WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.520
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:03.520 --> 00:00:06.900
گنجینه های زندگی نامه

00:00:08.529 --> 00:00:12.449
دوران کودکی او رحمت الله علیه

00:00:12.449 --> 00:00:17.699
و حادثه بریده شدن سینه شریفش

00:00:17.699 --> 00:00:23.059
بدین ترتیب رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد بنی سعد ماند

00:00:23.059 --> 00:00:27.859
حتی اگر سال چهارم یا پنجم باشد

00:00:27.859 --> 00:00:30.179
اتفاق عجیبی افتاد

00:00:30.339 --> 00:00:33.380
دلیلش این است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:00:33.380 --> 00:00:36.979
جبرئیل در حالی که با پسران بازی می کرد نزد او آمد

00:00:36.979 --> 00:00:40.659
پس او را گرفت و زد و قلبش را پاره کرد

00:00:40.659 --> 00:00:44.500
پس قلب را بیرون آورد و لخته ای از آن بیرون آورد

00:00:44.500 --> 00:00:48.500
گفت: این سهم شیطان از توست

00:00:48.500 --> 00:00:52.659
سپس در ظرفی طلایی با آب زمزم شست

00:00:52.659 --> 00:00:54.179
سپس به مادرش

00:00:54.179 --> 00:00:58.020
پسرها به دنبال مادرش آمدند و گفتند:

00:00:58.100 --> 00:01:00.579
محمد کشته شد

00:01:00.579 --> 00:01:06.370
چون دیدند پادشاه نزد او می آید و سینه اش را می شکافد و دلش را بیرون می آورد

00:01:06.370 --> 00:01:13.250
پس حلیمه با شوهرش بیرون رفت تا کشته شدن پیامبر صلی الله علیه و آله را ببیند

00:01:13.250 --> 00:01:17.090
او را ایستاده یافتند، رضی الله عنه

00:01:17.090 --> 00:01:19.890
اما رنگش تیره است

00:01:19.890 --> 00:01:25.489
زیرا این امر برای او رضی الله عنه عجیب است

00:01:25.569 --> 00:01:30.209
این یکی از نشانه های خداوند متعال است

00:01:30.209 --> 00:01:34.670
خداوند متعال بر همه چیز تواناست

00:01:34.670 --> 00:01:39.549
سپس حلیمه بر پیامبر صلی الله علیه و آله ترسید

00:01:39.549 --> 00:01:42.349
او را به مادرش برگرداند

00:01:42.349 --> 00:01:47.329
گنجینه های بیوگرافی

00:01:47.329 --> 00:01:54.239
مادرش رضی الله عنه فوت کرد

00:01:54.239 --> 00:01:57.120
وقتی شش ساله بود

00:01:57.280 --> 00:02:02.799
مادرش او را برای زیارت قبر پدرش در جاده شهر بیرون برد

00:02:02.799 --> 00:02:04.799
پس قبر پدرش را زیارت کرد

00:02:04.799 --> 00:02:09.439
در این سفر جدش عبدالمطلب همراه او بود

00:02:09.439 --> 00:02:12.240
و کنیزش ام ایمن

00:02:12.240 --> 00:02:14.719
پس از زیارت قبر پدرش

00:02:14.719 --> 00:02:17.120
در راه مکه بودند

00:02:17.120 --> 00:02:20.719
مادرش رضی الله عنه فوت کرد

00:02:20.719 --> 00:02:23.759
در مکانی بین مکه و مدینه

00:02:23.759 --> 00:02:26.460
به او پدر و مادر می گویند

00:02:26.539 --> 00:02:31.259
پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یتیم بود

00:02:31.259 --> 00:02:37.180
در شش سالگی رضی الله عنه از پدر و مادر یتیم شد

00:02:37.180 --> 00:02:39.680
پدر و مادرم خوش آمدید

00:02:39.680 --> 00:02:42.849
سپس پدربزرگش از او حمایت کرد و او را بزرگ کرد

00:02:42.849 --> 00:02:45.409
وقتی هشت ساله بود

00:02:45.409 --> 00:02:48.289
جدش عبدالمطلب درگذشت

00:02:48.289 --> 00:02:51.810
پس عمویش ابوطالب او را گرفت و بزرگ کرد

00:02:51.810 --> 00:02:56.530
تا اینکه به سن مردان رضی الله عنه رسید

00:02:56.530 --> 00:03:03.490
ابوطالب به بهترین وجه بر مولایمان محمد صلی الله علیه و آله قیام کرد.

