1 00:00:00,430 --> 00:00:03,430 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:03,430 --> 00:00:08,429 بهترین نمونه ها و موضع گیری های قرن ها 3 00:00:08,429 --> 00:00:13,429 اگر پیغمبر تلاش کرد یا طولانی شد، از او پیروی کنید 4 00:00:13,429 --> 00:00:15,429 انجمن مواضع 5 00:00:15,429 --> 00:00:17,429 پیشبرد 6 00:00:17,429 --> 00:00:21,429 تصاویری از زندگی فالوورها 7 00:00:21,429 --> 00:00:25,879 نوشته دکتر عبدالرحمن رأفت الباشا 8 00:00:25,879 --> 00:00:27,879 خدا رحمتش کند 9 00:00:27,879 --> 00:00:32,539 رابعه الراو 10 00:00:33,539 --> 00:00:35,820 خدا رحمتش کند 11 00:00:41,820 --> 00:00:45,820 در شب مهتابی تابستان 12 00:00:45,820 --> 00:00:51,820 در اواخر دهه شصت به مدینه فارس رسید 13 00:00:51,820 --> 00:00:56,820 از کوچه پس کوچه هایش رفت، سوار بر اسبش به سوی خانه اش رفت 14 00:00:56,820 --> 00:01:02,820 او نمی داند که آیا خانه اش بر اساس عهدی که با آن بسته است، پابرجاست یا خیر 15 00:01:02,820 --> 00:01:06,819 یا روزها تاثیر خود را گذاشته اند؟ 16 00:01:06,819 --> 00:01:12,819 سی سال یا بیشتر از او دور بود 17 00:01:12,819 --> 00:01:18,920 از خودش درباره همسر جوانش که در آن خانه رها کرده بود می پرسید 18 00:01:18,920 --> 00:01:20,920 کاری که من کردم 19 00:01:20,920 --> 00:01:24,920 و در مورد جنینش که بین بالهایش حمل می کرد 20 00:01:24,920 --> 00:01:27,920 مذکر است یا ماده؟ 21 00:01:27,920 --> 00:01:29,920 او زنده است یا مرده؟ 22 00:01:29,920 --> 00:01:33,920 اگر او زنده است، او چطور؟ 23 00:01:33,920 --> 00:01:38,920 و در مورد آن پول هنگفتی که از غنایم جهاد جمع کرد 24 00:01:38,920 --> 00:01:43,920 وقتی به جنگ در راه خدا رفت، آن را به عنوان امانت برای او گذاشت 25 00:01:43,920 --> 00:01:51,920 با لشکریان اسلامی که برای فتح بخارا، سامرقند و اطراف آن ها حرکت می کنند 26 00:01:51,920 --> 00:02:00,019 کوچه ها و خیابان های شهر هنوز مملو از جمعیتی بود که می رفتند و می رفتند 27 00:02:00,019 --> 00:02:05,019 مردم نماز عصر را زود تمام نکردند 28 00:02:05,019 --> 00:02:12,020 اما هیچ یک از این افرادی که از کنارش گذشت او را نمی شناختند و به او اهمیت نمی دادند 29 00:02:12,020 --> 00:02:15,020 به اسب تمیز شده اش نگاه نکرد 30 00:02:15,020 --> 00:02:19,020 نه شمشیرش که از شانه اش آویزان است 31 00:02:19,020 --> 00:02:29,020 ساکنان شهرهای اسلامی به دیدن مجاهدانی که برای رضای خدا به جنگ می روند یا از آن برمی گردند عادت کرده بودند. 