WEBVTT

00:00:02.319 --> 00:00:23.030
بسم الله الرحمن الرحیم و شهر با احتیاط و ولایت تاریک شد.

00:00:23.030 --> 00:00:31.329
اصحاب متوجه شدند که این گرم ترین و آخرین لحظه است

00:00:31.329 --> 00:00:34.549
اینجا عباس بن عبدالمطلب است

00:00:34.549 --> 00:00:41.549
او به من گفت که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مرگ او شک کرده است

00:00:41.549 --> 00:00:44.100
به روایت ابن عباس

00:00:44.100 --> 00:00:48.100
علی بن ابی طالب رضی الله عنه

00:00:48.100 --> 00:00:55.100
از محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خارج شد در حالی که از دنیا رفت.

00:00:55.100 --> 00:00:57.259
و مردم گفتند

00:00:57.259 --> 00:00:59.259
یا ابوالحسن

00:00:59.259 --> 00:01:04.260
چگونه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شد؟

00:01:04.260 --> 00:01:06.480
و او گفت

00:01:06.480 --> 00:01:09.480
خدا را شکر که بی گناه شد

00:01:09.480 --> 00:01:12.769
پس دست عباس بن عبدالمطلب را گرفت

00:01:12.769 --> 00:01:14.769
و به او گفت

00:01:14.769 --> 00:01:18.930
تو به خدا سه سال با عبدالعصار فاصله داری

00:01:18.930 --> 00:01:24.989
به خدا قسم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را می بینم

00:01:24.989 --> 00:01:28.989
او از این درد خواهد مرد

00:01:28.989 --> 00:01:34.090
من چهره بنی عبدالمطلب را هنگام مرگ می شناسم

00:01:34.090 --> 00:01:39.439
ما را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله ببر

00:01:39.439 --> 00:01:42.439
اجازه بدهید از او درباره این موضوع بپرسیم

00:01:42.439 --> 00:01:45.760
اگر در درون ما باشد، آن را می دانیم

00:01:45.760 --> 00:01:50.760
اگر شخص دیگری باشد به او یاد می دهیم و به ما توصیه می کند

00:01:50.760 --> 00:01:52.920
علی گفت

00:01:52.920 --> 00:01:58.920
به خدا قسم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درخواست کردیم

00:01:58.920 --> 00:02:03.920
پس هر کس آن را دریغ کند مردم پس از او آن را به او نمی دهند

00:02:03.920 --> 00:02:10.080
به خدا سوگند من از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درخواست نمی کنم

00:02:11.080 --> 00:02:17.689
عبدالرحمن بن ابی بکر بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد می شود

00:02:17.689 --> 00:02:23.689
آنقدر سنگين شدند كه حضرت صلي الله عليه و آله نتوانست حرف بزند

00:02:23.689 --> 00:02:25.939
عایشه گفت

00:02:25.939 --> 00:02:32.069
عبدالرحمن بن ابی بکر با سیواک که با آن نشسته بود وارد شد

00:02:32.069 --> 00:02:37.330
رسول خدا صلی الله علیه و آله به او نگاه کرد

00:02:37.330 --> 00:02:39.389
و به او گفت

00:02:39.389 --> 00:02:43.389
این سیواک را به من بده، عبدالرحمن

00:02:43.389 --> 00:02:45.460
پس به من داد

00:02:45.460 --> 00:02:48.490
بنابراین آن را گاز گرفت و سپس آن را جوید

00:02:48.490 --> 00:02:52.490
پس آن را به رسول خدا صلی الله علیه و آله دادم

00:02:52.490 --> 00:02:57.900
بنابراین او را در حالی که به سینه ام تکیه داده بود بردم

00:02:57.900 --> 00:02:59.900
داستان دیگر ظاهر می شود

00:02:59.900 --> 00:03:05.900
حال پیامبر صلی الله علیه و آله در آن زمان چگونه بود؟

00:03:05.900 --> 00:03:08.509
عایشه گفت

00:03:08.509 --> 00:03:12.509
علی عبدالرحمن با سیواک در دست وارد شد

00:03:12.509 --> 00:03:17.509
من یاور رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم

