WEBVTT

00:00:00.430 --> 00:00:03.430
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:03.430 --> 00:00:08.429
بهترین نمونه ها و موضع گیری های قرن ها

00:00:08.429 --> 00:00:13.429
اگر پیغمبر تلاش کرد یا طولانی شد، از او پیروی کنید

00:00:13.429 --> 00:00:15.429
انجمن مواضع

00:00:15.429 --> 00:00:17.429
پیشبرد

00:00:17.429 --> 00:00:21.429
تصاویری از زندگی فالوورها

00:00:21.429 --> 00:00:25.879
نوشته دکتر عبدالرحمن رأفت الباشا

00:00:25.879 --> 00:00:27.879
خدا رحمتش کند

00:00:27.879 --> 00:00:32.539
رابعه الراو

00:00:33.539 --> 00:00:35.820
خدا رحمتش کند

00:00:41.820 --> 00:00:45.820
در شب مهتابی تابستان

00:00:45.820 --> 00:00:51.820
در اواخر دهه شصت به مدینه فارس رسید

00:00:51.820 --> 00:00:56.820
از کوچه پس کوچه هایش رفت، سوار بر اسبش به سوی خانه اش رفت

00:00:56.820 --> 00:01:02.820
او نمی داند که آیا خانه اش بر اساس عهدی که با آن بسته است، پابرجاست یا خیر

00:01:02.820 --> 00:01:06.819
یا روزها تاثیر خود را گذاشته اند؟

00:01:06.819 --> 00:01:12.819
سی سال یا بیشتر از او دور بود

00:01:12.819 --> 00:01:18.920
از خودش درباره همسر جوانش که در آن خانه رها کرده بود می پرسید

00:01:18.920 --> 00:01:20.920
کاری که من کردم

00:01:20.920 --> 00:01:24.920
و در مورد جنینش که بین بالهایش حمل می کرد

00:01:24.920 --> 00:01:27.920
مذکر است یا ماده؟

00:01:27.920 --> 00:01:29.920
او زنده است یا مرده؟

00:01:29.920 --> 00:01:33.920
اگر او زنده است، او چطور؟

00:01:33.920 --> 00:01:38.920
و در مورد آن پول هنگفتی که از غنایم جهاد جمع کرد

00:01:38.920 --> 00:01:43.920
وقتی به جنگ در راه خدا رفت، آن را به عنوان امانت برای او گذاشت

00:01:43.920 --> 00:01:51.920
با لشکریان اسلامی که برای فتح بخارا، سامرقند و اطراف آن ها حرکت می کنند

00:01:51.920 --> 00:02:00.019
کوچه ها و خیابان های شهر هنوز مملو از جمعیتی بود که می رفتند و می رفتند

00:02:00.019 --> 00:02:05.019
مردم نماز عصر را زود تمام نکردند

00:02:05.019 --> 00:02:12.020
اما هیچ یک از این افرادی که از کنارش گذشت او را نمی شناختند و به او اهمیت نمی دادند

00:02:12.020 --> 00:02:15.020
به اسب تمیز شده اش نگاه نکرد

00:02:15.020 --> 00:02:19.020
نه شمشیرش که از شانه اش آویزان است

00:02:19.020 --> 00:02:29.020
ساکنان شهرهای اسلامی به دیدن مجاهدانی که برای رضای خدا به جنگ می روند یا از آن برمی گردند عادت کرده بودند.

00:02:29.020 --> 00:02:36.240
اما این باعث شد که غم و اندوه شوالیه و وسواس او بیشتر شود

00:02:36.240 --> 00:02:40.240
در حالی که شوالیه در این افکار شنا می کرد

00:02:40.240 --> 00:02:46.240
گذشته، احساس راه خود را در آن کوچه هایی که توسط تغییر ویران شده است

00:02:46.240 --> 00:02:52.240
ناگهان خود را مقابل خانه اش دید و دری ترک خورده را دید

00:02:52.240 --> 00:02:56.240
شادی او باعث شد که نتواند از مردمش اجازه بگیرد

00:02:56.240 --> 00:03:00.240
از در وارد شد و وارد حیاط خانه شد

00:03:00.240 --> 00:03:06.900
صاحب خانه صدای جیر جیر در را شنید و از اتاق بالایی خود به پایین نگاه کرد

00:03:06.900 --> 00:03:12.900
در نور ماه مردی را دید که شمشیر و نیزه بر سر داشت

00:03:12.900 --> 00:03:15.900
او شبانه وارد خانه اش می شود

00:03:15.900 --> 00:03:21.900
همسر جوان او نه چندان دور از خط دید مرد غریب ایستاده بود

