WEBVTT

00:00:01.360 --> 00:00:04.360
توقف کنید

00:00:04.360 --> 00:00:12.140
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:00:12.140 --> 00:00:16.140
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.140 --> 00:00:22.829
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:00:22.829 --> 00:00:25.829
از مردم حمیره در یمن

00:00:25.829 --> 00:00:27.829
من اهل فارس هستم

00:00:27.829 --> 00:00:30.829
که توسط خسرو به یمن فرستاده شدند

00:00:30.829 --> 00:00:34.829
حبشه را از آن تبعید کردند و شکست دادند

00:00:34.829 --> 00:00:37.829
من پسر خواهرم نگوس هستم

00:00:37.829 --> 00:00:40.829
و من قاتل شیرهای سیاهم

00:00:40.829 --> 00:00:44.789
چه کسانی در یمن ادعای نبوت کردند

00:00:44.789 --> 00:00:47.789
بعد از بحث خداحافظی

00:00:47.789 --> 00:00:50.789
پیامبر صلی الله علیه و آله بیمار شد

00:00:50.789 --> 00:00:53.789
این خبر در سراسر جزیره پخش شد

00:00:53.789 --> 00:00:56.789
برخی از کسانی که ایمان ضعیفی داشتند مرتد شدند

00:00:56.789 --> 00:00:59.789
برخی از آنها ادعای پیامبری کردند

00:00:59.789 --> 00:01:02.789
از جمله شیرهای انسی در یمن هستند

00:01:02.789 --> 00:01:05.790
معروف و خوش بیان بود

00:01:05.790 --> 00:01:08.790
او می تواند مردم را متقاعد کند

00:01:08.790 --> 00:01:11.790
با حرف های شیرینش و زرنگی دستش

00:01:11.790 --> 00:01:14.790
تا اینکه خیلی ها دنبالش رفتند

00:01:14.790 --> 00:01:19.950
وقتی خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید

00:01:19.950 --> 00:01:22.950
برای ما در یمن پیام بفرستید

00:01:22.950 --> 00:01:27.950
او ما را ترغیب می کند که این نزاع را در غنچه خفه کنیم

00:01:27.950 --> 00:01:31.950
او به ما دستور می دهد که سیاهی را از بین ببریم

00:01:31.950 --> 00:01:37.079
پس به سرعت دستور پیامبر صلی الله علیه و آله را اجرا کرد

00:01:37.079 --> 00:01:42.079
بنابراین با پسر عمویم آزاد به توافق رسیدم که او را بکشم

00:01:42.079 --> 00:01:46.079
آزاد همسر الاسود الانسی است

00:01:46.079 --> 00:01:50.079
مرد بد اخلاق پس از کشتن شوهرش با او ازدواج کرد

00:01:50.079 --> 00:01:53.079
از او متنفر بود

00:01:53.079 --> 00:01:56.079
پس مخفیانه وارد قصر الاسود الانسی شدم

00:01:56.079 --> 00:01:59.079
آزاد درها را به روی من باز کرد

00:01:59.079 --> 00:02:01.079
و وقتی هوا تاریک شد

00:02:01.079 --> 00:02:03.079
وارد قصر شدم

00:02:03.079 --> 00:02:07.079
دیدم پسر عمویم دم در اتاقش منتظرم است

00:02:07.079 --> 00:02:13.110
به من اشاره کرد که دشمن خدا اسود الانسی کجا خوابیده است

00:02:13.110 --> 00:02:17.110
پس وارد اتاق شدم و به سمت تختش رفتم

00:02:17.110 --> 00:02:20.110
پس با شمشیر بر گردن او زد

00:02:20.110 --> 00:02:24.139
صدایی مثل ناله کردن گاوها شروع شد

00:02:24.139 --> 00:02:27.300
وقتی نگهبانان صدا را شنیدند

00:02:27.300 --> 00:02:29.300
به سمت اتاق حرکت کردند

00:02:29.300 --> 00:02:31.300
پرسیدند این چیست؟

00:02:31.300 --> 00:02:34.300
پسر عمویم به آنها گفت

00:02:34.300 --> 00:02:39.300
برو که این پیامبر خداست که به او وحی می رسد

00:02:39.300 --> 00:02:42.169
پس رفتند

00:02:42.169 --> 00:02:45.169
تا سحر داخل قصر ماندم

00:02:45.169 --> 00:02:48.169
سپس به سمت دیوار قصر رفتم

00:02:48.169 --> 00:02:51.169
پس بر او ایستادم و اذان را بلند کردم

00:02:51.169 --> 00:02:56.169
تا اینکه شهادت دادم که محمد رسول الله است

00:02:56.169 --> 00:02:58.169
بعد گفتم

00:02:58.169 --> 00:03:02.229
شهادت می دهم که اسود الانسی دروغگو است

00:03:02.229 --> 00:03:05.229
وقتی مسلمانان صدای اذان را شنیدند

00:03:05.229 --> 00:03:07.229
از هر طرف آمدند

00:03:07.229 --> 00:03:10.229
نگهبانان با آنها مقابله کردند

00:03:10.229 --> 00:03:13.229
پس سر شیر سیاه را به طرف آنها پرتاب کردم

00:03:13.229 --> 00:03:15.229
پس عقب نشینی کردند

00:03:15.229 --> 00:03:18.000
و در شهر

00:03:18.000 --> 00:03:23.000
این خبر از بهشت به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید

00:03:23.000 --> 00:03:26.000
پس بیرون رفت و مردم را موعظه کرد

00:03:26.000 --> 00:03:27.000
و او گفت

00:03:27.000 --> 00:03:30.000
الاسود الانسی دیروز کشته شد

00:03:30.000 --> 00:03:33.000
مرد مبارکی او را کشت

00:03:33.000 --> 00:03:36.000
از خانواده ای پربرکت

00:03:36.000 --> 00:03:38.449
من کی هستم؟