00:03:17.509 --> 00:03:20.580
دیدم که به او نگاه می کند

00:03:20.580 --> 00:03:23.610
می دانستم که او سیواک را دوست دارد

00:03:23.610 --> 00:03:25.699
پس گفتم

00:03:25.699 --> 00:03:27.860
من آن را برای شما

00:03:27.860 --> 00:03:30.860
سرش را به نشانه تبریک تکان داد

00:03:30.860 --> 00:03:33.960
بنابراین آن را گرفتم و بدتر شد

00:03:35.120 --> 00:03:36.120
و من گفتم

00:03:36.120 --> 00:03:38.120
برای شما نرم تر

00:03:38.120 --> 00:03:41.280
سرش را به نشانه تبریک تکان داد

00:03:41.280 --> 00:03:43.280
سنگ چخماق

00:03:43.280 --> 00:03:48.729
پس گرایش بر پیامبر صلی الله علیه و آله ظاهر شد

00:03:48.729 --> 00:03:54.729
او رضی الله عنه تصمیم گرفت برای صحابه نامه بنویسد

00:03:54.729 --> 00:03:57.729
پس از او هرگز گمراه نخواهند شد

00:03:57.729 --> 00:03:59.949
ابن عباس گفت

00:03:59.949 --> 00:04:05.949
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و مردانی در خانه بودند

00:04:05.949 --> 00:04:10.020
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:04:10.020 --> 00:04:13.020
برات کتاب بنویسم؟

00:04:13.020 --> 00:04:15.020
پس از او گمراه نخواهید شد

00:04:15.020 --> 00:04:18.180
برخی از آنها گفتند

00:04:18.180 --> 00:04:21.180
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:04:21.180 --> 00:04:23.180
درد بر او چیره شد

00:04:23.180 --> 00:04:25.180
و شما قرآن دارید

00:04:25.180 --> 00:04:28.370
کتاب خدا ما را بس است

00:04:28.370 --> 00:04:31.370
اهل خانه با هم مخالفت کردند و نزاع کردند

00:04:31.370 --> 00:04:33.370
برخی از آنها می گویند

00:04:33.370 --> 00:04:38.370
نزدیک شوید تا برای شما کتابی بنویسد که پس از آن گمراه نشوید

00:04:38.370 --> 00:04:42.560
برخی از آنها چیز دیگری می گویند

00:04:42.560 --> 00:04:45.560
زمانی که بر زبان و اختلاف خود افزودند

00:04:45.560 --> 00:04:49.560
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:04:49.560 --> 00:04:51.879
بلند شو

00:04:51.879 --> 00:04:54.879
داستان کتاب روز پنجشنبه اتفاق افتاد

00:04:54.879 --> 00:04:58.879
قبل از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:04:58.879 --> 00:05:00.879
در چهار روز

00:05:00.879 --> 00:05:03.879
به روایت سعید بن جبیر

00:05:03.879 --> 00:05:05.879
او گفت

00:05:05.879 --> 00:05:07.879
ابن عباس گفت

00:05:07.879 --> 00:05:09.879
روز پنجشنبه

00:05:09.879 --> 00:05:11.879
و پنجشنبه چیست؟

00:05:11.879 --> 00:05:16.939
درد رسول خدا صلی الله علیه و آله شدت گرفت

00:05:16.939 --> 00:05:18.980
و او گفت

00:05:18.980 --> 00:05:21.980
پیش من بیا تا برایت نامه بنویسم

00:05:21.980 --> 00:05:24.980
پس از او هرگز گمراه نخواهی شد

00:05:24.980 --> 00:05:28.360
و به گفته بخاری در کتاب «جهاد».

00:05:28.360 --> 00:05:30.360
ابن عباس گفت

00:05:30.360 --> 00:05:32.360
روز پنجشنبه

00:05:32.360 --> 00:05:34.360
و پنجشنبه چیست؟

00:05:34.360 --> 00:05:36.360
سپس شما

00:05:36.360 --> 00:05:39.360
تا اینکه اشک هایش تبدیل به سرخک شد

00:05:39.360 --> 00:05:41.459
و او گفت

00:05:41.459 --> 00:05:47.459
رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز پنج شنبه درد شدیدی داشت