32 00:02:29,020 --> 00:02:36,240 اما این باعث شد که غم و اندوه شوالیه و وسواس او بیشتر شود 33 00:02:36,240 --> 00:02:40,240 در حالی که شوالیه در این افکار شنا می کرد 34 00:02:40,240 --> 00:02:46,240 گذشته، احساس راه خود را در آن کوچه هایی که توسط تغییر ویران شده است 35 00:02:46,240 --> 00:02:52,240 ناگهان خود را مقابل خانه اش دید و دری ترک خورده را دید 36 00:02:52,240 --> 00:02:56,240 شادی او باعث شد که نتواند از مردمش اجازه بگیرد 37 00:02:56,240 --> 00:03:00,240 از در وارد شد و وارد حیاط خانه شد 38 00:03:00,240 --> 00:03:06,900 صاحب خانه صدای جیر جیر در را شنید و از اتاق بالایی خود به پایین نگاه کرد 39 00:03:06,900 --> 00:03:12,900 در نور ماه مردی را دید که شمشیر و نیزه بر سر داشت 40 00:03:12,900 --> 00:03:15,900 او شبانه وارد خانه اش می شود 41 00:03:15,900 --> 00:03:21,900 همسر جوان او نه چندان دور از خط دید مرد غریب ایستاده بود 42 00:03:21,900 --> 00:03:26,900 عصبانی شد و با پای برهنه به سمتش رفت و گفت: 43 00:03:26,900 --> 00:03:30,900 ای دشمن خدا، آیا خود را زیر پوشش شب پنهان می کنی؟ 44 00:03:30,900 --> 00:03:34,900 او وارد خانه من می شود و به همسرم حمله می کند 45 00:03:34,900 --> 00:03:40,900 او به سمت او هجوم آورد، مثل شیری درنده وقتی که لانه اش به شدت آسیب دیده است 46 00:03:40,900 --> 00:03:43,900 فرصت حرف زدن را به او نداد 47 00:03:44,900 --> 00:03:47,900 و هر یک از آن دو مرد بر روی دوست خود پریدند 48 00:03:47,900 --> 00:03:51,900 و سر و صدایشان بلندتر شد 49 00:03:51,900 --> 00:03:55,900 همسایه ها از هر طرف به خانه هجوم آوردند 50 00:03:55,900 --> 00:03:59,900 آنها مرد غریبه را مانند زنجیر به گردن احاطه کردند 51 00:03:59,900 --> 00:04:02,900 آنها به همسایه خود در آن کمک کردند 52 00:04:02,900 --> 00:04:04,900 پس صاحب خانه او را گرفت 53 00:04:04,900 --> 00:04:08,900 دستش را محکم کرد و گفت 54 00:04:08,900 --> 00:04:13,900 به خدا سوگند، ای دشمن خدا، تو را جز با والی آزاد نمی کنم 55 00:04:13,900 --> 00:04:15,900 مرد گفت 56 00:04:15,900 --> 00:04:19,899 من دشمن خدا نیستم و گناهی نکرده ام 57 00:04:19,899 --> 00:04:22,899 اما خانه من و مال دست راست من است 58 00:04:22,899 --> 00:04:25,899 در خانه اش را باز دیدم و وارد شدم 59 00:04:25,899 --> 00:04:28,899 سپس رو به مردم کرد و گفت 60 00:04:28,899 --> 00:04:31,899 ای مردم به من گوش کنید 61 00:04:31,899 --> 00:04:35,899 این خانه خانه من است، آن را با پول خودم خریدم 62 00:04:35,899 --> 00:04:38,899 ای مردم من فرخ هستم 63 00:04:38,899 --> 00:04:42,899 آیا در همسایه ها کسی نمانده که فروغا را بشناسد؟ 64 00:04:42,899 --> 00:04:47,899 که سی سال پیش مجاهد فی سبیل الله شد 65 00:04:47,899 --> 00:04:50,899 صاحب خانه خواب بود 66 00:04:50,899 --> 00:04:52,899 با سر و صدا از خواب بیدار شدم 67 00:04:52,899 --> 00:04:56,899 از پنجره اتاق زیر شیروانی خود به بیرون نگاه کرد 68 00:04:56,899 --> 00:04:59,899 شوهرش را با گوشت و گوشتش دید 69 00:04:59,899 --> 00:05:02,899 او تقریباً متحیر شده بود 70 00:05:02,899 --> 00:05:05,899 اما او به زودی گفت 71 00:05:05,899 --> 00:05:08,899 ولش کن، رهاش کن، رابعه 