WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.289 --> 00:00:18.289
انجمن مواضع خشنود است

00:00:18.289 --> 00:00:22.289
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم

00:00:22.289 --> 00:00:25.289
اید الرحمن رفاه الپاشا

00:00:25.289 --> 00:00:27.320
خدا رحمتش کند

00:00:27.320 --> 00:00:33.659
سعید بن عامر الجمهی رضی الله عنه

00:00:45.780 --> 00:00:48.780
آن پسر سعید بن عامر الجمهی بود

00:00:48.780 --> 00:00:50.780
یکی از هزاران آهنگساز

00:00:50.780 --> 00:00:54.780
کسانی که به منطقه تنیم در حومه مکه رفتند

00:00:54.780 --> 00:00:56.780
به دعوت پیشوایان قریش

00:00:56.780 --> 00:00:59.780
برای شهادت مصر، آخو بیب بن عدی

00:00:59.780 --> 00:01:01.780
یکی از یاران محمد

00:01:01.780 --> 00:01:03.780
بعد از اینکه خائنانه اسیرش کردند

00:01:03.780 --> 00:01:07.030
جوانی فراوان او را توانمند کرد

00:01:07.030 --> 00:01:09.030
و جوانی روانش

00:01:09.030 --> 00:01:12.030
از شلوغی مردم با قایق

00:01:12.030 --> 00:01:14.030
حتی این شیخ قریش است

00:01:14.030 --> 00:01:17.030
مانند ابوسفیان بن حرب

00:01:17.030 --> 00:01:19.030
صفوان بن امیه

00:01:19.030 --> 00:01:22.030
و دیگرانی که راهپیمایی را بر عهده دارند

00:01:22.030 --> 00:01:25.030
این به او اجازه داد تا اسیر قریش را ببیند

00:01:25.030 --> 00:01:27.030
به زنجیر خود بسته شده است

00:01:27.030 --> 00:01:30.030
من زنان، پسران و مردان جوان را ترجیح می دهم

00:01:30.030 --> 00:01:33.030
او را به عرصه مرگ سوق می دهد

00:01:33.030 --> 00:01:36.030
تا شخصاً از محمد انتقام بگیرد

00:01:36.030 --> 00:01:39.030
و انتقام کشته شدگان بدر با کشتن او

00:01:39.030 --> 00:01:42.129
وقتی این جمعیت رسید

00:01:42.129 --> 00:01:45.129
جمعیت اسیر خود را به محلی که برای کشتن او آماده شده بود بردند

00:01:45.129 --> 00:01:48.129
پسر سعید بن عامر الجمهی برخاست

00:01:48.129 --> 00:01:52.129
با قامت کشیده اش به خبیب نگاه می کند

00:01:52.129 --> 00:01:55.129
او به صلیب معرفی می شود

00:01:55.129 --> 00:01:58.129
و صدای آرام و آرام او شنیده شد

00:01:58.129 --> 00:02:01.129
از طریق فریاد زنان و پسران

00:02:01.129 --> 00:02:04.129
می گوید اگر بخواهی می توانی مرا رها کنی

00:02:04.129 --> 00:02:07.129
من قبل از مرگ دو رکعت زانو می زنم پس چنین کن

00:02:07.129 --> 00:02:10.129
سپس رو به کعبه به او نگاه کرد

00:02:10.129 --> 00:02:13.129
دو رکعت نماز می خواند، چقدر خوب است

00:02:13.129 --> 00:02:16.349
چقدر کامل هستند

00:02:16.349 --> 00:02:19.349
سپس او را دید که به سران مردم نزدیک می شود

00:02:19.349 --> 00:02:22.349
و می‌گوید: به خدا مگر فکر نمی‌کردی.

00:02:23.349 --> 00:02:26.349
من زیاد دعا نمیکنم

00:02:26.349 --> 00:02:29.449
سپس قومش با چشم سر او شهادت دادند

00:02:29.449 --> 00:02:32.449
خوبیب را زنده مثله می کنند

00:02:32.449 --> 00:02:35.449
تکه های بدنش را بریدند

00:02:35.449 --> 00:02:38.539
و به او می گویند

00:02:38.539 --> 00:02:41.539
آیا دوست داری محمد تا زنده ای جای تو باشد؟

00:02:41.539 --> 00:02:44.539
او می گوید: "من نمی خواهم خونریزی کنم."

