WEBVTT

00:00:01.330 --> 00:00:12.179
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:00:12.179 --> 00:00:16.179
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.179 --> 00:00:22.739
من دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:00:22.739 --> 00:00:25.739
و سومین دخترش را ترتیب داد

00:00:25.739 --> 00:00:30.899
من شش سال قبل از بعثت در مکه به دنیا آمدم

00:00:30.899 --> 00:00:35.899
من با مادرم خدیجه رضی الله عنهم اسلام آوردم که او مسلمان شد

00:00:35.899 --> 00:00:39.899
من در الشعب با بنی هاشم محاصره شدم که آنها محاصره شدند

00:00:39.899 --> 00:00:43.899
من با پدرم بیعت کردم که زنان با او بیعت کردند

00:00:43.899 --> 00:00:47.960
هنگامی که او رضی الله عنه به مدینه هجرت کرد

00:00:47.960 --> 00:00:52.960
زیدة بن حارثه رضی الله عنه به دنبال ما فرستاد

00:00:52.960 --> 00:00:54.960
بنابراین من با آنها مهاجرت کردم

00:00:54.960 --> 00:01:00.950
پدرم مرا به عقد پسر عمویش عتیبه بن ابی لهب درآورد

00:01:00.950 --> 00:01:07.950
و هنگامی که خداوند متعال در نکوهش ابولهب و همسرش سخنان خود را در سوره مسد نازل کرد.

00:01:07.950 --> 00:01:14.299
دست پدرم لهب توبه کرد و او توبه کرد

00:01:14.299 --> 00:01:20.299
چیزی که به نفع او بود، پول و آنچه به دست آورد بود

00:01:20.299 --> 00:01:24.299
او در آتش شعله ور نماز خواهد خواند

00:01:24.299 --> 00:01:29.299
و همسرش حمل کننده هیزم است

00:01:29.299 --> 00:01:34.099
در نسل او طناب وجود دارد

00:01:34.099 --> 00:01:40.030
سپس ابولهب پسرش عطیبه را مجبور به طلاق کرد

00:01:40.030 --> 00:01:43.129
او وارد من نشده بود

00:01:43.129 --> 00:01:48.129
عتیبه نزد پدرم رضی الله عنه آمد و به او گفت

00:01:48.129 --> 00:01:52.129
من به دین تو کافر شدم و دخترت را ترک کردم

00:01:52.129 --> 00:01:55.290
نه تو مرا دوست داری و نه من تو را دوست دارم

00:01:55.290 --> 00:01:58.290
سپس با دست و زبان به او حمله کرد

00:01:58.290 --> 00:02:00.319
سپس او رفت

00:02:00.319 --> 00:02:03.319
پس پدرم او را صدا زد و گفت:

00:02:03.319 --> 00:02:08.860
از خدا می خواهم یکی از سگ هایش را به شما بدهد

00:02:08.860 --> 00:02:14.860
سپس عتیبه در یک کاروان تجاری با یارانش به شام رفت

00:02:14.860 --> 00:02:17.860
وقتی آنها در یک جاده بودند

00:02:17.860 --> 00:02:19.860
آنها یک شیر بازدید کننده را شنیدند

00:02:19.860 --> 00:02:21.860
اوتایبا ترسیده بود

00:02:21.860 --> 00:02:24.860
و دیدهایش را به لرزه در آورد

00:02:24.860 --> 00:02:28.860
به او گفتند: از چه می ترسی؟

00:02:28.860 --> 00:02:31.860
گفت محمد علی را دعوت کرد

00:02:31.860 --> 00:02:34.860
دعوتنامه ای دریافت نمی کند

00:02:34.860 --> 00:02:38.860
به او گفتند: نگران نباش، ما از تو محافظت می کنیم.

00:02:38.860 --> 00:02:42.020
وقتی به آنها اطمینان دادند که شیر رفته است

00:02:42.020 --> 00:02:45.020
خوابیدند و اوتایبا را محاصره کردند

00:02:45.020 --> 00:02:48.020
و او را در میان خود قرار دادند

00:02:48.020 --> 00:02:52.020
بعد شیر آمد و همه سرشان را بو کرد

00:02:52.020 --> 00:02:54.020
تا اینکه به اوتایبا ختم شد

00:02:54.020 --> 00:02:57.020
سرش را شکست و او را کشت

00:02:57.020 --> 00:03:00.210
و در شهر

00:03:00.210 --> 00:03:04.210
پدرم مرا به عقد عثمان بن عفان رضی الله عنه درآورد

00:03:04.210 --> 00:03:06.210
پس از مرگ همسر اولش

00:03:06.210 --> 00:03:09.210
او خواهر بزرگتر من است

00:03:09.210 --> 00:03:12.210
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:03:12.210 --> 00:03:17.210
او فقط با الهام از بهشت با عثمان ازدواج کرد

00:03:17.210 --> 00:03:20.430
شش سال پیش او ماندم

00:03:20.430 --> 00:03:25.430
تا اینکه مرگم در سال نهم هجری به سراغم آمد

00:03:25.430 --> 00:03:28.430
من بیست و هفت ساله هستم

00:03:28.430 --> 00:03:33.689
هنگامی که خبر مرگ من به پدرم رضی الله عنه رسید

00:03:33.689 --> 00:03:35.689
غم برای من

00:03:35.689 --> 00:03:39.719
سپس به زنانی که مرا می شستند گفت

00:03:39.719 --> 00:03:43.719
آن را بشویید و یک بار سه یا پنج بار بشویید

00:03:43.719 --> 00:03:45.719
با آب و سدر

00:03:45.719 --> 00:03:50.719
و در آخرت کافور یا چیزی از کافور درست کنید

00:03:50.719 --> 00:03:54.719
اگر کارتان تمام شد، به من اطلاع دهید

00:03:54.719 --> 00:03:57.750
وقتی مرا شستند به او خبر دادند

00:03:57.750 --> 00:03:59.750
پس به آنها حقوق داد

00:03:59.750 --> 00:04:05.750
جامه ای است که وسط پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را تنگ می کند

00:04:05.750 --> 00:04:08.750
و او گفت: "به او این احساس را بدهید."