00:05:47.459 --> 00:05:49.459
و او گفت

00:05:49.459 --> 00:05:53.490
برای من نامه بیاور تا برایت بنویسم

00:05:53.490 --> 00:05:56.490
پس از او هرگز گمراه نخواهی شد

00:05:56.490 --> 00:05:58.519
پس با هم دعوا کردند

00:05:58.519 --> 00:06:02.519
با پیامبر نباید اختلاف کرد

00:06:02.519 --> 00:06:04.709
و گفتند

00:06:04.709 --> 00:06:08.709
رسول خدا صلی الله علیه و آله را ترک کرد

00:06:08.709 --> 00:06:10.899
او گفت

00:06:10.899 --> 00:06:11.899
اجازه بده

00:06:11.899 --> 00:06:16.899
آنچه در آن هستم بهتر از آن چیزی است که تو مرا به آن فرا می خوانی

00:06:16.899 --> 00:06:20.189
پس از مرگش سه چیز را وصیت کرد

00:06:20.189 --> 00:06:24.509
مشرکان را از جزیرة العرب بیرون کنید

00:06:24.509 --> 00:06:29.540
همان طور که من با آنها رفتار می کردم، با هیئت برخورد می کردند

00:06:29.540 --> 00:06:31.540
و سومی را فراموش کردم

00:06:31.540 --> 00:06:36.279
طلحه بن مسریف روایت کرده که گفت:

00:06:36.279 --> 00:06:40.279
از عبدالله بن ابی عوفه رضی الله عنه پرسیدم

00:06:40.279 --> 00:06:45.279
آیا پیامبر صلی الله علیه و آله توصیه کرده است؟

00:06:45.279 --> 00:06:47.470
و او گفت نه

00:06:47.470 --> 00:06:48.470
پس گفتم

00:06:48.470 --> 00:06:51.470
وصیت نامه بر مردم چگونه نوشته شد؟

00:06:51.470 --> 00:06:54.600
یا دستور دادند وصیت کردند

00:06:54.600 --> 00:06:55.600
او گفت

00:06:55.600 --> 00:06:58.980
کتاب خدا را توصیه کرد

00:06:58.980 --> 00:07:04.980
عایشه نظر عبدالله بن ابی عوفه رضی الله عنها بود

00:07:04.980 --> 00:07:12.079
رسول خدا صلی الله علیه و آله امر خاصی را سفارش نکرده است

00:07:12.079 --> 00:07:14.139
و او گفت

00:07:14.139 --> 00:07:16.139
در مورد شیرها گفت

00:07:16.139 --> 00:07:22.139
به عایشه اشاره کردند که علی رضی الله عنه وصی است

00:07:22.139 --> 00:07:24.139
و او گفت

00:07:24.139 --> 00:07:26.180
کی توصیه کرد؟

00:07:26.180 --> 00:07:29.180
او را به سینه ام تکیه دادم

00:07:29.180 --> 00:07:32.180
یا او گفت سنگ من

00:07:32.180 --> 00:07:34.209
پس او خواستار ظلم شد

00:07:34.209 --> 00:07:37.399
او در بغل من خفه شد

00:07:37.399 --> 00:07:40.399
من احساس نمی کردم که او مرده است

00:07:40.399 --> 00:07:43.399
کی توصیه کرد؟

00:07:43.399 --> 00:07:49.879
رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن لحظات سخت بود

00:07:49.879 --> 00:07:52.879
او از اضطراب شدید رنج می برد

00:07:52.879 --> 00:07:57.040
به روایت عایشه و ابن عباس

00:07:57.040 --> 00:08:00.040
از عایشه و ابن عباس فرمود:

00:08:00.040 --> 00:08:05.199
وقتی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد

00:08:05.199 --> 00:08:09.199
شروع کرد به انداختن خامیسه روی صورتش

00:08:09.199 --> 00:08:11.199
اگر او غمگین است

00:08:11.199 --> 00:08:13.199
صورتش را آشکار کرد

00:08:13.199 --> 00:08:16.199
و او چنین می گوید

00:08:16.199 --> 00:08:20.199
لعنت خدا بر یهود و مسیحیان باد

00:08:20.199 --> 00:08:24.199
قبور پیامبرانشان را مسجد می گرفتند

00:08:24.199 --> 00:08:27.459
مراقب کارهایی که انجام می دهند باشید

00:08:27.459 --> 00:08:29.459
عایشه گفت

00:08:29.459 --> 00:08:32.460
اگر نبود قبرش برجسته می شد

00:08:32.460 --> 00:08:35.840
می ترسید از آن به عنوان مسجد استفاده شود

00:08:35.840 --> 00:08:38.840
اسامه بن زید نقل می کند

00:08:38.840 --> 00:08:41.840
ماجرای عقد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:08:42.840 --> 00:08:46.000
گفت: لوا، هجوم برای اوست.

