توقف کنید با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد یک چالش جدی برای اینکه من هستم من از اصحاب انصار از خزرج هستم او به خاطر جوانمردی، دلاوری و دلاوری در جنگ معروف بود اسلام آوردن من به تأخیر افتاد تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله به بدر رفت. پس با خودم گفتم من خجالت می کشم مردمم شاهد صحنه ای باشند که با آنها شاهد نباشم پس من و مردی از قومم از پیامبر صلی الله علیه و آله پیروی کردیم ما هنوز تحویل ندادیم پس در حالی که در دریاچه باران بود به او رسیدیم وقتی مردم من را دیدند از من خوشحال شدند چون از شجاعت و کمک من خبر داشتند پس گفتم: اى محمد، من آمده ام تا از تو پیروى کنم و به تو ملحق شوم. پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود آیا به خدا و رسولش ایمان داری؟ گفتم نه گفت: پس برگشت، ما از مشرک کمک نمی گیریم. سپس او را در درخت گرفتم پس همین را به او گفتم او همان مقاله اش را گفت سپس او را در البیضا گرفتم گفت: آیا به خدا و رسولش ایمان داری؟ گفتم بله گفت: با ما برو. پس با رسول خدا صلی الله علیه و آله بدر را شاهد بودم در جریان تهاجم با مردی از مشرکان آشنا شدم فوق العاده قدرتمند ضربه ای به شانه ام زد و من او را زدم و کشتم چه بدبختی زدم پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم پس به او تف انداخت و مادرش به جای او گل رز دارد بنابراین شانه من به همان چیزی که بود بازگشت اما آثاری از این ضربه باقی ماند سپس با دختر آن مرد بعد از اسلام آوردن ازدواج کردم او به من می گفت که شوخی می کند مردی را نکش و این روسری را بپوش منظورت علامت ضربه پدرش روی شانه من است پس بهش میگم مردی را نکش که پدرت را به جهنم رساند من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشاالله رفتند و از من سؤال کردند این ستاره ستاره آسمان و تپه است آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و جهان نفس برای آنها آشکار شده است