00:04:08.750 --> 00:04:12.750
یعنی درست کنار پوستش درست کردند

00:04:12.750 --> 00:04:17.819
سپس علی رضی الله عنه شخصاً دعا کرد

00:04:17.819 --> 00:04:21.819
با چشمانی اشکبار روی قبرم نشست

00:04:21.819 --> 00:04:24.170
من کی هستم؟

00:04:24.170 --> 00:04:30.779
پاسخ

00:04:30.779 --> 00:04:33.779
مادرت سیر، خدا از او راضی باشد

00:04:33.779 --> 00:04:37.779
دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:04:37.779 --> 00:04:44.810
توقف کنید

00:04:44.810 --> 00:04:48.810
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:04:48.810 --> 00:04:54.689
چالش جدید

00:04:54.689 --> 00:04:58.829
من کی هستم؟

00:04:58.829 --> 00:05:02.829
من از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:05:02.829 --> 00:05:04.829
از قبیله مزینه

00:05:04.829 --> 00:05:06.829
کنیه من ابوعلی است

00:05:06.829 --> 00:05:11.829
هیچ یک از صحابه جز من به این کنیه معروف نیستند

00:05:11.829 --> 00:05:14.829
او به خاطر قدرت و شجاعتش در جنگ ها معروف بود

00:05:14.829 --> 00:05:17.829
و با استقامت و صبر در برابر سختی ها

00:05:17.829 --> 00:05:21.829
همچنین به دلیل مدیریت خوب و سیاست مردمی خود شناخته شده بود

00:05:21.829 --> 00:05:27.829
که مرا برای فرماندهی بصره در زمان عمر بن الخطاب رضی الله عنه صلاحیت کرد.

00:05:27.829 --> 00:05:31.149
من قبل از حدیبیه اسلام آوردم

00:05:31.149 --> 00:05:33.149
من شاهد بیعت رضوان بودم

00:05:33.149 --> 00:05:40.149
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زیر درخت بیعت کرد که فرار نکند.

00:05:40.149 --> 00:05:43.149
آن درخت قهوه ای بود

00:05:43.149 --> 00:05:49.149
شاخه های آن را از روی رسول خدا صلی الله علیه و آله بلند می کردم.

00:05:49.149 --> 00:05:52.149
او با افراد تحت آن بیعت می کند

00:05:52.149 --> 00:05:55.180
سپس خداوند متعال سخن خود را درباره ما نازل کرد

00:05:55.180 --> 00:05:59.439
خداوند از مؤمنان راضی بوده است

00:05:59.439 --> 00:06:02.439
وقتی زیر درخت با تو بیعت کنند

00:06:02.439 --> 00:06:05.439
او می دانست که در دل آنها چه می گذرد

00:06:05.439 --> 00:06:08.439
پس آرامش را بر آنان فرستاد

00:06:08.439 --> 00:06:13.439
او به زودی آنها را با یک پیروزی پاداش داد

00:06:13.439 --> 00:06:18.439
و غنایم بسیار می برند

00:06:18.439 --> 00:06:22.439
خداوند توانا و حکیم است

00:06:22.439 --> 00:06:27.259
در حد خدا ایستاده بودم

00:06:27.259 --> 00:06:30.259
فوراً دستورات او را اطاعت کنید

00:06:30.259 --> 00:06:36.259
این شامل این واقعیت است که من یک خواهر داشتم که نامزد می کرد و مردم او را از این کار منع می کردند

00:06:36.259 --> 00:06:41.259
تا اینکه یکی از پسر عمویم از او خواستگاری کرد و او را به عقد او درآورد

00:06:41.259 --> 00:06:44.259
پس هر چه خدا بخواهد بگیر

00:06:44.259 --> 00:06:48.259
سپس او را با طلاق طلاق داد که می تواند او را پس بگیرد

00:06:48.259 --> 00:06:51.259
سپس او را ترک کرد تا اینکه دوره انتظارش تمام شد

00:06:51.259 --> 00:06:54.259
سپس به خواستگاری او آمد

00:06:54.259 --> 00:06:57.259
می خواست پیش او برگردد

00:06:57.259 --> 00:06:59.259
پس به او گفتم

00:06:59.259 --> 00:07:02.259
او از من خواستگاری کرد، اما مردم مانع او شدند

00:07:02.259 --> 00:07:06.259
تحت تأثیر او قرار گرفتی و بعد از او طلاق گرفتی

00:07:06.259 --> 00:07:10.329
به خدا هرگز او را به تو نمی دهم

00:07:10.329 --> 00:07:13.360
پس خداوند متعال قول او را نازل کرد

00:07:13.360 --> 00:07:18.360
و اگر زنان را طلاق دهید

00:07:18.360 --> 00:07:21.360
بنابراین آنها به دوره خود رسیدند

00:07:21.360 --> 00:07:24.360
به آنها بی احترامی نکنید

00:07:24.360 --> 00:07:29.360
اگر با شوهرانشان ازدواج کنند

00:07:29.360 --> 00:07:34.360
در صورتی که به طور معقول بین آنها توافق کنند

00:07:34.360 --> 00:07:39.860
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا صدا زد

00:07:39.860 --> 00:07:42.860
علی این آیه را تلاوت کرد

00:07:42.860 --> 00:07:44.860
بنابراین رژیم را ترک کردم

00:07:44.860 --> 00:07:47.860
تسلیم فرمان خداوند متعال شدم

00:07:47.860 --> 00:07:51.860
و گفتم: «الان این کار را می کنم یا رسول الله».

00:07:51.860 --> 00:07:53.860
پس کفاره سوگندم را دادم

00:07:53.860 --> 00:07:58.050
و من او را با او ازدواج کردم

00:07:58.050 --> 00:08:00.050
به بصره رفتم

00:08:00.050 --> 00:08:02.050
و در آنجا خانه ای ساختم

00:08:02.050 --> 00:08:04.050
و با آن رودخانه ای حفر کردی

00:08:04.050 --> 00:08:08.050
به دستور عمر امیرالمومنین رضی الله عنه

00:08:08.050 --> 00:08:11.050
او آن رودخانه را به نام من می شناخت

00:08:11.050 --> 00:08:13.139
و قبل از مرگم

00:08:13.139 --> 00:08:16.139
الاغ ابن زیاد نزد من برگشت

00:08:16.139 --> 00:08:19.139
او یکی از شاهزاده های تاریک است

00:08:19.139 --> 00:08:20.139
پس به او گفتم

00:08:20.139 --> 00:08:22.139
من اخیراً با شما صحبت می کنم

00:08:22.139 --> 00:08:27.139
از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم

00:08:27.139 --> 00:08:32.139
از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود

00:08:32.139 --> 00:08:34.139
هر که از گله خود مراقبت کند

00:08:34.139 --> 00:08:36.139
هیچ نصیحتی به آنها نکرد

00:08:36.139 --> 00:08:39.139
بوی بهشت را نبویید

00:08:39.139 --> 00:08:43.139
رایحه آن از فاصله صد ساله است

00:08:43.139 --> 00:08:50.460
من کی هستم؟

00:08:50.460 --> 00:08:51.460
پاسخ

00:08:51.460 --> 00:08:53.460
مقیل بن یسار

00:08:53.460 --> 00:08:55.460
خداوند از او راضی باشد

00:08:55.460 --> 00:09:03.419
توقف کنید

00:09:03.419 --> 00:09:07.419
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:09:07.419 --> 00:09:13.299
چالش جدید

00:09:13.299 --> 00:09:17.769
من کی هستم؟

00:09:17.769 --> 00:09:21.769
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:09:21.769 --> 00:09:24.799
و شیخی از انصار

00:09:24.799 --> 00:09:27.799
من خیلی پیر بودم

00:09:27.799 --> 00:09:30.990
او در امت من جایگاه والایی دارد

00:09:30.990 --> 00:09:35.990
من قبل از ورود پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه اسلام آوردم

00:09:35.990 --> 00:09:37.990
و من به عدالت شهرت داشتم

00:09:37.990 --> 00:09:43.179
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به قبا رسید

00:09:43.179 --> 00:09:45.179
پس از هجرت شریفش

00:09:45.179 --> 00:09:49.179
و همراهش ابوبکر صدیق رضی الله عنه بود

00:09:49.179 --> 00:09:51.179
با صدای بلند فریاد زدم

00:09:51.179 --> 00:09:53.179
و به پسرم زنگ زدم

00:09:53.179 --> 00:09:56.179
گفتم ناجیه

00:09:56.179 --> 00:09:59.179
پس پيامبر صلى الله عليه و آله مرا شنيد

00:09:59.179 --> 00:10:02.179
رو به ابوبکر رضی الله عنه کرد

00:10:02.179 --> 00:10:06.179
گفت: تو موفق شدی یا ابوبکر.