00:03:03.490 --> 00:03:07.250
شاید او را بر پسرش ارجحیت می داد

00:03:21.729 --> 00:03:27.330
زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به 12 سالگی رسید

00:03:27.409 --> 00:03:32.590
او با عمویش ابوطالب برای تجارت خود به شام رفت

00:03:32.590 --> 00:03:36.830
گروه از کنار راهبی به نام بحیره گذشتند

00:03:36.830 --> 00:03:40.110
در محلی به نام بصره

00:03:40.110 --> 00:03:43.469
هنگامی که ابوطالب و همراهانش بر او نازل شدند

00:03:43.469 --> 00:03:46.430
مهمان نوازی آنان را گرامی داشت و سپس گفت

00:03:46.430 --> 00:03:48.030
چه کسی با شماست؟

00:03:48.030 --> 00:03:49.629
گفتند ما هستیم

00:03:49.629 --> 00:03:53.069
گفت کس دیگری با تو نیست

00:03:53.069 --> 00:03:57.310
گفتند ما یک پسر با چمدان داریم

00:03:57.310 --> 00:03:59.340
گفت برایم بیاور

00:03:59.340 --> 00:04:03.020
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله آمد

00:04:03.020 --> 00:04:05.340
راهبی او را دید

00:04:05.340 --> 00:04:07.259
نگاهش کن

00:04:07.259 --> 00:04:11.650
او می دانست که این زمان، زمان ظهور پیامبر است

00:04:11.650 --> 00:04:13.009
سپس جستجو کنید

00:04:13.009 --> 00:04:15.330
او خاتم نبوت را یافت

00:04:15.330 --> 00:04:21.649
غده ای است در کتف پیامبر صلی الله علیه و آله از پشت

00:04:21.649 --> 00:04:23.569
اندازه یک تخم مرغ

00:04:23.569 --> 00:04:26.370
بحیره به ابوطالب گفت

00:04:26.529 --> 00:04:29.730
وقتی از عقبه بیرون آمدی

00:04:29.730 --> 00:04:34.370
سنگ و درختی نمانده بود که به سجده نیفتد

00:04:34.370 --> 00:04:37.649
این زن فقط باید برای پیامبری سجده کند

00:04:37.649 --> 00:04:44.610
من او را با مهر نبوت در ته غضروف شانه اش مثل سیب می شناسم.

00:04:44.610 --> 00:04:47.329
ما آن را در کتاب هایمان یافتیم

00:04:47.329 --> 00:04:48.610
من با آن بر می گردم

00:04:48.610 --> 00:04:51.569
من برای یهودیان می ترسم

00:04:51.569 --> 00:04:54.509
پس او را به مکه بازگرداند

00:04:54.670 --> 00:04:57.069
ذهبی رحمه الله گفت

00:04:57.069 --> 00:05:00.029
این حدیث بسیار ناپسند است

00:05:00.029 --> 00:05:02.430
ابوبکر کجا بود؟

00:05:02.430 --> 00:05:04.589
ده ساله بود

00:05:04.589 --> 00:05:10.430
او دو سال و نیم از رسول خدا صلی الله علیه و آله کوچکتر است

00:05:10.430 --> 00:05:13.790
بلال در این زمان کجا بود؟

00:05:13.790 --> 00:05:17.709
ابوبکر آن را نخرید تا پس از اعزامش

00:05:17.709 --> 00:05:20.300
او هنوز به دنیا نیامده بود

00:05:20.379 --> 00:05:21.740
و همچنین

00:05:21.740 --> 00:05:24.860
اگر ابری روی آن باشد، آن را سایه می اندازد

00:05:24.860 --> 00:05:28.379
چگونه می توان تصور کرد که بالای درخت کج شود؟

00:05:28.379 --> 00:05:33.819
زیرا سایه ابر درختی را که زیر آن فرود آمده، محروم می کند

00:05:33.819 --> 00:05:40.540
ما هرگز ندیدیم که پیامبر صلی الله علیه و آله از ابوطالب در کلام راهب یاد کند.