72 00:05:08,899 --> 00:05:11,899 او را رها کن پسرم، او پدر توست 73 00:05:11,899 --> 00:05:15,899 ای مردم از او دوری کنید، خدا خیرتان دهد 74 00:05:15,899 --> 00:05:18,899 مواظب باش ابو عبدالرحمن 75 00:05:18,899 --> 00:05:21,899 این چیزی است که شما با آن روبرو هستید 76 00:05:21,899 --> 00:05:24,970 پسرت و لذت جگرت 77 00:05:24,970 --> 00:05:27,970 کلامش به سختی به گوشش رسید 78 00:05:27,970 --> 00:05:30,970 تا اینکه فرخ رابعه را بوسید 79 00:05:30,970 --> 00:05:33,970 و او را در آغوش گرفت و در آغوش گرفت 80 00:05:33,970 --> 00:05:36,970 رابعه به فرخ نزدیک شد 81 00:05:36,970 --> 00:05:39,970 شروع کرد به بوسیدن دست و گردن و سرش 82 00:05:39,970 --> 00:05:42,970 مردم آنها را ترک کردند 83 00:05:42,970 --> 00:05:45,970 ام رابعه به استقبال شوهرش آمد 84 00:05:45,970 --> 00:05:48,970 چیزی که او فکر نمی کرد 85 00:05:48,970 --> 00:05:51,970 او را در این زمین ملاقات خواهد کرد 86 00:05:51,970 --> 00:05:54,970 بعد از اینکه خبری از او نشد 87 00:05:54,970 --> 00:05:57,970 دوره ای تقریباً یک سوم قرن 88 00:05:58,970 --> 00:06:03,089 فرخ کنار همسرش نشست 89 00:06:03,089 --> 00:06:06,089 شروع کرد به گفتن شرایطش 90 00:06:06,089 --> 00:06:09,089 او دلایل بخش خبری خود را برای او فاش می کند 91 00:06:09,089 --> 00:06:12,089 اما او مشغول بود 92 00:06:12,089 --> 00:06:15,089 درباره بسیاری از چیزهایی که می گوید 93 00:06:15,089 --> 00:06:18,089 از ملاقات با او غرق در شادی شد 94 00:06:18,089 --> 00:06:21,089 و دیدار مجدد او با پسرش 95 00:06:21,089 --> 00:06:24,089 ترس او از عصبانیت او برای هدر دادن 96 00:06:24,089 --> 00:06:27,089 تمام پولی را که نزد او گذاشتم 97 00:06:27,180 --> 00:06:30,180 با خودش می گفت 98 00:06:30,180 --> 00:06:33,180 اگر الان از من در مورد آن مبلغ هنگفت بپرسد چه؟ 99 00:06:33,180 --> 00:06:36,180 که به امانت نزد من گذاشت 100 00:06:36,180 --> 00:06:39,180 او به من توصیه کرد که از او عاقلانه خرج کنم 101 00:06:39,180 --> 00:06:42,180 چگونه خواهد بود؟ 102 00:06:42,180 --> 00:06:45,180 اگر به او بگویم چیزی از او باقی نمانده است 103 00:06:45,180 --> 00:06:48,180 آیا با گفتن او قانع می شود؟ 104 00:06:48,180 --> 00:06:51,180 آنچه را که او به جا گذاشت با من خرج کردم 105 00:06:51,180 --> 00:06:54,180 برای تربیت و تربیت پسرش 106 00:06:55,180 --> 00:06:58,180 یعنی معتقد بود دست پسرش است 107 00:06:58,180 --> 00:07:01,180 آندا از ابرها 108 00:07:01,180 --> 00:07:04,180 و دینار و درهم نگه نمی دارد 109 00:07:04,180 --> 00:07:07,180 و کل شهر 110 00:07:07,180 --> 00:07:10,180 می دانید که او برای برادرانش خرج کرده است 111 00:07:10,180 --> 00:07:13,180 هزاران نفر تشکیل دادند 112 00:07:13,180 --> 00:07:16,180 در حالی که ام رابعه در حال غرق شدن بود 113 