توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم از مردم مکه، ابن سید از اربابان آن بود من و برادرم عبدالله اسلام آوردیم ما اسلام خود را پنهان کردیم و وقتی وارد از مسلمان شدن ما با خبر شد زندانی شدیم، غل و زنجیر شدیم و شکنجه شدیم ما را از هجرت با مسلمانان به مدینه باز داشتند برادرم به آنها نشان داد که اسلام را رها کرده است او به دین آنها بازگشت و آنها آن را ترک کردند سپس برادرم عبدالله با مشرکان به سوی نافیر بدر رفت او با پدرم و به خرج اوست پدرم شک ندارد که به دینش بازگشته است هنگامی که مسلمانان و مشرکان در بدر ملاقات کردند دو گروه تماشا کردند برادرم عبدالله در کنار مسلمانان قرار گرفت تا اینکه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد قبل از دعوا او به عنوان مسلمان شاهد بدر بود این موضوع پدرم را به شدت عصبانی کرد و اما من در اسارت ماندم تا اینکه مسلمانان در سال ششم هجری برای عمره آمدند قریش با آنان مخالفت کردند و از ورود آنان به حرم جلوگیری کردند پس به الهدیبیه فرود آمدند رسولان می رفتند و به میان آنها می رفتند تا اینکه توافق کردند با هم آشتی کنند قریش پدرم را برای صلح با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرستادند در حالی که در حال نوشتن شهرک بودند چون فراری نزد مسلمانان آمدم به زنجیر خود بسته بودم تا اینکه خودم را به دست آنها انداختم پدرم وقتی مرا دید گفت: این اولین چیزی است که از تو شکایت خواهم کرد، محمد پاسخ او به من پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند به من بده ابا پیامبر صلی الله علیه و آله به من پاسخ داد با صدای بلند فریاد زدم ای مسلمانان! به سوی مشرکانی برمی گردم که مرا در دینم وسوسه می کنند رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود صبور باش و بشمار خداوند برای شما و کسانی که با شما ستمدیدند آسایش و راه نجات قرار می دهد و با مردم صلح کردیم و ما خیانت نمی کنیم پس نزد پدرم آمد شروع کرد با شاخه خار به صورتم زد عمر بن الخطاب رضی الله عنه از این امر نگران شد به من نزدیک شد و در حالی که می گفت: صبور باش زیرا آنها مشرکند اما خون یکی از آنها خون سگ است و شمشیر را به من نزدیک کرد لطفا آن را بگیرید و با آن به پدرم بزنید اما من این کار را نکردم سپس دوباره از اسارت و غل و زنجیر فرار کردم پس به ابوبصیر رضی الله عنه و همراهان او در ساحل پیوستم ما باندی از مسلمانان تشکیل دادیم ما کاروان قریش را بدون بردن ترک نمی کنیم تا اینکه قریش از ما ترسیدند برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرستاده شد او از او می‌خواهد که ما را نیز با خود همراه کند بنابراین او انجام داد به خاطر این اتفاقات من با پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت نکردم در هر یک از حملات او قبل از فتح من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشاالله