توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم من یکی از خاخام های یهودی و یکی از ثروتمندترین آنها بودم و من در شهر زندگی می کردم هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله به آن هجرت کرد رفتم نگاهش کنم هیچ نشانه ای از نبوت وجود ندارد جز اینکه من آن را در صورتش تشخیص دادم که درود خدا بر او باد به جز دو من متوجه آنها نشدم و هستند او از رویاهای خود بی خبر است شدت نادانی او فقط رویای او را افزایش می دهد داشتم باهاش اختلاط می کردم تا از حالش مطلع بشم روزی پیامبر صلی الله علیه و آله از مسجد خارج شد با او ابوبکر و عمر و علی بن ابی طالب رضی الله عنهم بودند بنابراین به آنها نزدیک شدم بادیه نشینی آمد و از پیامبر صلی الله علیه و آله تقاضای پول کرد چیزی پیدا نکرد که به او بدهد پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم به او پیشنهاد پول دادم بنابراین او برای دریافت مقداری پول به من نزدیک شد زمانی که دو سه روز قبل از موعد مقرر بود به نزد او آمدم که درود خدا بر او باد پس پیراهن و ردای او را گرفت با چهره ای سخت به او نگاه کرد و من به او گفتم ای محمد آیا به من عدالت نمی کنی؟ به خدا سوگند به تو یاد ندادم ای بنی هاشم اما در بازگرداندن حقوق تعلل می کنید حکم عمر بن خطاب رضی الله عنه برای بینایی او و گفت ای دشمن خدا آیا آنچه را که من می شنوم به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می گویید؟ و تو کاری را که من می بینم انجام می دهی سوگند به کسی که او را به حق فرستاد اگر آن چیزی که من مراقب آن هستم نبود با شمشیر به سرت می زدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با آرامش و خندان به عمر نگاه کرد. سپس گفت ای عمر من و او به چیز دیگری نیاز داشتیم به من دستور دهد که عملکرد خوبی داشته باشم او به او دستور می دهد که خواسته های خوبی داشته باشد برو باهاش عمر پس حقش را به او می دهم بیست عدد خرما اضافه کنید در ازای چیزی که می ترسیدی پس عمر رضی الله عنه مرا گرفت پس او به من حق داد او به من بیست صاع خرما داد پس به او گفتم این افزایش پیدا نکرد و او گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را برای شما امر فرمود در ازای آنچه از تو پنهان کردم پس گفتم ای عمر هیچ نشانه ای از نبوت وجود نداشت جز اینکه او را در چهره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شناختم وقتی به او نگاه کردم به جز دو مورد که من از او نشناختم او از رویاهای خود بی خبر است شدت نادانی او فقط رویای او را افزایش می دهد من آنها را در آن تست کردم بر تو شهادت می دهم ای عمر من خدا را به عنوان پروردگار خود پذیرفته ام و اسلام دین ماست جایی که محمد صلی الله علیه و آله نبی است نیمی از پولم را خیریه برای مسلمانان کردم سپس با عمر نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برگشتم پس پیش از او اسلام آوردم و با او بیعت کردم من شاهد صحنه ها با او بودم من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله