توقف کنید با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد یک چالش جدی برای اینکه من هستم من یکی از خاخام های یهودی هستم و یکی از علمای ایشان من از اولاد یوسف بن یعقوب هستم ابن اسحاق بن ابراهیم علیه السلام مردم مدینه از فرقه ها و پیشینه های مختلف بودند مرا گرامی می دارند و جلال می دهند پس از تشرف به اسلام از اصحاب نخبه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شدم. در زمان جاهلیت نام من حسین بود پس رسول خدا صلی الله علیه و آله نام مرا تغییر داد او در بهشت بر من شهادت داد من می دانستم که این یک زمان نبوی است منتظر بودم بفرستد وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه آمد مردم به سوی او هجوم آوردند من از جمله کسانی بودم که نزد او آمدند وقتی به صورتش نگاه کردم می دانستم که چهره اش چهره دروغگو نیست اولین چیزی که از او شنیدم این بود که او گفت ای مردم، صلح را گسترش دهید و غذا را تغذیه کردند به رحم رسیدند شب در حالی که مردم در خواب بودند وارد شدند با آرامش وارد بهشت می شوید سپس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم پس از او در مورد چیزهایی پرسیدم که فقط یک پیامبر می داند او جواب من را داد پس اسلام آوردم شهادت دادم که معبودی جز خدا نیست و اینکه محمد رسول خداست بعد گفتم ای رسول خدا یهودیان مردمی احمق هستند اگر اسلام مرا می دانستند، پیش از تو مرا شگفت زده می کردند پس برایشان بفرست و در مورد من از آنها بپرس پس به سوی آنان فرستاد که درود خدا بر او باد در حالی که پشت حجاب بودم از آنها درباره من پرسید و گفتند او بهترین ما و فرزند بهترین ماست و دنیای ما و دنیای ما او داناترین ما و او داناترین ماست او گفت دیدی اسلام آورد یا نه؟ شما خوش آمدید گفتند خدا او را از آن حفظ کند پس نزد آنها رفتم و گفتم شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست و اینکه محمد رسول خداست به من گفتند تو شیطان ما و پسر شر ما هستی و ما نادانیم و ما نادانیم پس گفتم این همان چیزی است که من از آن می ترسیدم یا رسول الله پس خداوند آن را بر ما آشکار کرد بگو: آیا دیدی که از جانب خداست و به آن کافر شدی؟ شاهدی از بنی اسرائیل شهادت داد او را دوست داشت، اما او معتقد بود، اما تو مغرور بودی خداوند مردم ظالم را هدایت نمی کند و من رؤیایی دیدم پس آن را برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کردم پس گفتم تو را در باغی سبز دیدم در وسط آن یک ستون آهنی قرار دارد زیر آن در زمین و بالاتر در آسمان در بالا یک سوراخ دکمه وجود دارد بنابراین به من گفته شد بر روی آن صعود کنید بنابراین تا زمانی که دستگیره را گرفتم بالا رفتم پس گفته شد حلقه را نگه دارید بیدارش کردم و در دستم بود پس وقتی شدم نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم پس برایش نقل کردم و او گفت ام الروضه واجبات اسلام در مورد ستون ستون اسلام است در مورد حلقه او دسته قابل اعتماد است و تا زمانی که بمیری مسلمانی من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشاالله بهترین نمونه های قرن ها اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند یادشان بر سر ما بلند شود رفتند و از من سؤال کردند آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و دنیای رویاها برایشان زیبا شد