00:02:44.539 --> 00:02:47.539
قسم می خورم که دوست ندارم در امان باشم

00:02:47.539 --> 00:02:50.539
و برای خانواده و پسرم دعا کنید

00:02:50.539 --> 00:02:53.539
می گوید محمد را چنگال می زنند

00:02:53.539 --> 00:02:56.539
مردم دست خود را در فضا تکان می دهند

00:02:56.539 --> 00:02:59.539
فریاد آنها برای کشتن او بلندتر می شود

00:02:59.539 --> 00:03:02.539
سپس سعید بن عامر بینایی او را دید

00:03:02.539 --> 00:03:05.539
خبیبه نگاهش را به آسمان بلند می کند

00:03:05.539 --> 00:03:08.539
از بالای چوب می گوید

00:03:08.539 --> 00:03:11.539
خدایا تعدادشونو بشمار

00:03:11.539 --> 00:03:14.539
و آنها را به صورت بیهوده کشت

00:03:14.539 --> 00:03:17.539
و هیچ کدام را ترک نکنید

00:03:17.539 --> 00:03:20.539
نفس های آخرش را کشید

00:03:20.539 --> 00:03:23.539
و ضربات شمشیر زیادی داشت که نمی توانست بشمارد

00:03:23.539 --> 00:03:26.539
و نیزه می زند

00:03:26.539 --> 00:03:29.539
قریش به مکه بازگشتند

00:03:29.539 --> 00:03:32.539
در ازدحام رویدادهای مهم فراموش کردم

00:03:32.539 --> 00:03:35.740
خبیبه و مرگش

00:03:35.740 --> 00:03:38.740
اما پسر جوان سعید بن عامر الجمهی

00:03:38.740 --> 00:03:41.740
خبیب لحظه ای از ذهنش غافل نشد

00:03:41.740 --> 00:03:44.770
وقتی می خوابید او را در خواب می دید

00:03:44.770 --> 00:03:47.800
او در حالی که بیدار است با تخیل خود نشان می دهد

00:03:47.800 --> 00:03:50.800
هنگام خواندن دو رکعت نماز بر او ظاهر می شود

00:03:50.800 --> 00:03:53.800
آن دو آرام و اطمینان بخش

00:03:53.800 --> 00:03:56.800
جلوی چوب فولادی

00:03:56.800 --> 00:03:59.800
صدایش را می شنود که در گوشش می پیچد

00:03:59.800 --> 00:04:02.800
علیه قریش نماز می خواند

00:04:02.800 --> 00:04:05.800
او می ترسد که رعد و برق به او اصابت کند یا او را بیمار کند

00:04:05.800 --> 00:04:08.800
بر او صخره ای از آسمان است

00:04:08.800 --> 00:04:12.020
سپس خوبیب به سعید تعلیم داد

00:04:12.020 --> 00:04:15.020
زندگی واقعی یک باور و یک مبارزه است

00:04:15.020 --> 00:04:18.060
به خاطر ایمان تا مرگ

00:04:18.060 --> 00:04:21.060
این ایمان را نیز به او آموخت

00:04:21.060 --> 00:04:24.060
این شرکت معجزه می کند

00:04:24.060 --> 00:04:27.060
و معجزه می کند

00:04:27.060 --> 00:04:30.120
و چیز دیگری به او یاد داد

00:04:30.120 --> 00:04:33.120
او مردی است که دوستانش او را دوست دارند

00:04:33.120 --> 00:04:36.410
این همه عشق یک پیامبر است

00:04:36.410 --> 00:04:39.410
حمایت از بهشت

00:04:40.410 --> 00:04:43.500
پس در میان انبوه مردم برخاست

00:04:43.500 --> 00:04:46.500
او بی گناهی خود را از گناهان قریش اعلام کرد

00:04:46.500 --> 00:04:49.500
و بارهای او و حذف او

00:04:49.500 --> 00:04:52.500
به بت ها و بت هایش

00:04:52.500 --> 00:04:55.500
و ورود او به دین خدا

00:04:55.500 --> 00:04:58.500
سعید بن عامر به مدینه مهاجرت کرد

00:04:58.500 --> 00:05:01.500
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم تمسک کرد