00:05:40.540 --> 00:05:42.939
قریش نیز او را به یاد نیاوردند

00:05:42.939 --> 00:05:45.740
آن پیرمردها هم آن را خراش ندادند

00:05:45.740 --> 00:05:50.699
با در دسترس بودن آنها مهم است و دلایل آنها برای داستانی مانند آن

00:05:50.699 --> 00:05:52.060
اگر اتفاق افتاد

00:05:52.060 --> 00:05:54.860
در میان آنها معروف شد، یعنی معروف شد

00:05:54.860 --> 00:05:59.899
و او رضی الله عنه با او حس نبوت باقی می ماند

00:05:59.899 --> 00:06:04.540
و چون انکار کرد که وحی بر او نازل شد، ابتدا در غار حیره

00:06:04.540 --> 00:06:07.899
خدیجه از ترس عقلش آمد

00:06:07.899 --> 00:06:14.610
زمانی که برای پرتاب خود به بلندای کوه ها رفت که درود خدا بر او باد

00:06:14.689 --> 00:06:19.889
همچنین اگر این ترس بر ابوطالب تأثیر می گذاشت، آن را رد می کرد

00:06:19.889 --> 00:06:26.589
چگونه دوست داشت که بتواند به عنوان تاجر خدیجه به شام سفر کند؟

00:06:26.589 --> 00:06:31.870
در حديث الفاظ ناپسند مشابه الفاظ طريقه آمده است

00:06:43.569 --> 00:06:47.649
رضی الله عنه در حلف الفضول حاضر شد

00:06:47.730 --> 00:06:51.730
آن موقع بود که او پانزده ساله بود

00:06:51.730 --> 00:06:56.689
بنی هاشم و بنی المطلب خواستار این اتحاد شدند

00:06:56.689 --> 00:07:00.610
و پسران اسد و پسران زهرا و پسران تایم

00:07:00.610 --> 00:07:04.449
در خانه عبدالله بن جدان التیمی جمع شدند

00:07:04.449 --> 00:07:06.610
برای سن و افتخارش

00:07:06.610 --> 00:07:10.610
توافق کردند که در مکه مظلومی نیافتند

00:07:10.610 --> 00:07:13.970
چه از خانواده اش باشد و چه از دیگران

00:07:13.970 --> 00:07:17.490
مگر اینکه از او حمایت کنند و حقش را بگیرند

00:07:17.490 --> 00:07:21.490
پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از آن می فرمود

00:07:21.490 --> 00:07:25.410
حلفا را در خانه عبدالله بن جدان دیدم

00:07:25.410 --> 00:07:28.930
چیزی که من دوست دارم این است که نعمت های قرمز دارم

00:07:28.930 --> 00:07:32.610
اگر در اسلام ادعا می کرد، من جواب می دادم

00:07:32.610 --> 00:07:35.970
شتر قرمز، شتر قرمز است

00:07:35.970 --> 00:07:40.129
که ارواح عرب آرزو و دوستش دارند

00:07:41.089 --> 00:07:46.779
گنجینه های بیوگرافی

00:07:46.860 --> 00:07:53.600
شبهه ای که پیامبر صلی الله علیه و آله را رسوا کرد

00:07:53.600 --> 00:07:58.240
در دو صحیحه جابر بن عبدالله رضی الله عنهم

00:07:58.240 --> 00:08:02.319
اتفاق می افتد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:08:02.319 --> 00:08:05.759
سنگها را با آنها به کعبه حمل می کرد

00:08:05.759 --> 00:08:07.680
و او باید آن را بپوشد

00:08:07.680 --> 00:08:10.079
عباس به او گفت: عمویش.