00:08:46.000 --> 00:08:48.000
و او می گوید

00:08:48.000 --> 00:08:52.000
زمانی که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله تکلیف شد

00:08:52.000 --> 00:08:56.259
مردم سقوط کردند و شهر سقوط کرد

00:08:56.259 --> 00:09:00.259
پس بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم

00:09:00.259 --> 00:09:04.289
ساکت بود و حرفی نمی زد

00:09:04.289 --> 00:09:07.289
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:09:07.289 --> 00:09:11.289
دست هایش را روی من می گذارد و آنها را بلند می کند

00:09:12.289 --> 00:09:15.899
از ام سلمه رضی الله عنه

00:09:15.899 --> 00:09:19.899
که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:09:19.899 --> 00:09:24.059
او در هنگام بیماری می گفت که در آن مرده است

00:09:24.059 --> 00:09:28.059
دعا و آنچه که دست راست شما دارد

00:09:28.059 --> 00:09:34.440
به گفتنش ادامه می دهد تا زبانش پر شود

00:09:34.440 --> 00:09:38.570
در روایت انس بن مالک فرمود:

00:09:38.570 --> 00:09:43.570
عموماً دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله بود

00:09:43.570 --> 00:09:48.730
وقتی مرگ به او نزدیک شد، داشت خودش را غرغره می کرد

00:09:48.730 --> 00:09:53.179
دعا و آنچه که دست راست شما دارد

00:09:53.179 --> 00:09:56.179
ذکوان، خدمتکار عایشه، نقل می کند

00:09:56.179 --> 00:10:01.179
عایشه رضی الله عنها می گفت:

00:10:01.179 --> 00:10:05.179
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:10:05.179 --> 00:10:07.179
گوشه ای در دستانش بود

00:10:07.179 --> 00:10:10.179
یا یک قوطی آب

00:10:10.179 --> 00:10:12.429
عمر شک دارد

00:10:12.429 --> 00:10:15.429
بنابراین او شروع به گذاشتن دست خود در آب کرد

00:10:15.429 --> 00:10:18.429
صورتش را با آن پاک می کند و می گوید

00:10:18.429 --> 00:10:21.429
خدایی جز خدا نیست

00:10:21.429 --> 00:10:24.429
مرگ مستی دارد

00:10:24.429 --> 00:10:28.500
بعد دستش را بلند کرد و شروع کرد به گفتن

00:10:28.500 --> 00:10:31.559
در بالا رفیق

00:10:31.559 --> 00:10:33.559
تا اینکه حقوقش را گرفت

00:10:33.559 --> 00:10:37.559
دست او رضی الله عنه مایل شد

00:10:37.559 --> 00:10:42.039
از جمله مواردی که پیامبر صلی الله علیه و آله به آن مبتلا شد

00:10:42.039 --> 00:10:44.039
در دستان مرگ او

00:10:44.039 --> 00:10:47.039
آنچه از عبدالرحمن بن عوف نقل شده است

00:10:47.039 --> 00:10:49.200
او گفت

00:10:49.200 --> 00:10:53.200
وقتی مرگ بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید

00:10:53.200 --> 00:10:55.200
گفتند

00:10:55.200 --> 00:10:58.299
ای رسول خدا، حسنا

00:10:58.299 --> 00:11:00.299
او گفت

00:11:00.299 --> 00:11:05.299
من دو مهاجر اول را به شما نشان خواهم داد

00:11:05.299 --> 00:11:08.360
و بعد از آنها فرزندانشان

00:11:08.360 --> 00:11:10.360
مگر اینکه انجام دهید

00:11:10.360 --> 00:11:14.549
هیچ مبادله و عدالتی از شما پذیرفته نمی شود

00:11:14.549 --> 00:11:20.549
عایشه سعی می کند پیامبر صلی الله علیه و آله را دلداری دهد