00:03:21.900 --> 00:03:26.900
عصبانی شد و با پای برهنه به سمتش رفت و گفت:

00:03:26.900 --> 00:03:30.900
ای دشمن خدا، آیا خود را زیر پوشش شب پنهان می کنی؟

00:03:30.900 --> 00:03:34.900
او وارد خانه من می شود و به همسرم حمله می کند

00:03:34.900 --> 00:03:40.900
او به سمت او هجوم آورد، مثل شیری درنده وقتی که لانه اش به شدت آسیب دیده است

00:03:40.900 --> 00:03:43.900
فرصت حرف زدن را به او نداد

00:03:44.900 --> 00:03:47.900
و هر یک از آن دو مرد بر روی دوست خود پریدند

00:03:47.900 --> 00:03:51.900
و سر و صدایشان بلندتر شد

00:03:51.900 --> 00:03:55.900
همسایه ها از هر طرف به خانه هجوم آوردند

00:03:55.900 --> 00:03:59.900
آنها مرد غریبه را مانند زنجیر به گردن احاطه کردند

00:03:59.900 --> 00:04:02.900
آنها به همسایه خود در آن کمک کردند

00:04:02.900 --> 00:04:04.900
پس صاحب خانه او را گرفت

00:04:04.900 --> 00:04:08.900
دستش را محکم کرد و گفت

00:04:08.900 --> 00:04:13.900
به خدا سوگند، ای دشمن خدا، تو را جز با والی آزاد نمی کنم