00:10:06.179 --> 00:10:10.559
افتخار بزرگی نصیبم شد و چه افتخاری

00:10:10.559 --> 00:10:13.559
پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد

00:10:13.559 --> 00:10:15.559
با من و در خانه ام

00:10:15.559 --> 00:10:19.559
تعدادی از مهاجران نیز پیش من ماندند

00:10:19.559 --> 00:10:23.559
روزهای دوشنبه و سه شنبه پیش من بود

00:10:23.559 --> 00:10:25.559
و چهارشنبه و پنجشنبه

00:10:25.559 --> 00:10:29.559
پیامبر صلی الله علیه و آله شب را در خانه من می گذراند

00:10:30.559 --> 00:10:33.559
او از مردم در خانه همسایه من پذیرایی می کند

00:10:33.559 --> 00:10:36.559
سعد بن خیثمه رضی الله عنه

00:10:36.559 --> 00:10:38.559
این به دلیل گسترش خانه او است

00:10:38.559 --> 00:10:41.779
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رهسپار شد

00:10:41.779 --> 00:10:45.779
و چه کسی در روز جمعه با او به مدینه بود

00:10:45.779 --> 00:10:50.779
در این چهار روز پیش من ماند

00:10:50.779 --> 00:10:52.779
مسجد قبا را تأسیس کرد

00:10:52.779 --> 00:10:55.779
اولین مسجدی که در اسلام تأسیس شد

00:10:55.779 --> 00:11:00.200
مزد بر تقوا بنا نهاده شد

00:11:00.200 --> 00:11:06.200
من از روز اول سزاوارترم که تو بایستی

00:11:06.200 --> 00:11:13.000
مردانی هستند که دوست دارند خود را پاک کنند

00:11:13.000 --> 00:11:18.000
خداوند پاک کننده ها را دوست دارد

00:11:18.000 --> 00:11:26.240
بعد از اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از من خارج شد مدت زیادی نماندم.

00:11:26.240 --> 00:11:29.240
مرگ به سرعت به سراغم آمد

00:11:29.240 --> 00:11:33.240
بنابراین من شاهد هیچ یک از تهاجمات مسلمانان نبودم

00:11:33.240 --> 00:11:37.240
مرگ من قبل از جنگ بدر اتفاق افتاد

00:11:37.240 --> 00:11:41.299
من اولین انصاری بودم که در مدینه از دنیا رفتم

00:11:41.299 --> 00:11:46.299
پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آن

00:11:46.299 --> 00:11:48.590
من کی هستم؟

00:11:48.590 --> 00:11:57.940
جواب کلثوم بن الحمد رضی الله عنه است

00:11:57.940 --> 00:12:10.320
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:12:10.320 --> 00:12:18.200
چالش جدید من کی هستم؟

00:12:18.200 --> 00:12:23.539
من از اصحاب انصار هستم

00:12:23.539 --> 00:12:26.539
نجار قزرجیه

00:12:26.539 --> 00:12:28.539
من در گذشته مسلمان شدم

00:12:28.539 --> 00:12:33.539
من در بیعت عقبه با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کردم.

00:12:33.539 --> 00:12:36.539
با او شاهد تهاجمات بسیاری بود

00:12:36.539 --> 00:12:40.539
در احد رفت و آمد داشتم

00:12:40.539 --> 00:12:43.539
همچنین شاهد جنگ بنی قریده بود

00:12:43.539 --> 00:12:46.539
و فتح خیبر و حدیبیه

00:12:46.539 --> 00:12:49.539
با صاحبان درخت بیعت کردم

00:12:49.539 --> 00:12:51.539
عمره شاهد قوه قضائیه بود

00:12:51.539 --> 00:12:53.539
فتح مکه و حنین

00:12:53.539 --> 00:12:56.539
او در جنگ های ارتداد شرکت کرد

00:12:56.539 --> 00:13:01.539
تا اینکه مرگ من در آغاز عصر خلیفه راشدین فرا رسید

00:13:01.539 --> 00:13:04.539
عمر بن الخطاب رضی الله عنه

00:13:04.539 --> 00:13:10.460
روزی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم

00:13:10.460 --> 00:13:13.460
پس گفتم یا رسول الله

00:13:13.460 --> 00:13:16.460
من همه چیز را برای مردان می بینم

00:13:16.460 --> 00:13:19.460
من نمی بینم که از زنان نام برده شود

00:13:19.460 --> 00:13:22.659
پس خداوند این آیه را نازل کرد

00:13:22.659 --> 00:13:29.659
مردان و زنان مسلمان، مردان مؤمن و زنان مؤمن

00:13:29.659 --> 00:13:32.659
و دو قنات و قنات

00:13:32.659 --> 00:13:35.659
و مردان و زنان صادق

00:13:35.659 --> 00:13:38.659
و مردان و زنان صبور

00:13:38.659 --> 00:13:41.659
و متواضعان

00:13:41.659 --> 00:13:44.820
و مردان و زنان صبور

00:13:44.820 --> 00:13:47.820
و مردان و زنان متواضع

00:13:47.820 --> 00:13:50.820
و مردان و زنانی که صدقه می دهند

00:13:50.820 --> 00:13:53.820
و روزه داران

00:13:53.820 --> 00:13:56.820
و کسانی که روزه می گیرند

00:13:56.820 --> 00:14:01.159
و کسانی که روزه می گیرند

00:14:01.159 --> 00:14:28.009
و زنان روزه دار و زنانی که عورت خود را حفظ می کنند و مردانی که چنین می کنند و زنانی که بسیار یاد خدا می کنند و زنانی که یاد می کنند خداوند برای آنها آمرزش و پاداشی بزرگ آماده کرده است.

00:14:28.009 --> 00:14:39.960
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله از خرقه مسیله و ادعای نبوت او مطلع شد، پسرم حبیب بن زید را بر او فرستاد.

00:14:39.960 --> 00:14:50.019
هنگامی که مصلیمه او را ملاقات کرد، به او خیانت کرد و او را گرفت و بدنش را قطعه قطعه کرد تا اینکه مرد.