00:07:16,180 --> 00:07:19,180 در وسواس هایش 114 00:07:19,180 --> 00:07:22,180 شوهرش رو به او کرد و گفت 115 00:07:23,180 --> 00:07:26,180 بنابراین پولی را که واریز کرده بودم بیرون آوردم 116 00:07:26,180 --> 00:07:29,180 شما باید این را به آن اضافه کنید 117 00:07:29,180 --> 00:07:32,180 با این همه پول یک باغ یا ملک می خریم 118 00:07:32,180 --> 00:07:35,180 ما از برداشت آن زندگی می کنیم 119 00:07:35,180 --> 00:07:38,279 چقدر عمر به ما رسیده است 120 00:07:38,279 --> 00:07:41,279 با او مشغول بود و هیچ جوابی به او نداد 121 00:07:41,279 --> 00:07:44,279 پس درخواست را به او تکرار کرد و گفت 122 00:07:44,279 --> 00:07:47,279 بیا، پول کجاست؟ 123 00:07:47,279 --> 00:07:50,279 تا اینکه آنچه را که دارم به آن اضافه کنم 124 00:07:50,279 --> 00:07:53,279 من آن را در جایی قرار دادم که باید گذاشته شود 125 00:07:53,279 --> 00:07:56,279 تا چند روز دیگه براتون میفرستم 126 00:07:56,279 --> 00:07:59,279 چند تا انشالله 127 00:07:59,279 --> 00:08:02,279 صدای مؤذن صحبت آنها را قطع کرد 128 00:08:02,279 --> 00:08:05,279 فرخ به طرف کوزه اش دوید 129 00:08:05,279 --> 00:08:08,279 سپس سریع به سمت در رفت 130 00:08:08,279 --> 00:08:11,279 می گوید رابعه کجاست؟ 131 00:08:11,279 --> 00:08:14,279 گفتند: پیش از تو به مسجد آمد. 132 00:08:14,279 --> 00:08:17,279 از اولین تماس 133 00:08:17,279 --> 00:08:22,040 شما متوجه جامعه می شوید 134 00:08:22,040 --> 00:08:25,040 فرخ به مسجد رسید 135 00:08:25,040 --> 00:08:28,040 متوجه شد که امام در آستانه شروع نماز است 136 00:08:28,040 --> 00:08:31,040 پس آنچه نوشته شده بود را اجرا کرد 137 00:08:31,040 --> 00:08:34,039 سپس به سمت حرم شریف رفت 138 00:08:34,039 --> 00:08:37,039 پس بر رسول خدا صلی الله علیه و آله سلام کرد 139 00:08:37,039 --> 00:08:40,039 سپس به سمت خنکی پاک کننده متمایل شد 140 00:08:40,039 --> 00:08:43,039 اشتیاق در دلش برای او وجود داشت 141 00:08:43,039 --> 00:08:46,039 و اشتیاق به دعا در آنجا 142 00:08:47,039 --> 00:08:50,039 از این رو در نمای گسترده آن مکانی برای خود برگزید 143 00:08:50,039 --> 00:08:53,039 سپس او را به تف انداخت 144 00:08:53,039 --> 00:08:56,039 تا زمانی که خدا می خواست نماز می خواند 145 00:08:56,039 --> 00:08:59,039 سپس با آنچه به او الهام شده بود دعا کرد 146 00:08:59,039 --> 00:09:02,039 و هنگامی که از مسجد خارج می شدند 147 00:09:02,039 --> 00:09:05,039 حیاطش را شلوغ دید 148 00:09:05,039 --> 00:09:08,039 در یکی از شوراهای علمی 149 00:09:08,039 --> 00:09:11,039 او قبلاً چنین چیزی را ندیده بود 150 00:09:11,039 --> 00:09:14,039 دید مردم دور شیخ شورا جمع شده اند 151 00:09:14,039 --> 00:09:17,039 حلقه پشت حلقه 152 00:09:17,039 --> 00:09:20,039 آنها حتی جای پایی در این عرصه نگذاشتند 153 