00:04:13.900 --> 00:04:15.900
مرد گفت

00:04:15.900 --> 00:04:19.899
من دشمن خدا نیستم و گناهی نکرده ام

00:04:19.899 --> 00:04:22.899
اما خانه من و مال دست راست من است

00:04:22.899 --> 00:04:25.899
در خانه اش را باز دیدم و وارد شدم

00:04:25.899 --> 00:04:28.899
سپس رو به مردم کرد و گفت

00:04:28.899 --> 00:04:31.899
ای مردم به من گوش کنید

00:04:31.899 --> 00:04:35.899
این خانه خانه من است، آن را با پول خودم خریدم

00:04:35.899 --> 00:04:38.899
ای مردم من فرخ هستم

00:04:38.899 --> 00:04:42.899
آیا در همسایه ها کسی نمانده که فروغا را بشناسد؟

00:04:42.899 --> 00:04:47.899
که سی سال پیش مجاهد فی سبیل الله شد

00:04:47.899 --> 00:04:50.899
صاحب خانه خواب بود

00:04:50.899 --> 00:04:52.899
با سر و صدا از خواب بیدار شدم

00:04:52.899 --> 00:04:56.899
از پنجره اتاق زیر شیروانی خود به بیرون نگاه کرد

00:04:56.899 --> 00:04:59.899
شوهرش را با گوشت و گوشتش دید

00:04:59.899 --> 00:05:02.899
او تقریباً متحیر شده بود

00:05:02.899 --> 00:05:05.899
اما او به زودی گفت

00:05:05.899 --> 00:05:08.899
ولش کن، رهاش کن، رابعه

00:05:08.899 --> 00:05:11.899
او را رها کن پسرم، او پدر توست

00:05:11.899 --> 00:05:15.899
ای مردم از او دوری کنید، خدا خیرتان دهد

00:05:15.899 --> 00:05:18.899
مواظب باش ابو عبدالرحمن

00:05:18.899 --> 00:05:21.899
این چیزی است که شما با آن روبرو هستید

00:05:21.899 --> 00:05:24.970
پسرت و لذت جگرت

00:05:24.970 --> 00:05:27.970
کلامش به سختی به گوشش رسید

00:05:27.970 --> 00:05:30.970
تا اینکه فرخ رابعه را بوسید

00:05:30.970 --> 00:05:33.970
و او را در آغوش گرفت و در آغوش گرفت

00:05:33.970 --> 00:05:36.970
رابعه به فرخ نزدیک شد

00:05:36.970 --> 00:05:39.970
شروع کرد به بوسیدن دست و گردن و سرش

00:05:39.970 --> 00:05:42.970
مردم آنها را ترک کردند

00:05:42.970 --> 00:05:45.970
ام رابعه به استقبال شوهرش آمد

00:05:45.970 --> 00:05:48.970
چیزی که او فکر نمی کرد

00:05:48.970 --> 00:05:51.970
او را در این زمین ملاقات خواهد کرد

00:05:51.970 --> 00:05:54.970
بعد از اینکه خبری از او نشد

00:05:54.970 --> 00:05:57.970
دوره ای تقریباً یک سوم قرن

00:05:58.970 --> 00:06:03.089
فرخ کنار همسرش نشست

00:06:03.089 --> 00:06:06.089
شروع کرد به گفتن شرایطش

00:06:06.089 --> 00:06:09.089
او دلایل بخش خبری خود را برای او فاش می کند

00:06:09.089 --> 00:06:12.089
اما او مشغول بود

00:06:12.089 --> 00:06:15.089
درباره بسیاری از چیزهایی که می گوید

00:06:15.089 --> 00:06:18.089
از ملاقات با او غرق در شادی شد

00:06:18.089 --> 00:06:21.089
و دیدار مجدد او با پسرش

00:06:21.089 --> 00:06:24.089
ترس او از عصبانیت او برای هدر دادن

00:06:24.089 --> 00:06:27.089
تمام پولی را که نزد او گذاشتم

00:06:27.180 --> 00:06:30.180
با خودش می گفت

00:06:30.180 --> 00:06:33.180
اگر الان از من در مورد آن مبلغ هنگفت بپرسد چه؟

00:06:33.180 --> 00:06:36.180
که به امانت نزد من گذاشت

00:06:36.180 --> 00:06:39.180
او به من توصیه کرد که از او عاقلانه خرج کنم

00:06:39.180 --> 00:06:42.180
چگونه خواهد بود؟

00:06:42.180 --> 00:06:45.180
اگر به او بگویم چیزی از او باقی نمانده است

00:06:45.180 --> 00:06:48.180
آیا با گفتن او قانع می شود؟

00:06:48.180 --> 00:06:51.180
آنچه را که او به جا گذاشت با من خرج کردم

00:06:51.180 --> 00:06:54.180
برای تربیت و تربیت پسرش

00:06:55.180 --> 00:06:58.180
یعنی معتقد بود دست پسرش است

00:06:58.180 --> 00:07:01.180
آندا از ابرها

00:07:01.180 --> 00:07:04.180
و دینار و درهم نگه نمی دارد

00:07:04.180 --> 00:07:07.180
و کل شهر

00:07:07.180 --> 00:07:10.180
می دانید که او برای برادرانش خرج کرده است

00:07:10.180 --> 00:07:13.180
هزاران نفر تشکیل دادند

00:07:13.180 --> 00:07:16.180
در حالی که ام رابعه در حال غرق شدن بود

00:07:16.180 --> 00:07:19.180
در وسواس هایش

00:07:19.180 --> 00:07:22.180
شوهرش رو به او کرد و گفت

00:07:23.180 --> 00:07:26.180
بنابراین پولی را که واریز کرده بودم بیرون آوردم

00:07:26.180 --> 00:07:29.180
شما باید این را به آن اضافه کنید

00:07:29.180 --> 00:07:32.180
با این همه پول یک باغ یا ملک می خریم

00:07:32.180 --> 00:07:35.180
ما از برداشت آن زندگی می کنیم

00:07:35.180 --> 00:07:38.279
چقدر عمر به ما رسیده است

00:07:38.279 --> 00:07:41.279
با او مشغول بود و هیچ جوابی به او نداد

00:07:41.279 --> 00:07:44.279
پس درخواست را به او تکرار کرد و گفت

00:07:44.279 --> 00:07:47.279
بیا، پول کجاست؟

00:07:47.279 --> 00:07:50.279
تا اینکه آنچه را که دارم به آن اضافه کنم

00:07:50.279 --> 00:07:53.279
من آن را در جایی قرار دادم که باید گذاشته شود

00:07:53.279 --> 00:07:56.279
تا چند روز دیگه براتون میفرستم

00:07:56.279 --> 00:07:59.279
چند تا انشالله

00:07:59.279 --> 00:08:02.279
صدای مؤذن صحبت آنها را قطع کرد

00:08:02.279 --> 00:08:05.279
فرخ به طرف کوزه اش دوید

00:08:05.279 --> 00:08:08.279
سپس سریع به سمت در رفت

00:08:08.279 --> 00:08:11.279
می گوید رابعه کجاست؟

00:08:11.279 --> 00:08:14.279
گفتند: پیش از تو به مسجد آمد.