00:14:50.019 --> 00:15:04.019
وقتی خبر کشته شدن فرزندم حبیب به دست مسیله به من رسید، صبر کردم و بهبود یافتم، گفتم: برای چنین چیزی آماده شده ام و از خدا اجر می خواهم.

00:15:04.019 --> 00:15:17.059
پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برخی از قبایل اسلام را رها کردند، از این رو خلیفه ابوبکر صدیق رضی الله عنه تصمیم به جنگ با آنان گرفت.

00:15:17.059 --> 00:15:26.179
در واقع، نبردهایی بین آنها در اکثر نقاط شبه جزیره عربستان رخ داد که به جنگ های ارتداد معروف است.

00:15:26.179 --> 00:15:41.379
پس به هیئت خالد بن ولید رضی الله عنه پیوستم که برای جنگ با مسیلمه قاتل پسرم حبیب بیرون رفتند. من با پسر دیگرم عبدالله بن زید در جنگ الیمامه شرکت کردم.

00:15:41.379 --> 00:15:55.379
وحشیانه ترین نبردهای جنگ های ارتداد که در آن ها عملکرد خوبی داشتم. در آن نبرد یازده مجروح گرفتم و دستم را قطع کردند، اما اهمیتی به آن نداشتم.

00:15:55.379 --> 00:16:07.379
به محل مسیله رفتم و دیدم پسرم عبدالله در آنجا پیشی گرفته و پس از اینکه هیولای من او را زده بود، او را تمام کرد.

00:16:07.379 --> 00:16:20.659
پس به او گفتم: آیا کافر را کشتى و انتقام برادرت را گرفتى؟ گفت آری پس به شکر خدا سجده کردم پس من کیستم؟

00:16:20.659 --> 00:16:34.070
جواب ام اماره نصیبه بنت کعب انصاریه رضی الله عنه.

00:16:34.070 --> 00:16:54.549
توقف کنید و با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شوید. یک چالش جدید از طرف من

00:16:54.549 --> 00:17:08.440
من از صحابه و مؤمن سابق هستم. با جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله ازدواج کردم.

00:17:08.440 --> 00:17:24.539
هنگامی که شوهرم به حبشه مهاجرت کرد و در کشور نگوس اقامت گزید، با او هجرت کردم و با او در کشور حبشه اقامت گزیدم و از او حمایت کردم و او را تسکین دادم و غم غربت را تحمل کردم.

00:17:24.539 --> 00:17:34.700
وقتی به مدینه برگشتیم و آن هم در فتح خیبر بود، پیامبر صلی الله علیه و آله از آمدن ما خوشحال شد.

00:17:34.700 --> 00:17:43.660
شوهرم جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه روز وفاتش بیرون رفت و جنگید تا کشته شد.

00:17:43.660 --> 00:17:56.690
این خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و ما از رحلت آن حضرت ناراحت شدیم. بعد به خانه ما آمد و من کارم را انجام داده بودم و خمیرم را ورز داده بودم.

00:17:56.690 --> 00:18:08.690
پسرانم را شستم و مسح كردم و پاك كردم و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: فرزندان جعفر را براى من بياوريد و آنها را نزد خود آوردم.

00:18:08.690 --> 00:18:20.720
آنها را بو کرد و چشمانش اشک ریخت. گفتم: ای رسول خدا، پدر و مادرم فدای تو باد، چه چیزی تو را به گریه می‌اندازد، من تو را از جعفر و یارانش خبر دادم.

00:18:20.720 --> 00:18:33.720
گفت: آری، این روز مصیبت بود، پس برخاستم و فریاد زدم و زنان گرد من جمع شدند و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به سوی اهل بیت خود بیرون رفت.

00:18:34.720 --> 00:18:44.720
فرمود: از تهیه غذا برای خاندان جعفر غافل نشوید، زیرا چیزی به سراغشان آمده که آنها را مشغول می کند.

00:18:44.720 --> 00:18:55.809
روزی حفصه رضی الله عنه مادر مؤمنان را زیارت کردم و عمر رضی الله عنه وارد شد و گفت: این کیست؟

00:18:55.809 --> 00:19:14.839
پس حفصه به او گفت و او گفت: این تفنگدار است، این تفنگدار است، پس به او گفتم: آری، و او گفت: ما در هجرت بر تو پیشی گرفتیم، پس ما به رسول خدا صلی الله علیه و آله از تو سزاوارتریم.

00:19:14.839 --> 00:19:25.839
پس خشمگین شدم و گفتم: نه، به خدا سوگند تو با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودی و گرسنگانت را سیر می کردی و جاهلانت را حفظ می کردی.

00:19:25.839 --> 00:19:35.839
ما در حبشه در سرای خصومت و کینه بودیم و آن به خاطر خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود.

00:19:36.839 --> 00:19:47.839
به خدا سوگند تا آنچه را که به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتم به یاد نیاورم و از او بخواهم، نه غذا می خورم و نه چیزی می نوشم.

00:19:47.839 --> 00:20:01.029
به خدا من دروغ نمی گویم و به آن اضافه نمی کنم. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله آمد، عرض کردم ای پیامبر خدا، عمر گفت فلان و فلان.

00:20:01.029 --> 00:20:14.190
صلوات الله علیه و آله و سلم فرمود: او از تو برای من سزاوارتر نیست. او و یارانش یک هجرت دارند و شما اهل کشتی دو هجرت.

00:20:14.190 --> 00:20:24.319
از این بابت خوشحال شدم و ابوموسی و اهل کشتی با فرستادگانی نزد من می آمدند و این حدیث را از من می پرسیدند.

00:20:24.319 --> 00:20:36.700
هیچ چیز در دنیا نیست که ما به آن خوش باشیم یا در خودمان بزرگتر از آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله به ما فرمود، پس من کیستم؟

00:20:36.700 --> 00:21:07.700
جواب: اسماء بنت امیس رضی الله عنه. توقف کنید و درباره اصحاب، علما و چهره ها بیاموزید. یک چالش جدید از طرف من

00:21:07.700 --> 00:21:21.779
من از صحابه جوان و پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله و امثال او در میان مردم هستم. مادرم ام الفضل است

00:21:21.779 --> 00:21:33.900
لبابه بنت الحارث هلالیه که اولین زنی بود که بعد از خدیجه رضی الله عنه اسلام آورد، مادرم را در خواب دید که گویی در خانه ماست.

00:21:33.900 --> 00:21:45.900
یکی از اعضای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم. او از این امر نگران شد، پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت و آن را ذکر کرد.

00:21:45.900 --> 00:21:57.900
گفت: چه خوب است که فاطمه پسری به دنیا بیاورد و تو از شیر این پسرت روزی او را برسانی. پس فاطمه رضی الله عنه حسن را به دنیا آورد.

