WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.180
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:04.009 --> 00:00:06.769
گنجینه های بیوگرافی

00:00:09.140 --> 00:00:11.699
تخلیه بنی گریدا

00:00:13.980 --> 00:00:16.379
جبرئیل علیه السلام آمد

00:00:16.379 --> 00:00:19.059
به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:00:19.059 --> 00:00:22.079
گفت: سلاحت را زمین گذاشتی؟

00:00:22.339 --> 00:00:25.559
گفت بله جبرئیل گفت

00:00:25.559 --> 00:00:28.579
در مورد ما، ما هنوز سلاح خود را زمین نگذاریم

00:00:28.579 --> 00:00:31.179
آهی به مردم کشید

00:00:31.179 --> 00:00:34.060
خداوند به شما دستور می دهد که این کار را انجام دهید

00:00:34.079 --> 00:00:37.259
پس پیامبر صلی الله علیه و آله رفت

00:00:37.259 --> 00:00:39.719
به مردم دستور داد و گفت

00:00:39.719 --> 00:00:42.219
نماز عصر را کسی نمی خواند

00:00:42.219 --> 00:00:44.560
مگر در بنی قریده

00:00:44.560 --> 00:00:46.619
مسلمانان در پاسخ بیرون آمدند

00:00:46.619 --> 00:00:49.280
به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله

00:00:49.280 --> 00:00:51.179
به بنی قریده

00:00:51.179 --> 00:00:52.520
و آنها را عجله کنید

00:00:52.520 --> 00:00:55.579
پرچم را به علی بن ابی طالب داد

00:00:55.579 --> 00:00:59.079
ابن ام مکتوم به عنوان حاکم مدینه منصوب شد

00:00:59.079 --> 00:01:01.520
آمد تا در قلعه ای توقف کرد

00:01:01.520 --> 00:01:03.039
بنی گریدا

00:01:03.039 --> 00:01:06.040
بیست و پنج شب آنها را محاصره کرد

00:01:06.040 --> 00:01:09.040
اربابشان کعب پسر اسد را به آنها پیشنهاد داد

00:01:09.040 --> 00:01:10.540
و او گفت

00:01:10.540 --> 00:01:12.040
یا قبول میکنی

00:01:12.040 --> 00:01:15.540
با محمد صلی الله علیه و آله مداخله کردند

00:01:15.540 --> 00:01:17.040
در دین او

00:01:17.040 --> 00:01:19.540
در مورد کشتن فرزندانت

00:01:19.540 --> 00:01:22.540
و شما بیرون می روید و می جنگید تا کشته شوید

00:01:22.540 --> 00:01:24.040
در مورد آخرین نفر شما

00:01:24.040 --> 00:01:28.540
و اما حمله به رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:01:28.540 --> 00:01:30.540
و دوستانش در روز شنبه

00:01:30.540 --> 00:01:33.540
وقتی مسلمانان به شر تو امید دارند

00:01:33.540 --> 00:01:36.040
همه آنها را رد کردند

00:01:36.040 --> 00:01:37.540
به آنها گفت

00:01:37.540 --> 00:01:40.040
به خدا تو قرمزی

00:01:40.040 --> 00:01:42.540
و هیچی قبول نمیکنی

00:01:42.540 --> 00:01:45.540
بعد یکی از آنها بیرون آمد و گفت

00:01:45.540 --> 00:01:47.040
ای رسول خدا

00:01:47.040 --> 00:01:50.040
به حکم سعد بن معاذ می رسیم

00:01:50.040 --> 00:01:53.040
زیرا عبدالله بن ابی بن سلول

00:01:53.040 --> 00:01:55.040
همانطور که قبلا ذکر شد

00:01:55.040 --> 00:01:57.540
او برای بنی قینوقع شفاعت کرد

00:01:58.040 --> 00:02:02.040
پس پیامبر صلی الله علیه و آله آنها را به او واگذار کرد

00:02:02.040 --> 00:02:05.540
این مردم خواهان حکومت سعد بن معاذ بودند

00:02:05.540 --> 00:02:09.039
چون در دوران جاهلیت هم پیمان آنها بود

00:02:09.039 --> 00:02:12.039
گفتند: شاید از ما دفاع کند.