00:05:01.500 --> 00:05:04.569
خیبر با او شهادت داد

00:05:04.569 --> 00:05:07.569
و تهاجمات بعدی

00:05:07.569 --> 00:05:10.569
پیامبر اکرم در کنار پروردگارش است

00:05:10.569 --> 00:05:13.569
و از آن راضی است

00:05:13.569 --> 00:05:16.569
پس از او شمشیر کشیده باقی ماند

00:05:16.569 --> 00:05:19.660
در دست جانشینانش ابوبکر و عمر

00:05:19.660 --> 00:05:22.699
او یک نمونه منحصر به فرد زندگی کرد

00:05:22.699 --> 00:05:25.699
این برای مؤمنی است که آخرت را برای دنیا خریده است

00:05:25.699 --> 00:05:28.699
و رضایت و ثواب خدا را ترجیح دهید

00:05:28.699 --> 00:05:31.759
در مورد تمام خواسته های روح

00:05:31.759 --> 00:05:34.759
و خواسته های نفسانی

00:05:34.759 --> 00:05:37.759
سعید بن عامر به خاطر صداقت و تقوای او

00:05:37.759 --> 00:05:40.759
آنها به توصیه های او گوش می دهند

00:05:40.759 --> 00:05:44.139
و به آنچه می گوید گوش می دهند

00:05:44.139 --> 00:05:47.139
او در آغاز خلافت خود به عمر بن خطاب پیوست

00:05:47.139 --> 00:05:50.139
گفت ای عمر

00:05:50.139 --> 00:05:53.139
توصیه می کنم در میان مردم از خدا بترسید

00:05:53.139 --> 00:05:56.269
به خاطر خدا از مردم نترسید

00:05:56.269 --> 00:05:59.269
و اجازه ندهید که سخنان شما با اعمال شما مغایرت داشته باشد

00:05:59.269 --> 00:06:02.399
بهترین بیان آن چیزی است که با عمل تأیید شود

00:06:02.399 --> 00:06:06.399
از مسلمانان دور و نزدیک با کسانی که خداوند کارشان را به تو سپرده است، مقابله کن

00:06:06.399 --> 00:06:09.399
و آنچه را که برای خود و خانواده ات می پسندی برای آنها دوست بدار

00:06:09.399 --> 00:06:12.399
و از آنچه برای خود و خانواده ات بیزاری برای آنها بیزاری

00:06:12.399 --> 00:06:15.399
و از اعماق به سوی حقیقت برو

00:06:15.399 --> 00:06:18.399
و اگر از خدا سازگار است نترسید

00:06:18.399 --> 00:06:21.720
عمر گفت

00:06:21.720 --> 00:06:24.720
کی میتونه اینکارو بکنه سعید؟

00:06:24.720 --> 00:06:27.720
و او گفت

00:06:27.720 --> 00:06:30.720
مردی مثل شما می تواند این کار را بکند

00:06:31.720 --> 00:06:34.720
بین او و خدا کسی نیست

00:06:34.720 --> 00:06:38.779
سپس عمر بن خطاب سعید را به حمایت از او دعوت کرد

00:06:38.779 --> 00:06:41.779
گفت: ای سعید

00:06:41.779 --> 00:06:44.779
ما سرور شما بر مردم حمص هستیم

00:06:44.779 --> 00:06:47.850
گفت ای عمر

00:06:47.850 --> 00:06:50.850
خدایا از تو می خواهم که مرا وسوسه نکن

00:06:50.850 --> 00:06:53.850
عمر عصبانی شد و گفت: صبر کن!