00:21:57.900 --> 00:22:11.089
پس مادرم به او داد و من به او شیر دادم. من برادر شیرده حسن بن علی هستم. رسول خدا صلی الله علیه و آله من را یک بار پشت سر خود فرستاد.

00:22:11.089 --> 00:22:22.119
در حال بازی با عبدالله بن جعفر بودم که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر حیوانی گذشت و به ابن جعفر اشاره کرد.

00:22:22.119 --> 00:22:35.440
گفت: این را نزد من ببر و پیش او بگذار. سپس به من اشاره کرد و گفت: این را برای من حمل کن و پشت سر او بگذار.

00:22:35.440 --> 00:22:46.440
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز فتح سال هشتم هجری وارد مکه شد و مرا در دستان خود بر کوه حمل کرد.

00:22:46.440 --> 00:22:57.660
و برادرم الفضل پشت سر او بود و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا با برادرانم محشور می کرد و دستانش را دراز می کرد و دراز می کرد و می گفت.

00:22:57.660 --> 00:23:08.559
هر کس پیش از من آمد فلان را گرفت تا به آغوش او بشتابیم رضی الله عنه

00:23:08.559 --> 00:23:20.589
افتخار خدا برای من است که آخرین کسی بودم که رسول خدا صلی الله علیه و آله را ملاقات کردم و در غسل و دفن آن حضرت شرکت کردم.

00:23:20.589 --> 00:23:34.779
من آخرین کسی بودم که در قبر او فرود آمدم و آخرین کسی بودم که از آن برخاستم. من آخرین نفری بودم که پیامبر صلی الله علیه و آله را در این دنیا رها کردم. پس من کی هستم؟

00:23:34.779 --> 00:23:46.000
جواب قثم بن العباس رضی الله عنهم

00:23:46.000 --> 00:24:07.890
توقف کنید و با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شوید. یک چالش جدید از طرف من

00:24:07.890 --> 00:24:18.890
من از اصحاب انصار از بنی خزرج و از شعرای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و از سرداران انصار هستم.

00:24:18.890 --> 00:24:28.019
دوازده تن در بیعت عقبه در اوایل مدینه پس از ورود مصعب بن عمیر رضی الله عنه اسلام آوردند.

00:24:28.019 --> 00:24:35.019
من در خیر و نیکی پیشگام و مشتاق جهاد و روزه در راه خدا بودم.

00:24:35.019 --> 00:24:42.019
و اگر قرار بود در روز گرم با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باشیم.

00:24:42.019 --> 00:24:49.079
هیچ کس در میان مردم روزه دار نیست جز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و من.

00:24:49.079 --> 00:24:58.079
من مشتاق مجالس ذکر بودم و بارها مردی را در میان اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می دیدم.

00:24:58.079 --> 00:25:10.230
پس به او می گویم: با ما بیا تا ایمان بیاوریم. در آن زمان به اهل ایمان وفادار بودم و با اهل کفر به شدت متنفر و دشمن بودم.

00:25:10.230 --> 00:25:13.230
مرا به خاطر خدا سرزنش مكن

00:25:13.230 --> 00:25:24.230
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مرا به عنوان فرمانده دسته سی نفری فرستاد تا اسیر یهودی ابن روزام را در خیبر بکشند.

00:25:24.230 --> 00:25:30.230
پس نزد او رفتم و او را کشتم و پیروزمندانه به مدینه بازگشتم

00:25:30.230 --> 00:25:39.329
در عمره قضا از حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می رفتم که در حال انجام عمره وارد مکه شد.

00:25:39.329 --> 00:25:53.329
گفتم: فرزندان کفار را از راه او رها کن، امروز تو را برای ظهور او ضربتی می زنیم که الهام را از دست گیرنده دور می کند و دوست را از دوستش منحرف می کند.

00:25:53.329 --> 00:26:03.460
عمر رضی الله عنه به من گفت در حرم خدا و به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که شعر بخوانی.

00:26:03.460 --> 00:26:15.460
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای عمر، او را رها کن، زیرا سوگند به کسی که جان من در دست اوست، گفتارش برای آنان سخت تر از برخورد تیر است.

00:26:15.460 --> 00:26:30.259
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مرا به عنوان سومین پیشوای مسلمانان در لشکر متعه برگزید، سپاهی که تعداد آنها از سه هزار جنگجو بیشتر نمی شد.

00:26:30.259 --> 00:26:45.259
برای ملاقات رومیان به راه افتادیم و چون به سرزمین پارسیان نزدیک شدیم، خبر رسید که دشمن لشکری ​​دویست هزار نفری از رومیان و غسانیان برای ما آماده کرده است.

00:26:45.259 --> 00:27:02.319
سپس سپاه اسلام متوقف شد و آنان با یکدیگر به مشورت پرداختند، پس مسلمانان را تشویق کردی و به آنان گفتی: ای مردم، به خدا سوگند آنچه از آن بیزارید، برای آن است که برای آن بیرون آمدید، که همان شهادت است.

00:27:02.319 --> 00:27:06.380
ارتش فعال شد و برای جنگ پیش رفت

00:27:06.380 --> 00:27:23.380
هنگامی که دو لشکر به هم رسیدند و جنگ آغاز شد، چند لحظه نگذشت که اولین فرمانده زید بن حارثه رضی الله عنه کشته شد. سپس فرمانده دوم جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه کشته شد.

00:27:23.380 --> 00:27:31.480
سپس پرچم به من منتقل شد و من کمی تردید کردم و به عنوان خواننده خطاب کردم

00:27:31.480 --> 00:27:44.480
قسم خوردی ای جان چه با میل فرود آیی و چه به زور. تا زمانی که در آرامش بودی، تو را از بهشت ​​متنفر نمی دیدم.

00:27:44.480 --> 00:27:51.700
آیا شما چیزی جز یک قطره اسپرم در گوسفند نیستید؟ من ممکن است مردم را جذب کنم و گوزن شمالی را صید کنم

00:27:51.700 --> 00:28:03.700
من هم گفتم ای جان اگر نکشی می میری، این غسل مرگ است، گرفتی و هر چه خواستی به تو داده شد.

00:28:03.700 --> 00:28:15.799
اگر آنها را انجام دهی مرا راهنمایی می کنند و اگر درنگ کنی بدبخت می شوی آنگاه با مردم می جنگی و نزدیک می شوی و عقب نمی نشینی تا کشته شوی.

00:28:15.799 --> 00:28:29.019
پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که در مدینه بود خبر درگذشت من و دوستم را برای یارانش پخش کرد و چشمانش اشک ریخت. پس من کی هستم؟

00:28:29.019 --> 00:28:38.569
جواب عبدالله بن رواحه رضی الله عنه است

00:28:38.569 --> 00:28:59.619
توقف کنید و با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شوید. یک چالش جدید از طرف من

00:28:59.619 --> 00:29:09.509
من از اصحاب بزرگ و از ده بهشت موعود هستم. من به دست صدیق رضی الله عنه اسلام آوردم

00:29:09.509 --> 00:29:16.509
او هر دو هجرت را هجرت کرد و همه صحنه ها را با پیامبر صلی الله علیه و آله دید

00:29:16.509 --> 00:29:25.509
روز یکشنبه بیست عمل جراحی انجام دادم که تعدادی از آنها در پاهایم بود و در نتیجه لنگ شدم.