00:02:12.039 --> 00:02:15.039
عبدالله بن ابی بن سلول نیز دفاع کرد

00:02:15.039 --> 00:02:17.039
عن بنی قینوقع

00:02:17.039 --> 00:02:20.539
او فرق بین عبدالله بن ابی بن سلول را نمی دانست

00:02:20.539 --> 00:02:22.539
رئیس منافقین

00:02:22.539 --> 00:02:24.539
و بین سعد بن معاذ

00:02:24.539 --> 00:02:27.539
یکی از پیشوایان صالحین رضی الله عنه

00:02:27.539 --> 00:02:31.039
گفتند: به حکومت سعد بن معاذ فرود می آییم.

00:02:31.039 --> 00:02:36.039
برادران ما نیز با حکومت عبدالله بن ابی بن سلول موافقت کردند

00:02:36.039 --> 00:02:39.039
پس پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد

00:02:39.039 --> 00:02:42.039
سعد بن معاذ او را بیاورد

00:02:42.039 --> 00:02:45.539
از ناحیه مچ پا مجروح شده بود، خدا از او راضی باشد

00:02:45.539 --> 00:02:47.539
وقتی آمد

00:02:47.539 --> 00:02:50.539
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:02:50.539 --> 00:02:53.039
برو پیش استادت

00:02:53.039 --> 00:02:56.039
یعنی سعد بن معاذ رضی الله عنه

00:02:56.039 --> 00:02:59.539
او را از الاغی که آورده بود پایین آوردند

00:02:59.539 --> 00:03:03.039
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:03:03.039 --> 00:03:05.539
در وفاداری خود عاقل باشید

00:03:05.539 --> 00:03:07.539
شروع کردند به فریاد زدن بر سر او

00:03:07.539 --> 00:03:10.539
بهترین ابوعمر در وفاداری تو

00:03:10.539 --> 00:03:12.539
و همچنین دیگران

00:03:12.539 --> 00:03:14.539
سعد بن معاذ گفت

00:03:14.539 --> 00:03:19.539
وقت آن است که سعد به خاطر خدا سرزنش کننده را به گردن نگیرد

00:03:19.539 --> 00:03:21.039
و او گفت

00:03:21.039 --> 00:03:23.039
اگر بر آنها حکومت کند

00:03:23.039 --> 00:03:25.039
برای کشتن مبارزشان

00:03:25.039 --> 00:03:27.580
نوادگان آنها به اسارت گرفته می شوند

00:03:27.580 --> 00:03:31.580
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:03:31.580 --> 00:03:35.080
من آنها را با قضاوت خدا قضاوت کردم

00:03:35.080 --> 00:03:37.580
پس پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد

00:03:37.580 --> 00:03:39.580
با کشتن مردانشان

00:03:39.580 --> 00:03:42.580
فرزندان و زنان آنها به اسارت درآمدند

00:03:42.580 --> 00:03:46.139
گنجینه های بیوگرافی

00:03:46.139 --> 00:03:51.439
جنگ ابن المصطلق

00:03:51.439 --> 00:03:55.419
در سال ششم هجری قمری

00:03:55.419 --> 00:03:58.419
به آن جنگ المریسی می گویند

00:03:58.419 --> 00:04:00.919
او سال ششم بود

00:04:00.919 --> 00:04:04.509
در اواخر سال چهارم هجری گفته شد

00:04:04.509 --> 00:04:06.509
دلیل این تهاجم

00:04:06.509 --> 00:04:09.509
که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:04:09.509 --> 00:04:12.009
به او خبر دادند که رئیس بن المصطلق

00:04:12.009 --> 00:04:14.009
الحارث بن ابی ضرار

00:04:14.009 --> 00:04:17.509
او از قوم خود و اعراب که می توانست پیروی کرد

00:04:17.509 --> 00:04:22.009
می خواهند با رسول خدا صلی الله علیه و آله جنگ کنند

00:04:22.009 --> 00:04:25.009
پس پیامبر صلی الله علیه و آله را فرستاد

00:04:25.009 --> 00:04:27.009
بریده بن الحصیب

00:04:27.009 --> 00:04:29.009
برای بررسی موضوع

00:04:29.009 --> 00:04:32.009
نزد آنان آمد و با حارث بن ابی ذرار ملاقات کرد

00:04:32.009 --> 00:04:33.509
و باهاش حرف بزن

00:04:33.509 --> 00:04:37.009
سپس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بازگشت