00:08:14.279 --> 00:08:17.279
از اولین تماس

00:08:17.279 --> 00:08:22.040
شما متوجه جامعه می شوید

00:08:22.040 --> 00:08:25.040
فرخ به مسجد رسید

00:08:25.040 --> 00:08:28.040
متوجه شد که امام در آستانه شروع نماز است

00:08:28.040 --> 00:08:31.040
پس آنچه نوشته شده بود را اجرا کرد

00:08:31.040 --> 00:08:34.039
سپس به سمت حرم شریف رفت

00:08:34.039 --> 00:08:37.039
پس بر رسول خدا صلی الله علیه و آله سلام کرد

00:08:37.039 --> 00:08:40.039
سپس به سمت خنکی پاک کننده متمایل شد

00:08:40.039 --> 00:08:43.039
اشتیاق در دلش برای او وجود داشت

00:08:43.039 --> 00:08:46.039
و اشتیاق به دعا در آنجا

00:08:47.039 --> 00:08:50.039
از این رو در نمای گسترده آن مکانی برای خود برگزید

00:08:50.039 --> 00:08:53.039
سپس او را به تف انداخت

00:08:53.039 --> 00:08:56.039
تا زمانی که خدا می خواست نماز می خواند

00:08:56.039 --> 00:08:59.039
سپس با آنچه به او الهام شده بود دعا کرد

00:08:59.039 --> 00:09:02.039
و هنگامی که از مسجد خارج می شدند

00:09:02.039 --> 00:09:05.039
حیاطش را شلوغ دید

00:09:05.039 --> 00:09:08.039
در یکی از شوراهای علمی

00:09:08.039 --> 00:09:11.039
او قبلاً چنین چیزی را ندیده بود

00:09:11.039 --> 00:09:14.039
دید مردم دور شیخ شورا جمع شده اند

00:09:14.039 --> 00:09:17.039
حلقه پشت حلقه

00:09:17.039 --> 00:09:20.039
آنها حتی جای پایی در این عرصه نگذاشتند

00:09:20.039 --> 00:09:23.039
به مردم نگاه کرد

00:09:23.039 --> 00:09:26.039
و در میان آنان شیوخ عمامه پوش بودند

00:09:26.039 --> 00:09:29.039
با دندان و مردانی با وقار

00:09:29.039 --> 00:09:32.039
بدنشان نشان می دهد که سرنوشتی دارند

00:09:32.039 --> 00:09:35.039
و بسیاری از مردان جوان

00:09:35.039 --> 00:09:38.039
آنها به زانو درآمدند

00:09:38.039 --> 00:09:41.039
قلم هایشان را در دست گرفتند

00:09:41.039 --> 00:09:44.039
شروع کردند به برداشتن آنچه شیخ می گوید

00:09:44.039 --> 00:09:47.039
مروارید را نیز برمی دارد

00:09:47.039 --> 00:09:50.039
آن را در دفترچه هایشان نگه می دارند

00:09:50.039 --> 00:09:53.039
همچنین وسایل گرانبها را حفظ می کند

00:09:53.039 --> 00:09:56.039
مردم مشتاق دیدار یکدیگر بودند

00:09:56.039 --> 00:09:59.039
جایی که شیخ می نشیند

00:09:59.039 --> 00:10:02.039
گوش دادن به هر کلمه ای که می گوید

00:10:02.039 --> 00:10:05.039
حتی شما پرنده هایی روی سرشان دارید

00:10:05.039 --> 00:10:08.039
مخبران آنچه را شیخ می گفت نقل می کردند

00:10:09.039 --> 00:10:12.039
هیچ کس هیچ یک از کلمات او را از دست نمی دهد

00:10:12.039 --> 00:10:15.039
مهم نیست چقدر دور

00:10:15.039 --> 00:10:18.039
فاروق سعی کرد تصویر شیخ را شناسایی کند

00:10:18.039 --> 00:10:21.039
برای مکان او کار نکرد

00:10:21.039 --> 00:10:24.039
و بعد از او

00:10:24.039 --> 00:10:27.039
از جمله درخشان او شگفت زده شدم

00:10:27.039 --> 00:10:30.039
و علم روان او

00:10:30.039 --> 00:10:33.039
و کیف پول شگفت انگیزش

00:10:33.039 --> 00:10:36.200
از تسلیم شدن مردم در برابر او شگفت زده شد

00:10:36.200 --> 00:10:39.200
تا اینکه شیخ جلسه خود را تمام کرد و برخاست

00:10:39.200 --> 00:10:42.200