00:29:25.509 --> 00:29:31.539
او رضی الله عنه مرا در رأس دسته ای به دومات الجندل فرستاد.

00:29:31.539 --> 00:29:38.539
او به من توصیه کرد که اگر خداوند ما را پیروز کرد، با دختر پادشاه آنها ازدواج کنیم، من نیز چنین کردم

00:29:38.539 --> 00:29:45.670
در جنگ تبوک، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روزی در فضای باز بود.

00:29:45.670 --> 00:29:53.670
ترسیدیم وقت نماز سحر از بین برود، نماز را به جا آوردیم و اصحاب مرا آوردند تا با خود نماز بخوانم.

00:29:53.670 --> 00:30:00.670
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد در حالی که ما مشغول نماز بودیم و پشت سر من به دنبال من نماز خواند.

00:30:00.670 --> 00:30:08.670
رکعت دوم را با ما به جا آورد، سپس بعد از تمام شدن نماز، برخاست و به واجباتش عمل کرد.

00:30:08.670 --> 00:30:12.670
بعد از نماز به ما گفت: راست می گویید.

00:30:12.670 --> 00:30:20.599
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه آمد بین مهاجران و انصار برادری برقرار کرد.

00:30:20.599 --> 00:30:25.599
پس بین من و سعد بن الربیع رضی الله عنه اخوت بود

00:30:25.599 --> 00:30:29.599
سعد به من گفت که من در میان انصار بیشترین ثروت را دارم

00:30:29.599 --> 00:30:33.599
بنابراین من پولم را بین من و تو به دو نیم تقسیم می کنم

00:30:33.599 --> 00:30:39.599
من دو تا زن دارم ببین کدوم رو بیشتر دوست داری و من بخاطرت طلاقش میدم

00:30:39.599 --> 00:30:47.630
پس به او گفتم خدا به تو و خانواده و پولت صبر بدهد. فقط بازار شهر را به من نشان دهید

00:30:47.630 --> 00:30:55.630
پس به بازار رفتم و معامله کردم و مقداری ذرت و قیمه بردم و مقداری پول جمع کردم.

00:30:55.630 --> 00:30:59.630
سپس با زنی از انصار ازدواج کردم

00:30:59.630 --> 00:31:05.630
من در پاشنه صفرا نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم

00:31:05.630 --> 00:31:13.630
محیم به من گفت و من گفتم: ای رسول خدا با زنی از انصار ازدواج کردم.

00:31:13.630 --> 00:31:19.660
گفت: من به اندازه آن ماهر نیستم، به اندازه یک سنگ طلا وزن دارد.

00:31:19.660 --> 00:31:25.660
گفت: خدا بر تو باد هر چند گوسفند باشد.

00:31:25.660 --> 00:31:29.789
بعد از آن اگر مرا می دیدی سنگی بلند می کردی

00:31:29.789 --> 00:31:33.789
امیدوارم زیر آن طلا یا نقره پیدا کنم

00:31:33.789 --> 00:31:37.789
به برکت دعای او که درود خدا بر او باد

00:31:37.789 --> 00:31:41.789
تا اینکه یکی از ثروتمندترین مسلمانان شدم

00:31:41.789 --> 00:31:49.779
پاکدامن و سخاوتمند و در راه خدا بسیار انفاق کردم و متواضع و زاهد بودم

00:31:49.779 --> 00:31:54.779
من در میان پادشاهی های شما قدم می زنم، اما آنها را نمی شناسم

00:31:54.779 --> 00:32:02.819
روزی مادر مؤمنان عایشه رضی الله عنها صدایی شنید که شهر را شاد کرد.

00:32:02.819 --> 00:32:08.819
گفت: این چیه؟ گفتند: قافله ای از شام آمد.

00:32:08.819 --> 00:32:13.819
700 شتر پر از غذا و چیزهای خوب مختلف

00:32:13.819 --> 00:32:17.819
پرسید برای کیست و به او گفتند مال من است

00:32:17.819 --> 00:32:24.819
او به آنها گفت: من از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود.

00:32:24.819 --> 00:32:28.819
او را دید که در حال خزیدن وارد بهشت می شود

00:32:28.819 --> 00:32:32.910
با شنیدن این حرف نزد او رفتم و از او پرسیدم

00:32:32.910 --> 00:32:37.910
او آنچه را که شنید به من گفت و من به او گفتم

00:32:37.910 --> 00:32:44.910
به شما شهادت می دهم که کاروان و بارهایش صدقه ای برای رضای خداوند متعال است.

00:32:44.910 --> 00:32:52.299
یک روز روزه بودم و برای صبحانه برایم غذای لذیذ و لذیذ آوردند

00:32:52.299 --> 00:32:57.299
پس گفتم مصعب بن عمیر کشته شد و او بهتر از من است

00:32:57.299 --> 00:33:02.299
او را در خرقه می پوشانند و اگر سرش را پوشانده باشد، پاهایش نمایان است

00:33:02.299 --> 00:33:05.299
اگر پاهایش پوشیده باشد سرش نمایان می شود

00:33:05.299 --> 00:33:09.420
حمزه کشته شد و از من بهتر بود

00:33:09.420 --> 00:33:13.420
جز شنل چیزی برای پوشاندن او وجود نداشت

00:33:13.420 --> 00:33:17.519
آنگاه آنچه به ما داده شد از دنیا به ما داده شد

00:33:17.519 --> 00:33:21.519
می ترسیدم که کار خیرمان برایمان شتاب باشد

00:33:21.519 --> 00:33:26.549
بعد شروع کردم به گریه کردن تا اینکه غذا را ترک کردم

00:33:26.549 --> 00:33:33.700
من بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله با مادران مؤمنان مهربانی کردم

00:33:33.700 --> 00:33:36.700
من به آنها قول پول و مراقبت می دهم

00:33:36.700 --> 00:33:41.700
پیامبر صلی الله علیه و آله به همسرانش فرمود

00:33:41.700 --> 00:33:46.700
فقط راستگویان و صبوران دوباره با شما مهربان خواهند شد

00:33:46.700 --> 00:33:50.700
عایشه رضی الله عنها برای من دعا می کرد و می گفت:

00:33:50.700 --> 00:33:54.700
خداوند شما را از بهشت حفظ کند

00:33:54.700 --> 00:33:56.769
و وقتی مرگ به سراغم آمد

00:33:56.769 --> 00:34:00.769
آن را به هر مردی که در میان اهل بدر باقی ماند سفارش کردم

00:34:00.769 --> 00:34:04.769
به چهارصد دینار و آنها یکصد بود

00:34:04.769 --> 00:34:10.769
برای هر زنی از مادران مؤمنان، مبلغ زیادی وصیت کردم

00:34:10.769 --> 00:34:12.829
من کی هستم؟

00:34:12.829 --> 00:34:22.440
جواب عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه است