00:06:53.850 --> 00:06:56.850
تو این را روی گردن من گذاشتی و بعد مرا رها کردی

00:06:56.850 --> 00:06:59.939
به خدا من شما را دعوت نمی کنم

00:06:59.939 --> 00:07:02.939
حمص گفت به خدا سوگند

00:07:02.939 --> 00:07:05.939
آیا امرار معاش را بر شما تحمیل نکنیم؟

00:07:05.939 --> 00:07:08.939
گفت: با او چه کنم یا امیرالمؤمنین؟

00:07:08.939 --> 00:07:11.939
بخشش من از بیت المال بر نیاز من است

00:07:11.939 --> 00:07:14.939
سپس به حمص رفت

00:07:14.939 --> 00:07:18.139
همین چند روز پیش بود که هیئتی نزد امیرالمؤمنین(ع) آمد

00:07:18.139 --> 00:07:21.139
برخی از افراد مورد اعتماد او اهل حمص هستند

00:07:21.139 --> 00:07:24.139
و او گفت

00:07:24.139 --> 00:07:27.139
نام بیچارگانت را برایم بنویس

00:07:28.139 --> 00:07:31.199
بنابراین آنها کتابی را تهیه کردند

00:07:31.199 --> 00:07:34.199
سپس فلانی و فلانی و سعید بن عامر بود

00:07:34.199 --> 00:07:37.199
گفت: و از سعید بن عامر.

00:07:37.199 --> 00:07:40.199
گفتند: شاهزاده ما.

00:07:40.199 --> 00:07:43.199
گفت شاهزاده شما فقیر است

00:07:43.199 --> 00:07:46.199
گفتند بله

00:07:46.199 --> 00:07:49.199
به خدا روزهای درازی برایش می گذرد

00:07:49.199 --> 00:07:52.259
در خانه اش آتش روشن نمی کند

00:07:52.259 --> 00:07:55.300
عمر گریست تا اشک ریشش را خیس کرد

00:07:55.300 --> 00:07:58.300
سپس هزار دینار گرو گذاشت

00:07:58.300 --> 00:08:01.300
پس آن را در بسته ای گذاشت و گفت

00:08:01.300 --> 00:08:04.300
درود خدا بر او از من بخوانید

00:08:04.300 --> 00:08:07.300
و به او بگویید

00:08:07.300 --> 00:08:10.300
امیرالمؤمنین این پول را برای شما فرستاد

00:08:10.300 --> 00:08:13.550
تا به شما در رفع نیازهایتان کمک کند

00:08:13.550 --> 00:08:16.550
هیئت آمد پیش سعید در سوره

00:08:16.550 --> 00:08:19.550
او به آن نگاه کرد و یوغی دید که ما را راهنمایی می کند

00:08:19.550 --> 00:08:22.550
بنابراین او شروع به هل دادن او از خود کرد در حالی که او می گفت

00:08:23.550 --> 00:08:26.550
انگار بر او نازل شده باشد

00:08:26.550 --> 00:08:29.550
یا مشکلی در حیاط او وجود دارد

00:08:29.550 --> 00:08:32.549
همسرش ترسیده بود و گفت:

00:08:32.549 --> 00:08:35.549
امیرالمومنین (ع) سعید امات چیه؟

00:08:35.549 --> 00:08:38.549
گفت: حتی بزرگتر از آن.

00:08:38.549 --> 00:08:41.549
گفت: این بدترین مسلمانان است.

00:08:41.549 --> 00:08:44.549
گفت: حتی بزرگتر از آن.

00:08:44.549 --> 00:08:47.549
گفت: چه چیزی بالاتر از این؟

00:08:47.549 --> 00:08:50.549
گفت: من وارد دنیا شدم.

00:08:50.549 --> 00:08:53.549
برای خراب کردن زندگی پس از مرگم

00:08:53.549 --> 00:08:56.549
و در خانه من نزاع در گرفت

00:08:56.549 --> 00:08:59.549
گفت ولش کن

00:08:59.549 --> 00:09:02.549
او از دینار چیزی نمی داند

00:09:02.549 --> 00:09:05.549
گفت: در این کار به من کمک می کنی؟

00:09:05.549 --> 00:09:08.549
گفت بله، پس دینارها را گرفت

00:09:08.549 --> 00:09:11.580
پس آن را در بسته‌هایی قرار داد و سپس بین دیگران توزیع کرد

00:09:11.580 --> 00:09:14.580
مسلمانان بیچاره

00:09:14.580 --> 00:09:17.580
خیلی وقت پیش نبود

00:09:18.580 --> 00:09:21.679
او وضعیت او را بررسی می کند

00:09:21.679 --> 00:09:24.679
زمانی که در حمص که الکویفه نام داشت، ساکن شد

00:09:24.679 --> 00:09:27.679
مصغر کوفه و تشابه به حمص است

00:09:27.679 --> 00:09:30.679
زیرا مردم آن از کارگران خود بسیار شکایت دارند

00:09:30.679 --> 00:09:33.679
آنها همان گونه که مردم کوفه حکومت می کردند، حکومت کردند

00:09:33.679 --> 00:09:36.679
وقتی با آن پایین آمد

00:09:36.679 --> 00:09:39.679
اهالی آن برای احوالپرسی با او ملاقات کردند

00:09:39.679 --> 00:09:42.679
گفت: شاهزاده خود را چگونه یافتی؟

00:09:42.679 --> 00:09:45.710
پس به او شکایت کردند و چهار مطلب را ذکر کردند

00:09:46.710 --> 00:09:49.710
هر کدام از دیگری بزرگتر است

00:09:49.710 --> 00:09:52.940
عمر گفت پس او و آنان را با هم آوردم

00:09:52.940 --> 00:09:55.940
از خدا خواستم که من را از او ناامید نکند

00:09:55.940 --> 00:09:58.940
من به او اعتماد زیادی داشتم

00:09:58.940 --> 00:10:02.000
وقتی آنها و شاهزاده شان با من بودند

00:10:02.000 --> 00:10:05.000
گفتم: از شاهزاده ات شکایت نکن

00:10:05.000 --> 00:10:08.000
گفتند پیش ما بیرون نمی آید

00:10:08.000 --> 00:10:11.000
تا آن روز برسد

00:10:11.000 --> 00:10:14.000
گفتم سعید در این مورد چه می گویی؟

00:10:14.000 --> 00:10:17.029
مدتی سکوت کرد و بعد گفت

00:10:17.029 --> 00:10:20.029
قسم می خورم که از گفتن آن متنفر بودم

00:10:20.029 --> 00:10:23.029
اما لازم است

00:10:23.029 --> 00:10:26.100
خانواده من خدمتکار ندارند

00:10:26.100 --> 00:10:29.100
بنابراین من هر روز صبح بیدار می شوم و خمیر آنها را برای آنها ورز می دهم

00:10:29.100 --> 00:10:32.100
سپس کمی صبر می کنم تا تخمیر شود

00:10:32.100 --> 00:10:35.100
بعد براشون پختم

00:10:35.100 --> 00:10:38.129
سپس خود را فروتن می کنم و به سوی مردم می روم

00:10:38.129 --> 00:10:41.129
عمر گفت: به آنها گفتم: دیگر از چه شکایتی دارید؟

00:10:42.129 --> 00:10:45.220
گفتند شب جواب کسی را نمی دهد

00:10:45.220 --> 00:10:48.220
گفتم سعید چی میگی؟

00:10:50.220 --> 00:10:53.289
گفت: به خدا سوگند از آن متنفر بودم.

00:10:53.289 --> 00:10:56.289
این را هم اعلام کنیم

00:10:56.289 --> 00:10:59.320
زیرا من روز را برای آنها ساخته ام

00:10:59.320 --> 00:11:02.580
و شب از آن خداوند متعال است

00:11:02.580 --> 00:11:05.580
گفتم دیگه از چی شاکی هستی؟

00:11:05.580 --> 00:11:08.580
گفتند پیش ما نمی آید بیرون

00:11:08.580 --> 00:11:11.700
یک روز در ماه

00:11:11.700 --> 00:11:14.700
گفتم این چیه سعید؟

00:11:14.700 --> 00:11:17.700
گفت: یا امیرالمؤمنین بنده ای ندارم.

