سالگی رسید 49 00:03:27,409 --> 00:03:32,590 او با عمویش ابوطالب برای تجارت خود به شام رفت 50 00:03:32,590 --> 00:03:36,830 گروه از کنار راهبی به نام بحیره گذشتند 51 00:03:36,830 --> 00:03:40,110 در محلی به نام بصره 52 00:03:40,110 --> 00:03:43,469 هنگامی که ابوطالب و همراهانش بر او نازل شدند 53 00:03:43,469 --> 00:03:46,430 مهمان نوازی آنان را گرامی داشت و سپس گفت 54 00:03:46,430 --> 00:03:48,030 چه کسی با شماست؟ 55 00:03:48,030 --> 00:03:49,629 گفتند ما هستیم 56 00:03:49,629 --> 00:03:53,069 گفت کس دیگری با تو نیست 57 00:03:53,069 --> 00:03:57,310 گفتند ما یک پسر با چمدان داریم 58 00:03:57,310 --> 00:03:59,340 گفت برایم بیاور 59 00:03:59,340 --> 00:04:03,020 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله آمد 60 00:04:03,020 --> 00:04:05,340 راهبی او را دید 61 00:04:05,340 --> 00:04:07,259 نگاهش کن 62 00:04:07,259 --> 00:04:11,650 او می دانست که این زمان، زمان ظهور پیامبر است 63 00:04:11,650 --> 00:04:13,009 سپس جستجو کنید 64 00:04:13,009 --> 00:04:15,330 او خاتم نبوت را یافت 65 00:04:15,330 --> 00:04:21,649 غده ای است در کتف پیامبر صلی الله علیه و آله از پشت 66 00:04:21,649 --> 00:04:23,569 اندازه یک تخم مرغ 67 00:04:23,569 --> 00:04:26,370 بحیره به ابوطالب گفت 68 00:04:26,529 --> 00:04:29,730 وقتی از عقبه بیرون آمدی 69 00:04:29,730 --> 00:04:34,370 سنگ و درختی نمانده بود که به سجده نیفتد 70 00:04:34,370 --> 00:04:37,649 این زن فقط باید برای پیامبری سجده کند 71 00:04:37,649 --> 00:04:44,610 من او را با مهر نبوت در ته غضروف شانه اش مثل سیب می شناسم. 72 00:04:44,610 --> 00:04:47,329 ما آن را در کتاب هایمان یافتیم 73 00:04:47,329 --> 00:04:48,610 من با آن بر می گردم 74 00:04:48,610 --> 00:04:51,569 من برای یهودیان می ترسم 75 00:04:51,569 --> 00:04:54,509 پس او را به مکه بازگرداند 76 00:04:54,670 --> 00:04:57,069 ذهبی رحمه الله گفت 77 00:04:57,069 --> 00:05:00,029 این حدیث بسیار ناپسند است 78 00:05:00,029 --> 00:05:02,430 ابوبکر کجا بود؟ 79 00:05:02,430 --> 00:05:04,589 ده ساله بود 80 00:05:04,589 --> 00:05:10,430 او دو سال و نیم از رسول خدا صلی الله علیه و آله کوچکتر است 81 00:05:10,430 --> 00:05:13,790 بلال در این زمان کجا بود؟ 82 00:05:13,790 --> 00:05:17,709 ابوبکر آن را نخرید تا پس از اعزامش 83 00:05:17,709 --> 00:05:20,300 او هنوز به دنیا نیامده بود 84 00:05:20,379 --> 00:05:21,740 و همچنین 85 00:05:21,740 --> 00:05:24,860 اگر ابری روی آن باشد، آن را سایه می اندازد 86 00:05:24,860 --> 00:05:28,379 چگونه می توان تصور کرد که بالای درخت کج شود؟ 