00:34:22.440 --> 00:34:34.880
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:34:34.880 --> 00:34:45.159
چالش جدید من کی هستم؟

00:34:45.159 --> 00:34:49.159
من از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:34:49.159 --> 00:34:52.219
از قبیله باگیله

00:34:52.219 --> 00:34:56.219
در مدینه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله ماندم

00:34:56.219 --> 00:35:02.219
دلم به محبت قرآن و محبت اهل قرآن بود

00:35:02.219 --> 00:35:08.219
ما را پسری با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دیدی

00:35:08.219 --> 00:35:11.219
به عصر تبلور نزدیک می شدیم

00:35:11.219 --> 00:35:16.219
ما قبل از اینکه قرآن را بیاموزیم ایمان را آموختیم

00:35:16.219 --> 00:35:21.219
سپس قرآن را آموختیم و ایمان خود را به آن افزایش دادیم

00:35:21.219 --> 00:35:25.219
پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

00:35:25.219 --> 00:35:29.219
به کوفه و سپس بصره حرکت کردم

00:35:29.219 --> 00:35:32.219
به مردم قرآن آموخت

00:35:32.219 --> 00:35:35.219
من با کتاب خدا زندگی می کردم

00:35:35.219 --> 00:35:39.280
آن را به اطرافیانم توصیه می کنم

00:35:39.280 --> 00:35:42.280
روزی روزگاری جمعی از اهل الامصار

00:35:42.280 --> 00:35:47.280
وقتی آنها را ترک کردم، به من گفتند: "حسنا".

00:35:47.280 --> 00:35:51.280
پس به آنها گفتم: به شما توصیه می کنم که از خدا بترسید

00:35:51.280 --> 00:35:54.280
به شما توصیه می کنم که قرآن بخوانید

00:35:54.280 --> 00:35:59.280
در شب تاریک نور و در روز راهنما است

00:35:59.280 --> 00:36:03.280
آنها در حد توان خود روی آن کار کردند

00:36:03.280 --> 00:36:08.280
اگر مصیبتی پیش آمد، آنچه داری بدون دینت عرضه کن

00:36:08.280 --> 00:36:13.280
اگر مصیبت گذشت، آنچه را که داری و خودت را به جای دینت بده

00:36:13.280 --> 00:36:16.280
تباه شده کسى است که دینش را تباه کند

00:36:16.280 --> 00:36:19.280
و کسی که دینش را ربوده است

00:36:19.280 --> 00:36:23.309
آنها می دانستند که بعد از بهشت دیگر نیازی نیست

00:36:23.309 --> 00:36:26.309
بعد از آتش سوزی نیازی نیست

00:36:26.309 --> 00:36:30.400
پیامبر صلی الله علیه و آله به ما فرمود

00:36:30.400 --> 00:36:33.400
درباره مردی که قبل از ما آمد

00:36:33.400 --> 00:36:36.400
روی دستش زخم شد

00:36:36.400 --> 00:36:39.400
وقتی او به من آسیب زد، او یک چاقو برداشت

00:36:39.400 --> 00:36:41.400
دستش را با آن برید

00:36:41.400 --> 00:36:43.400
پس خونش ریخت

00:36:43.400 --> 00:36:46.400
تا زمان مرگش متوقف نشد

00:36:46.400 --> 00:36:48.559
و خداوند متعال فرمود

00:36:48.559 --> 00:36:51.559
خود بنده من را آغاز کرد

00:36:51.559 --> 00:36:54.559
بهشت بر او حرام شد

00:36:54.559 --> 00:36:57.719
بنابراین من در مورد این صحبت می کردم

00:36:57.719 --> 00:37:02.940
من هشدار می دهم که مردی از ترس بدبختی خود را بکشد

00:37:02.940 --> 00:37:09.360
من کی هستم؟

00:37:09.360 --> 00:37:13.360
پاسخ جندب بن عبدالله البجلی است

00:37:13.360 --> 00:37:15.360
خداوند از او راضی باشد

00:37:15.360 --> 00:37:23.699
توقف کنید

00:37:23.699 --> 00:37:31.550
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:37:31.550 --> 00:37:35.550
یک چالش جدید از طرف من

00:37:35.550 --> 00:37:41.179
من از اصحاب انصار هستم

00:37:41.179 --> 00:37:45.179
یکی از شعرای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:37:45.179 --> 00:37:47.210
من در گذشته مسلمان شدم

00:37:47.210 --> 00:37:50.210
شاهد بیعت عقبه بود

00:37:50.210 --> 00:37:56.210
شعرم را در دفاع از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و اسلام ساختم

00:37:56.210 --> 00:37:59.239
او در تمام تهاجمات شرکت داشت

00:37:59.239 --> 00:38:00.239
به جز اوایل

00:38:00.239 --> 00:38:03.239
جایی که او قصد رفتن ما را نداشت

00:38:03.239 --> 00:38:05.239
و در یکی

00:38:05.239 --> 00:38:09.239
من اولین کسی بودم که از مکان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مطلع شدم

00:38:09.239 --> 00:38:11.239
پس از شایعه مرگ او

00:38:11.239 --> 00:38:13.239
بنابراین من آن را به مردم اعلام کردم

00:38:13.239 --> 00:38:16.239
برای دفاع از او سخت جنگیدم

00:38:16.239 --> 00:38:19.239
تا اینکه هفده عمل جراحی انجام دادم

00:38:19.239 --> 00:38:22.239
نزدیک بود بمیرم

00:38:22.239 --> 00:38:27.099
من یکی از سه نفری بودم که در جنگ تبوک جا ماندند

00:38:27.099 --> 00:38:30.099
پس خداوند توبه آنها را پذیرفت

00:38:30.099 --> 00:38:34.099
ناکامی من در انجام این کار فقط به دلیل تعلل بود

00:38:34.099 --> 00:38:38.099
رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما فرمود

00:38:38.099 --> 00:38:41.099
او قصد خود را از خروج به تبوک ابراز کرد

00:38:41.099 --> 00:38:46.099
در آن زمان من با امورم راحت بودم و پول زیادی داشتم

00:38:46.099 --> 00:38:50.099
پس گفتم فردا طلاق می گیرم و گوشیم را می خرم

00:38:50.099 --> 00:38:52.099
پس برو تو باغ من

00:38:52.099 --> 00:38:56.099
بنابراین من مشغول میوه های خوب و سایه های فراوان هستم

00:38:56.099 --> 00:38:58.099
تا آن روز برسد

00:38:58.099 --> 00:39:01.099
من چیزی از دستگاهم دریافت نکردم

00:39:01.099 --> 00:39:04.099
اینجوری معطل کردم

00:39:04.099 --> 00:39:06.099
تا اینکه مردم بیرون آمدند

00:39:06.099 --> 00:39:10.099
بنابراین گفتم فردا دستگاهم را می خرم و سپس به آنها ملحق می شوم

00:39:10.099 --> 00:39:15.099
نگذاشتم بروی تا اینکه ارتش دور شد

00:39:15.099 --> 00:39:20.300
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه بازگشت

00:39:20.300 --> 00:39:23.300
منافقین آمدند تا از او عذرخواهی کنند

00:39:23.300 --> 00:39:28.300
عذر آنها را می پذیرد و کارشان را به خدای متعال می سپارد

00:39:28.300 --> 00:39:30.300
وقتی به سراغش آمدم

00:39:30.300 --> 00:39:33.300
او مرا دید و مانند یک مرد عصبانی لبخند زد

00:39:33.300 --> 00:39:36.300
گفت پشت سرت چیه

00:39:36.300 --> 00:39:41.300
گفتم: به خدا اگر بخواهم در دست غیر تو بنشینم.