00:09:20,039 --> 00:09:23,039 به مردم نگاه کرد 154 00:09:23,039 --> 00:09:26,039 و در میان آنان شیوخ عمامه پوش بودند 155 00:09:26,039 --> 00:09:29,039 با دندان و مردانی با وقار 156 00:09:29,039 --> 00:09:32,039 بدنشان نشان می دهد که سرنوشتی دارند 157 00:09:32,039 --> 00:09:35,039 و بسیاری از مردان جوان 158 00:09:35,039 --> 00:09:38,039 آنها به زانو درآمدند 159 00:09:38,039 --> 00:09:41,039 قلم هایشان را در دست گرفتند 160 00:09:41,039 --> 00:09:44,039 شروع کردند به برداشتن آنچه شیخ می گوید 161 00:09:44,039 --> 00:09:47,039 مروارید را نیز برمی دارد 162 00:09:47,039 --> 00:09:50,039 آن را در دفترچه هایشان نگه می دارند 163 00:09:50,039 --> 00:09:53,039 همچنین وسایل گرانبها را حفظ می کند 164 00:09:53,039 --> 00:09:56,039 مردم مشتاق دیدار یکدیگر بودند 165 00:09:56,039 --> 00:09:59,039 جایی که شیخ می نشیند 166 00:09:59,039 --> 00:10:02,039 گوش دادن به هر کلمه ای که می گوید 167 00:10:02,039 --> 00:10:05,039 حتی شما پرنده هایی روی سرشان دارید 168 00:10:05,039 --> 00:10:08,039 مخبران آنچه را شیخ می گفت نقل می کردند 169 00:10:09,039 --> 00:10:12,039 هیچ کس هیچ یک از کلمات او را از دست نمی دهد 170 00:10:12,039 --> 00:10:15,039 مهم نیست چقدر دور 171 00:10:15,039 --> 00:10:18,039 فاروق سعی کرد تصویر شیخ را شناسایی کند 172 00:10:18,039 --> 00:10:21,039 برای مکان او کار نکرد 173 00:10:21,039 --> 00:10:24,039 و بعد از او 174 00:10:24,039 --> 00:10:27,039 از جمله درخشان او شگفت زده شدم 175 00:10:27,039 --> 00:10:30,039 و علم روان او 176 00:10:30,039 --> 00:10:33,039 و کیف پول شگفت انگیزش 177 00:10:33,039 --> 00:10:36,200 از تسلیم شدن مردم در برابر او شگفت زده شد 178 00:10:36,200 --> 00:10:39,200 تا اینکه شیخ جلسه خود را تمام کرد و برخاست 179 00:10:39,200 --> 00:10:42,200 مردم به سوی او هجوم آوردند 180 00:10:42,200 --> 00:10:45,200 دور او جمع شدند و او را محاصره کردند 181 00:10:45,200 --> 00:10:48,200 آنها به دنبال او هجوم آوردند تا او را تشویق کنند 182 00:10:48,200 --> 00:10:51,200 به بیرون از مسجد 183 00:10:51,200 --> 00:10:54,200 در اینجا فاروق رو به مردی کرد 184 00:10:54,200 --> 00:10:57,200 کنارش نشسته بود و گفت 185 00:10:57,200 --> 00:11:00,299 به من بگو، نظرت در مورد شیخ چیست؟ 186 00:11:00,299 --> 00:11:03,299 مرد با تعجب گفت: 187 00:11:04,299 --> 00:11:07,299 فاروك گفت: بله. 188 00:11:07,299 --> 00:11:10,299 مرد گفت: آیا در شهر است؟ 189 00:11:10,299 --> 00:11:13,299 یک مرد شیخ را نمی شناسد 190 00:11:13,299 --> 00:11:16,299 فاروك گفت: ببخشيد. 