87 00:05:28,379 --> 00:05:33,819 زیرا سایه ابر درختی را که زیر آن فرود آمده، محروم می کند 88 00:05:33,819 --> 00:05:40,540 ما هرگز ندیدیم که پیامبر صلی الله علیه و آله از ابوطالب در کلام راهب یاد کند. 89 00:05:40,540 --> 00:05:42,939 قریش نیز او را به یاد نیاوردند 90 00:05:42,939 --> 00:05:45,740 آن پیرمردها هم آن را خراش ندادند 91 00:05:45,740 --> 00:05:50,699 با در دسترس بودن آنها مهم است و دلایل آنها برای داستانی مانند آن 92 00:05:50,699 --> 00:05:52,060 اگر اتفاق افتاد 93 00:05:52,060 --> 00:05:54,860 در میان آنها معروف شد، یعنی معروف شد 94 00:05:54,860 --> 00:05:59,899 و او رضی الله عنه با او حس نبوت باقی می ماند 95 00:05:59,899 --> 00:06:04,540 و چون انکار کرد که وحی بر او نازل شد، ابتدا در غار حیره 96 00:06:04,540 --> 00:06:07,899 خدیجه از ترس عقلش آمد 97 00:06:07,899 --> 00:06:14,610 زمانی که برای پرتاب خود به بلندای کوه ها رفت که درود خدا بر او باد 98 00:06:14,689 --> 00:06:19,889 همچنین اگر این ترس بر ابوطالب تأثیر می گذاشت، آن را رد می کرد 99 00:06:19,889 --> 00:06:26,589 چگونه دوست داشت که بتواند به عنوان تاجر خدیجه به شام سفر کند؟ 100 00:06:26,589 --> 00:06:31,870 در حديث الفاظ ناپسند مشابه الفاظ طريقه آمده است 101 00:06:43,569 --> 00:06:47,649 رضی الله عنه در حلف الفضول حاضر شد 102 00:06:47,730 --> 00:06:51,730 آن موقع بود که او پانزده ساله بود 103 00:06:51,730 --> 00:06:56,689 بنی هاشم و بنی المطلب خواستار این اتحاد شدند 104 00:06:56,689 --> 00:07:00,610 و پسران اسد و پسران زهرا و پسران تایم 105 00:07:00,610 --> 00:07:04,449 در خانه عبدالله بن جدان التیمی جمع شدند 106 00:07:04,449 --> 00:07:06,610 برای سن و افتخارش 107 00:07:06,610 --> 00:07:10,610 توافق کردند که در مکه مظلومی نیافتند 108 00:07:10,610 --> 00:07:13,970 چه از خانواده اش باشد و چه از دیگران 109 00:07:13,970 --> 00:07:17,490 مگر اینکه از او حمایت کنند و حقش را بگیرند 110 00:07:17,490 --> 00:07:21,490 پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از آن می فرمود 111 00:07:21,490 --> 00:07:25,410 حلفا را در خانه عبدالله بن جدان دیدم 112 00:07:25,410 --> 00:07:28,930 چیزی که من دوست دارم این است که نعمت های قرمز دارم 113 00:07:28,930 --> 00:07:32,610 اگر در اسلام ادعا می کرد، من جواب می دادم 114 00:07:32,610 --> 00:07:35,970 شتر قرمز، شتر قرمز است 115 00:07:35,970 --> 00:07:40,129 که ارواح عرب آرزو و دوستش دارند 116 00:07:41,089 --> 00:07:46,779 گنجینه های بیوگرافی 117 00:07:46,860 --> 00:07:53,600 شبهه ای که پیامبر صلی الله علیه و آله را رسوا کرد 118 00:07:53,600 --> 00:07:58,240 در دو صحیحه جابر بن عبدالله رضی الله عنهم 119 00:07:58,240 --> 00:08:02,319 اتفاق می افتد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 120 00:08:02,319 --> 00:08:05,759 سنگها را با آنها به کعبه حمل می کرد 121 00:08:05,759 --> 00:08:07,680 و او باید آن را بپوشد 122 00:08:07,680 --> 00:08:10,079 عباس به او گفت: عمویش. 123 00:08:10,079 --> 00:08:11,519 برادرزاده ام 124 00:08:11,519 --> 00:08:16,720 اگر جامه خود را درآورده و بدون سنگ بر دوش خود بگذاری 125 00:08:16,800 --> 00:08:19,040 گفت نریانش 126 00:08:19,040 --> 00:08:21,199 پس او را روی شانه اش گذاشت 127 00:08:21,199 --> 00:08:23,600 بیهوش افتاد 128 00:08:23,600 --> 00:08:24,800 او گفت 129 00:08:24,800 --> 00:08:28,480 بعد از آن روز او برهنه دیده نشد 130 00:08:28,480 --> 00:08:31,199 مردم البدائی شروع به عصبانیت کردند 131 00:08:31,199 --> 00:08:35,039 پیامبر صلی الله علیه و آله چگونه برهنه شد؟ 