00:04:37.009 --> 00:04:41.040
پس به او گفت که قصد دارند با او بجنگند

00:04:41.040 --> 00:04:44.040
زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تایید کرد

00:04:44.040 --> 00:04:46.040
خبر صحت دارد

00:04:46.040 --> 00:04:49.040
بر اصحاب عزادار شد و دستور خروج را داد

00:04:49.040 --> 00:04:52.040
گروهی از منافقین با او بیرون رفتند

00:04:52.040 --> 00:04:56.040
دلیلش این بود که منافقین اسلام را تبلیغ می کردند

00:04:56.040 --> 00:04:58.040
و کفر را پنهان می دارند

00:04:58.040 --> 00:05:01.040
وقتی حارث بن ابی ضرار شنید

00:05:01.040 --> 00:05:05.040
با ارتحال رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:05:05.040 --> 00:05:07.040
خیلی ترسید

00:05:07.040 --> 00:05:11.079
اعرابى كه با او بودند از او پراكنده شدند

00:05:11.079 --> 00:05:14.079
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله آمد

00:05:14.079 --> 00:05:16.079
به المریسی

00:05:16.079 --> 00:05:18.079
برای بدن او آب است

00:05:18.079 --> 00:05:22.079
پرچم مهاجرین با ابوبکر صدیق بود

00:05:22.079 --> 00:05:26.079
پرچم انصار با سعد بن عباده بود

00:05:26.079 --> 00:05:29.110
ابن قیم رحمه الله گفت

00:05:29.110 --> 00:05:32.110
درگیری بین آنها نبود

00:05:32.110 --> 00:05:37.110
بلکه پیامبر صلی الله علیه و آله بر روی آب به آنها حمله کرد

00:05:37.110 --> 00:05:40.110
پس از فرار اکثر مبارزان آنها

00:05:40.110 --> 00:05:43.110
اولاد آنها را به اسارت گرفت و پول آنها را گرفت

00:05:43.110 --> 00:05:46.110
همانطور که در صحیح البخاری آمده است

00:05:46.110 --> 00:05:51.110
رسول خدا صلی الله علیه و آله به بنی مصطلق یورش برد

00:05:51.110 --> 00:05:53.110
و حسادت می کنند

00:05:53.110 --> 00:05:56.110
او از جمله اسرای این اعزام بود

00:05:56.110 --> 00:05:58.110
جویریه بنت الحارث

00:05:58.110 --> 00:06:00.110
ارباب مردمش

00:06:00.110 --> 00:06:03.110
در سهم ثابت بن قیس بود

00:06:03.110 --> 00:06:05.110
پس آن را نوشت

00:06:05.110 --> 00:06:08.110
و نوشتن برای این است که به او بگویم

00:06:08.110 --> 00:06:12.110
شما آزادید به من مقداری پول بدهید

00:06:12.110 --> 00:06:15.110
مثل صد دینار یا دویست

00:06:15.110 --> 00:06:18.110
بر اساس آنچه او و او بر سر آن توافق دارند

00:06:18.110 --> 00:06:22.110
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله از آن خبر شنید

00:06:22.110 --> 00:06:24.110
در مورد آن رهبری کرد

00:06:24.110 --> 00:06:28.110
سپس رضی الله عنه در حالی که آزاد بود با او ازدواج کرد

00:06:28.110 --> 00:06:32.110
وقتی مسلمانان شنیدند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:06:32.110 --> 00:06:35.110
با جویریه ازدواج کرد

00:06:35.110 --> 00:06:39.110
آنها فرزندان من را که با آنها بودند آزاد کردند و بنی خزاعه را به اسارت گرفتند

00:06:39.110 --> 00:06:41.110
و گفتند

00:06:41.110 --> 00:06:45.110
خادمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:06:45.110 --> 00:06:48.110
دو حادثه از سر منافقین رخ داد