00:08:10.079 --> 00:08:11.519
برادرزاده ام

00:08:11.519 --> 00:08:16.720
اگر جامه خود را درآورده و بدون سنگ بر دوش خود بگذاری

00:08:16.800 --> 00:08:19.040
گفت نریانش

00:08:19.040 --> 00:08:21.199
پس او را روی شانه اش گذاشت

00:08:21.199 --> 00:08:23.600
بیهوش افتاد

00:08:23.600 --> 00:08:24.800
او گفت

00:08:24.800 --> 00:08:28.480
بعد از آن روز او برهنه دیده نشد

00:08:28.480 --> 00:08:31.199
مردم البدائی شروع به عصبانیت کردند

00:08:31.199 --> 00:08:35.039
پیامبر صلی الله علیه و آله چگونه برهنه شد؟

00:08:35.039 --> 00:08:40.240
این دروغی است که بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفته می شود

00:08:40.240 --> 00:08:44.159
پاسخ به این موارد به شرح زیر است

00:08:44.159 --> 00:08:45.440
اولا

00:08:45.519 --> 00:08:49.360
این حدیث صحیح است و شکی ندارد

00:08:49.360 --> 00:08:52.799
امام بخاری آن را در صحیح خود آورده است

00:08:52.799 --> 00:08:54.320
کتاب دعا

00:08:54.320 --> 00:08:58.399
باب: برهنگی در نماز و غیر آن مکروه است

00:08:58.399 --> 00:09:03.200
این حدیث قبل از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله بود

00:09:03.200 --> 00:09:05.840
زهری رحمه الله فرمود

00:09:05.840 --> 00:09:08.399
زمانی که قریش کعبه را ساخت

00:09:08.399 --> 00:09:12.669
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خواب نرسید

00:09:12.669 --> 00:09:13.950
دوما

00:09:14.110 --> 00:09:17.149
از نظر علما برهنگی جایز است

00:09:17.149 --> 00:09:20.750
اگر برای منافع مشروع غالب باشد

00:09:20.750 --> 00:09:24.110
برهنه بودن در طول درمان جایز است

00:09:24.110 --> 00:09:26.909
پس پیامبر صلی الله علیه و آله برهنه بود

00:09:26.909 --> 00:09:29.549
قبل از اولین ماموریت بود

00:09:29.549 --> 00:09:31.870
ثانیاً به نفع بود

00:09:31.870 --> 00:09:34.590
تا جامه اش را بر دوشش بگذارد

00:09:34.590 --> 00:09:37.950
برای اینکه آنقدر قوی باشد که بتواند سنگ را حمل کند

00:09:37.950 --> 00:09:42.110
و تقرب به خداوند متعال

00:09:42.190 --> 00:09:44.350
بنای کعبه است

00:09:44.350 --> 00:09:47.950
همانطور که برای پیامبر خدا موسی علیه السلام اتفاق افتاد

00:09:47.950 --> 00:09:51.230
وقتی مردمش او را به مردانگی متهم کردند

00:09:51.230 --> 00:09:54.350
پس خداوند او را از آنچه می گفتند پاک کرد

00:09:54.350 --> 00:09:56.990
این را آن دو شیخ نقل کرده اند

00:09:56.990 --> 00:10:00.110
از حدیث ابوهریره رضی الله عنه

00:10:00.110 --> 00:10:03.870
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود

00:10:03.870 --> 00:10:07.070
بنی اسرائیل در عرطه غسل می کردند

00:10:07.070 --> 00:10:09.549
آنها به یکدیگر نگاه می کنند

00:10:09.629 --> 00:10:12.350
و موسی رضی الله عنه

00:10:12.350 --> 00:10:14.190
او به تنهایی حمام می کند

00:10:14.190 --> 00:10:15.629
و گفتند

00:10:15.629 --> 00:10:17.470
خداوند جلوی موسی را نگرفت

00:10:17.470 --> 00:10:18.909
برای شستشو با ما

00:10:18.909 --> 00:10:21.309
با این حال، او روی برگرداند

00:10:21.309 --> 00:10:23.629
پس یک بار رفت حمام

00:10:23.629 --> 00:10:26.029
جامه خود را روی سنگی گذاشت

00:10:26.029 --> 00:10:28.509
سنگ با لباسش فرار کرد

00:10:28.509 --> 00:10:31.549
پس موسی به دنبال او رفت و گفت:

