توقف کنید با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم از مردم حمیره در یمن من اهل فارس هستم که توسط خسرو به یمن فرستاده شدند حبشه را از آن تبعید کردند و شکست دادند من پسر خواهرم نگوس هستم و من قاتل شیرهای سیاهم چه کسانی در یمن ادعای نبوت کردند بعد از بحث خداحافظی پیامبر صلی الله علیه و آله بیمار شد این خبر در سراسر جزیره پخش شد برخی از کسانی که ایمان ضعیفی داشتند مرتد شدند برخی از آنها ادعای پیامبری کردند از جمله شیرهای انسی در یمن هستند معروف و خوش بیان بود او می تواند مردم را متقاعد کند با حرف های شیرینش و زرنگی دستش تا اینکه خیلی ها دنبالش رفتند وقتی خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید برای ما در یمن پیام بفرستید او ما را ترغیب می کند که این نزاع را در غنچه خفه کنیم او به ما دستور می دهد که سیاهی را از بین ببریم پس به سرعت دستور پیامبر صلی الله علیه و آله را اجرا کرد بنابراین با پسر عمویم آزاد به توافق رسیدم که او را بکشم آزاد همسر الاسود الانسی است مرد بد اخلاق پس از کشتن شوهرش با او ازدواج کرد از او متنفر بود پس مخفیانه وارد قصر الاسود الانسی شدم آزاد درها را به روی من باز کرد و وقتی هوا تاریک شد وارد قصر شدم دیدم پسر عمویم دم در اتاقش منتظرم است به من اشاره کرد که دشمن خدا اسود الانسی کجا خوابیده است پس وارد اتاق شدم و به سمت تختش رفتم پس با شمشیر بر گردن او زد صدایی مثل ناله کردن گاوها شروع شد وقتی نگهبانان صدا را شنیدند به سمت اتاق حرکت کردند پرسیدند این چیست؟ پسر عمویم به آنها گفت برو که این پیامبر خداست که به او وحی می رسد پس رفتند تا سحر داخل قصر ماندم سپس به سمت دیوار قصر رفتم پس بر او ایستادم و اذان را بلند کردم تا اینکه شهادت دادم که محمد رسول الله است بعد گفتم شهادت می دهم که اسود الانسی دروغگو است وقتی مسلمانان صدای اذان را شنیدند از هر طرف آمدند نگهبانان با آنها مقابله کردند پس سر شیر سیاه را به طرف آنها پرتاب کردم پس عقب نشینی کردند و در شهر این خبر از بهشت به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید پس بیرون رفت و مردم را موعظه کرد و او گفت الاسود الانسی دیروز کشته شد مرد مبارکی او را کشت از اهل بیت مبارک من کی هستم؟