مردم به سوی او هجوم آوردند

00:10:42.200 --> 00:10:45.200
دور او جمع شدند و او را محاصره کردند

00:10:45.200 --> 00:10:48.200
آنها به دنبال او هجوم آوردند تا او را تشویق کنند

00:10:48.200 --> 00:10:51.200
به بیرون از مسجد

00:10:51.200 --> 00:10:54.200
در اینجا فاروق رو به مردی کرد

00:10:54.200 --> 00:10:57.200
کنارش نشسته بود و گفت

00:10:57.200 --> 00:11:00.299
به من بگو، نظرت در مورد شیخ چیست؟

00:11:00.299 --> 00:11:03.299
مرد با تعجب گفت:

00:11:04.299 --> 00:11:07.299
فاروك گفت: بله.

00:11:07.299 --> 00:11:10.299
مرد گفت: آیا در شهر است؟

00:11:10.299 --> 00:11:13.299
یک مرد شیخ را نمی شناسد

00:11:13.299 --> 00:11:16.299
فاروك گفت: ببخشيد.

00:11:16.299 --> 00:11:19.299
اگر او را نمی شناسید

00:11:19.299 --> 00:11:22.299
حدود سی سال وقت گذاشتم

00:11:22.299 --> 00:11:25.299
دور از شهر

00:11:25.299 --> 00:11:28.299
تا دیروز بهش برنگشتم

00:11:28.299 --> 00:11:31.299
مرد گفت اشکالی ندارد

00:11:32.299 --> 00:11:35.299
سپس گفت شیخی که من به او گوش دادم

00:11:35.299 --> 00:11:38.299
استادی از اربابان پیروان

00:11:38.299 --> 00:11:41.299
و یکی از برجسته ترین مسلمانان

00:11:41.299 --> 00:11:44.299
او حدیث شناس شهر و فقیه آن است

00:11:44.299 --> 00:11:47.299
و امامش هر چند جوان

00:11:47.299 --> 00:11:50.299
یک سال، بنابراین او گفت تفاوت وجود دارد

00:11:50.299 --> 00:11:53.299
انشاء الله هیچ نیرویی جز به خدا نیست

00:11:53.299 --> 00:11:56.299
بنابراین من به دنبال مرد می گویم

00:11:56.299 --> 00:11:59.299
و مجلس او شامل شما از آنچه دیدید است

00:11:59.299 --> 00:12:02.299
مالک بن انس

00:12:02.299 --> 00:12:05.299
و ابوحنیفه النعمان

00:12:05.299 --> 00:12:08.299
یحیی بن سعید انصاری

00:12:08.299 --> 00:12:11.299
سفیان الثوری

00:12:11.299 --> 00:12:14.299
و عبدالرحمن بن عمر العوزعی

00:12:14.299 --> 00:12:17.299
و اللیث بن سعد

00:12:17.299 --> 00:12:20.299
و دیگران و دیگران

00:12:20.299 --> 00:12:23.299
گفت غیر از شما تفاوت هایی وجود دارد

00:12:23.299 --> 00:12:26.299
مرد فرصتی به او نداد که حرفش را کامل کند

00:12:27.299 --> 00:12:30.299
مواتة الاکناف سخاوتمند در دست است

00:12:30.299 --> 00:12:33.299
مردم شهر کسی را نمی شناختند

00:12:33.299 --> 00:12:36.299
من برای یک دوست و پسر یک دوست غذا تهیه می کنم

00:12:36.299 --> 00:12:39.299
من از خوشی های دنیا پرهیز نمی کنم

00:12:39.299 --> 00:12:42.299
من آنچه را که خدا دارد از او نمی خواهم

00:12:42.299 --> 00:12:45.299
فاروق گفت

00:12:45.299 --> 00:12:48.299
اما شما اسمش را ذکر نکردید

00:12:48.299 --> 00:12:51.299
مرد گفت رابعه نظر است

00:12:51.299 --> 00:12:54.299
فاروق ربیعه الراعی گفت

00:12:55.299 --> 00:12:58.299
مرد گفت بله اسمش رابعه است

00:12:58.299 --> 00:13:01.299
اما علما و شیوخ شهر

00:13:01.299 --> 00:13:04.299
با رابعه الرای تماس بگیرید

00:13:04.299 --> 00:13:07.299
چون اگر نمی یافتند بودند

00:13:07.299 --> 00:13:10.299
در کتاب خدا متنی هست

00:13:10.299 --> 00:13:13.299
یا حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:13:13.299 --> 00:13:16.299
رو به او کردند