00:10:31.549 --> 00:10:33.470
لباس، سنگ

00:10:33.470 --> 00:10:37.070
تا اینکه بنی اسرائیل به موسی نگاه کردند

00:10:37.070 --> 00:10:38.350
و گفتند

00:10:38.350 --> 00:10:40.990
به خدا سوگند به موسی آسیبی وارد نشد

00:10:40.990 --> 00:10:42.509
و لباسش را گرفت

00:10:42.509 --> 00:10:45.070
بنابراین شروع به زدن سنگ کرد

00:10:45.070 --> 00:10:47.070
ابوهریره گفت

00:10:47.070 --> 00:10:51.870
به خدا روی سنگ شش هفت جای زخم است

00:10:51.870 --> 00:10:53.309
سوم

00:10:53.309 --> 00:10:59.149
در حدیث نیامده است که در مقابل مردم رضی الله عنه برهنه شد.

00:10:59.149 --> 00:11:00.590
چهارم

00:11:00.590 --> 00:11:03.710
وقتی فقط جلوی عمو برهنه شد

00:11:03.710 --> 00:11:06.909
او با این کار موافقت نکرد و بیهوش شد

00:11:06.990 --> 00:11:10.720
بعد از آن برهنه دیده نشد

00:11:10.720 --> 00:11:17.470
گنجینه های بیوگرافی

00:11:17.470 --> 00:11:21.600
قبل از ماموریت

00:11:21.600 --> 00:11:26.799
در آن دوران پیامبر صلی الله علیه و آله به گوسفندداری می پرداخت

00:11:26.799 --> 00:11:30.480
برای اندکی پول برای مردم مکه

00:11:30.480 --> 00:11:32.480
از جابر فرمود:

00:11:32.480 --> 00:11:37.120
ما در زمان ظهران با پیامبر صلی الله علیه و آله بودیم

00:11:37.120 --> 00:11:39.200
داریم دیوانه می شویم

00:11:39.200 --> 00:11:41.120
میوه اراک است

00:11:41.120 --> 00:11:42.659
سیواک

00:11:42.740 --> 00:11:46.019
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:11:46.019 --> 00:11:48.610
باید مشکی را بپوشی

00:11:48.610 --> 00:11:49.730
او گفت

00:11:49.730 --> 00:11:51.889
پس گفتیم یا رسول الله

00:11:51.889 --> 00:11:54.129
انگار داشتی گوسفند گله می‌کردی

00:11:54.129 --> 00:11:55.899
گفت بله

00:11:55.899 --> 00:11:58.779
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:11:58.779 --> 00:12:02.620
خداوند پیامبری را نفرستاد مگر برای گله گوسفندان

00:12:02.620 --> 00:12:04.299
و یارانش گفتند

00:12:04.299 --> 00:12:05.580
و تو

00:12:05.580 --> 00:12:06.940
گفت بله

00:12:06.940 --> 00:12:11.220
من او را با قیراط برای مردم مکه کفالت می کردم

00:12:11.379 --> 00:12:12.980
علما گفتند

00:12:12.980 --> 00:12:18.580
شاید حکمت انبیا قبل از بعثت از گله داری گوسفندان الهام شده باشد

00:12:18.580 --> 00:12:21.539
برای بدست آوردن خرما با چرای آن

00:12:21.539 --> 00:12:25.620
برای آنچه از انجام کار ملت خود دریافت می کنند

00:12:25.620 --> 00:12:27.779
در اختلاط با گوسفند

00:12:27.779 --> 00:12:31.139
چه رؤیاها و ترحمی بر سرشان می آید

00:12:31.139 --> 00:12:36.820
زیرا اگر در چراندن و جمع آوری آنها پس از پراکنده شدن در مرتع صبور باشند