132 00:08:35,039 --> 00:08:40,240 این دروغی است که بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفته می شود 133 00:08:40,240 --> 00:08:44,159 پاسخ به این موارد به شرح زیر است 134 00:08:44,159 --> 00:08:45,440 اولا 135 00:08:45,519 --> 00:08:49,360 این حدیث صحیح است و شکی ندارد 136 00:08:49,360 --> 00:08:52,799 امام بخاری آن را در صحیح خود آورده است 137 00:08:52,799 --> 00:08:54,320 کتاب دعا 138 00:08:54,320 --> 00:08:58,399 باب: برهنگی در نماز و غیر آن مکروه است 139 00:08:58,399 --> 00:09:03,200 این حدیث قبل از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله بود 140 00:09:03,200 --> 00:09:05,840 زهری رحمه الله فرمود 141 00:09:05,840 --> 00:09:08,399 زمانی که قریش کعبه را ساخت 142 00:09:08,399 --> 00:09:12,669 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خواب نرسید 143 00:09:12,669 --> 00:09:13,950 دوما 144 00:09:14,110 --> 00:09:17,149 از نظر علما برهنگی جایز است 145 00:09:17,149 --> 00:09:20,750 اگر برای منافع مشروع غالب باشد 146 00:09:20,750 --> 00:09:24,110 برهنه بودن در طول درمان جایز است 147 00:09:24,110 --> 00:09:26,909 پس پیامبر صلی الله علیه و آله برهنه بود 148 00:09:26,909 --> 00:09:29,549 قبل از اولین ماموریت بود 149 00:09:29,549 --> 00:09:31,870 ثانیاً به نفع بود 150 00:09:31,870 --> 00:09:34,590 تا جامه اش را بر دوشش بگذارد 151 00:09:34,590 --> 00:09:37,950 برای اینکه آنقدر قوی باشد که بتواند سنگ را حمل کند 152 00:09:37,950 --> 00:09:42,110 و تقرب به خداوند متعال 153 00:09:42,190 --> 00:09:44,350 بنای کعبه است 154 00:09:44,350 --> 00:09:47,950 همانطور که برای پیامبر خدا موسی علیه السلام اتفاق افتاد 155 00:09:47,950 --> 00:09:51,230 وقتی مردمش او را به مردانگی متهم کردند 156 00:09:51,230 --> 00:09:54,350 پس خداوند او را از آنچه می گفتند پاک کرد 157 00:09:54,350 --> 00:09:56,990 این را آن دو شیخ نقل کرده اند 158 00:09:56,990 --> 00:10:00,110 از حدیث ابوهریره رضی الله عنه 159 00:10:00,110 --> 00:10:03,870 از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود 160 00:10:03,870 --> 00:10:07,070 بنی اسرائیل در عرطه غسل می کردند 161 00:10:07,070 --> 00:10:09,549 آنها به یکدیگر نگاه می کنند 162 00:10:09,629 --> 00:10:12,350 و موسی رضی الله عنه 163 00:10:12,350 --> 00:10:14,190 او به تنهایی حمام می کند 164 00:10:14,190 --> 00:10:15,629 و گفتند 165 00:10:15,629 --> 00:10:17,470 خداوند جلوی موسی را نگرفت 166 00:10:17,470 --> 00:10:18,909 برای شستشو با ما 167 00:10:18,909 --> 00:10:21,309 با این حال، او روی برگرداند 168 00:10:21,309 --> 00:10:23,629 پس یک بار رفت حمام 169 00:10:23,629 --> 00:10:26,029 جامه خود را روی سنگی گذاشت 170 00:10:26,029 --> 