00:11:17.700 --> 00:11:20.700
من جز لباسی که دارم لباس دیگری ندارم

00:11:20.700 --> 00:11:23.700
ماهی یکبار میشورم

00:11:23.700 --> 00:11:26.700
و صبر کنید تا خشک شود

00:11:26.700 --> 00:11:29.830
سپس در پایان روز پیش آنها می روم

00:11:29.830 --> 00:11:32.830
بعد گفتم: دیگه از چی گله داری؟

00:11:32.830 --> 00:11:35.830
گفتند هر از چند گاهی روی او تاثیر می گذارد

00:11:35.830 --> 00:11:38.830
تا پایان یک خلسه و او ناپدید می شود

00:11:38.830 --> 00:11:41.860
درباره کسانی که در شورای او هستند

00:11:41.860 --> 00:11:44.899
گفتم این چیه سعید؟

00:11:44.899 --> 00:11:47.899
گفت: مصر شاهد عبیب بن عدی بود

00:11:47.899 --> 00:11:50.899
و من مشرکم

00:11:50.899 --> 00:11:53.899
قریش را دیدم که بدن او را می بریدند و می گفتند:

00:11:53.899 --> 00:11:56.899
دوست داری محمد جای تو باشه؟

00:11:56.899 --> 00:11:59.899
او می گوید: «به خدا، دوست ندارم باشم.»

00:11:59.899 --> 00:12:02.899
ما به خانواده و پسرم ایمان داشتیم

00:12:03.899 --> 00:12:06.899
به خدا آن روز را ذکر نکردم

00:12:06.899 --> 00:12:09.899
و چگونه حمایت او را رها کردم

00:12:09.899 --> 00:12:12.899
جز اینکه فکر می کردم خدا مرا نمی بخشد

00:12:12.899 --> 00:12:15.899
این خلسه به من ضربه زد

00:12:15.899 --> 00:12:19.019
سپس عمر گفت

00:12:19.019 --> 00:12:22.019
الحمدلله که مرا ناامید نکرد

00:12:22.019 --> 00:12:25.120
سپس هزار دینار برای او فرستاد

00:12:25.120 --> 00:12:28.120
تا برای نیازهایش از آن استفاده کند

00:12:28.120 --> 00:12:31.120
وقتی همسرش او را دید به او گفت:

00:12:31.120 --> 00:12:34.120
ستایش خدایی را که ما را در خدمت شما توانگر ساخت

00:12:34.120 --> 00:12:37.120
برای ما لوازم بخرید و ما را استخدام کنید

00:12:37.120 --> 00:12:40.149
خدمتکاری و به او گفت

00:12:40.149 --> 00:12:43.149
آیا چیزی بهتر از این دارید؟

00:12:43.149 --> 00:12:46.149
گفت این چیه؟

00:12:46.149 --> 00:12:49.149
ما آن را به هر کسی که آن را برای ما بیاورد پرداخت می کنیم

00:12:49.149 --> 00:12:52.279
ما بیش از همه به آن نیاز داریم

00:12:52.279 --> 00:12:55.279
گفت این چیه؟

00:12:55.279 --> 00:12:58.279
به خدا قرض الحسنه می دهیم

00:12:58.279 --> 00:13:01.279
او گفت بله و من پاداش خوبی گرفتم

00:13:01.279 --> 00:13:04.340
شورایی که در آن حضور داشت را ترک نکرد

00:13:04.340 --> 00:13:07.340
او حتی دینارها را به صورت بسته درآورد

00:13:07.340 --> 00:13:10.340
به یکی از خانواده اش گفت

00:13:10.340 --> 00:13:13.340
ببرش پیش بیوه فلانی

00:13:13.340 --> 00:13:16.340
و به یتیمان فلانی

00:13:16.340 --> 00:13:19.340
و به خانواده فقیر فلانی

00:13:19.340 --> 00:13:22.759
و به خانواده نیازمند فلانی

00:13:22.759 --> 00:13:25.759
خداوند از سعید بن عامر الجمهی راضی باشد

00:13:25.759 --> 00:13:28.759
او یکی از کسانی بود که بر خودشان تأثیر گذاشتند

00:13:28.759 --> 00:13:31.759
حتی اگر فقیر بودند

00:13:31.759 --> 00:13:35.429
سعید بن عامر

00:13:35.429 --> 00:13:38.429
مردی که آخرت را برای این دنیا خرید

00:13:38.429 --> 00:13:41.429
خدا و رسولش را بر همه چیز ترجیح داد

00:13:41.429 --> 00:13:46.059
دردناک