191 00:11:16,299 --> 00:11:19,299 اگر او را نمی شناسید 192 00:11:19,299 --> 00:11:22,299 حدود سی سال وقت گذاشتم 193 00:11:22,299 --> 00:11:25,299 دور از شهر 194 00:11:25,299 --> 00:11:28,299 تا دیروز بهش برنگشتم 195 00:11:28,299 --> 00:11:31,299 مرد گفت اشکالی ندارد 196 00:11:32,299 --> 00:11:35,299 سپس گفت شیخی که من به او گوش دادم 197 00:11:35,299 --> 00:11:38,299 استادی از اربابان پیروان 198 00:11:38,299 --> 00:11:41,299 و یکی از برجسته ترین مسلمانان 199 00:11:41,299 --> 00:11:44,299 او حدیث شناس شهر و فقیه آن است 200 00:11:44,299 --> 00:11:47,299 و امامش هر چند جوان 201 00:11:47,299 --> 00:11:50,299 یک سال، بنابراین او گفت تفاوت وجود دارد 202 00:11:50,299 --> 00:11:53,299 انشاء الله هیچ نیرویی جز به خدا نیست 203 00:11:53,299 --> 00:11:56,299 بنابراین من به دنبال مرد می گویم 204 00:11:56,299 --> 00:11:59,299 و مجلس او شامل شما از آنچه دیدید است 205 00:11:59,299 --> 00:12:02,299 مالک بن انس 206 00:12:02,299 --> 00:12:05,299 و ابوحنیفه النعمان 207 00:12:05,299 --> 00:12:08,299 یحیی بن سعید انصاری 208 00:12:08,299 --> 00:12:11,299 سفیان الثوری 209 00:12:11,299 --> 00:12:14,299 و عبدالرحمن بن عمر العوزعی 210 00:12:14,299 --> 00:12:17,299 و اللیث بن سعد 211 00:12:17,299 --> 00:12:20,299 و دیگران و دیگران 212 00:12:20,299 --> 00:12:23,299 گفت غیر از شما تفاوت هایی وجود دارد 213 00:12:23,299 --> 00:12:26,299 مرد فرصتی به او نداد که حرفش را کامل کند 214 00:12:27,299 --> 00:12:30,299 مواتة الاکناف سخاوتمند در دست است 215 00:12:30,299 --> 00:12:33,299 مردم شهر کسی را نمی شناختند 216 00:12:33,299 --> 00:12:36,299 من برای یک دوست و پسر یک دوست غذا تهیه می کنم 217 00:12:36,299 --> 00:12:39,299 من از خوشی های دنیا پرهیز نمی کنم 218 00:12:39,299 --> 00:12:42,299 من آنچه را که خدا دارد از او نمی خواهم 219 00:12:42,299 --> 00:12:45,299 فاروق گفت 220 00:12:45,299 --> 00:12:48,299 اما شما اسمش را ذکر نکردید 221 00:12:48,299 --> 00:12:51,299 مرد گفت رابعه نظر است 222 00:12:51,299 --> 00:12:54,299 فاروق ربیعه الراعی گفت 223 00:12:55,299 --> 00:12:58,299 مرد گفت بله اسمش رابعه است 224 00:12:58,299 --> 00:13:01,299 اما علما و شیوخ شهر 225 00:13:01,299 --> 00:13:04,299 با رابعه الرای تماس بگیرید 226 00:13:04,299 --> 00:13:07,299 چون اگر نمی یافتند بودند 227 00:13:07,299 --> 00:13:10,299 در کتاب خدا متنی هست 228 00:13:10,299 --> 00:13:13,299 یا حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله 229 00:13:13,299 --> 00:13:16,299 رو به او کردند 230 00:13:16,299 --> 00:13:19,299 بنابراین او سخت روی این موضوع کار می کند و آنچه را اندازه گیری می کند 231 00:13:19,299 --> 00:13:22,299 هیچ متنی در آن نیست که در آن آمده است 232 00:13:22,299 --> 00:13:25,299 آنها را در مورد آنچه بر آنها سخت است، داوری می کند 233 00:13:25,299 --> 00:13:28,299 روی چهره ای که روح ها به آن تکیه می کنند 234 00:13:28,299 --> 00:13:31,360 و دلها نزد او آرام