00:12:36.820 --> 00:12:39.139
دشمنش را از او دور کرد

00:12:39.139 --> 00:12:42.340
با ملت صبر داشته باش

00:12:42.340 --> 00:12:44.340
این به طور خاص در مورد گوسفند صدق می کند

00:12:44.340 --> 00:12:46.980
چون ضعیف تر از بقیه است

00:12:46.980 --> 00:12:51.700
و چون پراکندگی آنها از شتر و گاو بیشتر است

00:12:51.700 --> 00:12:53.620
پس از چرای گوسفند

00:12:53.620 --> 00:12:57.700
پیامبر صلی الله علیه و آله به تجارت می پرداخت

00:12:58.450 --> 00:13:05.259
گنجینه های بیوگرافی

00:13:05.259 --> 00:13:12.059
ازدواجش رضی الله عنه

00:13:12.059 --> 00:13:17.980
خدیجه بنت خویلد آنچه را که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم توصیف کرده بود ابلاغ کرد.

00:13:17.980 --> 00:13:21.019
از اخلاق اصیل و صداقت

00:13:21.019 --> 00:13:22.779
پس فرستادم دنبالش

00:13:22.779 --> 00:13:27.259
او به او پیشنهاد داد که با پولش به شام برود

00:13:27.259 --> 00:13:31.500
خدیجه از بزرگان قوم خود از بنی مخزوم بود

00:13:31.659 --> 00:13:36.190
او پسری از خود به نام میسره را با او فرستاد

00:13:36.190 --> 00:13:41.740
پس پیامبر صلی الله علیه و آله با پول او بیرون رفت و با او معامله کرد

00:13:41.740 --> 00:13:44.139
وقتی به مکه برگشت

00:13:44.139 --> 00:13:49.340
میسره از آنچه بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گذشت به او گفت

00:13:49.340 --> 00:13:52.700
او رفتار سخاوتمندانه و رفتار خوبی دارد

00:13:52.700 --> 00:13:57.740
و چه برکتی بود که به او رسید

00:13:57.740 --> 00:14:00.860
همه اینها باعث شد که او را تحسین کند

00:14:01.019 --> 00:14:05.419
او در مورد تحسین خود از او با دوستانش صحبت کرد

00:14:05.419 --> 00:14:11.580
در میان کسانی که با آنها صحبت کردم یکی از دوستان او به نام نفیسه بود

00:14:11.580 --> 00:14:16.379
سپس نفیسه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفت

00:14:16.379 --> 00:14:19.899
به او پیشنهاد ازدواج با خدیجه را داد

00:14:19.899 --> 00:14:23.100
پس او رضی الله عنه قبول کرد

00:14:23.100 --> 00:14:26.779
او با عموهایش نزد عموی خدیجه رفت

00:14:26.779 --> 00:14:29.100
و ازدواج صورت گرفت

00:14:29.259 --> 00:14:32.940
معروف است چهل ساله بود

00:14:32.940 --> 00:14:35.899
گفته شد بیست و هشت سال

00:14:35.899 --> 00:14:41.600
سن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیست و پنج سال بود

00:14:41.600 --> 00:14:46.720
پیامبر صلی الله علیه و آله او را بسیار دوست داشت

00:14:46.720 --> 00:14:51.070
او هرگز در زندگی با او ازدواج نکرد

00:14:51.070 --> 00:14:56.029
فرزندانش رضی الله عنه از خدیجه

00:14:56.110 --> 00:15:00.830
خداوند متعال به او فرزندی به نام خدیجه عطا فرمود

00:15:00.830 --> 00:15:06.110
او عبدالله، قاسم، فاطمه و زینب را به دنیا آورد

00:15:06.110 --> 00:15:11.679
ورقیه و سیر مادرت خدا از آنها راضی باشد

00:15:11.679 --> 00:15:14.159
گنجینه های بیوگرافی