00:10:28,509 سنگ با لباسش فرار کرد 171 00:10:28,509 --> 00:10:31,549 پس موسی به دنبال او رفت و گفت: 172 00:10:31,549 --> 00:10:33,470 لباس، سنگ 173 00:10:33,470 --> 00:10:37,070 تا اینکه بنی اسرائیل به موسی نگاه کردند 174 00:10:37,070 --> 00:10:38,350 و گفتند 175 00:10:38,350 --> 00:10:40,990 به خدا سوگند به موسی آسیبی وارد نشد 176 00:10:40,990 --> 00:10:42,509 و لباسش را گرفت 177 00:10:42,509 --> 00:10:45,070 بنابراین شروع به زدن سنگ کرد 178 00:10:45,070 --> 00:10:47,070 ابوهریره گفت 179 00:10:47,070 --> 00:10:51,870 به خدا روی سنگ شش هفت جای زخم است 180 00:10:51,870 --> 00:10:53,309 سوم 181 00:10:53,309 --> 00:10:59,149 در حدیث نیامده است که در مقابل مردم رضی الله عنه برهنه شد. 182 00:10:59,149 --> 00:11:00,590 چهارم 183 00:11:00,590 --> 00:11:03,710 وقتی فقط جلوی عمو برهنه شد 184 00:11:03,710 --> 00:11:06,909 او با این کار موافقت نکرد و بیهوش شد 185 00:11:06,990 --> 00:11:10,720 بعد از آن برهنه دیده نشد 186 00:11:10,720 --> 00:11:17,470 گنجینه های بیوگرافی 187 00:11:17,470 --> 00:11:21,600 قبل از ماموریت 188 00:11:21,600 --> 00:11:26,799 در آن دوران پیامبر صلی الله علیه و آله به گوسفندداری می پرداخت 189 00:11:26,799 --> 00:11:30,480 برای اندکی پول برای مردم مکه 190 00:11:30,480 --> 00:11:32,480 از جابر فرمود: 191 00:11:32,480 --> 00:11:37,120 ما در زمان ظهران با پیامبر صلی الله علیه و آله بودیم 192 00:11:37,120 --> 00:11:39,200 داریم دیوانه می شویم 193 00:11:39,200 --> 00:11:41,120 میوه اراک است 194 00:11:41,120 --> 00:11:42,659 سیواک 195 00:11:42,740 --> 00:11:46,019 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند 196 00:11:46,019 --> 00:11:48,610 باید مشکی را بپوشی 197 00:11:48,610 --> 00:11:49,730 او گفت 198 00:11:49,730 --> 00:11:51,889 پس گفتیم یا رسول الله 199 00:11:51,889 --> 00:11:54,129 انگار داشتی گوسفند گله می‌کردی 200 00:11:54,129 --> 00:11:55,899 گفت بله 201 00:11:55,899 --> 00:11:58,779 ایشان رضی الله عنه فرمودند 202 00:11:58,779 --> 00:12:02,620 خداوند پیامبری را نفرستاد مگر برای گله گوسفندان 203 00:12:02,620 --> 00:12:04,299 و یارانش گفتند 204 00:12:04,299 --> 00:12:05,580 و تو 205 00:12:05,580 --> 00:12:06,940 گفت بله 206 00:12:06,940 --> 00:12:11,220 من او را با قیراط برای مردم مکه کفالت می کردم 207 00:12:11,379 --> 00:12:12,980 علما گفتند 208 00:12:12,980 --> 00:12:18,580 شاید حکمت انبیا قبل از بعثت از گله داری گوسفندان الهام شده باشد 209 00:12:18,580 --> 00:12:21,539 برای بدست آوردن خرما با چرای آن 210 00:12:21,539 --> 00:12:25,620 برای آنچه از انجام کار ملت خود دریافت می کنند 211 00:12:25,620 --> 00:12:27,779 در اختلاط با گوسفند 212 00:12:27,779 --> 00:12:31,139 چه رؤیاها و ترحمی بر سرشان می آید 213 00:12:31,139 --> 00:12:36,820 زیرا اگر در چراندن و جمع آوری آنها پس از پراکنده شدن در مرتع صبور باشند 214 00:12:36,820 --> 00:12:39,139 دشمنش را از او دور کرد 