می گیرد 235 00:13:31,360 --> 00:13:34,360 فاروك با اشتياق گفت: 236 00:13:34,360 --> 00:13:37,360 اما تو آن را به من نسبت ندادی 237 00:13:37,360 --> 00:13:40,360 مرد گفت رابعه بن فاروق است 238 00:13:40,360 --> 00:13:43,360 او را ابو عبدالرحمن می نامند 239 00:13:43,360 --> 00:13:46,360 او پس از خروج پدرش از شهر به دنیا آمد 240 00:13:46,360 --> 00:13:49,360 مجاهد فی سبیل الله 241 00:13:49,360 --> 00:13:52,360 گفت مادرش او را بزرگ کرده و بزرگ کرده است 242 00:13:52,360 --> 00:13:55,360 من درست قبل از نماز صدای مردم را شنیدم 243 00:13:55,360 --> 00:13:58,360 می گویند پدرش دیشب برگشت 244 00:13:58,360 --> 00:14:01,419 در آن 245 00:14:01,419 --> 00:14:04,419 فاروق از چشمانم در آمد 246 00:14:04,419 --> 00:14:07,419 دو اشک بزرگ 247 00:14:07,419 --> 00:14:10,419 مرد دلیل آنها را نمی دانست 248 00:14:10,419 --> 00:14:13,419 به سمت خانه اش به راه افتاد 249 00:14:13,419 --> 00:14:16,419 وقتی ام رابعه او را دید 250 00:14:16,419 --> 00:14:19,419 ابا ربیعه چه مشکلی داری؟ 251 00:14:19,419 --> 00:14:22,419 گفت: در من جز خیر نیست. 252 00:14:22,419 --> 00:14:25,419 پسرمان رابعه را دیدم 253 00:14:25,419 --> 00:14:28,419 در مقام علم و شرف و جلال 254 00:14:28,419 --> 00:14:31,419 قبلاً کسی را ندیده بودم 255 00:14:31,419 --> 00:14:34,419 ام رابعه از فرصت استفاده کرد و گفت: 256 00:14:34,419 --> 00:14:37,419 یعنی چیزی که من برای تو دوست دارم 257 00:14:37,419 --> 00:14:40,419 سی هزار دینار یا این؟ 258 00:14:40,419 --> 00:14:43,419 پسرت به چه معرفت و افتخاری رسیده است 259 00:14:43,419 --> 00:14:46,419 گفت: به خدا سوگند این نزد تو محبوب‌تر است. 260 00:14:46,419 --> 00:14:49,419 و من ردی از ثروت دنیا دارم 261 00:14:49,419 --> 00:14:52,419 او گفت همه اینها 262 00:14:52,419 --> 00:14:55,419 آنچه را که مانده بودم برای او خرج کردم 263 00:14:55,419 --> 00:14:58,419 از کاری که کردی راضی بودی؟ 264 00:14:58,419 --> 00:15:01,419 گفت بله و ثواب من 265 00:15:01,419 --> 00:15:04,419 درباره من، درباره او و درباره مسلمانان 266 00:15:04,419 --> 00:15:14,460 بهترین پاداش 267 00:15:20,460 --> 00:15:23,460 آنها اینجا بودند 268 00:15:23,460 --> 00:15:26,460 ابرهای زندگی ما را سیراب می کنند 269 00:15:26,460 --> 00:15:29,460 چه چیزی در بین ما نیست؟ 270 00:15:29,460 --> 00:15:32,460 یادشان گرامی باد 271 00:15:32,460 --> 00:15:35,460 رفتند و به الضمیر انداختند 272 00:15:35,460 --> 00:15:38,460 یه سوال 273 00:15:38,460 --> 00:15:41,460 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ 274 00:15:41,460 --> 00:15:44,460 آنها پر از زندگی شدند 275 00:15:44,460 --> 00:15:47,460 به عملکرد آنها افتخار می کنند 276 00:15:47,460 --> 00:15:50,500 و جهان نفس برای آنها آشکار شده است