00:06:48.110 --> 00:06:51.110
عبدالله بن ابی بن سلول

00:06:51.110 --> 00:06:53.110
در آن تهاجم

00:06:53.110 --> 00:06:56.110
گنجینه های بیوگرافی

00:06:56.110 --> 00:07:05.269
شرافتمندتر، پست تر را بیرون بیاورد

00:07:05.269 --> 00:07:09.269
نزد عمربن الخطاب رضی الله عنه کارگری بود

00:07:09.269 --> 00:07:12.269
او را جهجهان الغفاری می نامند

00:07:12.269 --> 00:07:17.269
ججهان با سنان بن وبرن الجهانی روی آب شلوغ شد

00:07:17.269 --> 00:07:19.269
پس جنگیدند

00:07:19.269 --> 00:07:21.269
الجهانی فریاد زد و گفت:

00:07:21.269 --> 00:07:23.269
ای اهل انصار

00:07:23.269 --> 00:07:26.269
جهانجهان فریاد زد و گفت:

00:07:26.269 --> 00:07:28.300
ای جامعه مهاجران!

00:07:28.300 --> 00:07:32.300
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:07:32.300 --> 00:07:36.300
من ادعای جاهلیت را در حالی که در میان شما هستم رد می کنم

00:07:36.300 --> 00:07:39.399
ولش کن، بوی گند میده

00:07:39.399 --> 00:07:43.399
وقتی عبدالله بن ابی بن سلول از این خبر شنید

00:07:43.399 --> 00:07:44.399
او گفت

00:07:44.399 --> 00:07:46.399
یا انجام دادند

00:07:46.399 --> 00:07:50.399
آنها ما را از خود بیگانه کرده اند و ما را در کشورمان افزایش داده اند

00:07:50.399 --> 00:07:52.399
به خدا ما آنها نیستیم

00:07:52.399 --> 00:07:54.399
به جز همان چیزی که اولی گفت

00:07:54.399 --> 00:07:57.399
سگت تو را می خورد

00:07:57.399 --> 00:08:00.399
به خدا اگر به شهر برگردیم

00:08:00.399 --> 00:08:03.490
شرافتمندتر، پست تر را بیرون بیاورد

00:08:03.490 --> 00:08:07.490
سپس رو به حاضران کرد و به آنان گفت

00:08:07.490 --> 00:08:10.490
این کاریه که با خودت کردی

00:08:10.490 --> 00:08:12.490
شما به آنها اجازه ورود به کشورتان را دادید

00:08:12.490 --> 00:08:15.490
و شما پول خود را با آنها تقسیم کردید

00:08:15.490 --> 00:08:19.490
به خدا سوگند اگر آنها را عقب نگه می داشتی، نمی توانستی آنها را کنترل کنی

00:08:19.490 --> 00:08:22.490
به غیر از منازل شما منتقل شود

00:08:22.490 --> 00:08:26.490
زید بن ارقم رضی الله عنه این سخنان را شنید

00:08:26.490 --> 00:08:29.490
او مرد جوانی بود

00:08:29.490 --> 00:08:32.490
پس نزد عمویش رفت و به او گفت

00:08:32.490 --> 00:08:36.490
پس عمویش به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت

00:08:36.490 --> 00:08:39.490
عمر رضی الله عنه را داشت

00:08:39.490 --> 00:08:42.490
عمر گفت یا رسول الله

00:08:42.490 --> 00:08:45.490
عباد بن بشر از آنجا گذشت و گذاشت که او را بکشد

00:08:45.490 --> 00:08:49.490
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:08:49.490 --> 00:08:51.490
پس چطور، عمر؟

00:08:51.490 --> 00:08:55.490
اگر مردم بگویند محمد یاران خود را می کشد

00:08:55.490 --> 00:08:59.490
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت کرد

00:08:59.490 --> 00:09:01.490
وقتی مردم رفتند

00:09:01.490 --> 00:09:04.490
سید بن حضیر رضی الله عنه آمد

00:09:05.490 --> 00:09:09.490
رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود

00:09:09.490 --> 00:09:13.490
نشنیدی دوستت چی گفت؟

00:09:13.490 --> 00:09:16.490
او گفت و آنچه گفت

00:09:16.490 --> 00:09:19.490
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:09:19.490 --> 00:09:22.490
او ادعا کرد که به شهر بازگشته است

00:09:22.490 --> 00:09:25.490
شرافتمندتر، پست تر را بیرون بیاورد

00:09:25.490 --> 00:09:28.490
اسيد بن حضير گفت:

00:09:28.490 --> 00:09:31.490
تو ای رسول خدا اگر بخواهی می توانی او را از آن خارج کنی

00:09:31.490 --> 00:09:34.490
به خدا قسم ذلیل است

00:09:34.490 --> 00:09:37.490
و شما به خدای متعال

00:09:37.490 --> 00:09:40.490
سپس گفت یا رسول الله

00:09:40.490 --> 00:09:43.490
با او مهربان باش، به خدا سوگند خدا تو را نزد ما آورده است

00:09:43.490 --> 00:09:46.490
و قومش برای او مهره می چینند

00:09:46.490 --> 00:09:49.490
به سوی او روی آوری، زیرا او خواهد دید

00:09:49.490 --> 00:09:52.519
شما او را به عنوان یک ملکه گرفتید

00:09:52.519 --> 00:09:55.519
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله راه افتاد

00:09:55.519 --> 00:09:58.519
با مردم تا اینکه شد

00:09:59.519 --> 00:10:02.519
تا زمانی که آفتاب به آنها آسیب برساند

00:10:02.519 --> 00:10:05.519
سپس با مردم فرود آمد و آنها به خواب رفتند

00:10:05.519 --> 00:10:08.519
دلیلش این است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:10:08.519 --> 00:10:11.519
او نمی خواهد آنها در مورد آن صحبت کنند

00:10:11.519 --> 00:10:14.519
بنابراین آنها را از راه رفتن خسته کردم

00:10:14.519 --> 00:10:17.519
حتی وقتی رسیدند خوابیدند

00:10:17.519 --> 00:10:20.519
و اما عبدالله بن ابی

00:10:20.519 --> 00:10:23.519
او می دانست که زید به پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده است

00:10:23.519 --> 00:10:26.519
با خبر

00:10:26.519 --> 00:10:29.519
خدا رحمتش کند و درود فرستد. قسم خورد و گفت

00:10:29.519 --> 00:10:32.519
به خدا سوگند یا رسول الله آنچه گفتی

00:10:32.519 --> 00:10:35.519
اما او به زید دروغ گفت

00:10:35.519 --> 00:10:38.519
انصار حاضر در جلسه گفتند:

00:10:38.519 --> 00:10:41.519
ای رسول خدا شاید باشد

00:10:41.519 --> 00:10:44.519
پسر در صحبت هایش گمراه کننده بود

00:10:44.519 --> 00:10:47.519
او آنچه را که مرد گفته بود به خاطر نمی آورد، بنابراین آن را باور کرد