215 00:12:39,139 --> 00:12:42,340 با ملت صبر داشته باش 216 00:12:42,340 --> 00:12:44,340 این به طور خاص در مورد گوسفند صدق می کند 217 00:12:44,340 --> 00:12:46,980 چون ضعیف تر از بقیه است 218 00:12:46,980 --> 00:12:51,700 و چون پراکندگی آنها از شتر و گاو بیشتر است 219 00:12:51,700 --> 00:12:53,620 پس از چرای گوسفند 220 00:12:53,620 --> 00:12:57,700 پیامبر صلی الله علیه و آله به تجارت می پرداخت 221 00:12:58,450 --> 00:13:05,259 گنجینه های بیوگرافی 222 00:13:05,259 --> 00:13:12,059 ازدواجش رضی الله عنه 223 00:13:12,059 --> 00:13:17,980 خدیجه بنت خویلد آنچه را که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم توصیف کرده بود ابلاغ کرد. 224 00:13:17,980 --> 00:13:21,019 از اخلاق اصیل و صداقت 225 00:13:21,019 --> 00:13:22,779 پس فرستادم دنبالش 226 00:13:22,779 --> 00:13:27,259 او به او پیشنهاد داد که با پولش به شام برود 227 00:13:27,259 --> 00:13:31,500 خدیجه از بزرگان قوم خود از بنی مخزوم بود 228 00:13:31,659 --> 00:13:36,190 او پسری از خود به نام میسره را با او فرستاد 229 00:13:36,190 --> 00:13:41,740 پس پیامبر صلی الله علیه و آله با پول او بیرون رفت و با او معامله کرد 230 00:13:41,740 --> 00:13:44,139 وقتی به مکه برگشت 231 00:13:44,139 --> 00:13:49,340 میسره از آنچه بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گذشت به او گفت 232 00:13:49,340 --> 00:13:52,700 او رفتار سخاوتمندانه و رفتار خوبی دارد 233 00:13:52,700 --> 00:13:57,740 و چه برکتی بود که به او رسید 234 00:13:57,740 --> 00:14:00,860 همه اینها باعث شد که او را تحسین کند 235 00:14:01,019 --> 00:14:05,419 او در مورد تحسین خود از او با دوستانش صحبت کرد 236 00:14:05,419 --> 00:14:11,580 در میان کسانی که با آنها صحبت کردم یکی از دوستان او به نام نفیسه بود 237 00:14:11,580 --> 00:14:16,379 سپس نفیسه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفت 238 00:14:16,379 --> 00:14:19,899 به او پیشنهاد ازدواج با خدیجه را داد 239 00:14:19,899 --> 00:14:23,100 پس او رضی الله عنه قبول کرد 240 00:14:23,100 --> 00:14:26,779 او با عموهایش نزد عموی خدیجه رفت 241 00:14:26,779 --> 00:14:29,100 و ازدواج صورت گرفت 242 00:14:29,259 --> 00:14:32,940 معروف است چهل ساله بود 243 00:14:32,940 --> 00:14:35,899 گفته شد بیست و هشت سال 244 00:14:35,899 --> 00:14:41,600 سن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیست و پنج سال بود 245 00:14:41,600 --> 00:14:46,720 پیامبر صلی الله علیه و آله او را بسیار دوست داشت 246 00:14:46,720 --> 00:14:51,070 او هرگز در زندگی با او ازدواج نکرد 247 00:14:51,070 --> 00:14:56,029 فرزندانش رضی الله عنه از خدیجه 248 00:14:56,110 --> 00:15:00,830 خداوند متعال به او فرزندی به نام خدیجه عطا فرمود 249 00:15:00,830 --> 00:15:06,110 او عبدالله، قاسم، فاطمه و زینب را به دنیا آورد 250 00:15:06,110 --> 00:15:11,679 ورقیه و سیر مادرت خدا از آنها راضی باشد 251 00:15:11,679 --> 00:15:14,159 گنجینه های بیوگرافی