00:39:41.300 --> 00:39:44.300
با بهانه ای از عصبانیت او از من فرار می کردم

00:39:44.300 --> 00:39:46.300
جنجال به شما داده شده است

00:39:46.300 --> 00:39:49.300
ولی من معطل کردم یا رسول الله

00:39:49.300 --> 00:39:52.329
تا زمانی که احساس گناه کنی

00:39:52.329 --> 00:39:55.329
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:39:55.329 --> 00:39:58.389
اما این درست است

00:39:58.389 --> 00:40:01.389
بایست تا خدا برایت تصمیم بگیرد

00:40:01.389 --> 00:40:03.389
بنابراین من ایستادم

00:40:03.389 --> 00:40:06.389
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:40:06.389 --> 00:40:08.389
مردم حرف مرا منع کردند

00:40:08.389 --> 00:40:10.389
بنابراین به بازار رفتم

00:40:10.389 --> 00:40:13.389
هیچ کس با من صحبت نمی کند

00:40:13.389 --> 00:40:15.389
مردم من را انکار می کنند

00:40:15.389 --> 00:40:18.389
حتی آنها کسانی نیستند که من می شناسم

00:40:18.389 --> 00:40:21.389
زمین چنان که از آن استقبال کرده بود بر من تنگ شد

00:40:21.389 --> 00:40:23.389
من به مسجد می آمدم

00:40:23.389 --> 00:40:25.389
پس وارد می شوم و آنجا نماز می خوانم

00:40:25.389 --> 00:40:28.389
و نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم

00:40:28.389 --> 00:40:30.389
پس به او سلام کردم

00:40:30.389 --> 00:40:33.389
پس به صورتش نگاه می کنم و می گویم

00:40:33.389 --> 00:40:36.389
در جواب سلام لب هایش را تکان داد؟

00:40:36.389 --> 00:40:38.780
و یک روز

00:40:38.780 --> 00:40:41.780
در حالی که در بازار قدم می زدم

00:40:41.780 --> 00:40:45.780
او به عنوان یک مسیحی پیامی از سوی پادشاه غسان برای من می آورد

00:40:45.780 --> 00:40:47.780
و در آن

00:40:47.780 --> 00:40:49.780
در مورد بعد

00:40:49.780 --> 00:40:53.780
به من رسیده است که دوستت تو را بیگانه و بیگانه کرده است

00:40:53.780 --> 00:40:56.780
من در محل اسراف و آبروریزی نیستم

00:40:56.780 --> 00:40:59.780
به عنوان تسلی دهنده خود به ما بپیوندید

00:40:59.780 --> 00:41:02.840
گفتم: این مصیبت است.

00:41:02.840 --> 00:41:06.900
پس اجاق را روشن کرد و سوزاند

00:41:06.900 --> 00:41:10.900
پنجاه شب همینطور ماندم

00:41:10.900 --> 00:41:14.059
سپس خداوند توبه خود را بر من نازل کرد

00:41:14.059 --> 00:41:18.059
پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفت

00:41:18.059 --> 00:41:22.059
پس در مسجد نشسته بود و مسلمانان دورش را گرفته بودند

00:41:22.059 --> 00:41:25.059
او رضی الله عنه به من گفت

00:41:25.059 --> 00:41:29.059
به روزی که بر تو می رسد بشارت می دهم

00:41:29.059 --> 00:41:32.059
پس گفتم ای پیامبر خدا

00:41:32.059 --> 00:41:36.059
این بخشی از توبه من است که چیزی جز حقیقت نمی گویم

00:41:36.059 --> 00:41:39.059
و از همه پولم صرف نظر کنم

00:41:40.059 --> 00:41:43.099
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:41:43.099 --> 00:41:46.099
مقداری از پول خود را دریافت کنید

00:41:46.099 --> 00:41:49.260
برای شما بهتر است

00:41:49.260 --> 00:41:53.260
گفتم: تیری که در خیبر بود در دست دارم.

00:41:53.260 --> 00:41:58.090
روزی به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتم

00:41:58.090 --> 00:42:01.090
ای رسول خدا

00:42:01.090 --> 00:42:04.090
خداوند آنچه را که درباره شاعران نازل کرده، نازل کرده است

00:42:04.090 --> 00:42:07.090
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:42:07.090 --> 00:42:11.090
مجاهد با شمشیر و زبانش می جنگد

00:42:11.090 --> 00:42:14.090
سوگند به کسی که جان من در دست اوست

00:42:14.090 --> 00:42:17.090
آنچه به سوی آنها پرتاب می‌کنید، نجابت را تراوش می‌کند

00:42:17.090 --> 00:42:20.409
قبیله دوس اسلام آوردند

00:42:20.409 --> 00:42:23.409
از ترس آیه ای گفتم

00:42:23.440 --> 00:42:26.440
همه شبهه ها را از بین بردیم

00:42:26.440 --> 00:42:29.440
و خیبر بعد شمشیر کشیدیم

00:42:29.440 --> 00:42:32.440
حتی اگر صحبت کند آن را تلفظ می کنیم

00:42:32.440 --> 00:42:35.440
برششان می گفت دسا یا ثقیف

00:42:35.440 --> 00:42:39.980
پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود

00:42:39.980 --> 00:42:42.980
پروردگارت تو را فراموش نکرده است

00:42:42.980 --> 00:42:45.980
و پروردگارت هرگز فراموش نکرده است

00:42:45.980 --> 00:42:47.980
بتا که گفتی

00:42:47.980 --> 00:42:50.980
گفتم چیه؟

00:42:50.980 --> 00:42:53.980
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:42:53.980 --> 00:42:56.980
بخوان ابوبکر

00:42:56.980 --> 00:42:59.980
ابوبکر گفت

00:42:59.980 --> 00:43:02.980
سخینا ادعا کرد که پروردگارش را شکست خواهد داد

00:43:03.980 --> 00:43:11.940
من کی هستم؟

00:43:11.940 --> 00:43:14.940
جواب کعب بن ملکین الانصاری است

00:43:14.940 --> 00:43:17.940
خداوند از او راضی باشد