00:13:16.299 --> 00:13:19.299
بنابراین او سخت روی این موضوع کار می کند و آنچه را اندازه گیری می کند

00:13:19.299 --> 00:13:22.299
هیچ متنی در آن نیست که در آن آمده است

00:13:22.299 --> 00:13:25.299
آنها را در مورد آنچه بر آنها سخت است، داوری می کند

00:13:25.299 --> 00:13:28.299
روی چهره ای که روح ها به آن تکیه می کنند

00:13:28.299 --> 00:13:31.360
و دلها نزد او آرام می گیرد

00:13:31.360 --> 00:13:34.360
فاروك با اشتياق گفت:

00:13:34.360 --> 00:13:37.360
اما تو آن را به من نسبت ندادی

00:13:37.360 --> 00:13:40.360
مرد گفت رابعه بن فاروق است

00:13:40.360 --> 00:13:43.360
او را ابو عبدالرحمن می نامند

00:13:43.360 --> 00:13:46.360
او پس از خروج پدرش از شهر به دنیا آمد

00:13:46.360 --> 00:13:49.360
مجاهد فی سبیل الله

00:13:49.360 --> 00:13:52.360
گفت مادرش او را بزرگ کرده و بزرگ کرده است

00:13:52.360 --> 00:13:55.360
من درست قبل از نماز صدای مردم را شنیدم

00:13:55.360 --> 00:13:58.360
می گویند پدرش دیشب برگشت

00:13:58.360 --> 00:14:01.419
در آن

00:14:01.419 --> 00:14:04.419
فاروق از چشمانم در آمد

00:14:04.419 --> 00:14:07.419
دو اشک بزرگ

00:14:07.419 --> 00:14:10.419
مرد دلیل آنها را نمی دانست

00:14:10.419 --> 00:14:13.419
به سمت خانه اش به راه افتاد

00:14:13.419 --> 00:14:16.419
وقتی ام رابعه او را دید

00:14:16.419 --> 00:14:19.419
ابا ربیعه چه مشکلی داری؟

00:14:19.419 --> 00:14:22.419
گفت: در من جز خیر نیست.

00:14:22.419 --> 00:14:25.419
پسرمان رابعه را دیدم

00:14:25.419 --> 00:14:28.419
در مقام علم و شرف و جلال

00:14:28.419 --> 00:14:31.419
قبلاً کسی را ندیده بودم

00:14:31.419 --> 00:14:34.419
ام رابعه از فرصت استفاده کرد و گفت:

00:14:34.419 --> 00:14:37.419
یعنی چیزی که من برای تو دوست دارم

00:14:37.419 --> 00:14:40.419
سی هزار دینار یا این؟

00:14:40.419 --> 00:14:43.419
پسرت به چه معرفت و افتخاری رسیده است

00:14:43.419 --> 00:14:46.419
گفت: به خدا سوگند این نزد تو محبوب‌تر است.

00:14:46.419 --> 00:14:49.419
و من ردی از ثروت دنیا دارم

00:14:49.419 --> 00:14:52.419
او گفت همه اینها

00:14:52.419 --> 00:14:55.419
آنچه را که مانده بودم برای او خرج کردم

00:14:55.419 --> 00:14:58.419
از کاری که کردی راضی بودی؟

00:14:58.419 --> 00:15:01.419
گفت بله و ثواب من

00:15:01.419 --> 00:15:04.419
درباره من، درباره او و درباره مسلمانان

00:15:04.419 --> 00:15:14.460
بهترین پاداش

00:15:20.460 --> 00:15:23.460
آنها اینجا بودند

00:15:23.460 --> 00:15:26.460
ابرهای زندگی ما را سیراب می کنند

00:15:26.460 --> 00:15:29.460
چه چیزی در بین ما نیست؟

00:15:29.460 --> 00:15:32.460
یادشان گرامی باد

00:15:32.460 --> 00:15:35.460
رفتند و به الضمیر انداختند

00:15:35.460 --> 00:15:38.460
یه سوال

00:15:38.460 --> 00:15:41.460
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟

00:15:41.460 --> 00:15:44.460
آنها پر از زندگی شدند

00:15:44.460 --> 00:15:47.460
به عملکرد آنها افتخار می کنند

00:15:47.460 --> 00:15:50.500
و جهان نفس برای آنها آشکار شده است