00:11:20.549 --> 00:11:23.779
پس جن گیر بر او خوانده می شود

00:11:23.779 --> 00:11:26.779
عروة بن الزبیر روایت کرده که گفت

00:11:26.779 --> 00:11:30.779
عایشه رضی الله عنها به من گفت

00:11:30.779 --> 00:11:35.779
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت کرد

00:11:35.779 --> 00:11:39.779
او خود را با جن گیری نفرین کرد

00:11:39.779 --> 00:11:41.779
با دستش پاکش کرد

00:11:41.779 --> 00:11:45.840
وقتی از دردی که در آن جان باخت شکایت کرد

00:11:45.840 --> 00:11:49.840
او با جن گیری شروع به تخلیه نفس کرد

00:11:49.840 --> 00:11:51.840
که داشت نفس میکشید

00:11:51.840 --> 00:11:56.840
و از طرف او دست پیامبر صلی الله علیه و آله را مسح کن

00:11:56.840 --> 00:12:02.379
با تشدید بیماری برای پیامبر صلی الله علیه و آله

00:12:02.379 --> 00:12:04.379
فاطمه گریه می کند

00:12:04.379 --> 00:12:07.379
چنانکه انس بن مالک نقل می کند

00:12:07.379 --> 00:12:09.769
انس گفت

00:12:09.769 --> 00:12:13.769
زمانی که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم سنگینی می کرد

00:12:13.769 --> 00:12:15.769
او را وادار کرد که خودش را بپوشاند

00:12:15.769 --> 00:12:18.960
فاطمه سلام الله علیها فرمود

00:12:18.960 --> 00:12:20.960
و ناراحتی پدرش

00:12:22.120 --> 00:12:24.120
به او گفت

00:12:24.120 --> 00:12:28.820
پدرت دیگر مضطرب نخواهد شد

00:12:28.820 --> 00:12:33.820
مادر مؤمنان صفیه رضی الله عنه گیج شد

00:12:33.820 --> 00:12:36.820
سپس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد

00:12:36.820 --> 00:12:40.820
ناراحتم از بیماریش و چه بلایی سرش آمده است

00:12:40.820 --> 00:12:43.860
چنانکه زید بن اسلم نقل می کند

00:12:43.860 --> 00:12:45.980
و او می گوید

00:12:45.980 --> 00:12:48.980
همسران پیامبر صلی الله علیه و آله جمع شدند

00:12:49.980 --> 00:12:51.980
در طول بیماری که در آن درگذشت

00:12:51.980 --> 00:12:54.980
و همسرانش نزد او جمع شدند

00:12:54.980 --> 00:12:58.210
صفیه بنت حوی گفت:

00:12:58.210 --> 00:13:01.340
به خدا سوگند ای پیامبر خدا

00:13:01.340 --> 00:13:04.340
ای کاش آن کسی بود که بر من گریه می کرد

00:13:04.340 --> 00:13:08.460
پس همسرانش چشمک زدند

00:13:08.460 --> 00:13:11.620
گفت: مدّان.

00:13:11.620 --> 00:13:14.750
بنابراین در مورد هر چیزی گفتند

00:13:14.750 --> 00:13:18.779
گفت: چه کسی به تو چشمک زد؟

00:13:18.779 --> 00:13:21.779
قسم می خورم که او صادق است

00:13:21.779 --> 00:13:25.230
گویی خدا از او راضی بود

00:13:25.230 --> 00:13:29.230
از فراقش غمگین شدم

00:13:29.230 --> 00:13:32.299
چنان که ذو عیب روایت می کند می گوید:

00:13:32.299 --> 00:13:34.389
وقتی آمد

00:13:34.389 --> 00:13:38.389
یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله

00:13:38.389 --> 00:13:40.389
صفیه گفت

00:13:40.389 --> 00:13:42.389
ای رسول خدا

00:13:42.389 --> 00:13:47.389
هر یک از زنان شما خانواده ای دارد که باید به آنها مراجعه کنید

00:13:47.389 --> 00:13:50.419
و خانواده ام را تخلیه کردی

00:13:50.419 --> 00:13:53.419
اگر این اتفاق افتاده است، پس برای چه کسی؟

00:13:53.419 --> 00:13:55.580
او گفت

00:13:55.580 --> 00:14:00.700
به علی بن ابی طالب

00:14:00.700 --> 00:14:03.700
و شهر تاریک شد