00:10:47.519 --> 00:10:50.519
زید بن ارقم گفت

00:10:50.519 --> 00:10:53.519
امثال آن برایم پیش نیامده بود

00:10:53.519 --> 00:10:56.519
او متهم است که دروغ می گوید یا نمی فهمد

00:10:56.519 --> 00:10:59.519
می گوید در خانه ام نشستم

00:10:59.519 --> 00:11:02.519
از غم و اندوه خداوند متعال نازل کرد

00:11:02.519 --> 00:11:05.519
اگر او نزد شما بیاید

00:11:05.519 --> 00:11:08.519
منافقین گفتند

00:11:08.519 --> 00:11:11.519
شهادت بده که تو رسول خدا هستی

00:11:11.519 --> 00:11:14.519
و خدا می داند که هستی

00:11:14.519 --> 00:11:17.519
به رسولش و خداوند گواهى مى دهد

00:11:17.519 --> 00:11:20.519
منافقین

00:11:21.519 --> 00:11:24.519
به آنچه خداوند متعال می فرماید

00:11:24.519 --> 00:11:27.519
آنها هستند که می گویند

00:11:27.519 --> 00:11:30.519
برای کسی خرج نکنید

00:11:30.519 --> 00:11:33.519
رسول خدا تا پراکنده شوند

00:11:33.519 --> 00:11:36.519
و خداوند گنج هایی دارد

00:11:36.519 --> 00:11:39.519
آسمان و زمین

00:11:39.519 --> 00:11:42.519
اما منافقین

00:11:42.519 --> 00:11:45.519
آنها نمی فهمند

00:11:45.519 --> 00:11:48.519
می گویند چون به شهر برمی گردیم

00:11:48.519 --> 00:11:51.519
بزرگوارتر ما را از پستی بیرون می آورد

00:11:51.519 --> 00:11:54.519
سبحان الله

00:11:54.519 --> 00:11:57.519
و به رسولش

00:11:57.519 --> 00:12:00.519
و برای مؤمنان

00:12:00.519 --> 00:12:03.519
اما منافقین

00:12:03.519 --> 00:12:06.679
آنها نمی دانند

00:12:06.679 --> 00:12:09.679
در اینجا خداوند تبارک و تعالی به ما نشان داده است

00:12:09.679 --> 00:12:12.679
زید، رضی الله عنه دروغ نگفته است

00:12:12.679 --> 00:12:15.679
اما او به گفته هایش ایمان داشت

00:12:15.679 --> 00:12:18.679
آن عبدالله بن ابی بن سلول

00:12:18.679 --> 00:12:21.779
او در ادعای خود دروغ است

00:12:21.779 --> 00:12:24.779
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله را فرستاد

00:12:24.779 --> 00:12:27.779
به زید و آن را برای او خواند

00:12:27.779 --> 00:12:30.779
سپس به او گفت که خدا

00:12:30.779 --> 00:12:33.779
او تو را باور کرد و او عبدالله بود

00:12:33.779 --> 00:12:36.779
بن عبدالله بن ابی بن سلول

00:12:36.779 --> 00:12:39.779
مرد صالحی از اصحاب پیامبر

00:12:39.779 --> 00:12:42.779
خدا رحمتش کند و درود فرستد

00:12:43.779 --> 00:12:46.779
مقابل پدرش ایستاد

00:12:46.779 --> 00:12:49.779
وقتی وارد شهر شد

00:12:49.779 --> 00:12:52.779
به او گفت: تو همانی که می گویی

00:12:52.779 --> 00:12:55.779
چون برای بیرون رفتن به شهر برگشتیم

00:12:55.779 --> 00:12:58.779
عزیزتر از پست ترین

00:12:58.779 --> 00:13:01.779
شما رسول خدا صلی الله علیه و آله را می خواهید

00:13:01.779 --> 00:13:04.779
به خدا سوگند نزد رسول خدا او عزیزترین است

00:13:04.779 --> 00:13:07.779
و تو بدبخت ترینی

00:13:07.779 --> 00:13:10.779
رژیم ایمان بر رژیم تولد غلبه کرد

00:13:10.779 --> 00:13:13.779
سپس فرمود: به خدا سوگند وارد شهر نشوید.

00:13:13.779 --> 00:13:16.779
مگر اینکه من تو را بکشم

00:13:16.779 --> 00:13:19.779
یا رسول خدا صلی الله علیه و آله به شما اجازه می دهد

00:13:19.779 --> 00:13:22.779
سپس پیامبر به او دستور داد

00:13:22.779 --> 00:13:25.779
خدا رحمتش کند و درود فرستد

00:13:25.779 --> 00:13:28.779
و وارد شهر شد

00:13:28.779 --> 00:13:31.779
در روایتی به خود آمد

00:13:31.779 --> 00:13:34.779
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:13:34.779 --> 00:13:37.779
گفت یا رسول الله

00:13:37.779 --> 00:13:40.779
من هستم که پدرم گفت کیت و کیت

00:13:40.779 --> 00:13:43.779
اگر می خواهید او را بکشید

00:13:43.779 --> 00:13:46.779
پس بگذار او را بکشم

00:13:46.779 --> 00:13:50.480
من از دیدن قاتل پدرم می ترسم

00:13:50.480 --> 00:13:53.480
من نمی توانم صبور باشم
